en
Feedback
شارنامه| صلاح الدین خدیو

شارنامه| صلاح الدین خدیو

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شارنامه| صلاح الدین خدیو

Channel شارنامه| صلاح الدین خدیو (@sharname1) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 521 subscribers, ranking 3 959 in the Politics category and 23 970 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 521 subscribers.

According to the latest data from 09 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -12 over the last 30 days and by -3 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 43.01%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 29.20% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 5 815 views. Within the first day, a publication typically gains 3 948 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 133.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as ترامپ, جهان, توان, نظام, دهەی.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
اینستاگرام: https://www.instagram.com/salah.khadiw

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 10 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Politics category.

13 521
Subscribers
-324 hours
+17 days
-1230 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+26
in 8 channels
August '26
+109
in 23 channels
Get PRO
July '26
+166
in 19 channels
Get PRO
June '26
+70
in 15 channels
Get PRO
May '26
+18
in 7 channels
Get PRO
April '26
+8
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 1 channels
Get PRO
February '26
+307
in 38 channels
Get PRO
January '26
+68
in 26 channels
Get PRO
December '25
+194
in 34 channels
Get PRO
November '25
+81
in 41 channels
Get PRO
October '25
+86
in 22 channels
Get PRO
September '25
+104
in 37 channels
Get PRO
August '25
+192
in 36 channels
Get PRO
July '25
+108
in 40 channels
Get PRO
June '25
+50
in 22 channels
Get PRO
May '25
+121
in 30 channels
Get PRO
April '25
+102
in 38 channels
Get PRO
March '25
+932
in 58 channels
Get PRO
February '25
+106
in 43 channels
Get PRO
January '25
+289
in 41 channels
Get PRO
December '24
+492
in 55 channels
Get PRO
November '24
+194
in 47 channels
Get PRO
October '24
+219
in 62 channels
Get PRO
September '24
+190
in 46 channels
Get PRO
August '24
+92
in 37 channels
Get PRO
July '24
+108
in 44 channels
Get PRO
June '24
+87
in 38 channels
Get PRO
May '24
+74
in 28 channels
Get PRO
April '24
+83
in 35 channels
Get PRO
March '24
+1 248
in 35 channels
Get PRO
February '24
+120
in 38 channels
Get PRO
January '24
+165
in 34 channels
Get PRO
December '23
+130
in 29 channels
Get PRO
November '23
+181
in 34 channels
Get PRO
October '23
+1 016
in 50 channels
Get PRO
September '23
+239
in 0 channels
Get PRO
August '23
+692
in 0 channels
Get PRO
July '23
+112
in 0 channels
Get PRO
June '23
+733
in 0 channels
Get PRO
May '23
+144
in 0 channels
Get PRO
April '23
+702
in 0 channels
Get PRO
March '23
+478
in 0 channels
Get PRO
February '23
+196
in 0 channels
Get PRO
January '23
+1 115
in 0 channels
Get PRO
December '22
+915
in 0 channels
Get PRO
November '22
+3 179
in 0 channels
Get PRO
October '22
+155
in 0 channels
Get PRO
September '22
+258
in 0 channels
Get PRO
August '22
+87
in 0 channels
Get PRO
July '22
+84
in 0 channels
Get PRO
June '22
+213
in 0 channels
Get PRO
May '22
+929
in 0 channels
Get PRO
April '22
+117
in 0 channels
Get PRO
March '22
+307
in 0 channels
Get PRO
February '22
+146
in 0 channels
Get PRO
January '22
+134
in 0 channels
Get PRO
December '21
+109
in 0 channels
Get PRO
November '21
+104
in 0 channels
Get PRO
October '21
+103
in 0 channels
Get PRO
September '21
+65
in 0 channels
Get PRO
August '21
+132
in 0 channels
Get PRO
July '21
+71
in 0 channels
Get PRO
June '21
+105
in 0 channels
Get PRO
May '21
+91
in 0 channels
Get PRO
April '21
+134
in 0 channels
Get PRO
March '21
+133
in 0 channels
Get PRO
February '21
+166
in 0 channels
Get PRO
January '21
+313
in 0 channels
Get PRO
December '20
+5 305
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
09 September0
08 September+9
07 September+7
06 September+4
05 September+1
04 September+1
03 September+3
02 September+1
01 September0
Channel Posts
🔺آیا حملات امشب آمریکا به تلافی حملات حوثی‌ها به آرامکو بود؟ بر اساس اخبار امشب، سنتکام پس از هشدار قبلی به نفتکش‌های ایرانی در اطراف جزایر خارک و جاسک، به این شناورها حمله کرده است. با توجه به اینکه طی چند روز گذشته حادثه دریایی قابل‌توجهی از سوی ایران گزارش نشده، حمله امشب از این منظر قدری نامعمول به نظر می‌رسد. سنتکام در بیانیه خود، حمله امشب را تلافیِ یک حمله از سوی ایران عنوان کرده؛ حمله‌ای که بنا بر روایت آمریکایی‌ها احتمالاً ناموفق بوده است. با این حال، ابعاد و ماهیت آن حمله ادعایی هنوز روشن نیست. بنابراین، در حال حاضر مشخص نیست حمله امشب به نفتکش‌های ایرانی بخشی از راهبرد فشار اقتصادی و تلاش برای قطع یا محدود کردن شریان صادرات نفت ایران بوده یا واکنشی مستقیم به یک اقدام نظامی از سوی ایران. اگر فرض دوم درست باشد، یک احتمال مهم این است که اقدام آمریکا واکنشی غیرمستقیم به حملات شدید و پردامنه امروز حوثی‌ها علیه تأسیسات نفتی عربستان باشد؛ حملاتی که بنا بر گزارش‌های اولیه، به اختلال در بخشی از عملیات نفتی آرامکو منجر شده است. این فرض با اظهارات امروز مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نیز قابل تأمل‌تر می‌شود. روبیو به صراحت ایران را مسئول حمایت و هدایت حوثی‌ها دانست و گفت حوثی‌ها به دستور تهران عمل می‌کنند. اگر حمله امشب را در چارچوب پاسخ به حملات حوثی‌ها به عربستان تفسیر کنیم، آن را می‌توان بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر برای بازسازی اعتماد متحدان خلیج فارس به تعهد امنیتی آمریکا دانست؛ اعتمادی که پس از جنگ چهل‌روزه و درگیری‌های دوره‌ای بعدی، تا حدی آسیب دیده و با پرسش‌هایی جدی مواجه شده است. از این منظر، اقدام امشب حتی می‌تواند نوعی تقویت یا تکمیل بازدارندگی آمریکا در خلیج فارس باشد؛ به‌ویژه در شرایطی که عربستان، پس از تجربه جنگ اخیر، ظاهراً به دنبال نوعی «بیمه امنیتی تکمیلی» از طریق ترتیبات دفاعی جدید است. در نهایت، مهم‌ترین متغیر، واکنش تهران است. پرسش اصلی این است که ایران تا چه اندازه حاضر خواهد بود برای جلوگیری از تثبیت این معادله امنیتی جدید ــ یعنی حمله به زیرساخت‌های اقتصادی و دریایی ایران در پاسخ به اقدامات نیروهای همسو با تهران در منطقه ــ سطح تنش را افزایش دهد. اگر این معادله تثبیت شود، پیامد آن فراتر از حمله امشب خواهد بود: ممکن است آمریکا عملاً مسئولیت اقدامات نیروهای نیابتی ایران را مستقیماً متوجه تهران کند و در مقابل، ایران نیز ناچار شود برای حفظ بازدارندگی خود هزینه بیشتری بپردازد. صد البته برای ارزیابی دقیق باید منتظر جزئیات و روشن شدن جوانب مختلف حوادث امروز ماند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1

2
🔺کردها در استراتژی اسرائیل؛ متحد واقعی یا ابزار فشار؟ گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، در پیامی به کنفرانس یهودی–کردی لندن،
🔺کردها در استراتژی اسرائیل؛ متحد واقعی یا ابزار فشار؟ گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، در پیامی به کنفرانس یهودی–کردی لندن، از کردها به‌عنوان ملتی پراکنده در چهار کشور خاورمیانه یاد کرده و گفته است که آنان، متأسفانه، هنوز به استقلال سیاسی دست نیافته‌اند. او همچنین بر سیاست اسرائیل برای تقویت روابط با اقلیت‌های منطقه و به‌ویژه گسترش روابط میان یهودیان و کردها تأکید کرده است. چرا این کنفرانس در این مقطع برگزار می‌شود؟ بخاطر رقابت ترکیه و اسرائیل. با این وصف نباید در اهمیت آن مبالغه و استفاده ابزاری از کارت کردها را نادیده گرفت. یکی از پنل‌های اصلی عنوان «صهیونیسم و کردایتی؛ جنبش‌های ملی، هویت و موجودیت» را بر خود دارد. کردایتی، به‌عنوان جنبش ملی کرد، ناظر بر حق تعیین سرنوشت ملتی است که در سرزمین تاریخی خود میان چند کشور تقسیم شده است. صهیونیسم اما جنبشی بود که در اروپای قرن نوزدهم شکل گرفت و پروژه ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین را دنبال کرد. نوعی کلنی‌سازی استعماری که در جهان قرن نوزده و اوایل قرن بیست مرسوم بود و صرفا به باوری دینی تحت عنوان بازگشت به سرزمین موعود ملبس شده بود. با این وصف چه شباهتی میان خواست مردمی که پس از جنگ جهانی اول قربانی پروژە استعمارگران اروپایی شدند با مستعمره‌سازی سرزمین فلسطین توسط مهاجران یهودی وجود دارد؟ اما مساله صرفا به این ناهنجاری اخلاقی محدود نمی‌شود. پرسش این است که اسرائیل اساساً تا چه اندازه توان دارد که از پروژه‌های سیاسی کردها حمایت کند و این حمایت را به یک سرانجام ژئوپلیتیک برساند؟ پاسخ را شاید بتوان در تجربه اقلیم کردستان عراق در سال ۲۰۱۷ یافت. اسرائیل در آن مقطع عملاً تنها دولت مهمی بود که آشکارا از استقلال اقلیم کردستان حمایت کرد. اما آیا توانست یا اساسا خواست کاری موثر انجام دهد؟ پاسخ روشن است: آمریکا با برگزاری همه‌پرسی مخالف بود و اسرائیل نمی‌توانست جای ایالات متحده را در معادله عراق و منطقه پر کند. حمایت اسرائیل از همه‌پرسی، بدون حمایت واشنگتن و در شرایط مخالفت بغداد، تهران، آنکارا و بخش بزرگی از جامعه بین‌المللی، نتوانست مانع شکست پروژه استقلال شود. تجربه کردهای سوریه از این هم گویاتر است که همین روزها قربانی یک لابی قدرتمند ترکی/عربی/سنی شدند. کردهای سوریه در فاصله بیش از یک دهه، با هزینه انسانی سنگین، توانستند نیروی نظامی، ساختار اداری و نوعی خودگردانی عملی ایجاد کنند. آنان در جنگ با داعش به متحد اصلی آمریکا تبدیل شدند و در مقطعی موفق شدند مناطق کردنشین شرق و شمال سوریه را به یکدیگر نزدیک کنند. در سال ۲۰۱۶، پس از تصرف منبج، امکان اتصال مناطق تحت کنترل نیروهای کرد به عفرین جدی شده بود و برای نخستین بار در تاریخ عملا یک شبه‌کشور کرد در شرف تاسیس بود. اما ترکیه بارها به خاک سوریه تجاوز کرد و هر بار بخشی از کردستان را اشغال نمود. این‌جاست که یک پرسش مهم مطرح می‌شود: اسرائیل کجا بود؟ کردها که دولت را درست کرده بودند چرا دولت متبوع آقای سعر در حفظ آن نکوشید؟ اگر اسرائیل واقعاً قدرتی داشت که می‌توانست به‌تنهایی پروژه‌های بزرگ دولت‌سازی در خاورمیانه را پیش ببرد، سوریه بهترین میدان آزمون بود: کشوری فروپاشیده، فاقد یک ارتش ملی مؤثر در بسیاری از مناطق و همسایه اسرائیل. با این حال، اسرائیل نتوانست  یا نخواست  در برابر ترکیه برای حفظ کریدور احتمالی کردهای سوریه وارد رویارویی شود. حتی آمریکا، با وجود اتحاد استراتژیک با نیروهای کردمحور سوریه، حاضر نشد برای جلوگیری از عملیات ترکیه وارد تقابل با یکی از اعضای ناتو شود. این واقعیت، سقف قدرت خارجی حامیان کردهای سوریه را به‌خوبی نشان می‌دهد. اسرائیل یک قدرت نظامی و اطلاعاتی پیشرفته است، اما کشوری کوچک با جمعیت محدود و عمق جغرافیایی اندک است. می‌توان آن را‌ می‌توان نوعی «اسپارت مدرن» دانست: قدرت نظامی فوق‌العاده در یک واحد سیاسی کوچک؛ اما فاقد آن عمق جمعیتی و جغرافیایی که برای تبدیل‌شدن به یک قدرت بزرگ کلاسیک ضروری است. اسرائیل می‌تواند از طریق بمباران و ترورهای هدفمند بر معادلات منطقه اثر بگذارد، اما این با توانایی ایجاد یا حفظ دولت‌های جدید در برابر مخالفت قدرت‌هایی مانند ترکیه، ایران و حتی آمریکا تفاوت دارد. .   پیوند بیش از اندازه مسئله کردها با اسرائیل به خود کردها آسیب می زند. اسرائیل پس از جنگ غزه با بحران مشروعیت اخلاقی روبروست. روزی نیست که خیابان‌های اروپا و آمریکای شمالی صحنه اعتراض‌های گسترده علیه سیاست‌های اسرائیل در غزه نشود. در همین لندن که کنفرانس کرد و یهودی در جریان است، در مقاطع مختلف صدها هزار نفر در راهپیمایی‌های حمایت از فلسطین شرکت کرده‌ و ورود نتانیاهو به آن با خطر بازداشت فوری به عنوان مجرم جنگی همراه است. دستکم در مقطع فعلی چنین کنفرانسی نه به سود کردها بلکه به زیان آنهاست. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
8 750
3
🔺معادله جدید آمریکا؛ کشتی در برابر کشتی حملات امروز آمریکا به سه نفتکش ایرانی نشان می‌دهد که واشنگتن در پی خلق معادله‌ای تازه در رویارویی با ایران است؛ معادله‌ای که می‌توان آن را چنین خلاصه کرد: کشتی در برابر کشتی. بر اساس این منطق، اگر ایران به یک کشتی یا شناور حمله کند، حتی اگر حمله موفقیت‌آمیز نباشد، آمریکا می‌تواند متقابلاً یک نفتکش ایرانی را هدف قرار دهد. آمریکایی‌ها آشکارا هدف این اقدامات را فشار بر صادرات نفت ایران، مختل کردن زنجیره انتقال نفت و تشدید آنچه «خشم اقتصادی» علیه تهران می‌نامند، اعلام کرده‌اند. هدف راهبردی آمریکا روشن است: محروم کردن ایران از مهم‌ترین منبع درآمدی خود، بدون آنکه مستقیماً به تأسیسات نفتی حمله کند و موجب جهش غیرقابل‌کنترل قیمت جهانی نفت شود. به بیان دیگر، واشنگتن می‌کوشد به‌جای نابودی صنعت نفت ایران، شریان صادراتی آن را هدف قرار دهد. اما پرسش مهم‌تر، واکنش ایران است. اگر آمریکا بتواند بدون پرداخت هزینه‌ای سنگین نفتکش‌های ایرانی را هدف قرار دهد، این معادله به‌تدریج به سود واشنگتن تثبیت خواهد شد. بنابراین ایران برای تغییر قواعد بازی و ترسیم خطوط قرمز جدید، ناچار خواهد بود به‌دنبال تحمیل هزینه متقابل باشد. یکی از محتمل‌ترین راه‌ها، هدف قرار دادن نفتکش‌ها یا کشتی‌های تجاری کشورهای متحد آمریکا در منطقه است. سپاه پاسداران امشب اعلام کرد که به تلافی تجاوز واشنگتن سه نفتکش را هدف قرار داده است. منطقه خلیج فارس ۴۰ سال قبل نیز شاهد یک رویارویی گسترده نظامی بنام جنگ نفت‌کش‌ها بود‌ آن جنگ با پیش‌دستی عراق و با  حملات پیاپی و سنگین به جزیره خارک و نفتکش‌های ایرانی به هدف قطع صادرات نفتی ایران آغاز شد. ایران با  با حملات متقابل  به کشتی‌ها و نفتکش‌های کشورهای حامی بغداد، از جمله کویت و عربستان به تلافی پرداخت‌. امری که زمینه حضور و دخالت نیروی دریایی آمریکا را تحت عنوان حافظ کشتیرانی آزاد فراهم آورد. با وجود حمله به صدها کشتی و کشته و زخمی شدن صدها دریانورد، صادرات نفت از خلیج فارس هرگز به‌طور کامل متوقف نشد. اما وضعیت امروز تفاوت مهمی با آن دوران دارد. اقتصاد جهانی به‌مراتب به بازار انرژی و امنیت کشتیرانی حساس‌تر است و هرگونه گسترش جنگ نفتکش‌ها می‌تواند پیامدهای بسیار وسیع‌تری داشته باشد. ایران می‌تواند با گسترش حملات دریایی دو هدف را دنبال کند: نخست، واداشتن آمریکا به عقب‌نشینی از حملات علیه نفتکش‌های ایرانی؛ و دوم، افزایش قیمت نفت و بالا بردن هزینه اقتصادی جنگ برای آمریکا و متحدانش. با این وصف، همه‌چیز به موفقیت یا ناکامی آمریکا در حفظ مسیر دریایی امنی بستگی دارد که گفته می‌شود در نزدیکی سواحل عمان ایجاد کرده است. اگر این مسیر بتواند بدون اختلال جدی به فعالیت خود ادامه دهد، راهبرد فشار بر صادرات ایران اهرم مهمی در اختیار خواهد داشت. اما اگر ایران بتواند امنیت کشتیرانی در منطقه را به‌طور مؤثر به چالش بکشد، آمریکا نیز با هزینه‌ای روبه‌رو خواهد شد که شاید محاسبات اولیه‌اش را تغییر دهد. در واقع، صحنه نبرد بیش از هر زمان دیگری به یک ساعت شنی شباهت پیدا کرده است: هر دو طرف می‌کوشند دیگری را پیش از آنکه خودشان فرسوده شوند، به عقب‌نشینی وادار کنند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
5 094
4
🔺کیوان خسروانی و تاریخِ فراموش‌شده‌ی مدرن‌شدن ایران کیوان خسروانی معروف به کیوان نامبروان امروز در پاریس درگذشت. معمار، طراح
🔺کیوان خسروانی و تاریخِ فراموش‌شده‌ی مدرن‌شدن ایران کیوان خسروانی  معروف به کیوان نامبروان امروز در پاریس درگذشت. معمار، طراح و یکی از چهره‌های مهم مد و لباس در ایران که خاطره‌ی نسلی بخشی از نسل دهه‌های چهل و پنجاه به شمار می‌رود. وقتی از ایران دهه‌های چهل و پنجاه سخن می‌گوییم، معمولاً سیاستمداران، رهبران سیاسی، قهرمانان ورزشی، شاعران و هنرمندان نامور را به یاد می‌آوریم. در حالیکه بخش مهمی از واقعیت آن دوره، از تغییر الگوهای مصرف و سبک پوشش گرفته تا شکل‌گیری فرهنگ جوانان و طبقه متوسط جدید، کمتر دیده می‌شود. چرا که در روایت های رایج کمتر جا برای تاریخ اجتماعی و اشخاص و جریانات تحول‌ساز نامربوط به روایت‌های سیاسی تاریخ جا باز می‌شود. خسروانی با تأسیس بوتیک‌هایی مانند Number One و Miss Number One در دهه پنجاه و همکاری در تأسیس Elegant 27، در دهه ۱۳۴۰ در تغییر سلیقه و سبک پوشش نسل جوان ایرانی نقش داشت. خسروانی بدور از هیاهوی سیاست و در بطن جریان زندگی روزمره یکی از چهره‌های برجسته و شتاب‌دهنده تحولی بزرگ‌تر بود که در متن جامعه ایران در جریان بود. ایران پیش از این نیز، همانند بسیاری از جوامع اروپایی در اواخر قرن نوزدهم و نیمه نخست قرن بیستم، نوعی اوت‌کوتور بومی داشت؛ یعنی سنتی از خیاطی و دوزندگی فاخر که به طبقات ممتاز محدود بود. در دوره قاجار و پهلوی اول، لباس بخشی از یک نظام گسترده‌تر آداب و پروتکل اجتماعی بود؛ همان‌گونه که نحوه غذا خوردن، سخن گفتن و رفتار نیز تابع قواعد و هنجارهای طبقاتی بود. تحولی که در دهه‌های چهل و پنجاه رخ داد، تا حد زیادی حاصل بزرگ‌تر شدن اقتصاد، افزایش درآمد و گسترش طبقه متوسط شهری بود. مد و پوشاک به‌تدریج از انحصار اقلیتی ممتاز خارج شد و به بازار گسترده‌تری راه یافت. بوتیک‌ها، پوشاک آماده و فرهنگ جدید مصرف، لباس را از یک کالای صرفاً ضروری به بخشی از سبک زندگی، تمایز اجتماعی و بیان هویت تبدیل کردند. هم‌زمان با این تحول، در دهه پنجاه نوعی فرهنگ انقلابی نیز شکل گرفت که هم در جناح اسلام‌گرا و هم در بخش‌هایی از چپ، نسبت انتقادی با «اخلاق بورژوایی» و مظاهر تجمل و مصرف داشت. این نگاه، که ریشه‌هایی در اخلاق مذهبی و نیز در سنت‌های چپ ضدبورژوایی داشت، ساده‌پوشی و پرهیز از تجمل را به فضیلت تبدیل می‌کرد. پس از انقلاب، این نگرش در کنار جنگ، کمبود و اقتصاد دولتی، در مواردی از ساده‌پوشی به نوعی ژنده‌پوشی ایدئولوژیک نزدیک شد؛ وضعیتی که از برخی جهات یادآور تجربه چین در دوران مائو و انقلاب فرهنگی بود. مردم همانند یکدیگر لباس مس‌پوشیدند و گویی یک طرح ژنریک‌سازی لباس به راه افتاده بود که سادگی و رنگ‌های تیره در کانون آن قرار داشت. دهه ۱۳۶۰ دوره کمبود، جنگ و جیره‌بندی بود و فاصله‌ای چشمگیر با فضای رو به گسترش مصرف و تنوع سبک زندگی در دهه‌های پیش از انقلاب داشت. در این فضای هستی‌شناختی ویژه، حتی بیان نام و خاطره کسانی چون خسروانی بدون احساس گناه و شرم ممکن نبود. از دهه ۱۳۷۰ به بعد، اما بازار مصرف و تنوع سبک زندگی دوباره گسترش یافت و با ورود ماهواره، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، این روند شتاب بیشتری گرفت. به این ترتیب، ایران در دهه‌های اخیر برخی از روندهای اجتماعی دهه‌های چهل و پنجاه را، البته در شرایطی کاملاً متفاوت و به صورت فشرده دوباره تجربه و حتی به نوعی گسست پیشین را جبران کرد؛ اما نام بسیاری از کسانی که در شکل‌گیری آن تجربه نخست نقش داشتند، برای نسل‌های جدید ناشناخته باقی ماند. حتی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نیز به نوعی می‌توان، در امتداد کشمکشی چند دهه‌ای بر سر مالکبت بدن، پوشش، سبک زندگی و حق انتخاب فردی دید. کشمکشی که با برداشت‌های نیرومند تازه از فردیت و خودمختاری انسان پیوندی تنگاتنگ دارد. اهمیت تاریخی پدیده‌هایی نظیر کیوان خسروانی نیز در همین‌جاست. او بخشی از دوره‌ای را نمایندگی می‌کرد که در آن لباس از یک نیاز روزمره به نشانه‌ای از طبقه، نسل، سبک زندگی و هویت فردی تبدیل می‌شد. فهرستی که محدود به او نیست و در روایت‌های تاریخ اجتماعی باید به آنها پرداخته شود. یادکرد نسبتا پررنگ او در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان نشان دیگری از پیوند خوردن ذهنیت جمعی با فضای بین‌الأذهانی ایران پیش از انقلاب است. زمانی که جدا از برخی تحولات رادیکال زیر پوست شهر، سیاست زندگی در مرکز جریان اصلی زندگی اجتماعی قرار داشت. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
9 682
5
🔺از می‌سی‌سی‌پی تا هرمز؛ بازگشت راهبرد آناکوندا شش ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در مقام تحلیل این نبرد با جنگ‌های زیادی در گذشته مقایسه شده است. جنگ ویتنام و جنگ ۱۹۵۶ سوئز به صورت مداوم با جنگ اخیر مقایسه می‌شوند. به نظر می‌رسد دستکم در مقطع فعلی این رویارویی بیشتر به جنگ داخلی آمریکا در قرن نوزدهم شباهت یافته است‌. بیشتر از این منظر که تشدید فشار بر مسیرهای دریایی، گسترش تحریم‌ها و تحریم‌های ثانویه و در کنار آن ضربات نظامی مقطعی، تصویری از یک راهبرد مرکب را به نمایش می‌گذارد که می‌توان آن ر‌ا، دست‌کم در سطح تحلیلی، با «راهبرد آناکوندا» مقایسه کرد. طرح آناکوندا در جنگ داخلی آمریکا، ابتکار اتحادیه شمال برای شکست تدریجی کنفدراسیون جنوب بود. این طرح صرفاً بر پیروزی در میدان جنگ تکیه نداشت؛ بلکه با محاصره بنادر، قطع ارتباط جنوب با جهان خارج و کنترل رود می‌سی‌سی‌پی، می‌کوشید توان اقتصادی و ظرفیت ادامه جنگ را به‌تدریج فرسوده کند. امروز نیز به نظر می‌رسد واشنگتن در پی تلفیق فشار اقتصادی با محدودسازی توان نظامی و دریایی ایران است. تنگه هرمز در این معادله نقشی حیاتی دارد؛ آبراهی که هرچند دقیقاً با رود می‌سی‌سی‌پی قابل مقایسه نیست، اما می‌تواند در تعیین موازنه جنگ و تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی نقشی تعیین‌کننده داشته باشد. یکی از مهم‌ترین مزیت‌های راهبردی ایران، توانایی آن برای تبدیل هرمز به اهرمی جهت افزایش هزینه‌های جنگ برای آمریکا و متحدانش بوده است. هدف واشنگتن این است که این توان را کاهش دهد، مسیرهای دریایی جایگزین را تقویت کند و هم‌زمان فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، با این هدف که در یک جنگ فرسایشی دست بالاتری پیدا نماید. در مقابل، اگر ایران نتواند مانند گذشته از اهرم هرمز استفاده کند و هم‌زمان با تشدید محاصره و فشار اقتصادی مواجه شود، ممکن است برای بازگرداندن موازنه به گزینه‌های پرهزینه‌تری روی بیاورد؛ از جمله گسترش دامنه جنگ و تهدید زیرساخت‌های حیاتی منطقه. چنین وضعیتی می‌تواند به شکل‌گیری نوعی «موازنه وحشت» منجر شود که در آن هیچ طرفی قادر نباشد بدون پرداخت هزینه‌های سنگین، اراده خود را بر دیگری تحمیل کند. در نهایت، موفقیت یا شکست این راهبرد بیش از هر چیز به تاب‌آوری اقتصادی ایران بستگی دارد. به همین دلیل است که فشار اقتصادی در مرکز راهبرد واشنگتن قرار گرفته و قدرت نظامی نه جایگزین تحریم‌ها، بلکه ابزاری مکمل برای تکمیل یک راهبرد فرسایشی بلندمدت شده است. اکنون پرسش این است که راهبرد جایگزین ایران در برابر پروژه کریدورسازی در جنوب هرمز و تلاش برای خارج کردن یک اهرم استراتژیک از دست ایران چیست؟ آیا تشدید تحریم و محاصره و تلاش برای خفه کردن اقتصاد ایران نمی‌تواند تهران را به سمت حرکت به سوی گزینه‌های پرهزینه نظیر هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی جنوب خلیج فارس براند؟ احتمال دارد ایران به هدف شریک کردن دیگران در رنج تحریم و محاصره در پی خلق موازنه وحشت جدیدی باشد. با این هدف که در بده‌بستان‌های بعدی روزنه‌ای برای کاهش محاصره و لغو نسبی تحریم‌ها بیابد. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
5 799
6
🔺صمد بهرنگی و مساله مسئولیت تاریخی نهم شهریورماه، 58 سال از غرق شدن صمد بهرنگی در رودخانه ارس گذشت. پیشتر به مناسبتی دیگر نو
🔺صمد بهرنگی و مساله مسئولیت تاریخی نهم شهریورماه، 58 سال از غرق شدن صمد بهرنگی در رودخانه ارس گذشت. پیشتر به مناسبتی دیگر نوشته بودم که دهه ۵۰ بزرگ ایران در شهریور ۱۳۴۷ با مرگ بهرنگی آغاز شد و پس از بیست سال در شهریور سال ۱۳۶۷ با پایان جنگ ایران و عراق و عملیات فروغ جاویدان و تابستان پرماجرای زندان‌ها خاتمه یافت. احتمالا در هیچ دوره‌ای از تاریخ ایران به اندازه‌ی این بیست سال، دیوار میان آرمان و واقعیت قد نکشید، نسل آرمان‌‌گرا در خانه‌های تیمی، جبهه‌های جنگ با عراق، زندان‌ها و در کوهستان‌ها در رزم چریکی، رنجی عظیم کشید و صفحات تاریخ را با خون خود نوشت.   صمد یکی از اسطوره‌های پیشاهنگ این نسل بود؛ معلمی جوان از آذربایجان، نویسنده‌ای خلاق در ادبیات کودکان و شخصیتی که در تخیل سیاسی نسل‌های بعد جایگاهی ویژه یافت. «ماهی سیاه کوچولو» مهم‌ترین اثر او برای بسیاری از جوانان آن روزگار تنها یک داستان نبود؛ به استعاره‌ای از عصیان و مانیفستی برای راهی تبدیل شد. همچون بسیاری دیگر از روشنفکران و انقلابیون قرن بیستم ایران، نگاه به صمد نیز از فضای اسطوره‌سازی گذشته فاصله گرفته است. جلال آل‌احمد، بیژن جزنی، انقلابیون اولیه فدایی و مجاهد و بسیاری دیگر که زمانی تخیل سیاسی ایران را تسخیر کرده بودند، امروز از سوی بخشی از جامعه در جایگاه متهمان تاریخ قرار گرفته‌اند؛ گویی آنان بنیانگذاران وضع کنونی‌اند. اما آیا چنین داوری‌ای منصفانه است؟ برای پاسخ، باید میان چند مسئله تمایز گذاشت. نخست؛ صداقت فردی. درباره صمد و بسیاری از انقلابیون نسل او کمتر می‌توان در صداقت و فداکاری شخصی آنان تردید کرد. بسیاری از آنان از صمیم قلب تصور می‌کردند در راە عدالت و آزادی مبارزه می‌کنند. اما شوربختانه صداقت‌ همیشه معادل حقیقت نیست. چه انسان می‌تواند در منتهای صداقت، عمیقا مرتکب اشتباه شود. امروز روشن‌تر از گذشته می‌توان تناقض‌ها و اشکالات جدی دستگاه‌های فکری و ایدئولوژیک آن نسل را دید. بسیاری از این ایدئولوژی‌ها، همچون دیگر ایدئولوژی‌های بزرگ قرن بیستم، گاه آرمان را جای واقعیت می‌نشاندند و واقعیت‌های ناسازگار با پیش‌فرض‌های خود را نادیده می‌گرفتند. پرسش کانونی این است: آیا این افراد فرصت یافتند خطاهای بنیادی اندیشه خود را ببینند، تا در برابر آن مسئولیت اخلاقی داشته باشند؟ اینجاست که عامل زمان اهمیت پیدا می‌کند. صمد بهرنگی جوانمرگ شد و بسیاری از انقلابیون هم‌نسل او نیز در جریان سرکوب و مبارزه جان باختند. آنان فرصت نیافتند دهه‌های بعد و پیامدهای تاریخی آرمان‌های خود را ببینند و در پرتو تجربه‌های تازه درباره باورهایشان تجدیدنظر کنند. این نکته البته نه به معنای درست بودن اندیشه آنان و نه مبرا کردن کامل آنها از پیامدهای کردار و پندار آنها است. چه شهادت و مرگ زودهنگام قهرمانان، خطای یک اندیشه را به حقیقت تبدیل نمی‌کند؛ اما در ارزیابی مسئولیت اخلاقی صاحب آن می‌تواند تفاوت ایجاد کند. مسئله اصلی شاید متوجه کسانی باشد که زنده ماندند، تناقض‌ها و پیامدهای اندیشه خود را دیدند و با وجود شواهد تازه، همچنان حاضر به بازنگری نشدند. یکی از خطاهای رایج در داوری تاریخی امروز، نادیده گرفتن همین مسئله است. ما با دانشی که محصول دهه‌های بعد است به گذشته نگاه می‌کنیم و گاه از انسان‌هایی که در شرایط کاملاً متفاوتی زندگی می‌کردند انتظار داریم همان چیزهایی را بدانند که ما امروز می‌دانیم. صد البته اسطوره‌زدایی از صمد و قهرمانان دیروز نه تنها واجبی عینی بلکه ضرورتی اخلاقی نیز است. می‌توان تناقض‌های فکری و سیاسی سنتی را که به آن تعلق داشتند را آشکار ساخت. اما میان این نقد و تبدیل کردن آنان به یکی از مقصران وضعیت کنونی ایران باید احتیاط نمود. نیت خوب ضامن درست بودن یک باور غلط نیست. اما شاید نتوان به صورت مطلق، مسئولیت تمام پیامدهای فاجعه‌بار بعدی را بر دوش مومنان بە ایدئولوژی انداخت. شاید عدالت در داوری تاریخی از یک تفکیک مهم آغاز می‌شود: تفاوت گذاشتن میان صداقت و حقیقت، میان خطای معرفتی و مسئولیت اخلاقی و میان کسی که فرصت تجدیدنظر یافت و کسی که پیش از رسیدن آن فرصت از جهان رفت. شاید مهم‌ترین درس خطاهای معرفتی نسل‌های پیشین ــ از انقلابیون چپ و مذهبی‌های افراطی گرفته تا لیبرال‌های متعصب ــ بازنگری در شیوه مواجهه ما با حقیقت است. شوربختانه  تضمینی وجود ندارد که ما نیز، مانند آنان، دچار خطا نشویم؛ چه‌بسا آنان نیز در زمان خود تصور می‌کردند به سرچشمه حقیقت دست یافته‌اند. شاید تنها راه، ایجاد سازوکارهایی عادی از ایدئولوژی باشد که احتمال خطا را کاهش و امکان اصلاح را افزایش دهد. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
7 946
7
🔺هواشناسی مسئله کرد؛ از رعدوبرق‌های ژئوپولیتیک تا ادغام دموکراتیک(2) اقلیم کردستان عراق در سال ۲۰۱۷ همه‌پرسی استقلال برگزار کرد؛ تلاشی برای تبدیل یک خودمختاری بالفعل به استقلال رسمی که در برابر ائتلاف بغداد، تهران، آنکارا و به نوعی واشنگتن ناکام ماند. کردهای سوریه اما راه دیگری رفتند. در خلأ قدرت ناشی از جنگ داخلی و در سایه جنگ با داعش، آنها با سرعتی شگفت‌انگیز دست به نوعی کشورسازی پنهان زدند؛ ایجاد ساختارهای اداری، نظامی و امنیتی، کنترل سرزمین و شکل دادن به نوعی نظم سیاسی مستقل از دمشق. کردستان سوریه که به علت کوچکی و فقدان عمق جمعیتی و جغرافیایی مکفی،  در قرن بیستم تقریبا همیشه در حاشیه تحولات بزرگ مسئله کرد قرار داشت، ناگهان به یکی از مهم‌ترین بازیگران ژئوپولیتیک منطقه تبدیل شد. در این دوران کردستان ترکیه نیز مسیر متفاوت خود را طی کرد: مبارزه مسلحانه، احزاب سیاسی، شهرداری‌ها، انتخابات، مذاکرات صلح و تلاش برای تعریف رابطه‌ای تازه میان کردها و دولت ترکیه. اما اکنون به نظر می‌رسد آن دوره تاریخی در حال پایان است. سقوط بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، همراه با تحولات بزرگ ژئوپولیتیک سال‌های اخیر، خاورمیانه را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. ایران، که یکی از برندگان اصلی نظم منطقه‌ای پس از ۲۰۰۳ بود، بخش مهمی از نفوذ خود را از دست داده است. ترکیه و اسرائیل به بازیگران مهم‌تری تبدیل شده‌اند و آمریکا نیز در شرایط ظهور تدریجی یک جهان چندقطبی، کمتر از گذشته مایل به پرداخت هزینه‌های مستقیم برای مداخله و مدیریت خاورمیانه است. از این زاویه، شاید بتوان گفت پرانتزی که با حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ باز شد، با سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ تا حد زیادی بسته شده است. این پرانتز بیست‌ساله، برای کردها یک عصر استثنایی بود. عصر گسترش بازیگران غیردولتی، فرسایش مرزهای سایکس ـ پیکو، ضعف دولت‌های مرکزی و امکان تبدیل شکاف‌های ژئوپولیتیک به دستاوردهای سرزمینی و سیاسی. بسوگمندانه خش مهمی از دستاوردهای کردها در این دوره محصول همین وضعیت آنارشیک بود. اما عصر جدید احتمالا قواعد دیگری دارد. دولت‌های منطقه دوباره در حال بازسازی اقتدار خود هستند. ترکیه قدرتمندتر شده، اسرائیل دامنه نفوذ خود را گسترش داده و دولت‌های مرکزی عربی، با وجود ضعف‌هایشان، در حال بازتعریف مناسبات خود با محیط پیرامون‌اند. در چنین شرایطی، کشورسازی چه پنهان و چه آشکار دیگر آسان نیست. در این لحظه‌ی نادر پرسش مهمی گریبان کردها را گرفته؛ آیا باید همچنان در انتظار شکاف بعدی در نظام بین‌الملل بمانند؟ یا باید راه دیگری برای تثبیت دستاوردهای خود پیدا کنند؟ ادغام دموکراتیک راهی برای عبور از این تنگنا و دستکم فعلا انتخابی از سر اجبار است. ادغام دموکراتیک یعنی امکان مشارکت برابر در دولت مشترک، همراه با تضمین حقوق زبانی، فرهنگی، سیاسی و مدنی. با این نگاه آنچه در ترکیه و سوریه در حال آزموده شدن است، می‌تواند یکی از مهم‌ترین تغییرات راهبردی در سیاست کردی طی یک قرن گذشته باشد. کردها شاید برای نخستین بار مجبور شده‌اند میان استفاده از شکاف‌های نظم بین‌الملل برای ساختن یک موجودیت جداگانه و تلاش برای بازتعریف دولت موجود از درون انتخاب کنند. اولی را بارها آزموده‌اند. دومی اما هنوز یک تجربه ناتمام است. آیا دولت‌های موجود می‌توانند از طریق بازسازی خود و نوعی سبک‌سازی به همان معنایی که در صنعت ساختمان مرسوم است، جایی برای مشارکت راستین و برابر کردها بیابند؟ پاسخ این سوال آسان نیست. اما اکنون توپ بیش از هر زمان در  در زمین دولت‌های دارای مساله کرد است. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
6 937
8
🔺هواشناسی مسئله کرد؛ از رعدوبرق‌های ژئوپولیتیک تا ادغام دموکراتیک(1) کمک گرفتن از یک استعاره آب و هوایی برای توضیح سرشت متغیر سیاست خاورمیانه و فراز و نشیب‌های مساله کرد خالی از لطف نیست! هوای خاورمیانه فعلا آفتابی و پایدار به نظر می‌رسد، خبری از بارندگی و وزش باد و پدیده‌های طبیعی دیگر چون مه و تگرگ نیست و دید افقی در بیشترین امتداد ممکن قرار دارد. اما مشکل این است که این خطه از جغرافیا، آب و هوایی ناپایدار دارد و آب و هوای آفتابی امروز به معنی تضمین نبود رعد و برق و رگبار و وزش طوفان فردا نیست. ماجرا در شمال‌شرق سوریه نیز همین است. فصلی آفتابی از سیاست مشام قدرت در آنکارا و دمشق را می‌نوازد. اما معلوم نیست فردا هوا همینطور بماند. برخلاف آنچه ممکن است در نگاه اول به نظر برسد، داستان شمال و شرق سوریه داستان خلع سلاح کردها نیست؛ داستان پایان یک ساختار نظامی ـ سیاسی و آغاز مذاکرات بر سر چگونگی ادغام آن در دولت جدید سوریه است. «نیروهای دموکراتیک سوریه» به‌عنوان چتر سازمانی ائتلاف نیروهای کرد و عرب منحل شده، اما واحدهای نظامی کرد، تسلیحات، زنجیره فرماندهی و پادگان‌ها همچنان وجود دارند. مسئله اکنون این است که این نیروها چگونه و با چه ترتیبی وارد ارتش ملی سوریه شوند. در عرصه فرهنگی نیز امتیاز مهمی به دست آمده است. زبان کردی در فرمان ریاست‌جمهوری به یکی از زبان‌های ملی تبدیل شده و امکان تدریس آن در مدارس با بودجه دولتی فراهم شده است. با این حال، این موقعیت همچنان با جایگاه کردی در عراق فاصله دارد؛ جایی که کردی در کنار عربی یکی از دو زبان رسمی کشور است. روی کاغذ، بنابراین، کفه ترازو به سود دمشق است. اما تاریخ همبشه روی کاغذ نوشته نمی‌شود. سوریه هنوز کشوری شکننده است. معلوم نیست ساختار سیاسی جدید چه میزان دوام خواهد آورد، توازن نیروها چگونه شکل خواهد گرفت و دولت مرکزی تا چه اندازه خواهد توانست اقتدار خود را بر سراسر کشور اعمال کند. آنچه امروز توافق به نظر می‌رسد، ممکن است در صورت تغییر موازنه نیروها فردا معنای دیگری پیدا کند. از این مهم‌تر، آینده رقابت اسرائیل و ترکیه بر سر سوریه و مسیر تحولات سیاسی داخل ترکیه است. هر دو متغیر می‌توانند مستقیما بر آینده مسئله کرد در سوریه اثر بگذارند. به نظر می‌رسد در دو بخش از کردستان، یعنی ترکیه و سوریه، یک تجربه تاریخی مشترک در حال شکل‌گیری است: تلاش برای حل مسئله کرد از مسیر ادغام دموکراتیک در ساختارهای سیاسی موجود. این تحول اگر به نتیجه برسد بماند، معنایی  فراتر از یک بازآرایی سیاسی روزمره خواهد داشت. تاریخ معاصر کردها بیش از هر چیز، تاریخ فرصت‌های از دست‌رفته و پنجره‌های کوتاه‌مدت ژئوپولیتیک بوده است. همان رعد و برق‌های بهاری و راه افتادن سیل‌های سیاسی. صد سال پیش، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، کشورهای جدیدی روی نقشه خاورمیانه پدیدار شدند. اما کردها، برخلاف بسیاری از ملت‌های دیگر، نتوانستند از این فروپاشی بزرگ سهمی متناسب با وزن جمعیتی و جغرافیایی خود به دست آورند. ولایت موصل یکی از موضوعات مناقشه پس از جنگ جهانی اول بود و سرانجام به عراق جدید واگذار شد. همین سرزمین، طی حدود هفتاد سال، اصلی‌ترین میدان مبارزه کردهای خاورمیانه  برای خودمختاری بود. اما آنچه در ۱۹۹۱ اتفاق افتاد، یک استثنای تاریخی بود. پایان جنگ سرد، فروپاشی شوروی، ظهور جهان تک‌قطبی و شکست صدام در جنگ خلیج فارس، شکافی در نظم سخت و منجمد خاورمیانه ایجاد کرد. کردهای عراق توانستند از این شکاف عبور کنند و به خودمختاری گسترده سرزمینی دست یابند؛ موقعیتی که اگرچه استقلال حقوقی نبود، اما در بسیاری از وجوه به یک دولت مستقل شباهت داشت. به یک معنا، اقلیم کردستان مولود لحظه تک‌قطبی ۱۹۹۱ بود. کردها اما برای رسیدن به این نقطه، نزدیک به هفتاد سال صبر کرده بودند. وقتی آنها پس از فروپاشی عثمانی نتوانستند دولت خود را بسازند، عملا مجبور شدند منتظر فروپاشی امپراتوری بعدی و یک فرصت ژئوپولیتیک تازه بمانند. امپراتوری شوروی فروپاشید، نظم دوقطبی پایان یافت، آمریکا برای مدتی به تنها ابرقدرت جهان تبدیل شد و صدام نیز در اثر مجموعه‌ای از بحران‌های امنیتی و ژئوپولیتیک، گرفتار شد. پنجره بار دیگر با تاخیر بسیار باز شد و کردها از آن عبور کردند. اما پنجره دیگری نیز در سال ۲۰۰۳ باز شد. حمله آمریکا به عراق، سپس بهار عربی، جنگ سوریه، ظهور داعش و رقابت شدید قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، خاورمیانه را برای نزدیک به دو دهه وارد دوره‌ای از بی‌ثباتی ژئوپولیتیک کرد. این دوره را می‌توان عصر طلایی بازیگران غیردولتی مسلح و دارای کنترل سرزمینی نامید. کردهای عراق، سوریه و ترکیه هر کدام به شکلی متفاوت تلاش کردند از این فضای استثنایی استفاده کنند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
6 920
9
🔺داروسازی در خدمت انسان یا بازار؟ در پنجم شهریور روز داروساز جا دارد یادی کنیم از دکتر آرسن خاچاطوری میناسیان، از نام‌های ما
🔺داروسازی در خدمت انسان یا بازار؟ در پنجم شهریور روز داروساز جا دارد یادی کنیم از دکتر آرسن خاچاطوری میناسیان، از نام‌های ماندگار تاریخ داروسازی ایران. داروساز ارمنی‌تبار اهل رشت که نامش با نخستین داروخانه شبانه‌روزی و نخستین خانه سالمندان ایران و بیش از همه با یاری بی‌دریغ به بیماران و نیازمندان گره خورده است. او را «مسیح گیلان» نامیده‌اند؛ عنوانی پرمعنا برای مردی که در سال‌های دشوار جنگ جهانی دوم، هنگامی که ایران با فقر، بیماری و پیامدهای اشغال دست‌وپنجه نرم می‌کرد، بخش بزرگی از توان و زندگی خود را وقف خدمت به مردم کرد. آرسن در لابراتوار خود دارو می‌ساخت و آنها را با کمترین بها و گاه رایگان در اختیار بیماران و نیازمندان می‌گذاشت. نگاه انسان محور او بیش از هر زمان امروز مورد نیاز است. رقبای آرسن برای کنار زدن او از میدان، از بدگویی و تخریب فروگذار نکردند؛ اما او جایگاه خود را نه در بازار و تبلیغات، بلکه در دل مردم ساخته بود. وقتی در فروردین ۱۳۵۶ درگذشت، رشت به سوگ نشست. مسیحی و مسلمان در مراسم تشییع او حضور یافتند و پیکرش را تا آرامگاه ابدی بدرقه کردند. شهری که سال‌ها خدمت بی‌منت او را دیده بود،  در واپسین سفر، به احترامش تمام قد ایستاده بود. میراث آرسن اما امروز فراتر از چند نهاد و اقدام خیریه است. روش، منش و اخلاق او می‌تواند الگویی برای مفهوم «داروسازی با سیمای انسانی» باشد. این مفهوم امروز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ در دوره‌ای که داروسازی، از کارخانه تا داروخانه و بلکه از صندلی‌های خریدنی دانشگاه تا خانه، بیش از گذشته با منطق بازار، سودآوری و تجاری‌سازی گره خورده است. صنعت دارو البته بدون سرمایه، تولید، فناوری و بازار نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که انسانِ بیمار از «موضوع خدمت» به «مشتری» و بدن او به بازاری دائماً قابل توسعه تبدیل شود. در چنین الگویی، نیازهای درمانی انسان می‌تواند به فرصتی برای بازاریابی بدل شود؛ از دارو و مکمل گرفته تا تبلیغات، نسخه‌نویسی و زنجیره پیچیده تولید، واردات، توزیع و فروش. حتی می‌توان به صورت مصنوعی نیازهای انسان به دارو را توسعه داد و مطابق امیال صاحبان شرکت و متولیان وارادات و ویژه‌خواران ریز و درشت این زنجیره به آن جهت و شدت بخشید. سوگمندانه حاشیه‌های مربوط به امضاهای طلایی، تعارض منافع و رانت در بخش‌هایی از نظام دارویی کشور  نشان می‌دهد که مرز میان سلامت عمومی و منافع اقتصادی، همیشه چنان که باید روشن نیست. در این میان، یادکرد آرسن میناسیان فقط ادای احترام به یک داروساز نیکوکار نیست؛ بلکه یادآوری این پرسش بنیادین است که داروسازی در نهایت برای چه کسی است: برای انسان یا برای بازار؟ باید از روزی ترسید که شرکتی تجاری، به جای پیروی از سلوک آرسن، نام او را بخرد و بر خط تولید خود بگذارد؛ همان‌گونه که این روزها نام بسیاری از نیکان و بزرگان، به ابزاری برای برندینگ و فروش تبدیل شده است. آن روز، شاید نام آرسن همچنان بر سردر یک شرکت بدرخشد، اما چیزی از معنای آرسن باقی نمانده باشد. همانطور که نام دیگر پیشکسوتان و بزرگان داروسازی امروز به برندهای تجاری بدل شده‌اند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
1 555
10
🔺از ساده‌پوشی انقلابی تا زندگی اینستاگرامی ویدئوی کمیابی که این روزها از هاشمی رفسنجانی وایرال شده به‌عنوان شاهدی عیان از یک
🔺از ساده‌پوشی انقلابی تا زندگی اینستاگرامی ویدئوی کمیابی که این روزها از هاشمی رفسنجانی وایرال شده به‌عنوان شاهدی عیان از یک مقطع مهم تاریخ معاصر ایران، حاوی نکات شایسته تأمل فراوانی است. آقای هاشمی در این ویدئو، که به نظر می‌رسد در نیمه دوم سال ۱۳۶۰ ضبط شده باشد، ابتدا از تغییر ارزش‌های مادی جامعه سخن می‌گوید و از اینکه دیگر دغدغه مردم داشتن ماشین، خانه بزرگ و زندگی مرفه نیست، به‌عنوان یکی از پیامدهای فضای انقلابی یاد می‌کند. سپس نکته‌ای حتی جالب‌تر را مطرح می‌کند: اینکه مردم حتی به ظاهر خودشان هم بی‌توجه شده‌اند و رغبتی به پوشیدن لباس‌های اتوکشیده ندارند. هر دو بخش سخنان هاشمی قابل تأمل است. انقلاب‌ها در سال‌های نخست معمولاً با نوعی شور و سرمستی همراه‌اند؛ ارزش‌های پیشین را به چالش می‌کشند و در پی ساختن «انسان نوین» و «جامعه نوین» هستند. در ایران پس از انقلاب نیز ساده‌زیستی، بی‌اعتنایی به تجمل و بسیج سیاسی و اجتماعی، بخشی از فرهنگ رسمی و انقلابی شد. اما این شور اولیه دیر یا زود فروکش می‌کند و جامعه دوباره مطالبات عینی و مادی خود را مطرح می‌کند. انقلاب ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود و در سال‌های بعد، توسعه و دستاوردهای مادی به تدریج جایگاه مهم‌تری در گفتمان رسمی پیدا کردند. اشاره هاشمی به لباس اما از جهتی دیگر اهمیت دارد. انقلاب ۱۳۵۷ فقط نظام سیاسی را تغییر نداد؛ بلکه در ظاهر مردم نیز انقلاب کرد. سبک لباس پوشیدن، آرایش، میزان توجه به آراستگی و حتی معیارهای زیبایی در فضای عمومی دستخوش تغییر شد. تصاویر باقی‌مانده از دهه‌های پیش از انقلاب، دست‌کم در شهرهای بزرگ و در میان بخش‌هایی از طبقه متوسط، از تنوع و رنگارنگی قابل توجه پوشش و توجه به آراستگی ظاهری حکایت دارند. زنان آراسته و مرتب، مردان کراوات‌زده و اتوکشیده تصویری دلپذیر از عکس‌های سفید و سیاه قبل از انقلاب به نمایش می‌گذارند. البته نباید از عکس‌های گزینشی آرشیوی تصویری کامل از جامعه ساخت؛ اما نمی‌توان این واقعیت را نیز نادیده گرفت که فرهنگ انقلابی دهه ۶۰، ساده‌پوشی و بی‌اعتنایی به تجمل را به یک فضیلت تبدیل کرد و نظامی متفاوت از زیبایی‌شناسی و هنجارهای ظاهری را بر فضای عمومی حاکم ساخت. از همین رو، هنگامی که حدود دو دهه بعد شبکه‌های اجتماعی در ایران گسترش یافتند، مقایسه عکس‌های مردم پیش و پس از انقلاب به سوژه‌ای جذاب تبدیل شد. گاه با طنزی تلخ گفته می‌شد که ایران گذشته، از نظر ظاهر و سبک زندگی، شبیه آینده‌ای است که از دست رفته است. البته پس از جنبش ژینا، این مقایسه معنا و موضوعیت خود را از کف داد. تغییرات محسوس در پوشش و حضور اجتماعی مردم، بار دیگر بخشی از رنگارنگی و تنوع ظاهری گذشته را به خیابان‌های ایران بازگرداند. اما داستان به اینجا ختم نمی‌شود. جامعه‌ای که در دهه ۶۰، ساده‌پوشی و بی‌اعتنایی به ظاهر را  فضیلت می‌شمرد، امروز تخت گاز در جهت مخالف می‌راند. شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه اینستاگرام، نوع دیگری از پویایی اجتماعی را پدید آورده‌اند: تلاش برای خوب دیده شدن. اگر در گذشته قرار بود ظاهر مطلوب از بالا تعریف شود، امروز هرکس می‌تواند تصویر مطلوبی از خودش بسازد و عرضه کند. بهترین لباس، زیباترین خانه، جذاب‌ترین سفر، شادترین لحظه و آراسته‌ترین چهره، همه در ویترینی دائمی به نمایش گذاشته می‌شوند. نمایشی که اغلب با گزینشی افراطی و حذف و برجسته‌سازی‌های زیاد انجام می‌شود. بدون شک ابعاد این تحول هرگز به مخیله‌ی هاشمی انقلابی خطور نمی‌کرد که ۹ سال بعد از مومنان خواست از ساده‌زیستی و چه بسا ژند‌‌ه‌پوشی رایج فاصله بگیرند و به مانور تجمل در مساجد بپردازند. جامعه امروز ایران با گام‌هایی شتابان از یک شمایل ایدئولوژیک و قیافه‌ی آرمانی زن و مرد حزب‌الهی به سوی نوعی «زندگی اینستاگرامی» حرکت کرده است؛ از ساده‌پوشی و کم‌اعتنایی به نمایش ظاهری، به نمایش افراطی ظاهر و سبک زندگی. این بار دولت مداخله‌گر و حداکثری دهه ۶۰ سبک زندگی را تعیین نمی‌کند، بلکه دوربین تلفن همراه و الگوریتم شبکه‌های اجتماعی، بخش مهمی از اختیارات نهادهای آموزشی و شوراهای متعدد فرهنگی حکومت را در اختیار خود گرفته‌اند. به احتمال قوی خیابان انقلابی و فضای عمومی اسلامی مورد نظر هاشمی دهه‌ی ۶۰ چیزی در مایه‌های زندگی اجتماعی در چین دوران انقلاب فرهنگی، اردوگاه‌های الفتح در لبنان که زنان و مردان خاکی پوش کنار یکدیگر آموزش می‌دیدند و شوروی سال‌های جنگ کبیر میهنی بود. اما ژنریک سازی زندگی اجتماعی و تیپ و استایل زنان و مردان مانند برکه را با چوب گرفتن است. روشن است که مهندسی اجتماعی در طراز کشورها و جوامع غیر ممکن است و اگر توفیقی ولو موقت هم حاصل آید در سطح شهر اشرف‌ها و سازمان‌ها و فرقه‌های بسته خواهد ماند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
12 669
11
🔺اشغال و آزادی؛ داستان سوم شهریور! امروز سوم شهریور، ۸۵ سال از اشغال ایران به دست ارتش‌های بریتانیا و شوروی می‌گذرد؛ واقعه‌ای که یکی از مهم‌ترین موارد نقض حاکمیت ملی ایران در تاریخ معاصر است. در جریان جنگ جهانی دوم، کشورهای مختلفی در اروپا، از فرانسه و بلژیک و هلند تا نروژ و دانمارک، به سرنوشت ایران دچار شدند. غیر از فرانسه بقیه‌ی نام‌های این فهرست مانند ایران علیرغم اعلان بی‌طرفی قربان مزیت‌های ژئوپولتیک و ظرفیت‌های ژئواکونومیک خود گشتند. علیرغم برخی شباهت‌ها اما یک   تفاوت مهم در چگونگی بازسازی حافظه ملی پس از تجربه‌ی اشغال وجود دارد. در بسیاری از این کشورها، اشغالگر رفت، اما خاطره اشغال باقی ماند. مقاومت، اگرچه در همه جا به گستردگی روایت رسمی پس از جنگ نبود و همکاری با اشغالگران نیز واقعیتی انکارناپذیر بود، به تدریج به یکی از پایه‌های بازسازی هویت ملی تبدیل شد. دولت‌های پس از جنگ و نیروهای سیاسی، روایت «اشغال، مقاومت و آزادی» را برجسته کردند؛ روایتی که گاه کاملا با واقعیت پیچیده‌ و چندلایه دوران اشغال منطبق نبود. مثلا در فرانسه، جامعه‌ای که شکست نظامی، حکومت ویشی و همکاری بخشی از نخبگان با آلمان را تجربه کرده بود، پس از جنگ به بازسازی تصویری از فرانسه مقاوم نیاز داشت. چیزی که در پژوهش‌های تازه،  اهمیت زیادی پیدا می‌کند، دستکاری در واقعیت ماجرا؛ برجسته کردن مقاومت و به حاشیه راندن جلوه‌های عیان همدستی با قدرت اشغالگر و رژیم دست‌نشانده آن است. در تاریخ‌نگاری‌های تازه حتی سارتر و سیمون بولیوار هم از اتهام همدستی جان سالم بدر نمی‌برند. در حالیکه در دهه‌های ابتدایی پس از جنگ، الگوی فرانسه مقاومت و یکپارچه مبارزه در صدر روایت ملی قرار داشت. فرانسه بیشتر از این باب مهم است که تجربه انتقال قدرت به دولت ویشی و مشروعیت رژیم مارشال پتن دستکم تا سال ۱۹۴۳، تا حدی با انتقال سلطنت به پهلوی دوم و فضای سیاسی آن زمان قابل مقایسه است. تفاوت اصلی این است که اشغال سوم شهریور برای ایرانیان طبیعتاً با تحقیر و نارضایتی از نقض استقلال کشور همراه بود. اما در کنار این احساس، واقعیت دیگری نیز وجود داشت: با سقوط رضاشاه، فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور گشوده شد و بخش بزرگی از جامعه پایان استبداد را حتی زیر سرنیزه بیگانه جشن گرفت. این نکته وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم برخلاف بسیاری از کشورهای اروپایی، در ایران حتی پس از اشغال نیز دولت‌ها کوششی جدی برای ساختن یک حافظه ملی بر محور مقاومت در برابر اشغال نکردند. گویی این مساله اساسا موضوعیت نداشت و یا فرعی و دست دوم شمرده می‌شد. پهلوی دوم  در برخی خاطرات و اظهارنظرها، گاه از اشغال ایران و رفتار متفقین با کشور سخن گفت، اما اینها هیچ‌گاه به یک روایت مرکزی و پایدار در ادبیات رسمی حکومت تبدیل نشد. به نظر می‌رسد حتی مخالفان حکومت پهلوی نیز، چه ملی‌گرا، چه چپ و چه بعدها نیروهای اسلام‌گرا، عمدتاً شهریور ۲۰ را از زاویه دیگری دیدند: استبداد رضاشاه، سقوط او و گشایش فضای سیاسی پس از آن. به بیان دیگر، در حافظه سیاسی ایران، «اشغال» هیچ‌گاه نتوانست جای «استبداد» را به عنوان مفهوم مسلط بگیرد. بخشی از پاسخ این تناقض را باید در ماهیت حکومت رضاشاه جست‌وجو کرد. حکومتی که بی‌تردید از معماران اصلی ایران مدرن بود. ارتش نوین، دادگستری، مدرسه و دانشگاه، راه‌ها، شهرسازی و بسیاری از نهادهای دولت جدید محصول آن دوره بودند. اما همین دولت مدرن به‌شدت شخصی شده و میان دولت و جامعه شکافی عمیق ایجاد کرده بود. وقتی ارتش در برابر دو قدرت بزرگ شوروی و بریتانیا به شکستی محتوم تن داد و شاه کنار رفت، بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی، شکست دولت را شکست خود تلقی نکرد. در سوم شهریور کشور اشغال شد، اما اشغالگر در حافظه جمعی هرگز به اندازه استبداد داخلی به مسئله تبدیل نشد. شاید به همین دلیل است که سوم شهریور، برخلاف بسیاری از تقویم‌های اشغال در اروپا، هنوز در ایران فاقد یک روایت ملی تثبیت‌شده است. نه دولت و نه اپوزیسیون بعدا هم به ساختن یک روایت ضد اشغال که مقاومت ملی در کانون آن باشد نیازی احساس نکردند. گویی شکاف دولت و ملت آنقدر بالا گرفته بود که جامعه روز شکست دولت را، لحظه‌ی آزادی خود می دانست. در دهه‌ی ۲۰ و ۳۰ شمسی که روشنفکران فرانسوی، زبان فرانسه و خود پاریس، هنوز به میزان زیادی تخیل روشنفکران و نخبگان ایران را بر می‌انگیختند، تاسیس یک سازمان مقاومت بنام نهضت مقاومت ملی علیه کودتای ۲۸ مرداد نمی‌توانست از طنین باشکوه نام "مقاومت فرانسه " به رهبری دوگل برکنار باشد. اما اینجا هم مقاومت ایران قبل از آنکه دنبال اسطوره‌سازی علیه خاطره‌ی اشغال میهن در شهریور ۲۰ و همدستی دولت وقت با آن باشد، هویت خود را در ایستادگی علیه استبداد، کودتا و در مرحله بعد علیه استعمار خارجی جستجو می‌نمود. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
6 310
12
اما اینجا هم مقاومت ایران قبل از آنکه دنبال اسطوره‌سازی علیه خاطره‌ی اشغال میهن در شهریور ۲۰ و همدستی دولت وقت با آن باشد، هویت خود را در ایستادگی علیه استبداد، کودتا و در مرحله بعد علیه استعمار خارجی جستجو می‌نمود. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
1
13
🔺اشغال و آزادی؛ پارادوکس سوم شهریور! امروز سوم شهریور، ۸۵ سال از اشغال ایران به دست ارتش‌های بریتانیا و شوروی در جریان جنگ جهانی دوم گذشت؛ واقعه‌ای که یکی از مهم‌ترین موارد نقض حاکمیت ملی ایران در تاریخ معاصر است. در جریان جنگ جهانی دوم، کشورهای مختلفی در اروپا، از فرانسه و بلژیک و هلند تا نروژ و دانمارک، به سرنوشت ایران دچار شدند. غیر از فرانسه بقیه‌ی نام‌های این فهرست مانند ایران علیرغم اعلان بی‌طرفی قربان مزیت‌های ژئوپولتیک و ظرفیت‌های ژئواکونومیک خود گشتند. علیرغم برخی شباهت‌ها اما یک   تفاوت مهم در چگونگی بازسازی حافظه ملی پس از تجربه‌ی اشغال وجود دارد. در بسیاری از این کشورها، اشغالگر رفت، اما خاطره اشغال باقی ماند. مقاومت، اگرچه در همه جا به گستردگی روایت رسمی پس از جنگ نبود و همکاری با اشغالگران نیز واقعیتی انکارناپذیر بود، به تدریج به یکی از پایه‌های بازسازی هویت ملی تبدیل شد. دولت‌های پس از جنگ و نیروهای سیاسی، روایت «اشغال، مقاومت و آزادی» را برجسته کردند؛ روایتی که گاه کاملا با واقعیت پیچیده‌ و چندلایه دوران اشغال منطبق نبود. مثلا در فرانسه، جامعه‌ای که شکست نظامی، حکومت ویشی و همکاری بخشی از نخبگان با آلمان را تجربه کرده بود، پس از جنگ به بازسازی تصویری از فرانسه مقاوم نیاز داشت. چیزی که در پژوهش‌های تازه،  اهمیت زیادی پیدا می‌کند، دستکاری در واقعیت ماجرا؛ برجسته کردن مقاومت و به حاشیه راندن جلوه‌های عیان همدستی با قدرت اشغالگر و رژیم دست‌نشانده آن است. در تاریخ‌نگاری‌های تازه حتی سارتر و سیمون بولیوار هم از اتهام همدستی جان سالم بدر نمی‌برند. در حالیکه در دهه‌های ابتدایی پس از جنگ، الگوی فرانسه مقاومت و یکپارچه مبارزه در صدر روایت ملی قرار داشت. فرانسه بیشتر از این باب مهم است که تجربه انتقال قدرت به دولت ویشی و مشروعیت رژیم مارشال پتن دستکم تا سال ۱۹۴۳، تا حدی با انتقال سلطنت به پهلوی دوم و فضای سیاسی آن زمان قابل مقایسه است. تفاوت اصلی این است که اشغال سوم شهریور برای ایرانیان طبیعتاً با تحقیر و نارضایتی از نقض استقلال کشور همراه بود. اما در کنار این احساس، واقعیت دیگری نیز وجود داشت: با سقوط رضاشاه، فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور گشوده شد و بخش بزرگی از جامعه پایان استبداد را حتی زیر سرنیزه بیگانه جشن گرفت. این نکته وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم برخلاف بسیاری از کشورهای اروپایی، در ایران حتی پس از اشغال نیز دولت‌ها کوششی جدی برای ساختن یک حافظه ملی بر محور مقاومت در برابر اشغال نکردند. گویی این مساله اساسا موضوعیت نداشت و یا فرعی و دست دوم شمرده می‌شد. پهلوی دوم در برخی خاطرات و اظهارنظرها، گاه از اشغال ایران و رفتار متفقین با کشور سخن گفت، اما اینها هیچ‌گاه به یک روایت مرکزی و پایدار در ادبیات رسمی حکومت تبدیل نشد. به نظر می‌رسد حتی مخالفان حکومت پهلوی نیز، چه ملی‌گرا، چه چپ و چه بعدها نیروهای اسلام‌گرا، عمدتاً شهریور ۲۰ را از زاویه دیگری دیدند: استبداد رضاشاه، سقوط او و گشایش فضای سیاسی پس از آن. به بیان دیگر، در حافظه سیاسی ایران، «اشغال» هیچ‌گاه نتوانست جای «استبداد» را به عنوان مفهوم مسلط بگیرد. بخشی از پاسخ این تناقض را باید در ماهیت حکومت رضاشاه جست‌وجو کرد. حکومتی که بی‌تردید از معماران اصلی ایران مدرن بود. ارتش نوین، دادگستری، مدرسه و دانشگاه، راه‌ها، شهرسازی و بسیاری از نهادهای دولت جدید محصول آن دوره بودند. اما همین دولت مدرن به‌شدت شخصی شده و میان دولت و جامعه شکافی عمیق ایجاد کرده بود. وقتی ارتش در برابر دو قدرت بزرگ شوروی و بریتانیا به شکستی محتوم تن داد و شاه کنار رفت، بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی، شکست دولت را شکست خود تلقی نکرد. در سوم شهریور کشور اشغال شد، اما اشغالگر در حافظه سیاسی ایرانیان هرگز به اندازه استبداد داخلی به مسئله تبدیل نشد. شاید به همین دلیل است که سوم شهریور، برخلاف بسیاری از تقویم‌های اشغال در اروپا، هنوز در ایران فاقد یک روایت ملی روشن و تثبیت‌شده است. نه دولت و نه اپوزیسیون بعدا هم به ساختن یک روایت ضد اشغال که مقاومت ملی در کانون آن باشد نیازی احساس نکردند. گویی شکاف دولت و ملت آنقدر بالا گرفته بود که جامعه روز شکست دولت را، لحظه‌ی آزادی خود می دانست. در دهه‌ی ۲۰ و ۳۰ شمسی که روشنفکران فرانسوی، زبان فرانسه و خود پاریس، هنوز به میزان زیادی تخیل روشنفکران و نخبگان جهان را بر می‌انگیختند، تاسیس یک سازمان مقاومت بنام نهضت مقاومت ملی علیه کودتای ۲۸ مرداد نمی‌توانست از طنین باشکوه نام "مقاومت فرانسه " به رهبری دوگل برکنار باشد.
1
14
🔺پیمان مکه؛ منطقه‌ی بدون ایران یا آمریکا؟ سخنان محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، درباره «پیمان مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، از آن جهت شایسته تأمل است که فراتر از خود این توافق، تصویری از نگرانی ایران از تغییرات احتمالی در معماری امنیتی خاورمیانه را به دست می‌دهد. رضایی این پیمان را حاصل ضعف و ناکارآمدی آمریکا دانسته و گفته است کشورهای منطقه، با درک احتمال کاهش تعهدات امنیتی واشنگتن، در پی ترتیبات امنیتی تازه‌ای برآمده‌اند. او همچنین گفته است که از ایران خواسته شده این توافق را تأیید کند و تأکید کرده که جا دارد ایران از مؤسسان چنین پیمان‌هایی باشد. در اصل بروز یک تغییر مهم در محاسبات امنیتی کشورهای منطقه، حق با رضایی است؛ اما از این مقدمه نمی‌توان به این نتیجه رسید که دوران اتکای کشورهای خاورمیانه به آمریکا به پایان رسیده و ایالات متحده به‌زودی پایگاه‌های نظامی خود را از منطقه برمی‌چیند. حضور آمریکا در ساختار امنیتی خاورمیانه نه یک‌شبه ایجاد شده و نه به‌آسانی قابل حذف است. عربستان و دیگر کشورهای عرب خلیج فارس طی دهه‌ها شبکه‌ای از روابط نظامی، اطلاعاتی، تسلیحاتی و سیاسی با واشنگتن ایجاد کرده‌اند. پیمان مکه نیز، بیشتر به نظر می‌رسد مکمل این ساختار باشد تا جایگزین آن. اگر بخواهم با یک مثال توضیح دهم، می‌توان تحولات اخیر را به وضعیت بیمه‌ای تشبیه کرد: کشورهای منطقه همچنان با یک «بیمه‌گر اصلی» طرف‌اند، اما پس از تجربه اخیر، نسبت به کفایت پوشش آن بیمه‌گر دچار تردید شده‌اند و به دنبال «بیمه تکمیلی» رفته‌اند. پیمان مکه را می‌توان نوعی بیمه تکمیلی برای پوشش نقاط کور بیمه اصلی دانست. جنگ اخیر و نحوه عملکرد آمریکا در دفاع از متحدان منطقه‌ای خود، این تصور را تقویت کرده که اتکا به یک قدرت خارجی، هرچقدر هم قدرتمند باشد، ممکن است در شرایط بحرانی با محدودیت‌هایی روبه‌رو شود. بنابراین کشورهای منطقه الزاماً به این نتیجه نرسیده‌اند که آمریکا دیگر کارآمد نیست؛ بلکه به این نتیجه رسیده‌اند که اتکا به آمریکا به‌تنهایی کافی نیست و تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی ضروری است. از این منظر، پیمان مکه را نباید با خوش‌بینی مفرط، آغاز نظم «پسا آمریکایی» در خاورمیانه دانست؛ بلکه می‌توان آن را تلاشی برای کاهش ریسک ناشی از وابستگی کامل به یک ضامن خارجی تلقی کرد. به عبارت دیگر، کشورهای منطقه در حال کنار گذاشتن بیمه اصلی نیستند؛ در حال خریدن بیمه تکمیلی‌اند. البته درباره ظرفیت واقعی این پیمان نیز نباید اغراق کرد. بسیار دور از ذهن است که در صورت وقوع جنگی میان ایران و عربستان، ترکیه و پاکستان صرفاً به دلیل تعهدات این توافق وارد جنگ مستقیم با ایران شوند. چنین اقدامی، علاوه بر اراده سیاسی، به سازوکارهای عملیاتی، فرماندهی مشترک، هماهنگی نظامی و تعهدات روشن و قابل اجرا نیاز دارد؛ مؤلفه‌هایی که هنوز معلوم نیست این پیمان تا چه اندازه از آنها برخوردار است. در اینجا مقایسه با ناتو نیز آموزنده است. ناتو، اگرچه سازمانی چندجانبه است، بخش مهمی از وزن نظامی و بازدارندگی خود را از حضور آمریکا می‌گیرد. حذف آمریکا از معادله، ناتو را به «شیری بی‌یال و دم و اشکم» تبدیل می‌کند. ناتوی بدون آمریکا معنایی جز بازگشتن به معادلات امنیتی قبل از جنگ دوم جهانی ندارد. معادلاتی که نه توانستند جلوی جنگ را بگیرند، نه بدون کمک آمریکا به آن خاتمه دهند. پیمان مکه نیز از چنین محدودیتی برخوردار است و بعید است بدون پیوند با ساختار امنیتی گسترده‌ترِ تحت رهبری آمریکا بتواند به یک سازمان دفاعی مؤثر و مستقل تبدیل شود. حتی دعوت از ایران برای پیوستن یا تأیید چنین پیمانی نیز باید با احتیاط و تردید نگریسته شود. در واقع، دعوت از ایران برای حضور در پیمان مکه، تا حدودی شبیه دعوت از روسیه برای شراکت در ناتو است. همان‌طور که عضویت روسیه در ناتو، اگر اساساً امکان‌پذیر بود، با فلسفه تاریخی شکل‌گیری این سازمان در تضاد قرار می‌گرفت، حضور ایران نیز در پیمانی که در پی ایجاد یک چارچوب امنیتی تازه در اطراف آن است، با پرسش‌های مشابهی روبه‌روست. با این همه، اهمیت پیمان مکه را نباید به دلیل ضعف ظرفیت نظامی آن نادیده گرفت. اهمیت اصلی این پیمان شاید بیشتر سیاسی باشد تا نظامی. مسئله فقط این نیست که آیا ترکیه و پاکستان حاضرند برای عربستان با ایران بجنگند یا نه که صد البته نمی‌جنگند. مسئله مهم‌تر این است که سه کشور مهم جهان اسلام، هر سه دارای روابط و منافع قابل توجه با تهران، در حال نزدیک‌تر شدن امنیتی به یکدیگرند و این نزدیکی بدون حضور ایران اتفاق افتاده است. توافق مکه نیز در متن تحولات اخیر، نشانه‌ای از همین روند است. ایران لزوماً هنوز از نظم امنیتی منطقه حذف نشده است؛ اما در حال حاضر، بخشی از نظم امنیتی جدید منطقه، بدون ایران در حال شکل گرفتن است. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
7 448
15
🔺 روژاوا مرد؛ زنده‌باد روژاوا! مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه در مراسم صدمین سال تأسیس قامشلو با لباس کردی ظاهر
🔺 روژاوا مرد؛ زنده‌باد روژاوا! مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه در مراسم صدمین سال تأسیس قامشلو با لباس کردی ظاهر شد و در سخنانی که بیش از هر چیز بیانگر ورود کردهای سوریه به مرحله‌ای تازه بود، بر اهمیت به‌رسمیت‌شناخته‌شدن آموزش زبان کردی و تضمین حقوق کردها در قانون اساسی سوریه تأکید کرد. او همچنین از دستاوردهای پانزده سال گذشته سخن گفت و اعلام کرد که مرحله ادغام نهادهای نظامی، امنیتی و اداری در ساختار دولت سوریه به پایان رسیده و از این پس مبارزه سیاسی برای تثبیت حقوق کردها در قانون اساسی دنبال خواهد شد. این سخنان را می‌توان مهم‌ترین نشانه عبور پروژه سیاسی کردهای سوریه از یک مرحله تاریخی دانست. موجودیتی که طی بیش از یک دهه، ارتش، نهادهای امنیتی، ساختار اداری و اقتصادی و نوعی خودگردانی سرزمینی در شمال و شرق سوریه ایجاد کرده بود، اکنون بخش اصلی این نهادها را در ساختار دولت مرکزی ادغام کرده است. در پس ریتوریک امیدوارکننده عبدی، اما می‌توان نشانه‌های یک عقب‌نشینی استراتژیک را نیز دید. کسی که تا همین اواخر عملاً بر بخش‌های وسیعی از شمال و شرق سوریه فرمان می‌راند و نیروی نظامی و ساختار سیاسی مستقلی در اختیار داشت، اکنون پذیرفته است که آینده کردهای سوریه نه از مسیر حفظ یک موجودیت سرزمینی، بلکه از مسیر چانه‌زنی سیاسی درون دولت جدید سوریه پیگیری شود. کردهای سوریه این دستاورد را صرفاً در میدان نظامی از دست ندادند؛ بلکه در نتیجه یک تحول بزرگ ژئوپولیتیک به آن تن داده‌اند. سوریه پس از بهار عربی به میدان رقابت قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای تبدیل شد و کردها توانستند در این میدان، با تکیه بر توان نظامی خود و نقش تعیین‌کننده‌شان در مبارزه با داعش و همچنین حمایت آمریکا، دستاوردهای کم‌نظیری به دست آورند. اما این موازنه در سال‌های اخیر تغییر کرده است. سقوط بشار اسد، کاهش شدید نفوذ ایران و حزب‌الله، تضعیف داعش به‌عنوان یک تهدید سرزمینی و افزایش وزن ترکیه در معادلات سوریه، محیطی را ایجاد کرده که ادامه وضعیت پیشین برای کردها بسیار دشوارتر شده است. در چنین شرایطی، راه باقی‌مانده بیش از هر چیز تبدیل دستاوردهای نظامی و نهادی گذشته به امتیازات سیاسی و حقوقی پایدار است. خود عبدی نیز دقیقاً همین مسیر را ترسیم کرده است: مبارزه برای آنکه حقوق کردها در قانون اساسی جدید سوریه و از جمله رسمیت زبان کردی قید شود. عبدی در سخنانش عمداً بر قامشلو تأکید کرد. این شهر که صد سال پیش در بستر تحولات ژئوپولیتیک پس از جنگ جهانی اول شکل گرفت، امروز خود نمادی از همان سوریه‌ای است که کردها می‌خواهند در آن جایگاهی برابر داشته باشند. شهری با اکثریت کرد ولی صبغه‌ای  چندقومیتی و چندمذهبی که کردها، عرب‌ها، سریانی‌ها و دیگر گروه‌ها در آن زندگی می‌کنند. عبدی نیز بر همین وجه چندفرهنگی تأکید کرد و خواستار تبدیل قامشلو به یک مرکز فرهنگی و سیاسی برای همه سوریه شد. شاید از این منظر، انتخاب قامشلو برای اعلام آغاز مرحله ادغام دمکراتیک معنادار باشد: شهری که در آغاز شکل‌گیری خود محصول یک نظم ژئوپولیتیک جدید بود، اکنون می‌تواند نماد تلاش برای شکل‌دادن به نظم سیاسی جدید سوریه باشد. اما آیا با کنارگذاشتن عملی پروژه خودمختاری سرزمینی و ادغام نیروهای نظامی و نهادهای اداری، دولت جدید سوریه حاضر خواهد بود در مقابل، حقوق سیاسی، زبانی و فرهنگی کردها را به‌صورت نهادی و پایدار تضمین کند؟ صد البته این پرسش اکنون فقط متوجه سوریه نیست. تحولات مساله کرد در  سوریه و ترکیه بدون ارتباط با هم نیستند. در ضمن به دو آزمایش مهم برای مسئله کرد تبدیل شده‌اند: آیا می‌توان از منازعه مسلحانه و مطالبات سرزمینی عبور کرد و به یک مصالحه سیاسی و ادغام دموکراتیک رسید؟ سوریە و ترکیە از نظر ساختار سیاسی قابل قیاس کامل نیستند. ترکیه دست‌کم دارای نهادهای انتخاباتی، احزاب سیاسی و سابقه‌ای طولانی‌تر از رقابت سیاسی است، هرچند در سال‌های اخیر فضای سیاسی آن به‌دلیل تمرکز قدرت و اقتدارگرایی فزاینده اردوغان محدودتر شده است. سوریه اما تقریباً باید بخش بزرگی از ساختار سیاسی خود را از نو بسازد. به همین دلیل، مسئله تضمین حقوق کردها در سوریه حتی بیش از ترکیه به ساختار قانون اساسی و کیفیت نهادسازی دولت جدید وابسته است. یک پیامد مهم تحولات دو سال اخیر تقسیم کیک دمشق میان اسرائیل و ترکیه است. حتی به نظر می‌رسد ترامپ با دادن سهم بیشتری از این کیک به اردوغان، عملا کردهای تا آن زمان متحد خود را در وضعیت آچمز گذاشت. اگر کردها از سلاح و ساختار خودمختار عبور می‌کنند، آیا دمشق حاضر است از سیاست‌های تعریب، انکار هویت کردی و تمرکزگرایی افراطی دولت‌های سابق فاصله بگیرد؟ دستکم بخشی از پاسخ این پرسش به منویات ترکیه در این زمینه و آینده رقابت با اسرائیل  و الگوی احتمالی یک نظم منطقه‌ای تازه مربوط است. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
7 717
16
🔺لیبرال دمکراسی؛ خانه پدری در سرزمین مادری این سومین یادداشت راقم این سطور درباره مناقشه‌ای است که مناظره موسی غنی‌نژاد درباره شریعتی و در سطحی گسترده‌تر، درباره میراث فکری و فرهنگی انقلاب ۵۷ برانگیخت. در هر سه یادداشت کوشیده‌ام تا حد امکان از بیرون به این منازعه نگاه و با فاصله گرفتن از ادبیات جدلی آن، سویه‌های نظری و تاریخی بحث را برجسته کنم و به زمینه‌های مستند آن توجه دهم. در همین چارچوب، متن اخیر سروش دباغ در پاسخ به محمد قوچانی، فارغ از بخش‌های جدلی آن، نکته‌ای نظری دارد که به نظرم شایسته تأمل است. دباغ از نقد اخلاقی سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی آغاز می‌کند و می‌گوید خود در یک سفر فکری ده‌ساله، از لیبرال‌دموکراسی به سوسیال‌دموکراسی رسیده است. کدام سفر؟ از کجا به کجا؟ آیا اگر از گوشه‌ی پشتی اتاق بروی و کنار پنجره بنشینی، نامش سفر است؟ البته  اگر آن را درباره تجربه شخصی دباغ به کار ببریم،مفهوم است؛ اما اگر آن را به نسبت تاریخی لیبرال‌دموکراسی و سوسیال‌دموکراسی تعمیم دهیم، صورت مسئله تغییر می‌کند. چه این دو نحله فکری  را اساسا  نمی‌توان دو سوی یک خط یا دو اردوگاه متخاصم دانست. سوسیال‌دموکراسی پس از جنگ دوم بیرون از نظم لیبرال‌دموکراتیک شکل نگرفت. بخش مهمی از سوسیالیسم اروپایی با پذیرفتن انتخابات، پارلمان، حقوق فردی و حکومت قانون از انقلاب فاصله گرفت.  در سوی دیگر نیز لیبرالیسم اروپایی با پذیرش دولت رفاه، خدمات عمومی و مسئولیت اجتماعی، از تصور بازار کاملاً رهاشده فاصله گرفت. بنابراین در این تجربه تاریخی فقط سوسیالیست‌ها «سفر» نکردند. هر دو سوی ماجرا در یک مصالحه تاریخی به مرز مشترک رسیدند. حاصل نیز نظمی بیرون از خانواده لیبرال‌دموکراسی نبود، بلکه صورتی اجتماعی‌تر از همان نظم بود. همانگونه که اشاره شد، «سفر فکری» به عنوان تجربه زیسته درباره شخص دباغ بیراه نیست. کسی که تجربه زیسته‌اش از ایران با دولت مداخله‌گر، محدودیت آزادی‌های فردی و دخالت قدرت سیاسی در حوزه خصوصی همراه بوده، طبیعی است که آزادی فرد، تکثر، تساهل و مهار دولت را در کانون دغدغه‌های خود قرار دهد. در حالی که زندگی در غرب  پنجره دیگری به روی او می‌گشاید: اینکه آزادی فردی ولو در حد مطلق اگر با تأمین اجتماعی، توان اقتصادی و امکان واقعی انتخاب همراه نباشد، همیشه به آزادی مؤثر منجر نمی‌شود. این تحول فکری نه عبور از لیبرال‌دموکراسی به سوسیال‌دموکراسی، بلکه حرکت از یک تلقی از آزادی به تلقی دیگری از آن است. اگر در یک گذار دموکراتیک فرضی، لیبرال‌دموکراسی را سنگ‌بنای نظام سیاسی بدانیم، مسئله نه انتخاب میان لیبرال‌دموکراسی و سوسیال‌دموکراسی، بلکه این خواهد بود که یک نظام لیبرال‌دموکراتیک تا چه اندازه باید اجتماعی باشد. لیبرال‌دموکراسی چارچوب سیاسی را تعیین می‌کند: آزادی‌ فرد، تکثر سیاسی، حکومت قانون و مهار دولت. سوسیال‌دموکراسی در درون همین چارچوب، درباره دامنه مسئولیت اجتماعی دولت، حقوق اقتصادی و اجتماعی، خدمات عمومی و بازتوزیع ثروت تصمیم می‌گیرد. از این منظر، مصالحه آینده ایران نیز می‌تواند بر سر نسبت آزادی و عدالت، بازار و دولت، فرد و جامعه شکل بگیرد؛ دولتی که در زندگی خصوصی شهروندان مداخله نمی‌کند، اما در برابر فقر، انحصار و ناامنی اجتماعی نیز بی‌تفاوت نیست. مثلا  می‌توان تصور کرد که دباغ  مناخر، در صورت استقرار یک نظم دموکراتیک، به جای بازگشت به چپ یا راست مذهبی غیر لیبرال، در جست‌وجوی نوعی دین‌داری دموکراتیک و عدالت‌خواه باشد؛ چیزی که از حیث ساختار فکری، بیش از آنکه به خداپرستان سوسیالیست یا مجاهدین خلق شبیه باشد، به سنت دموکراسی مسیحی و سوسیال‌مسیحی اروپا نزدیک است: حضور دین در جامعه و عرصه عمومی، بدون تبدیل آن به مبنای انحصاری قدرت سیاسی. در این صورت، جایگاه نیروهای فکری امروز ایران نیز روشن‌تر می‌شود. غنی‌نژاد را می‌توان در سمت تأکید بیشتر بر بازار و آزادی اقتصادی دید؛  محافظه کاران مذهبی  در سمت تأکید بر ارزش‌‌های سنتی، نهاد خانواده و جریان‌های دینی دموکراتیک در جست‌وجوی راهی برای حضور دین در عرصه عمومی، بدون تبدیل آن به مبنای انحصاری قدرت سیاسی. با الهام از تجارب اروپا پس پرسش اصلی این نیست که  که باید «لیبرال‌دموکراتیک» بود یا «سوسیال‌دموکراتیک». مساله این است که یک نظم لیبرال‌دموکراتیک تا چه اندازه اجتماعی خواهد بود، بازار و دولت چه نسبتی با یکدیگر خواهند داشت و دین چه جایگاهی در جامعه مدنی و عرصه عمومی پیدا خواهد کرد. ظهور سوسیال دمکراسی و دولت رفاه در اروپای پس از جنگ محصول چنین مصالحه‌ای بود: سوسیالیست ها سیستم را به رسمیت بشناسند و از شعار انقلاب دست بردارند. لیبرال‌ها هم دخالت محدود دولت در تنظیم زندگی اجتماعی را به رسمیت بشناسند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
6 077
17
🔺بگذارید چراغ رسانه و روزنامه‌نگاری مستقل همچنان روشن بماند! در چهارمین دوره جشنواره «چراغ حقیقت» که به همت انجمن صنفی روزنا
🔺بگذارید چراغ رسانه و روزنامه‌نگاری مستقل همچنان روشن بماند! در چهارمین دوره جشنواره «چراغ حقیقت» که به همت انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران برگزار شد، در بخش یادداشت‌نویسی موفق به کسب رتبه دوم شدم. این جایزه به یادداشت انتقادی «رفوزه شدن ایران» تعلق گرفت؛ یادداشتی درباره افت کیفیت آموزش و پیامدهای تغییر سیاست‌های آموزشی در چند دهه اخیر. متن یادداشت «رفوزه شدن ایران را در این لینک ببینید: https://t.me/sharname1/3678 لازم می‌دانم صمیمانه از دست‌اندرکاران جشنواره، هیئت محترم داوران و همه کسانی که برای برگزاری این رویداد و پاسداشت روزنامه‌نگاری مستقل و حرفه‌ای تلاش کرده‌اند، سپاسگزاری کنم. متأسفانه نتوانستم در مراسم اختتامیه حضور داشته باشم و از این بابت بسیار متأسفم؛ چرا که دیدار دوستان، استادان و همکاران گرانقدر، برای من مغتنم بود. گزارش مراسم و نتایج چهارمین دوره جشنواره چراغ حقیقت⁠‌ را اینجا ببینید: khabaronline.ir/xqfdG این موفقیت بیشتر از این نظر خوشحالم می‌کند که بتوان آن نشانه‌ای از اهمیت تداوم نقد و گفت‌وگوی عمومی درباره مسائل آموزش، جامعه و آینده ایران دانست. به ویژه در این روزهای تلخ و سخت، که لایحه‌ی جنجالی موسوم به مقابله با نفوذ مجلس مانند بختک سایه سنگین خود را روی آزادی بیان و گفتگو از حقیقت انداخته است. امیدوارم چراغ «حقیقت» همچنان روشن بماند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
6 151
18
🔺بگذارید چراغ رسانه و روزنامه‌نگاری مستقل همچنان روشن بماند! در چهارمین دوره جشنواره «چراغ حقیقت» که به همت انجمن صنفی روزنا
🔺بگذارید چراغ رسانه و روزنامه‌نگاری مستقل همچنان روشن بماند! در چهارمین دوره جشنواره «چراغ حقیقت» که به همت انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران برگزار شد، در بخش یادداشت‌نویسی موفق به کسب رتبه دوم شدم. این جایزه به یادداشت انتقادی «رفوزه شدن ایران» تعلق گرفت؛ یادداشتی درباره افت کیفیت آموزش و پیامدهای تغییر سیاست‌های آموزشی در چند دهه اخیر. متن یادداشت «رفوزه شدن ایران را در این لینک ببینید: https://t.me/sharname1/3678 لازم می‌دانم صمیمانه از دست‌اندرکاران جشنواره، هیئت محترم داوران و همه کسانی که برای برگزاری این رویداد و پاسداشت روزنامه‌نگاری مستقل و حرفه‌ای تلاش کرده‌اند، سپاسگزاری کنم. متأسفانه نتوانستم در مراسم اختتامیه حضور داشته باشم و از این بابت بسیار متأسفم؛ چرا که دیدار دوستان، استادان و همکاران گرانقدر، برای من مغتنم بود. گزارش مراسم و نتایج چهارمین دوره جشنواره چراغ حقیقت⁠‌ را اینجا ببینید: khabaronline.ir/xqfdG این موفقیت بیشتر از این نظر خوشحالم می‌کند که بتوان آن نشانه‌ای از اهمیت تداوم نقد و گفت‌وگوی عمومی درباره مسائل آموزش، جامعه و آینده ایران دانست. به ویژه در این روزهای تلخ و سخت، که لایحه‌ی جنجالی موسوم به مقابله با نفوذ مجلس مانند بختک سایه سنگین خود را روی آزادی بیان و گفتگو از حقیقت انداخته است. امیدوارم چراغ «حقیقت» همچنان روشن بماند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
24
19
🔺بگذارید چراغ رسانه و روزنامه‌نگاری مستقل همچنان روشن بماند! در چهارمین دوره جشنواره «چراغ حقیقت» که به همت انجمن صنفی روزنا
🔺بگذارید چراغ رسانه و روزنامه‌نگاری مستقل همچنان روشن بماند! در چهارمین دوره جشنواره «چراغ حقیقت» که به همت انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران برگزار شد، در بخش یادداشت‌نویسی موفق به کسب رتبه دوم شدم. این جایزه به یادداشت انتقادی «رفوزه شدن ایران» تعلق گرفت؛ یادداشتی درباره افت کیفیت آموزش و پیامدهای تغییر سیاست‌های آموزشی در چند دهه اخیر. متن یادداشت «رفوزه شدن ایران را در این لینک ببینید: https://t.me/sharname1/3678 لازم می‌دانم صمیمانه از دست‌اندرکاران جشنواره، هیئت محترم داوران و همه کسانی که برای برگزاری این رویداد و پاسداشت روزنامه‌نگاری مستقل و حرفه‌ای تلاش کرده‌اند، سپاسگزاری کنم. متأسفانه نتوانستم در مراسم اختتامیه حضور داشته باشم و از این بابت بسیار متأسفم؛ چرا که دیدار دوباره دوستان، استادان و همکاران گرانقدر، برای من مغتنم بود. گزارش مراسم و نتایج چهارمین دوره جشنواره چراغ حقیقت⁠‌ را اینجا ببینید: khabaronline.ir/xqfdG این موفقیت بیشتر از این نظر خوشحالم می‌کند که بتوان آن نشانه‌ای از اهمیت تداوم نقد و گفت‌وگوی عمومی درباره مسائل آموزش، جامعه و آینده ایران دانست. به ویژه در این روزهای تلخ و سخت، که لایحه‌ی جنجالی موسوم به مقابله با نفوذ مجلس مانند بختک سایه سنگین خود را روی آزادی بیان و گفتگو از حقیقت انداخته است. امیدوارم چراغ «حقیقت» همچنان روشن بماند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
32
20
🔺ایران و هنر پوکر با دست ضعیف‌تر یک پهپاد مستقیما به دفتر کار مسرور بارزانی در اربیل اصابت کرد. امارات هم امروز گفت هدف یک حمله موشکی ناموفق قرار گرفته است. فارغ از درستی یا نادرستی  انتساب‌ این حملات به ایران، بار دیگر یک واقعیت برجسته می‌‌شود: ایران طی چهار دهه گذشته ظرفیت قابل‌توجهی در حوزه موشکی و پهپادی ایجاد کرده است؛ ظرفیتی که امکان هدف قرار دادن نقطه‌ای اهداف استراتژیک و جبران بخشی از ضعف نیروی هوایی متعارف را فراهم کرده است. این وضعیت قبل از هر چیز یادآور استعاره مشهور دوران جنگ سرد، یعنی «ولتای علیا با موشک» است؛ «ولتای علیا» نام پیشین بورکینافاسو در غرب آفریقا بود و این تعبیر برای اشاره به شکاف میان قدرت نظامی عظیم شوروی و ضعف‌های اقتصاد مدنی آن به کار می‌رفت. البته شوروی اقتصادی فقیر یا کوچک نبود؛ یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان و یک قدرت صنعتی عظیم بود. مشکل شوروی عدم تناسب میان قدرت سخت و کیفیت اقتصاد غیرنظامی بود؛ اقتصادی که در صنایع سنگین و نظامی توانمند، اما در کالاهای مصرفی، خدمات، بهره‌وری و نوآوری مدنی از غرب عقب‌تر بود. جالب اینکه رهبران شوروی خود نیز از این عدم تناسب بی‌خبر نبودند و عملا ولتای علیاشان را به موشک مجهز کرده بودند. آنان می‌دانستند که در بسیاری از عرصه‌های رقابت با آمریکا دست پایین‌تری دارند و به همین دلیل، به تعبیری، بیشتر «پوکر بازی می‌کردند تا شطرنج». شطرنج‌ یک بازی با اطلاعات کامل است؛ اما در پوکر، بازیکن از دست واقعی حریف خبر ندارد و می‌تواند با بلوف، نمایش اعتمادبه‌نفس، ریسک‌پذیری و تهدید، برداشت او از قدرت واقعی خود را تغییر دهد. شوروی می‌کوشید با اتکا به موشک‌های بالستیک، توان هسته‌ای و نمایش قدرت، ضعف‌های خود را در برخی عرصه‌ها جبران و طرف مقابل را وادار به احتیاط کند. به نظر می‌رسد ایران نیز پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه امسال، تا حدی از منطق «شطرنج» به منطق «پوکر» نزدیک شده است. نمایش بی‌پروایی، عبور از خطوط قرمز، تهدیدهای متقابل، نمایش اعتمادبه‌نفس و تلاش برای نشان دادن اینکه قواعد بازی گذشته دیگر الزاماً معتبر نیستند، بخشی از این تغییر رفتار است. ایران می‌کوشد تصویری از خود ارائه دهد که در آن، نه صرفاً یک بازیگر محتاط و قابل پیش‌بینی، بلکه قدرتی است که می‌تواند معادلات امنیتی پیشین را برهم بزند و ریسک‌هایی را بپذیرد که پیش‌تر از آنها پرهیز می‌کرد. از این منظر، مقایسه ایران و شوروی نه از حیث اندازه اقتصاد و وسعت جغرافیا بلکه از نظر همین عدم تناسب قابل تأمل است. ایران به دلیل تحریم‌ها و محدودیت دسترسی به جنگنده‌های مدرن، سرمایه‌گذاری سنگینی بر موشک و پهپاد کرده و در جنگ اخیر توانست به قسمی موازنه راهبردی دست یابد. با این حال، ایران امروز شوروی نیست. اقتصاد ایران بسیار کوچک‌تر است، اما در عین حال اقتصادی متنوع، برخوردار از منابع انرژی و دارای بخش صنعتی قابل‌توجه است. بنابراین مسئله را نمی‌توان با کنایه سیاسی «کشوری فقیر با موشک» توضیح داد. اهمیت استعاره «ولتای علیا» در جای دیگری است: شکاف میان توان نظامی و توان اقتصادی ایران؛ شکافی که در مقایسه با کشورهای ثروتمند خلیج فارس آشکارتر می‌شود. ایران توانسته با منابع محدود، قدرت نظامی قابل‌توجهی ایجاد کند، اما این قدرت الزاماً به معنای برخورداری از اقتصادی با همان سطح از بهره‌وری، فناوری و رفاه نیست. اکنون به نظر می‌رسد طرف غربی پس از ناکامی در جنگ اخیر با علم به این مهم،  میدان رقابت را از عرصه نظامی به اقتصاد برده است. مسئله به قمار بر سر زمان تبدیل شده: کدام‌یک زودتر فرسوده می‌شود؛ اقتصاد ایران یا توان سیاسی و اقتصادی جهان برای ادامه فشار؟ ایران با انتخاب راهبرد استقامت و نمایش صبر بلندمدت می‌کوشد به رقیب نشان دهد که اقتصادش صرفاً یک اقتصاد شکننده و تک‌محصولی نیست، بلکه از ظرفیت‌های درون‌زا، منابع متنوع و ساختارهای اقتصادی گوناگون برخوردار است. ایران نمی‌خواهد «ولتای علیایی با موشک» تصویر شود؛ کشوری که فقط یک صنعت نظامی پیشرفته دارد و در دیگر عرصه‌ها فاقد توان اقتصادی است. مسئله  اصلی این است که آیا این ظرفیت‌های درون‌زا و تنوع ساختاری می‌توانند در یک بازی فرسایشی، هزینه فشار خارجی را برای ایران قابل تحمل نگه دارند یا نه. اینجاست که معمای ولتای علیا و پوکربازان آن روشن می‌شود. به نظر می‌رسد در غیاب یک راه حل سیاسی، عامل اقتصاد پایان بخش این بازی شود. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
6 636