en
Feedback
سه تکه استخوان

سه تکه استخوان

Open in Telegram

و می‌دانست از او مشتی استخوان بجا خواهد ماند.

Show more
2 565
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+1930 days
Posts Archive
Ufuk Beydemir - Sarhoş (Her Akşam Votka, Rakı Ve Şarap).mp36.15 MB

دوست عزیز یک انگل اگر عاشق شود، غذاسازی می‌کند؟ خیر، همچنان خون دیگران را می‌مکد؛ شاید اول بدهد به محبوبش.

Googoosh - Un Manam.mp39.69 MB

‏زمان می‌گذرد و اندک اندک رویاهای ساده‌ و‌ کوچک‌مان نیز رنگ می‌بازند و محو می‌شوند. ما فقط خواستیم در سرزمین خودمان و چندجایی در جهان کمی لذت ببریم، زندگی کنیم و حیف که نگذاشتند و نشد. فعلا چون تمام این سال‌ها از ماتمی به ماتمی دیگر و از مصیبتی به مصیبتی دیگه رهسپاریم.

06 Pain.flac25.72 MB

‏آدم‌ها وقتی مطابق عرف‌های جامعه زندگی می‌کنند، بعد از مدتی با انبوهی از انسان‌های شبیه به خودشان احاطه می‌شوند. رفاقت چند فرد با شکست‌ها و پیروزی‌های کم‌ و بیش مشابه [که در تعامل با یکدیگر به هم حق نیز می‌دهند] باورهایشان را به هم نزدیک می‌کند و در آن‌ها احساس طبیعی بودن به وجود می‌آورد. بودن در وضعیت «اکثریت» این احساس را به آن‌ها می‌دهد که اگر کسی، تنها یا مغایر با عادات آنها زندگی کند، یا دیوانه است یا دیوانه خواهد شد. حال آنکه اغلب خودشان نیز در اعماق تباهی‌هایی دست‌ و پا می‌زنند که نمی‌بینند. آدم تنها هم که شاهدی در زندگی‌اش ندارد [و کسی هم نیست که اشتباهاتش را توجیه کند یا به او حق بدهد] کم‌کم به این نتیجه می‌رسد که حتما دیوانه است و اینگونه کودن‌های اکثریت برای اقلیت‌ها دلسوزی می‌کنند؛ در حالی که خودشان نیز به همان اندازه مستحق دلسوزی‌اند؛ چرا که تباهی تبعیض قائل نمی‌شود.

امروز، روز قابل تحملی نیست، تهران از کهنگی کدر شده است. کاش شب بود و چیزی دیده نمی‌شد.

به علت تعارض اخلاقی و اعتقادی که با دیگران دارم، فقط جمعه‌ها و روزهای تعطیل انسان محسوب می‌شوم.

‏شبحی بر فراز اردبیل در حال گشت و گذار است. این شبح، روح دیمیتری ایوانویچ مندلیف نام دارد که با شادی در هوا جست و خیز می‌کند
‏شبحی بر فراز اردبیل در حال گشت و گذار است. این شبح، روح دیمیتری ایوانویچ مندلیف نام دارد که با شادی در هوا جست و خیز می‌کند و نزد پروردگارش روزی می‌خورد.

‏فرهنگ این مملکت استرس‌زاست، وارد کننده‌ی آشغال به مغز است. ما حتی اگر داخل یک اتاق بدون در و‌ پنجره نیز حبس شویم، باز هم سیل مزخرفات به ذهنمان سرازیر می‌شود. کاش یک مخدر مطابق با آب و خاک این مرز و بوم ساخته می‌شد که آدم همیشه خوشحال باشد.

امروز هم که بیدار شدم، یک لایه کپک جدید داشتم؛ رنگارنگ و مخملی. با قاشق مرباخوری کلک‌شان را کندم، امروز هم کسی نفهمید که چیزی از من کم شده است.

+3
Five Finger Death Punch - Legacy.mp38.39 MB

از در و دیوار غم می‌بارد و تمام دردها و بدبختی‌ها را که بشکافیم، با اهریمن آخوند و طلسم شوم اسلام مواجه می‌شویم.

‏ما ساکنین سرزمین ناکامی، بارها خود را در حوالی مرزی می‌بینیم که با گذر از آن، به یک زندگی دلخواه می‌رسیم. ‏رسیدن به یک شخص، کسب یک موقعیت شغلی، خرید خانه و... اما متاسفانه این دستاوردها ما را از این مرز عبور نمی‌دهد؛ ولی خب برای مدتی سرگرم‌مان می‌کند.