iMusic Playlist
Open in Telegram
1 411
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-530 days
Posts Archive
1 411
شاید شما هم مثل من باشید.
یعنی با شنیدن یه ترک، قلاب بشید به یه صحنهای که سالهاست یه گوشهی ذهنتون مونده؛ با تمام جزئیاتش. من حتی بوی اینجور سکانسها رو هم یادم میمونه.
یکی از همون شبها بود. با رفقا خلوت کرده بودیم. مدتی بود توی سکوت داشتیم شب رو سپری میکردیم. یکی داشت غذا حاضر میکرد، یکی داشت پکهای سنگین به سیگارش میزد و من هم با گیلاس مورد علاقهم توی دستم، آروم باهاش بازی میکردم.
تا اینکه توی پلیلیست رسیدیم به این ترک:
Oceans of Time از Axel Rudi Pell.
همینطور که آهنگ جلو میرفت، سکوت ما هم عمیقتر و صمیمیتر میشد. واقعاً هیچکس لازم نداشت چیزی بگه. سکوت اون لحظه خودش راوی بود.
ترک که تموم شد، چند ثانیه هنوز سکوت بود.
فلانی گفت:
«پسر… عجب فازی داره این ترکه.»
و یکی دیگه، خیلی جدی پرسید:
«غذا حاضر نشد؟» 😄
بعضی آهنگها فقط آهنگ نیستن.
یه شبن.
یه جمعن.
یه بو، یه مزه، یه حالوهوا.
و سالها بعد، فقط کافیه دوباره پخششون کنی تا همهچیز، با تمام جزئیات، برگرده.
تقدیم به خودتون و جمع رفقاتون.
ارادت
@iMusicPlayList
1 411
۲۵ سال از «Chop Suey!» گذشت
۲۵ سال پیش، یک آهنگ آمد که انگار نمیدانست قرار است راک باشد یا متال، بالاد باشد یا فریاد، دعا باشد یا اعتراض.
گروه System of a Down با «Chop Suey!» کاری کرد که کمتر کسی انتظارش را داشت. آهنگی عجیب، عصبی، پر از تغییر و در عین حال بهشدت انسانی.
ترانه درباره مرگ، قضاوت آدمها و این سؤال تلخ است که وقتی کسی میمیرد، چرا بیشتر از اینکه به زندگیاش فکر کنیم، درباره نحوه مرگش قضاوت میکنیم؟
شاید به همین دلیل است که بعد از ۲۵ سال، هنوز وقتی آن گیتار اول شروع میشود، میفهمیم قرار نیست فقط یک آهنگ بشنویم.
قرار است چند دقیقه برویم وسط یکی از دیوانهوارترین قطعات تاریخ متال.
«Chop Suey!»
۲۵ ساله شد.
و هنوز، لعنتی، مثل روز اول صدا میدهد.
1 411
میدانید اما جهت یادآوری؛ عنوان این ترک برگرفته از رمانِ زنگها برای که به صدا درمیآید (۱۹۴۰) از ارنست همینگوی است که بیهودگی، وحشت و اجتنابناپذیری مرگ در جنگ را به تصویر میکشد!
Album: Ride the Lightening (1984)
@iMusicPlayList
1 411
I can see you walk with sorrow, I can see it in your eyes And I know you fear this moment like me, I can see it in your smile And no longer bids the morning to go with the thunder I can see you're lost and falling, I can see you're all alone I can see you walk with sorrow my dove and sorrow walks alone میبینم که با غم همقدم شدهای، این را از چشمهایت میخوانم و میدانم که مثل من از این لحظه هراسان داری؛ این را در لبخندت میبینم. دیگر سپیدهدم، از پیِ تندر، فرا نمیخواند... میبینم که گم گشتهای و فرو میافتی؛ میبینم که چقدر تنهایی. میبینم که با غم همقدم شدهای ای کبوتر من، و «غم» همیشه تنها قدم میزند.برای ایران که همه عالم تن است و ایران دل 🖤 @iMusicPlayList
