449
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
449
@Aryashahr94
بامها ساده و سفالی بود
کوچهها غرقِ بوی شالی بود
دمبهدم از ترانه پُر بودم
دستهایم اگرچه خالی بود
دامنِ بیدریغِ مادرِ دشت
گاهگاهی اگر ملالی بود
در دلم بود اگر هوای کسی
او دلش در همان حوالی بود
حیف در واژهها نمیگنجد
تا بگویم مرا چه حالی بود
یادِ آن خوابهای سبز بهخیر
کودکی فصلِ بیخیالی بود
#احمد_بهرامپور_عمرانی
#غزل
@Aryashahr94
449
از بسکه شکست و باز بستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبهای شکستم ساغر
امروز به ساغری شکستم توبه!
سلمان ساوجی
جنگ اشعار
دستنویس شمارهٔ ۷۵۰۸ کتابخانهٔ دانشگاه تهران، بیکا، بیتا (محتمل ق ۱۲هق)، برگ؟
449
بهرام بیضایی از ستونهای ستبر سینمای معناگرا و جامعهمدار و نیز تئاتر بومی- آیینی بود. در این ساحات و نیز در آثار مکتوب و محققانهاش در قلمرو نمایشپژوهی، اسطورهکاوی و افسانهشناختی به مرز تفکر خلاق نزدیک شد، هم مثل " گدار" در سینما و هم مانند " استانیسلاوسکی" در نمایش.
اولین متنی که از او خواندم، " پهلوان اکبر میمیرد" بود در سنین نوجوانیام. از همان سالها، مخاطب عادی و عامی تئاتر بودم (و حالا هم هستم) اما دیدن نمایش "مرگ یزدگرد"، توقعم از تئاتر را بالا برد. بعدها با دیدن فیلمهای رگبار، باشو غریبهی کوچک و سگکشی، مفهوم سینمای مولف و متفکرانه از نوع شرقی- ایرانی را تا حدی بهتر شناختم.
و حالا او دیگر نیست تا دستمان را بگیرد و به تماشای اعماق تاریخ زخمخوردهمان ببرد.
محمدرضا روزبه
@Mohammadrezarouzbeh
449
تو آن نهای که چو غایب شوی ز دل بروی
تفاوتی نکند قُربِ دل به بُعدِ مکان... .
#سعدی_شیرازی
#تکبیت
https://t.me/Aryashahr94
449
@Aryashahr94
گیرم برون از من
تاکِ شب از انگورِ صدها کهکشان پُربار
گیرم خُمِ مهتاب هم سرشار
من با که نوشم دُردِ شادی یا غمِ خود را
وقتی که مستی چون تو همپیمانهٔ من نیست؟!
#اسماعیل_خویی
#نیمایی
@Aryashahr94
449
@Aryashahr94
آن روزها که شرط بقا قیل و قال بود
عاشقترین پرنده، سرش زیر بال بود
«حافظ، دوام وصل، میسّر نمیشود»
سرگرمی پرندهٔ بدبخت، فال بود
یک مرد، در ميانهٔ آیینه، سالها
با یک نفر شبیه خودش در جدال بود
تدبیر چیست؟ راه کدام است؟ دوست کیست؟
این حرفها همیشه برایش سؤال بود
از میوهٔ درخت اساطیری پدر
سیبی رسیده بود به دستش که کال بود
از ما زبان توبه گشودن بعید نیست
از او «مرا ببخش» شنیدن، محال بود
در پاسخِ «نشان رفیقت کجاست؟» گفت:
«حرفی نمیزنم؛ بنویسید لال بود!»
بر سنگ قبر او بنویسید جای اسم:
«این مرد، روی گردن دنیا وبال بود!»
#محمد_سلمانی
#غزل
@Aryashahr94
449
@Aryashahr94
آن روزها که شرط بقا قیل و قال بود
عاشقترین پرنده، سرش زیر بال بود
«حافظ، دوام وصل، میسّر نمیشود»
سرگرمی پرندهٔ بدبخت، فال بود
یک مرد، در ميانهٔ آیینه، سالها
با یک نفر شبیه خودش در جدال بود
تدبیر چیست؟ راه کدام است؟ دوست کیست؟
این حرفها همیشه برایش سؤال بود
از میوهٔ درخت اساطیری پدر
سیبی رسیده بود به دستش که کال بود
از ما زبان توبه گشودن بعید نیست
از او «مرا ببخش» شنیدن، محال بود
در پاسخِ «نشان رفیقت کجاست؟» گفت:
«حرفی نمیزنم؛ بنویسید لال بود!»
بر سنگ قبر او بنویسید جای اسم:
«این مرد، روی گردن دنیا وبال بود!»
#محمد_سلمانی
#غزل
@Aryashahr94
449
آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی
زان شد کنار دیده و دل تکیهگاه تو... .
#حافظ_شیرازی
#تکبیت
449
💢یلدا(yalda)؛ نامی دیرآشنا در میان اقوام و ملل مختلف و یادمان شبی زیبا و خاطره انگیز و یادگار هفت هزار ساله نیاکان فرهیخته مردم ايران زمين است.
▫️نامی که از آن به جشن زایش مهر و زایش خورشید یاد می شود؛ چرا که این شب، دراز ترین شب سال و شب زادن دوباره خورشید است.
📌یلدا؛ این سنت دیرین ایرانی و میراث جهانی بر تمامی دانش آموزان و فرهنگیان فرهنگ دوست خجسته باد.
📍به پاس این سنت کهن و گرامیداشت این یادگار نیاکان فرهیخته، فردا مدارس با 2ساعت تأخیر فعالیت خود را آغاز می کنند تا امشب با آسودگی خاطر در جمع صمیمی خانواده حضور یابند.
یلدایتان مبارک
449
@Aryashahr94
🌷تفألی بر حافظ🌷
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود، فرشته درآید
صحبت حکّام، ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی؛ بو که برآید
بر در ارباب بیمروّت دنیا
چند نشینی که خواجه کی بهدر آید؟
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق، تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هرکه به میخانه رفت، بیخبر آید
#حافظ_شیرازی
#غزل
@Aryashahr94
449
مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونهٔ چتر
ناتمام است درخت
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات... .
#سهراب_سپهری
https://t.me/Aryashahr94
449
گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم
صوفی شوم و گوش به منکَر نکنم
دیدم که خلاف طبع موزون من است
توبت کردم که توبه دیگر نکنم!
#سعدی_شیرازی
#رباعی
