8 303
Subscribers
No data24 hours
-107 days
+630 days
Posts Archive
8 303
در اين خاک
دیگر گلی نمیروید که لگدمالش کنند
پنجرهای که با ما برادر بود
مرده
و مَردم
با نگاه
با حرف
با خنده
حتی با نوازش
غمگينمان میكنند
ما دونفر
خام و كوچک بوديم
و بايد سخت میگذشت به ما
تا بالغ شويم و به هم برسيم
از میان ما دو نفر
تنها تويی که هر روز
به حمل تابوت من میآيی
و زيبابودن
تنها به تو میآيد
وقتی برای گلهای زندانی
و برای خاورميانه
دعا میكنی
زيبا!
وثيقه برايم دستمالی بياور
كه زندان من گريه است
به پهنای صورت
#حسین_صفا #کتاب #آه_به_خط_بریل #نشرنیماژ
@hossein_safa59
8 303
ای روزهای خوشبختی!
آسانیِ پس از سختی!
ای شادمانی! ای شادی!
ای روزگارِ آبادی!
ای روزهای آزادی!
برگرد سوی ما، برگرد
از دست بیصدا مُردیم
ما بیتو بارها مُردیم...
ای دستِ دیگر! ای دیگر!
چون فوجی از کبوترها
کوکو کُنان به آغوش
این دستِ بیصدا برگرد
➖ این دستِ بیصدا
➖ حسین صفا
©️ Photo: iman hamikhah
©️@DIALOGUEGRAM
8 303
شبانه
بداهه نوازی سه تار
در آواز ابوعطا
تقدیم به هنرمند و شاعر عزیز حسین صفا @hossein_safa59
🆔 @rahmanqazvini
🆔 @rahmanqazvini
8 303
پکر بودم، از رحمان عزیز خواستم لطف کند و قطعهای در ابوعطا برایم بنوازد. دوستنوازی کرد و این بداهه را نواخت و برایم ارسال کرد. ساعت چهار و ده دقیقهی صبح است. چه ساعت خوبی و چه دوست خوبی و چه نوازندهی خوبی.
8 303
⏯
غزل چهارم از کتاب #این_دست_بی_صدا
شعر و صدای #حسین_صفا
موسیقی و تدوین #تارخ_پورمند
@hossein_safa59
8 303
منتشر شدند و از شنبه در کتابفروشیها خواهند بود.
#آه_به_خط_بریل #شعرسپید
#این_دست_بی_صدا #غزل_مدرن
#نشرنیماژ
@hossein_safa59
8 303
براهنی و عروض شعر فارسی دیده میشود؟ موسیقی ِ ناشی از عروض و وزن یعنی سنت، اما تلفیق ِ این سنت (نه ترکیب) با لحن و عناصر زبانی دیگر است که زبان براهنی را متمایز میکند.
همین توجه ویژه به زبان است که در شعر امروز رفتار زبانی را مطرح میکند.
آمیختگی عناصر
توسعهی ساختار در شعر فارسی و ظهور ساختارهای تازه است که شاعر را بر آن میدارد که دست به توضیح شعرش بزند. کاری که براهنی و رویایی در حاشیهی شعرشان کردهاند و میکنند آنچنان که نیما کرده است. اگر سنت با حضور و استمرار صدها سالهی خود نیازی برای توضیح شکل خودش نداشت شاعر مدرن با این ضرورت روبرو شده است که برای مخاطب مرعوب و جامانده از این قطار ِ بیبدیل نسبت خود را و شکل ارتباط خود را با این قطار که با ورود به ایستگاه معاصر تبدیل به ریشه ای در خاک برای میوههای معاصر شده است را نشان دهد. در ادبیات مدرن، ما صاحب چشمهای تازهای شدهایم و این موهبتیست که نگاه سنتی در مواجه با ادبیات از آن محروم است.
این مولفه ناشی از اضافه شدن ضرورتهای شاعر امروز به شاعر دیروز (نه شاعر ِ قدیم) است. ضرورتهای تازه ساختارهای تازه میآفریند. ساختارهای تازه رفتارهای تازه با خود دارد. و این تازگیها عمقی دیگر را در اعماق شعر فارسی نشان میدهند.
از همین روست که حجمگراییایی که رویایی مطرح میکند اگر چه پیشتر در شمس و شطحیات عرفا حضور داشته و دارد اما برای مخاطب غریب مینماید.
تلاشی که رویایی در تبیین حجمگراییاش دارد تلاشیست که قطعا بزرگتر است از رویا اما اشاره به آن ارزش اشاره به ساحلیست در دریای بیکران. تلاش برای ایستادن بر سکوی ناخودآگاهی که شطح از آنجا برمیخیزد، قصد ِ خطیر اما افقی تازه است که میتواند بنیادی باشد برای فرمهای ویژهتر و احتمالا غریبهنما تر.
چند از قلههای شعر مدرن که نام بردیم، تنها چند از آنها بود.
میتوان از حسین منزوی نام برد که با توجه به نگاه ساختاری نیما و تلفیق(نه ترکیب) آن با قالب ِغزل، روح تازه به غزل بخشید.
میتوان از جریانهای موج نوی شعر صحبت کرد که سعی در اعراض از جریان نیما داشتند و یا دارند و میخواهند با شمشیر نیما به جنگ وارثان نیما بروند.
میتوان بخشهای بسیاری از این نوشتار کوتاه را در نوشتههای بلند بسیاری ادامه داد اگر مقالی فراهم باشد.
داوود جمالی
مهرماه ۱۳۹۹
@davood_jamali
Instagram: davoodjamalii
8 303
*
یادداشتی در باب شعر
از داوود جمالی
در ابتدای سخن لازم است یک مساله روشن شود. من منتقد نیستم و به عبارت درستتر نمیخواهم منتقد باشم، چرا که پیش از مواجهام با نقد در زندگی ِخودم، با شعر روبرو بودهام و این مواجه برای من از لالاییهای مادرم آغاز شده، با شنیدن شعر در زیست روزانه از افراد و رسانهها پیش رفته، به کتابها رسیده و بعد به عنوان استعدادی در خودم دیده شده و در جهت پروراندن این استعداد با دقت بیشتری در شعرهای خوانده شده ادامه پیدا کرده و در این ادامه به نظرها و نقدها رسیده است. از این رو خودم را به عنوان شاعر بیشتر دوست دارم و ترجیح میدهم، تا اینکه در باب شعر بخواهم درگیر بحث نظری باشم.
اما خلاء حضور رویکردهای نظری در شعر فارسی چیزیست که به وضوح و به سرعت برای هر کسی که بخواهد با این عظیم ِ کهن روبرو شود نمایان میشود.
با این اندیشه بر آن شدم که پارهای از تجربهی خودم را در مواجهه با شعر فارسی به خصوص شعر مدرن با خوانندگان این متن در میان بگذارم.
شاید مهمترین ویژگی در جریان گذر شعر از سنت به نو توجه به مولفهی فردیت در شعر باشد. در این گذر قطعا نیما نقطهی عطف است. اما در شعر مدرنی که در نیمقرن گذشته آغاز و ادامه پیدا کردهاست افرادی حضور داشته و دارند که هر کدام علاوه بر فردیت و هویت مستقل ارتباطات ظریف و گاه بنیادینی با یکدیگر دارند.
برای شناخت این چهرهها رجوع به " تاریخ تحلیلی شعر " به کوشش شمس لنگرودی میتواند برای علاقهمندان به اطلاعات تاریخی راهگشا باشد، به ویژه که در این متن به هیچ روی قصد بحث تاریخی دربارهی شعر وجود ندارد.
در مواجهه با اشعار مدرن خواه و ناخواه مولفههایی برای مخاطب برجسته خواهند شد. توضیحی مختصر در ذیل این مولفهها و رابطهی شاعران و شعرهایشان با این مولفهها شاید بتواند یاری رسان مخاطبان علاقهمند به ادبیات نو و نوجویی در ادبیات باشد.
ساختار
در شعر نو جریانی را سراغ ندارم که فارغ از همهی دستآویزهای داخلی و خارجی شعر توانسته باشد ساختاری ارایه کند که ریشه در نگاه ِ ساختاری نیما به شعر نداشته باشد. لازم به ذکر است که غرض از جریان، طیفی از تعاملات ارگانیک است که هر گفتمان با جریانهای پیش و پس و همزمان با خود ایجاد میکند.
فرم یا به عبارتی ساختار دغدغهایست که جدیترین مطرح کنندهی آن در شعر فارسی در مقابل شعر سنتی -که بیشتر قالب محور بود- نیماست. بعد از نیماست که شاعران میآیند و این بحث را توسعه میدهند.
طبیعیست که آنچه ابتدا در این تغییر به چشم میآید ساختار بیرونی شعر نیماست. اما اتفاقا آنچه که نیما را از دیگر نوگرایان زمان خود جدا میکند سعی در ایجاد تعاملیست که بین ساختار بیرونی و ساختار درونی شعر است.
اخوان با تلفیق (نه ترکیب) این نگاه ساختاری با زبان خراسانی که تعلقِ سنتی ِ او بود به فردیت میرسد. شاملو با این نگاه ساختاری خود را از وزن عروض میرهاند. فروغ با این نگاه ساختاری به لحن تازه در کلام خود میرسد. براهنی در دیالکتیک با این ساختار است که ساختار کلامی خود را پی میریزد و رویایی با نگاه به این ساختار است که شعر را قطعه میبیند. هر چند پیوند نیما با این شاعران بسیار بیشتر و عمیق تر از این تک نکتههاییست که به آنها اشاره شد.
جایگزینی فرم با قالب در شعر فارسی مدیون نیماست.
ضرورت ایجاز ، ضرورت همخوانی ِ شاعر با شعر ، ضرورت تناسب امکانات زبانی با رفتارهای زبانی، ضرورت پیوند شعر با دنیای پیرامونی شاعر، ضرورت تناسب هویت شعر با هویت شاعر و بسیار ضرورتهاست که نیما در خلال "حرفهای همسایه" ، "نامهها" ، " تعریف و تبصره" و اشعارش در عرصهی ادبیات فارسی مطرح میکند.
و چه بالاتر از این که هر آنچه که در رویکرد به شعر مدرن از آن میشود حرف زد از دل همین ساختار بیرون میآید.
زبان
تلقی بسیاری از زبان فارسی همین رسمالخط و خزانهی لغاتیست که در دایرهالمعارفها گردآوری شده است. چنین اگر باشد وقتی ما از زبان مختص یک شاعر حرف میزنیم از چه حرف میزنیم!؟
زبان یک شعر، مجموعه برخوردهای یک شاعر در نحوهی استفاده از زبان در بیان ِ خود است. رابطهای که شاعر بین کلمات ِ متاثر از اندیشهاش برقرار میکند همان زبان شاعر است. هر چقدر رابطههای زبانیِ ناشی از همان ضرورتها که گفتهشد در ساختار یک شعر پریشانتر، آن شاعر بیزبانتر و هر چه این رابطهها منسجمتر و ویژهتر، زبان آن شاعر مستقلتر خواهد بود.
موسیقی
در نگاه شعر مدرن وزن، عروض نیست. موسیقی هم تنها وزن نیست. موسیقی ِ شعر فروغ را بیش از آنکه وزن کلام فروغ بیافریند لحن ِ کلام فروغ است که از دیگران متمایز میکند. این لحن آمیزهای از نحو و بینشیست که فروغ در دو دفتر آخر خود به شکل کاملِ آن میرسد (کامل نسبت به خودش).
براهنی موسیقی شعر خود را بر هجا که وام گرفته از عروض است بنا مینهد اما آیا نسبت مستقیمی بین شعر
8 303
ملاحظهی این دریا را نمیکنی؟
جواب این کشتیهای زبان بسته را چه میدهی؟
جواب این ماهیان نیمهمرده را چه میدهی
که با دهان نیمه باز میگویند
آب آب آب
کودکانی را که برای آبتنی
به تابستان میآیند
چگونه تسلی خواهی داد؟
بستنیها آب میشوند
خورشید آب میشود
همهچیز آب میشود
در جهانی مذاب
به چه کار باید مشغول شد؟
و کجا میتوان کسی را به شام دعوت کرد؟
از دستهای تو
قالبی میسازم
و دستهای مذابم را درون آن میریزم
➖ از کتاب «صدای راهپله میآيد»
➖ «حسین صفا»
©️ Iman Hamikhah
#شعر #کتاب
©️@DIALOGUEGRAM
8 303
هوا گرم است و حوصلهی مباحثه نیست
من غمگینم
و همین که بادی خنک به صورتم بوزد
هر حرفی را
قبول میکنم
#حسین_صفا #کتاب_نرگس #نشرنیماژ
@hossein_safa59
8 303
پکی عمیق زد و آنگاه، نگاه کرد به عکسی که
نه بر حضور تو میافزود، نه از جراحت او میکاست
➖ حسین صفا
©️ Iman Hamikhah
#شعر
©️@DIALOGUEGRAM
8 303
حسرتی زير زبان من است
و دعايی پريشان
خاطراتِ مخنوق
به من بازتنمیگردانند
نه شعرها به من بازتمیگردانند
نه خردهريزهای مانده از آن تابستان
چه میشد اگر میتوانستم
يک سنگ باشم
يا يک خواب
يا يک باد
بهار
بازخواهدگشت
و من دوباره
طعم خوشبختی را خواهم چشيد
اما ترانهای مبهم خواهدبود
خوشبختیام
بعد از تو
#ترجمه #شعر #حسین_صفا #اتائول_بهرام_اوغلو #اگر_قرار_آمدن_داری_بیا #شعرترکیه #نشرنیماژ
@hossein_safa59
8 303
پارسال، بلايای طبيعی و بلاهای غیرطبیعی، برنامهها و برنامهریزیهای خیلی از ما را به هم ریخت.
قصد داشتم در اواخرِ سال نودوهشت، یکی از دفترهای شعرم را منتشر کنم، که نشد. یعنی رمق و انگیزه و زمینهای وجود نداشت برای این کار.
سالِ نودوهشتِ ما با گرانی و نگرانی و مصیبت و بیماری گذشت.
و حالا همه داریم حسرت همان زندگی ناقص و به قول معروف آنُرمالِ چند ماه پیشمان را میخوریم.
امیدواری ِبیهودهایست، اما امیدوارم كه در سال نودونه، مصائبمان را بیشتر نکنند یا بهتر که بگویم: امیدوارم مصائبمان را بیشتر نکنیم.
حالا که همه چیز به پایان این ویروس آدمخوار موکول شدهاست، من نیز آخرِ اریبهشتِ امسال (اگر تا آن زمان اوضاع وخیمتر نشده باشد) بنا به سنّتِ خودم دو مجموعه از شعرهایم را همزمان منتشر خواهم کرد؛
دفترهای هفتم و هشتم؛
#آهْ_به_خطِ_برِيل (#سپيد)
#اين_دستِ_بی_صدا (#غزل_مدرن)
این دو مجموعه حاصلِ سه سال بیقراری و عرقریزیِ روحِ مناند.
هر دو دفتر را ( در کنار دفتری دیگر که هنوز برای چاپ و انتشار مهیا نشده) موازیِ هم سرودهام. پس انتشارشان به صورت همزمان، زوایایِ آنچه در دو سه سالِ اخیر مرتکب شدهام را تا اندازهی زیادی روشن خواهدکرد ( البته برای مخاطبانِ با سواد و هشیار)
در انتهای اردیبهشتِ امسال (اگر اوضاع وخیمتر نشده باشد) مطمئن خواهم بود که خشتی کوچک بر بنای بلندِ غزل پارسی افزودهام، و مطمئنتر خواهم بود که باز با سیل سهلانگاریها و کژفهمیها و غرضورزیها روبهرو خواهم شد.
(فدای سرِ اقلیتِ فرهیخته)
دریافته نشدن پیشانینوشتِ من و امثال من است،
اما چه باک! زیرا میدانم که از نوشتن و خواندن و کاویدن چه لذتِ بیپایانی میبرم
و میدانم چه پایان لذتبخشی خواهم داشت.
#حسین_صفا
نوروز ۱۳۹۹
*توضيح: منظورم از «سواد» مدرکِ دانشگاهی نیست.
@hossein_safa59
