اسرار و شگفتیهای جهان
مطالب جالب علمی، پزشکی، و دانستنیهای جهان، اجتماعی... اسرار و شگفتیهای جهان...
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel اسرار و شگفتیهای جهان
Channel اسرار و شگفتیهای جهان (@big_world) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 996 subscribers, ranking 1 000 in the Facts category and 23 047 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 996 subscribers.
According to the latest data from 11 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -47 over the last 30 days and by -3 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 7.29%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.72% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 1 020 views. Within the first day, a publication typically gains 520 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 10.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as شبیه, وقت, هتل, duty, خالق.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“مطالب جالب علمی، پزشکی، و دانستنیهای جهان، اجتماعی...
اسرار و شگفتیهای جهان...”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 12 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Facts category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 12 July | 0 | |||
| 11 July | +3 | |||
| 10 July | +2 | |||
| 09 July | +1 | |||
| 08 July | 0 | |||
| 07 July | 0 | |||
| 06 July | 0 | |||
| 05 July | 0 | |||
| 04 July | +2 | |||
| 03 July | 0 | |||
| 02 July | +1 | |||
| 01 July | +1 |
در میان آوارهای یک زلزله، پسربچهای به نام «ماتئو» در تاریکی گرفتار شده بود. کنار او، «مکس»، سگ وفادار گلدن رتریورش، حتی یک لحظه هم از او دور نشد. با بدن گرمش او را در آغوش گرفت و از سرما و ترس محافظت کرد؛ انگار با وجود ویرانی اطراف، تنها چیزی که اهمیت داشت، حفظ جان دوست کوچکش بود. ساعاتی بعد، نور چراغقوهای از میان شکافهای آوار عبور کرد. نیروهای امداد با صحنهای روبهرو شدند که هرگز فراموشش نمیکنند: پسربچهای که آرام در خواب بود و سگی که خسته اما مصمم، همچنان او را در آغوش گرفته و مراقبش بود. مکس مأموریتش را تا آخر انجام داد. او هرگز تسلیم نشد. و همانجا، میان گردوغبار و اشکها، همه فهمیدند که قهرمان واقعی، سگی با موهای طلایی و قلبی سرشار از وفاداری بود.
| 2 | ورزشگاه سانتیاگو برنابئو قابلیت این را دارد تا بهنگام برگزاری مراسم و کنسرتها، چمن زمین فوتبال را به زیر زمین برده تا هم چمن از صدمه دیدن مصون باشد و هم بتوانند محوطه را برای مراسم مورد نظر سریعتر آماده سازی کنند. | 77 |
| 3 | تبریز_جمع آوری قمه کشان!
. | 71 |
| 4 | 🔴تير، ماه اول تابستان است: چهار شيوه براي ديدنِ جهان
✍🏻 مجید برزگر
🔹به بهانه تولدِ عباس كيارستمي، سهراب شهيدثالث، ناصر تقوايي و جعفر پناهي در تيرماه
🔹در تقویم، ماهها تفاوت چندانی با هم ندارند. هر کدام سی روزی میآیند و میروند و سهم خود را بر زمین میگذارند. اما در حافظه فرهنگی یک ملت، گاهی یک ماه، وزنِ دیگری پیدا میکند؛ نه به دلیل حادثهای تاریخی، بلکه به سبب حضوری که در طول زمان، معنایی فراتر از یک تاریخ یافته است.
🔹تیر برای سینمای ایران، از همین جنس است. ماهی که تولد چهار فیلمساز را در خود جای داده که هر یک، بیآنکه شبیه دیگری باشد، نسبت تازهای میان انسان، واقعیت و تصویر برقرار کردهاند: عباس کیارستمی، سهراب شهیدثالث، ناصر تقوایی و جعفر پناهی.
🔹تاریخ، گاه با تصادفهای شاعرانه بازی میکند. اما بعضی تصادفها ما را به فکر وامیدارند. اینکه چهار نگاهِ تا این اندازه اثرگذار، در یک ماه از سال به دنیا آمده باشند، دستکم بهانه خوبی است تا از خود بپرسیم سینمای ایران، در بهترین لحظههایش، جهان را چگونه دیده است. | 91 |
| 5 | منو غذا در سال ۱۲۷۰ شمسی (۱۳۵ سال پیش)
.. | 80 |
| 6 | درفرانسه روی بسته مرغهایی که زمان کمی به تاریخ انقضایش مانده نوشته شده: "نه به اسراف؛من را بخورید" قیمتش از ۴ یورو ۲ یورو شده، اینجا ما تاریخ مصرف مخدوش میکنیم مشتری متوجه انقضا محصول نشه!
.. | 79 |
| 7 | ویدیو وایرال شده در فضای مجازی از داداش یامال (: 😅
خوش و بش یامال با برادرش روی سکوهای ورزشگاه 🤷🏽♂️
برادر کوچک یامال که این روزها بشدت در سوشالمدیا وایرال شده است، باردیگر در بازی اسپانیا - بلژیک حضور داشت و توجه دوربینها را به خود جلب کرد. | 592 |
| 8 | تکواندوکار فقط خودش🥋🔥
.. | 594 |
| 9 | این چجور شورتی بود آخه ؟ 😄
. | 532 |
| 10 | زندگی چیست؟
• داستایفسکی: جهنم است
• سقراط: امتحان است
• ارسطو: ذهن است
• نیچه: قدرت است
• فروید: مرگ است
• مارکس: ایده است
• پیکاسو: هنر است
• گاندی: عشق است
• شوپنهاور: رنج است
• راسل: رقابت است
• استیو جابز: ایمان است
• انیشتین: دانش است
• هاوکینگ: امید است
• کافکا: آغاز است
• منصور: عشق و دلداریست
• فدایی: سر تا ته درده
• صادق هدایت: سرشار از رنج و تنهاییست
.. | 517 |
| 11 | چه تلاشی کرد:))))))))
. | 465 |
| 12 | ناسا ۴ داوطلب برای زندگی تو مریخ میخواد!
ناسا دنبال ۴ تا آدم پایه میگرده تا از مرداد ۲۰۲۷، یک سال تمام رو تو یه محیط شبیهسازیشده از ماه و مریخ زندگی کنن.
این داوطلبا قراره تو یه محیط کاملاً ایزوله بمونن، برای خودشون غذا بکارن، پیادهروی فضایی رو شبیهسازی کنن، به روزهای مریخی (که ۴۰ دقیقه از زمین طولانیتره) عادت کنن و مدام وضعیت سلامت جسمی و روانیشون چک بشه.
هدف اصلی ناسا از این پروژه اینه که ببینه سفرهای فضایی طولانیمدت، دقیقاً چه تاثیری روی جسم و روان آدما میذاره!
و گویا قراره فقط ساعتی ۱۰ دلار به این اشخاص پرداخت کنه!
.. | 469 |
| 13 | یه پیرمرد یهودی به مدت ۶۰ سال هر روز به مدت ۴۵ دقیقه کنار دیوار مقدس غربی اورشلیم نیایش میکرده!
خبرنگار ازش میپرسه : توی این ۶۰ سال هر روز چه دعایی میکردی؟
پیرمرد گفت: دعا می کنم برای صلح بین مسیحیان، یهودیان و مسلمانان؛ از بین رفتن تمام تنفرها و جنگ ها، رشد توام با بیخطری جوانها و تبدیل آنها به افراد بامسئولیتی که انسانها را دوست داشته باشند...
خبرنگار پرسید: در نهایت احساس شما چیست؟
پیرمرد گفت: هیچی احساس میکنم دارم با دیوار حرف میزنم
.. | 473 |
| 14 | از دخترا و پسرا سوال میکنه که با پارتنرتون ازدواج میکنین یا کسی که مادرتون انتخاب میکنه؟
و اما تفاوت عجیب جوابهاشون..!
.. | 441 |
| 15 | پیراهنی که در تصویر مشاهده میکنید ۱۴۰۰ سال پیش در دوره ساسانی بر تن یک ایرانی و جنس آن ابریشم بوده. طرح پرنده اساطیری با انگشتر مروارید بر منقار، نشان تمدن غنی ایران کهن
از پیراهنهای الان قشنگتره :))
.. | 441 |
| 16 | آخرین دور در شهر...
ساعت ۲ بامداد بود که راننده تاکسی برای آخرین سرویس شبش به آدرسی در یک محله قدیمی رسید. بوق زد، اما کسی بیرون نیامد. دوباره بوق زد. خسته بود و میخواست برود خانه بخوابد، اما چیزی در دلش گفت کمی صبر کند.
از ماشین پیاده شد و زنگ در را زد. صدای پیرزنی ضعیف از پشت در شنیده شد: «چند لحظه صبر کنید، دارم میام.»
در باز شد. پیرزنی ریزنقش با لباسی مرتب اما قدیمی که انگار متعلق به ۵۰ سال پیش بود، جلوی در ایستاده بود. یک چمدان کوچک هم کنار پایش بود.
پیرزن با لبخند گفت: «پسرم، میشه چمدونم رو بذاری توی ماشین؟ من توانش رو ندارم.»
راننده چمدان را گذاشت و کمک کرد پیرزن سوار شود. پیرزن آدرسی داد و گفت: «لطفاً از مرکز شهر برو، عجلهای ندارم.»
راننده گفت: «مادرجان، اون مسیر خیلی طولانیه، کرایهت زیاد میشه.»
پیرزن با صدایی آرام گفت: «اشکالی نداره پسرم... من دارم میرم خانه سالمندان. دکتر گفته زیاد وقت ندارم. این آخرین باریه که شهرم رو میبینم.»
راننده خشکش زد. دستش را آرام برد و تاکسیمتر را خاموش کرد.
«هر جا دوست داری بگو ببرمت مادر.»
آن شب، آنها دو ساعت در خیابانهای خلوت شهر چرخیدند.
پیرزن ساختمانی را نشان داد که قبلاً آنجا منشی بود. جلوی خانهای ایستادند که او و همسر مرحومش سالهای اول زندگیشان را آنجا گذرانده بودند. حتی جلوی یک پارک قدیمی توقف کردند و او چند دقیقه در سکوت به تابها نگاه کرد و اشک ریخت.
وقتی اولین اشعههای خورشید در آسمان پیدا شد، پیرزن گفت: «خستهشدی پسرم، دیگه بریم.»
وقتی به جلوی آسایشگاه رسیدند، دو پرستار منتظر بودند. راننده چمدان را تا داخل برد.
پیرزن کیف پولش را درآورد و پرسید: «چقدر میشه؟»
راننده گفت: «هیچی.»
پیرزن گفت: «اما تو زحمت کشیدی، باید نون ببری خونه.»
راننده خم شد، دستان چروکیده پیرزن را بوسید و گفت: «مسافر زیاده مادر، اما امشب من مسافر خدا بودم.»
پیرزن با چشمانی تر گفت: «تو لحظات آخر یک پیرزن رو رنگی کردی. خدا به زندگیت رنگ بده.»
راننده در را بست و رفت. آن روز دیگر مسافری سوار نکرد. او تمام روز در خیابانها چرخید و به این فکر کرد که اگر آن بوق آخر را نمیزد و میرفت، چه اتفاقی میافتاد؟
ما همیشه منتظر لحظات بزرگ و پر سروصدا هستیم تا زندگی کنیم، غافل از اینکه گاهی بزرگترین لحظات زندگی، در سکوت و یک مهربانی ساده پنهان شدهاند.
هیچوقت برای مهربانی کردن عجله نکنید، شاید آن شخص در حال تجربه آخرین لحظات زندگیاش باشد.
و شاید زندگی همین باشد…
آخرین فرصت برای مهربانتر بودن،
برای بخشیدن قبل از دیر شدن،
برای گفتن «دوستت دارم» وقتی هنوز کسی هست که بشنود،
برای قدم زدن بیعجله کنار هم،
برای خندیدن، دیدن، لمس کردنِ لحظهها…
پس اگر هنوز کسی هست
که میتوانی کنارش باشی،
اگر دلی هست که میتوانی آرامش کنی،
اگر دستی هست که میتوانی بگیری…
امروز را از دست نده.
زندگی جمع کردنِ لحظههاست،
نه شمردنِ روزها
دلتون شاد
فرجامتان نیکو
.. | 511 |
| 17 | ساحل زیبای دَرَک - دریای مَکُران
. | 857 |
| 18 | ویدئوی تلخ از محمود بصیری، بازیگر خاطرهساز سریالهای تلویزیونی
...
محمود بصیری از روزگار این روزهای خود، سالهای فعالیت هنری و خاطرات دوران حضورش در تلویزیون سخن میگوید. روایت او، برای بسیاری از مخاطبانی که با مجموعههای قدیمی خاطره دارند، یادآور دورانی است که چهرههای ماندگاری در قاب تلویزیون حضور داشتند و آثارشان با زندگی چند نسل گره خورده بود.
...
محمود بصیری، متولد ۱۳۲۶ در شهرستان انار استان کرمان، بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است. او فعالیت هنری خود را از دهه ۱۳۴۰ آغاز کرد و با ایفای نقش در آثاری مانند «هزاردستان»، «آرایشگاه زیبا»، «گل پامچال»، «قصههای تابهتا» و «کتابفروشی هدهد» به یکی از چهرههای شناختهشده تلویزیون ایران تبدیل شد. بصیری همچنین در فیلمهای سینمایی ماندگاری همچون «سوتهدلان» و «مادر» نیز حضور داشته و سالها در عرصه بازیگری فعالیت کرده است. | 808 |
| 19 | اوج نمایش جمعی انسانیت در میشیگان؛ توی یه مسابقه بسکتبال دبیرستانی توی میشیگان، همهی سالن ساکت شدن تا «جولز»، دانشآموز نابینا، بتونه صدای برخورد میله به تخته رو بشنوه و جای حلقه رو تشخیص بده.
همین نشونهی صوتی باعث شد بعد از کلی تمرین ناموفق، تو همون ۱۳ ثانیه توپ رو بندازه توی حلقه... و سالن منفجر شد از تشویق.
جولز فقط یه شوت نزد؛
این مسابقات مخصوص بچههاییه که نیازهای ویژه دارن و با کمک همتیمیهای بدون معلولیت، کنار هم بازی میکنن.
هدفش اینه که دانشآموزهای عادی صبر، همدلی و درک رو یاد بگیرن و بچههای دارای نیازهای ویژه هم احساس توانستن، دیده شدن و تعلق داشته باشن.
و قشنگترین حرف رو مدیر مدرسه زد:
«ما نمیخواستیم برای جولز بازی کنن؛ میخواستیم باهاش بازی کنن.» | 753 |
| 20 | یکی خیلی با انضباط سر صف واستاده😍
.. | 637 |
