495
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
495
Repost from خوشهگاه
دل از جفای که نالد؟ شکایت از که کند؟
به شهرِ طفلان افتاده مرغِ بی پَرِ ما
دگر چه بخیه؟ چه مرهم؟ ز هر دو کار گذشت
که زخم همچو قفس گشت جزوِ پیکرِ ما
(ابوطالب #کلیم_همدانی. دیوان. «غزلیات». مقدمه، تصحیح و تعلیقات از #محمد_قهرمان. مشهد: آستانِ قدسِ رضوی. ١٣٧۵. چاپِ ٢. صفحهی ٢٣١.)
خوشهگاه
495
تابستان سپری شد
و کتیبهی یادبودی بر جای نگذاشت
خورشید کماکان گرم بود
اما این نیز کافی نبود
حقایق را توان تحقق بود
چونان کرک نرم گیسوانت
محصور شده در کف دستانم
اما این نیز کافی نبود
اهریمنی از بین نرفت
اما در آیندهای نیک انجام
جهان در شور میدرخشید
ما این نیز کافی نبود
زندگانی جاودان پنهان بود
و این مرا به خنده وامیداشت
و من سرمست
خوش اقبالی بودم
اما این نیز کافی نبود
برگی هرگز پژمرده نشد
شاخهای هرگز نشکست
و روز، چون آینهای
درخشانشان مینمود
اما این نیز کافی نبود
[آندری تارکوفسکی - فیلم استاکر]
495
گمان میرود به همین شیب
که از کنار خانه تا فراز تپه و آن چند درخت میرود.
چه نزدیکند!
من هیچ نمیگویم.
من هیچ نمیگویم.ــ
تنها، فشار ملایمی که مشت تو میآرد
برین خوشهی زرین تلالوی تاریک.ــ
و این که با یک نگاه
گاه
چشم اندازْ کامل است.
تنها
توان کشیدن نفسی بلند
در فضای سفید ــ
و خُفتن
در تمامیی آنچه به یاد میآید
از دیروز، پس از رگبار...
[بیژن الهی]
