en
Feedback
Empty Echo

Empty Echo

Open in Telegram

"شبکه آوانگارد پژواکِ پوچ" instagram.com/empty__echo

Show more
3 943
Subscribers
-224 hours
+57 days
+9030 days
Posts Archive
#رستگاری_شبانه فرهاد نعیمی ❤️ Farhad Naeimi ------------------- 🐋 Hashtag Oklm

#Farhad_Naeimi #Iran #Post_Rock G-Force (2023)
#Farhad_Naeimi #Iran #Post_Rock G-Force (2023)

sticker.webp0.00 KB

Vocals : #Aleah_Stanbridge R. I. P.

Band : #Hallatar Country : #Finland Genre : #Doom_Death_Metal #Dark_Metal Album : No Stars Upon The Bridge(2017)
Band : #Hallatar Country : #Finland Genre : #Doom_Death_Metal #Dark_Metal Album : No Stars Upon The Bridge(2017)

sticker.webp0.44 KB

همین.

دراین زندگی، مردن چندان تازگی ندارد و زیستن نیز دیگر چیز تازه ایی نیست... "

اما اون شعری رو که برای یسنین نوشته بود اینجا به صورت خلاصه با ترجمه شهاب آتشکار میارم، چون طولانی هست: "... نه یسنین، تمسخري در کار نیست. گلویم نه سراي قهقهه - که صخره زار غم است. می بینم - بر مچ هاي بریده تو، تنت چون کیسه اي آونگ تاب می خورد. - دست نگهدار! بس کن! ابلهانه نیست؟ می گذاري بر آن گونه هاي گلگون خاك مرده بنشیند؟ تو می توانستی با کلمات چنان کنی، که کس دیگر بر عرصه خاك نتوانست..." 🖊 Angrboa_s

بعد از یک سال از این خودکشی، جناب مایاکوفسکی به دستور دولت روسیه میاد یک شعر برای مقابله با آثار منفی خودکشی یسنین مینویسه. اما جالبش اینه که 4 سال بعد خود مایاکوفسکی هم خودکشی میکنه و قبل مرگش روی کاغذ مینویسه: «برای همه... می‌میرم...».

یسنین و مایاکوفسکی دو شاعر روس بودند. یسنین در سن سی سالگی رگ دستش رو میزنه و با خونش آخرین شعرش رو مینویسه و در آخر خودش را حلق آویز میکنه: " بدرود دوست من بی آن که دست‌ها را بفشاریم و حرفی بزنیم... غمگین مباش خم به ابرو نیاور دراین زندگی، مردن چندان تازگی ندارد و زیستن نیز دیگر چیز تازه ایی نیست... "

Johann Pachelbel Canon in D Major - Antonio Vivaldi The Four.mp319.30 MB

Adagio in G Minor for Strings and organ by #Pachelbel_Orchestra Composer : #Tomaso_Giovanni_Albinoni (1671–1751) Country : #I
Adagio in G Minor for Strings and organ by #Pachelbel_Orchestra Composer : #Tomaso_Giovanni_Albinoni (1671–1751) Country : #Italy Genre : #Classic #Neo_Baroque (18th-century)

sticker.webp0.44 KB

اندکی مانده تا همه چیز را رها کنم،

#طاعون_حزن

بارم سنگین شده و شمع تولد سی سالگیم توی چمدان جا نمی‌شود. اندکی مانده تا شرحه شرحه شدن در آن آغوشِ آخر جلوی زندان. خانواده‌ام از هم گسیخته‌اند. خواهرم تماسش را قطع کرده که پشت خط نزند زیر گریه. خودم هم طاقت صدای دوقلوها را پشت تلفن ندارم وقتی که کودکانه می‌پرسند خاله کی میای؟ و باید بگویم دارم‌ می‌روم خاله و دیگر نمی‌آیم و نمی‌گویم و همین راهِ حلقم را می‌بندد و خفه‌ام می‌کند. اندکی مانده تا همه چیز را رها کنم، #سپیده_رشنو

قریب به یک ماه است دارم از آدم‌ها، مزه‌ها، کلمه‌ها، چهره‌ها، لبخندها و موسیقی‌ها توی ذهنم چمدان می‌بندم. تعداد چمدان‌های توی مغزم خیلی زیاد شده. بارم سنگین است. چهرهٔ سرخ و از اشک داغ شده‌ی مادرم را از چمدانم می‌اندازم بیرون و آن لپ‌هاش که گل می‌اندازد و ماچ کردن دارد را داخل چمدان می‌گذارم.

• می‌گویم چند تا ساک دستی می‌خواهم. می‌گوید خیلی بزرگ می‌خوای؟ می‌گویم بله... اینقدر که خانواده و رفیق‌ها و خونه‌‌ام توش جا بشن. می‌خندد. می‌گوید مگه کجا می‌خوای بری؟ می‌گویم زندان می‌گوید مگه چیکار کردی؟  می‌گویم: ... می‌گوید چند سال؟ می‌گویم‌ تقریباً چهار سال. مایعِ داغی توی چشم‌هام جمع می‌‌شود و مردِ روبرو را هی کمرنگ‌تر و تارتر می‌کند. #سپیده_رشنو