en
Feedback
سلطان العارفین بايزيد بسطامى

سلطان العارفین بايزيد بسطامى

Open in Telegram

بايزيد بسطامي از عرفاي بنام قرون دوم و سوم هجري... حکایات و جملات و اندیشه های بایزید و عرفای بزرگ در این کانال قرار داده خواهد شد. #بایزید_بسطامی آدرس اینستا: https://instagram.com/bayazid_bastami?utm_medium=copy_link ارتباط با ادمین: @Bayazidadmin

Show more
4 160
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+2430 days
Posts Archive
گفت:«حق مرا به جایی رسانید که همه خلایق را در میان دو انگشت خود دیدم» تذکرةالاولیا ذکر بایزید جان بسطامی

بار خدایا ! تاکی میان من و تو ،منی و مائی بود .منی از میان بردار تا منیت من ،تو باشد و من هیچ نباشم .الهی ،تا با توام بیشتر از همه ام و چون با خودم ،کمتر از همه ام .الهی ،مرا فقر و فاقه بتو رسانید و لطف تو آن را ذایل نگردایند .مرا زاهدی و عالمی ،نمی باید اگر مرا از اهل چیزی خواهی گردانید ،از اهل شمه ای از اسرار خود گردان و به درجه دوستان خود برسان .الهی ناز به تو کنم و از تو بتو رسم .چه شیرین است روش افهام تو درراه غیب ها و چه عظیم است حالتی که خلق نتوانند کشف کرد و زبان وصف آن نداند و این قصه بسر نیاید .الهی عجب نیست از آنکه من ترا دوست دارم و من بنده ضعیف و عاجز و ضعیف محتاج ،عجب آنکه تو مرا دوست داری و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی .الهی که می ترسم اکنون و بتو چنین شادم .چگونه شادمان نباشم اگر ایمن گردم . یارب هرگز ترا یاد نکردم مگر به غفلت و اکنون که جان می رود از طاعت تو غافلم .ندانم تا حضور کی خواهدبود .پس در ذکر و حضور جان بداد . مناجات زیبای بایزید تذکره الاولیاء، عطار

چون کویری مانده در ره ، تشنه در رویای رود میروم تا پر کنم جام از شراب شاهرود همچو قطره در پی بحر خروشان مست عشق میهمان درگه خرقان و بسطامم درود ! ای سلاطین السلام ، ای رادمردان السلام این منم سوته دلی ، فارغ ز هر بود و نبود آن دو سلطان طریقت ، قطب عالم ، بحر دین از دل و جان عشق باید راز گفتن را چه سود ؟ دیده ام پر نور شد از وصل آن شاه شهان رو به قلب خسته ام درهای جنت را گشود با دلی گم کرده ره ، افتان و خیزان می روم در پی یوسف وشی کاین گونه قلبم را ربود کوه قاف آنجا و سیمرغ من آن یکتای دهر این منم بی بال و پر در هر فرود و هر صعود مست و مدهوش و پریشانم در آغوشت ببین می تراود از وجودم عطر عرفان ، عطر عود من که رعنای توام ، چون رابعه در وصل دوست بشنو آوای دلم در هر قیام و هر سجود رعنا قاسمی

نقل است که از او پرسیدند: این درجه به چه یافتی و بدین مقام به چه رسیدی؟ گفت: شبی در کودکی از بسطام بیرون آمدم ماهتاب می‌تافت. جهان آرمیده و حضرتی دیدم که هیجده هزار عالم در جنب آن حضرت ذره‌ای نمود. شوری در من افتاد و حالتی عظیم بر من غالب شد. گفتم خداوندا! درگاهی بدین عظیمی و چنین خالی و کارهایی بدین شگرفی و چنین تنهایی؟ هاتفی آواز داد: درگاه خالی نیه از آن است که کسی نمی‌آید، از آن است که ما نمی‌خواهیم! که هر ناشُسته رویی شایستهٔ این درگاه نیست. نیت کردم که جمله خلایق را بخواهم. باز خاطری آمد که مقام شفاعت محمد راست علیه السلام. ادب نگاه داشتم. خطابی شنیدم که: بدین یک ادب که نگاه داشتی نامت بلند گردانیدم. چنانکه تا قیامت گویند سلطان العارفین بایزید.

پِنداشتَم که مَن او را دوست می‌دارَم، چون نِگَه کَردَم دوستی او مَرا سابق بود و چندین‌گاه پنداشتَم که مَن او را می‌خواهَم، خو
پِنداشتَم که مَن او را دوست می‌دارَم، چون نِگَه کَردَم دوستی او مَرا سابق بود و چندین‌گاه پنداشتَم که مَن او را می‌خواهَم، خود اوَّل او مَرا خواسته بود..‌. "یُحِبِهُم پیش اَز یُحِبونه بود" #بایزید_بسطامی @FEshragh

هو گویند که یحیی بن معاذ رازی به بایزید نامه ای نوشت که چه گویی اندر کسی که به یک قطره از بحر محبت مست گردد. بایزید جواب نوشت:چه گویی در کسی که اگر جمله دریاهای عالم شراب محبت گردد همه را در آشامد و هنوز از تشنگی بخروشد بایزید را گفتند که سهل بن عبدالله در معرفت سخن می گوید،گفت:سهل بر ساحل معرفت راه می رود و هنوز در بحری غرق نشده است. او را پرسیدند که ای بایزید چگونه است آنکه در بحری غرق شود؟ گفت:بر چشم مردم غرق می‌شود تا از عمارت دنیا باز ماند. بایزید بسطامی

هو کسی ده سال علم آموزد چراغی بر نیفروزد؛درویشی حرفی بگوید خلقی در آن بسوزد . خواجه عبدالله انصاری

هو هرکه در مدّت عمر هر روز هزار رکعت نماز بی حضور کـرد، هـیچ کـار نکـرد. طریـق به دست آوردن حضور هیچ طریقی دیگر نیست الا دوستی خدای. عزیزالدین نسفی

هو "گاهی فقط یک جمله، یک نگاه، یا یک حرکت کوچک می‌تواند زندگی یک نفر را تغییر دهد. ما قدرت‌هایی داریم که خودمان از آن بی‌خبریم، تا وقتی که به‌درستی از آن استفاده کنیم." سوپ جوجه برای روح

هو مُهری بر زبان گذارید تا نگویید جز خدا و مُهری بر دل نهید تا نیندیشد جز خدا. پس از این ، کاری نکنید جز اخلاص. شیخ ابوالحسن خرقانی

حکایتی از بایزید بسطامی

VID_20251125_132422_014.avi38.65 MB

پندهای بایزید بسطامی ۱. «راهِ حق، رها کردنِ خود است.» تمام گرفتاری‌ها از «من» آغاز می‌شود؛ هرچه «من» کمتر، خدا بیشتر. ۲. «هرچه می‌جویم، منم؛ و هرچه از آن می‌گریزم نیز منم.» تا وقتی ego پابرجاست، هم لذت و هم ترس، هر دو از یک ریشه‌اند. ۳. «اگر خدا را می‌خواهی، از خدای خودساخته‌ات بگذر.» تصویر ذهنی از خدا، مانعی است میان تو و حقیقتِ بی‌چهره. ۴. «عارف آن است که در آینه‌ی او، هیچ‌کس پیداش نشود؛ حتی خودش.» پاک شدنِ آینه یعنی نبودنِ نقش. تو که نیستی، حقیقت پیدا می‌شود. ۵. «هرکه به خویش مشغول شد، از حق غافل شد.» مشغولیت‌های درونی و بیرونی، حجاب‌اند. سکوتِ ناب، راه است. 6. «راه خدا یک قدم است: از خود بیرون‌آ.» همهٔ ریاضت‌ها، ذکرها و آداب، فقط برای همین یک قدم‌اند. ۷. «عشق، فقر است؛ یعنی هیچ نداشتن، حتی خود را.» فقر صوفی یعنی سبک شدن؛ آزادی از مالکیتِ خویش. ۸. «کسی که خدا را یافت، همه‌چیز را باخت و همه‌چیز را یافت.» مرتبه‌ای که در آن از دست دادن، همان به دست آوردن می‌شود. ۹. «اگر هزار سال بکوشی و از خود نگذری، هیچ ندانی.» دانشِ بدون دگرگونیِ درون، فقط بار ذهن است نه نور. ۱۰. «راه کوتاه کن: سکوت، نگاه، بی‌خودی.» تمام سلوک او در سه واژه خلاصه می‌شود.

نقل است که یک روز جماعتی آمدند، که: یا شیخ! بیم قحط است و باران نمی‌آید. شیخ سرفروبرد و گفت: هین! ناودانها راست کنید که باران آمد. در حال باران آغاز نهاد، چنانکه چند شبانه روز بازنداشت @bayazidbastami

🌹 «عرفان» و «معنا»، زندگی ما را حیات جدیدی می بخشد 🌹 اگر به آموختن عرفان با رویکرد کاربردی و عملی علاقه مند هستید اگر به دریافت مشاوره با رویکرد معناگرا علاقه مند هستید با کلیک بر روی لینک زیر به جمع گرم ما بپیوندید❤️ https://t.me/amin_khayyaam قدمتان روی چشم🌹

بار خدایا ! تاکی میان من و تو ،منی و مائی بود .منی از میان بردار تا منیت من ،تو باشد و من هیچ نباشم .الهی ،تا با توام بیشتر ا
بار خدایا ! تاکی میان من و تو ،منی و مائی بود .منی از میان بردار تا منیت من ،تو باشد و من هیچ نباشم .الهی ،تا با توام بیشتر از همه ام و چون با خودم ،کمتر از همه ام .الهی ،مرا فقر و فاقه بتو رسانید و لطف تو آن را ذایل نگردایند .مرا زاهدی و عالمی ،نمی باید اگر مرا از اهل چیزی خواهی گردانید ،از اهل شمه ای از اسرار خود گردان و به درجه دوستان خود برسان .الهی ناز به تو کنم و از تو بتو رسم .چه شیرین است روش افهام تو درراه غیب ها و چه عظیم است حالتی که خلق نتوانند کشف کرد و زبان وصف آن نداند و این قصه بسر نیاید .الهی عجب نیست از آنکه من ترا دوست دارم و من بنده ضعیف و عاجز و ضعیف محتاج ،عجب آنکه تو مرا دوست داری و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی .الهی که می ترسم اکنون و بتو چنین شادم .چگونه شادمان نباشم اگر ایمن گردم . یارب هرگز ترا یاد نکردم مگر به غفلت و اکنون که جان می رود از طاعت تو غافلم .ندانم تا حضور کی خواهدبود .پس در ذکر و حضور جان بداد . مناجات زیبای بایزید تذکره الاولیاء، عطار

گفت: فریضه محبت مولیست و سنت گذاشتم دنیا @bayazidbastami
گفت: فریضه محبت مولیست و سنت گذاشتم دنیا @bayazidbastami

و گفت: درد جوانمردان اندوهست که بدو عالم در نگنجد شیخ ابوالحسن خرقانی @bayazidbastami
و گفت: درد جوانمردان اندوهست که بدو عالم در نگنجد شیخ ابوالحسن خرقانی @bayazidbastami