en
Feedback
شعر درد موزون

شعر درد موزون

Open in Telegram

غمگین تر از شعری که می خوانی دلم تنگ است .. . . (تنها حمایت شما از ما نشر کانال میباشد) کانال دوم ما: @pishamadchannel ✅ ارتباط با ما : @Seyedmohsen1373

Show more
820
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
به هر روزی كه برمی‌گردم از آغاز دلتنگم به قدر جمعه‌ی يک پادگان سرباز دلتنگم #امیرحسین_اللهیاری 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

«-خسته‌ای..؟! اما هنوز ایستاده‌ای ، و همین شکوه توست..» و صبح بخیر.. 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

"بعضی چیزها را نمی‌توان درمان کرد فقط باید آنها را به دوش کشید..." 📕 عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست - #مگان_دیواین 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

اگرچه در دل آن سنگ، جای ما نشده‌ست خوشا به من که دلم کاروانسرا نشده‌ست.. #سجاد_سامانی 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

مثل یک پنجره که زل زده تا ماهش را.. عاشقی قسمت ما کرده فقط آهش را حسرت دیدنت از دور برایم کافیست کم نکن از دل من لذت کوتاهش را من که خوشبختی از این عمر ندیدم، ای کاش شانه های تو نشانم بدهد راهش را جرم من باش در این شب که خودش می بخشد پیش از مدعیان، بنده گمراهش را مهربان است خدایی که مقدر کرده عشق کافر بکند مومن درگاهش را این سکوتی که قسم خورده زمینم بزند کاش پنهان بکند ناله جانکاهش را همه گفتتد دعا وقت سحر می گیرد آه از این شب که "ندیدیم سحرگاهش" را سهمم از دیدن عکس تو فقط حسرت شد مثل یک پنجره که زل زده تا ماهش را.. #علی_صفری 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

دلم برای زنی که عاشقت بود تنگ شده، برای آن نسخه‌ی دیوانه‌ی خودم. دلم برای زنی تنگ شده که می‌خندید و روز را روی انگشت‌هایش می‌چرخاند. #دل_نوشت 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

مُشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود #فاضل_نظری 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

بدتر از مرگ میدانی چیست؟ این که شور زندگی را از تو بگیرند. 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

امشب احتیاج دارم یکی باشه ازم بپرسه: خوبی؟... و‌شب بخیر... 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

بهم می‌گن دیوونه چون من هرشب می‌بینمش هنوز.﹚ 🍃🥀

جای گلوله‌ای در بدنم درد می‌کند، که به من اصابت نکرده است. و شب خوش ... 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

راستی دلتنگی امان‌مان را بریده، نفس سخت تر میکشیم، انتظار که مبطل طاعات نیست؟! ناچاری ، انتظار ، بیقراری .. یادتان افتادیم، دیدیم دستمان به شما کوتاه است و خواستن‌مان به بلندای موهای شما؛ پیش خودمان گفتیم پس ما چی؟! بگذار "ماچی" بفرستیم درپسِ کلمات این نوشته؛ اگر زیاده خواهی نیست در پایان این نامه چشمانتان را ببندید، تا واژه ها کارشان را انجام بدهند .. باز هم راستی بوسِ این طریقی که ما را جهنمی نمیکند؟! واقعا زندگی حلال آن‌هاییست که حلال هم‌اند؛ اسلام بدجوری دست و پای ما را گره زده است .. #شاهین_پورعلی_اکبر 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

«از اشک، اندوه و سوگ به آغوشِ تو پناه می‌آورم که حتی اگر رمقی برایم نمانده بود، در بغلِ تو دق کنم.» وصبح بخیر... 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

نه آن‌قدر خسته‌ام که دست بکشم، نه آن‌قدر مطمئن که آسوده بمانم. جایی میانِ رفتن و ماندن ایستاده‌ام؛ نه لحظهٔ‌ سقوط است، و نه نقطهٔ تعادل. 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

گفتم: دلم به سردی غم های عالم است گفتی: بخند مسأله جدی تر از غم است در احترام پیچ و خم کوچه های شهر سرها برای هرچه به غیر از خدا خم است ساقی! کجاست باده؟ که در دست عاشقان نوشابه های بحث برانگیز زمزم است گرمای عشق نیست، که این بوسه های داغ تعبیر تازه از اثرات جهنم است دارم نمی رسم به خودم - قصه را ببند- وقتی کلاغ، پاک کن قتل آدم است! معشوقه ها، شلوغ خیابان، هجوم گرگ « باز این چه شورش است که در خلق عالم است» #علیرضا_دهرویه 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

خواستم عاشق دلسوخته باشم، اما در دل سوخته‌ام قائله‌ها را چه کنم بین قلب من و او فاصله یک پیرهن است آه ای عشق بگو فاصله‌ها را چه کنم #علی_صفری 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

جای گلوله‌ای در بدنم درد می‌کند، که به من اصابت نکرده است. 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

طبیب بی مروّت کِی به بالین فقیر آید؟ که کس در بند درمان نیست درد بی‌دوایان را عالیجناب استاد #شهریار 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

بگذار قرارمان این باشد؛ سبز بمانیم، در میان هزاران تاریکی... 🍃🥀 @sher_o_sheidaee

روزگاری داشتیم و عشق بود و عشق حالی داشت بی‌خیال زندگی بودیم و او در سر خیالی داشت با "اشارات نظر" آرامش دنیای هم بودیم نامه‌هامان گرچه گاهی از غم دوری ملالی داشت در پناه گیسوانش دستمان بر گردن هم بود خلوت ما در هجوم برف و باران "چتر" و "شال"ی داشت عشقِ "حافظ" بود و با "شاخ نباتش" زندگی می‌کرد شعر با قند لب و چشم سیاهش خطّ و خالی داشت شب که می‌آمد به خوابم گود می‌افتاد آغوشم ماه من بر گونه‌اش وقتی که می‌خندید "چال"ی داشت گوشه‌ای تا صبح حالِ "منزوی" را بغض می‌کردیم بی‌هوا باران که می‌آمد برایم دستمالی داشت "زندگی می‌گفت: باید زیست... باید زیست"*... اما آه... آخرین آغوشمان در باد... بغضی داشت... حالی داشت...! #اصغر_معاذی 🍃🥀 @sher_o_sheidaee