قمپز
Open in Telegram
*ورود به محفل قمپز کاملا آزاد و رایگاااااان است http://instagrsm.com/qompozinsta 😎
Show more2 191
Subscribers
-124 hours
-67 days
-2130 days
Posts Archive
2 191
شعر طنز #هویج🥕
بعداز این، جانا بگو جایِ هویج
حضرتِ والا و آقایِ هویج
قیمتش هر روز بالا می کشد
اِی بنازم قَد و بالایِ هویج
گر به تورَت خورد، روزی از قضا
بوسه باران کُن، سَر و پایِ هویج
برگ هایش را نباید دور ریخت
قیمتی هستند، اعضایِ هویج
هر چه ویروس است، دَرجا می کُشد
اِی خوشا آبِ مُصّفایِ هویج
خیز و رو کن سویِ بازارِ خرید
یا برو در دشت و صحرایِ هویج
پس همین امروز، یک گونی بِخر
کَس چه می داند، زِ فردایِ هویج.
#محمد_بابایی
#قمپز 😎
😎 @qompoz
2 191
دست از سرِ بی موی ما بردار دکترجان
داری مگر بیماری و آزار، دکترجان؟
یک بار گفتی حامله م! یک بار گفتی کیست!
هشـ(ت)بار دیگر مانده تا ده بار دکترجان
وقتی آپاندیس مرا برداشتی، گفتی
چیز مهمی نیست در بیمار، دکترجان
بعدش زدی نصف طحالم را بریدی! واااای،
لطفا فقط قلب مرا بگذار دکترجان
دستت که وصل است و میاید خود به خود بیرون
بردار بعدش قیچی و ابزار! دکترجان
"جا مانده یک جراحِ روده توی یک روده"
دیشب شنیدم! گفت در اخبار، دکترجان
برداشتی از روی میزت زیرمیزی را
قابل ندارد، نوش جان، بردار دکترجان
اصلا ولش کن! آمدم این را بگویم که
#روزت_مبارک، کم نه ها! بسیااااااار دکترجان
{ #نورا_سادات_نمائی }
#روز_پزشک
#قمپز 😎
😎@qompoz
2 191
⚠️ ما همه در قبال کادر درمان مسئولیم!
طراح: #پیام_پورفلاح
منتشرشده در خبرگزاری ایمنا/٣٠ مردادماه ١۴٠٠
@nimroozmag
2 191
من خبر آورده ام
بی خبران را بگو، من خبر آورده ام
دست ز جان شسته و دردسر آورده ام
در پس این کوچه ها، باز روان بوده ام
چون که کلاهی نبود! لیک سر آورده ام
گر دل مسئول بُود، سنگ و یا از بلور!
شهد زبانم ببین، من شکر آورده ام
گر همه مشکلات، روی دلم، سدّ شوند
من نخروشم ز جای، چون تبر آورده ام
گر خبری خفته ماند، در پس دیوار چین
بیم نباشد که من؛ بال و پر آورده ام
عرصه گیتی زمن، شد خجل و پر ز بیم
تاب ز کف داده چون، من حذر آورده ام
گاه چو رعدی چموش، یا که چو دریا خموش
شب شکنی کرده ام، تا سحر آورده ام
سوختم از درد جان، تا که نسوزد خبر
خم شدم از روزگار، تا ثمر آورده ام
هر که سفر می رود در پی سوغاتی است
من چمدان خبر، از سفر آورده ام
عمر جوانی گذشت تا بنگارم خبر
بی خبران را بگو من خبر آورده ام
#حمیده_زند(خبرنگار)
#قمپز 😎
😎 @qompoz
2 191
نمونههایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور:
برای اینکه پشهها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشهبند بیرون میگذارم.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند!
زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمیرود.
فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمیشوند.
#١۵مردادسالروزدرگذشت_پرویزشاپور
#قمپز 😎
😎@qompoz
2 191
#توپ_فوتبال
تو ای توپی که توپ فوتبالی،
چرا مانند من سرگشته حالی؟
چرا داری به سرخاک و به کف باد
تو هم گویا که عشقت کنده بنیاد ؟
وگرنه این به خود پیچیدن از چیست ؟
چنین هر سو به سر غلتیدن از چیست ؟
هوای عشق اگر در سر نداری
چرا سر می کنی با خاکساری؟
خطا گفتم که عشق روی دلدار
ندارد با سبکباران سر و کار
هوای عشق از مغز تو دور است
به سر تنها تو را باد غرور است
تو تا این باد دارد درسرت جای
به هر جا سرگذاری می خوری پای
اگر این باد گردد از حد افزون
رود جان از تنت یکباره بیرون
مبر این نکته را یک لحظه از یاد
که « فیسی » هست در دنبال این باد
مبین با چشم خاری سوی هر خار
که خاری می کند کار تو را زار
به یک سوزن زدن مرگت یقین است
سزای توپ تو خالی همین است
چو رو بر آسمان آری مکن باد
که با سر بر زمین خواهی در افتاد
مشو زان بر زمین خوردن مکدر
کزین ره می کشی بر آسمان سر
بلی آرَد پی خود بعد چندی
بلندی پستی و پستی بلندی
گه از پایین به بالا رونهادن
گه از بالا به پایین اوفتادن
از آن پیوسته افتندت به دنبال
که هستی آلت تفریح اطفال
تو تا مانند من بی دست و پایی
شوی بازیچه در هر جا درآیی
#خروس_لاری
#ابوالقاسم_حالت
#قمپز 😎
😎 @qompoz
2 191
صیانت
ما وکیل مردمیم و خوب خدمت می کنیم
تازه این اعمال را با قصد قربت میکنیم
تا سحر مشغول لابی با رفیقانیم، پس
صبح ها در صحن مجلس استراحت می کنیم!
فقر و بیکاری نشد درمان ولیکن جای آن
از فضاهای مجازی تان صیانت میکنیم!
اهل توئیتیم و صد فیلتر شکن داریم ما
بر شما هم آی گپ و ایتا، عنایت می کنیم
از تلاش و جهد ما این بس که سالی 60 روز
هی ز استکبار، اعلام برائت می کنیم
آیت للهِ مدرس! با کمال معذرت
این دیانت را فدای آن سیاست می کنیم
در فلان شرکت اگر پُستی به ما تکلیف شد!
چشم قربان گفته و فوراً اجابت می کنیم
در کمیسیون وزیران را به چالش می کشیم
باج خواهی بهر تمدید وزارت می کنیم
رأی کم دادند ما را؟ خوب خیالی نیست چون
چوب اندر پاچه آحاد ملت می کنیم
اهل منزل را فرستادیم خارج، عشق و حال
خلق را دعوت به ایثار و شهادت می کنیم
...
قافیه شد تنگ پس ما هم به قول بچه ها:
"قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم"
#عباس_احمدی
#قمپز 😎
😎 @qompoz
2 191
در این روز لازم نبود شما با اهل خانهای که به آن وارد می شوید آشنا باشید. همین که درب خانهای باز باشد نشان دهنده این است که خانه سادات است و پذیرای محبان امیرالمومنین.
مهمانها دستهدسته وارد می شدند. "الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام". مهمان و میزبان در حالی که دست در دست هم بودند و با محبتی وصف ناشدنی به هم نگاه می کردند این جمله را زمزمه کرده و سپس یکدیگر را در آغوش می گرفتند. صحنه ای که در روز عید غدیر از صبح اول وقت تا بعدازظهر در خانه سادات یا در کوی و برزن تکرار می شد. عدهای عقیده داشتند که در روز عید غدیر باید حداقل با هفت سید ملاقات کنند و این کار را جزء رسوم و بسیار با برکت می دانستند. پس از دیدنی کردن می نشستند و به گپ و گفت و خوردن و نوشیدن مشغول می شدند.
یکی از ویژگیهای بسیار مهم و منحصر به فرد این عید دیدنیها این بود که کسانی که شاید یک سال می شد یکدیگر را ندیده بودند در این روز به دیدار هم می رفتند یا در خانه سادات همدیگر را ملاقات میکردند و چه بسیار کدورتها که به دلیل چنین برخوردهای غیرمنتظرهای، رفع می شد. با خبر شدن از حال آشنایان دور و نزدیک و آشنا شدن با دوستان جدیدی که تا به حال آنها را ندیده و نمی شناختی یکی دیگر از ویژگیهای مهم این رسم در شهر قم و در روز عید غدیر بود و خلاصه در این روز برای ورود به خانه سادات نه از کسی اجازه گرفته می شد و نه نیازی به دعوت بود.
اینکه در خانه نشسته باشی و ناگهان یک دسته مهمان بدون اینکه نیاز به اجازه باشد وارد شوند و تو حتی آنها را نشناسی اما آنها برای دیدار تو و به خاطر احترامی که برای جدت قائلند به خانه تو آمده باشند، لذتی است که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست و همه اینها ناشی از علاقه و ارادت مردم ایران به پیامبر و خاندان ایشان است.
مهمانها پس از بگو و بخند فراوان و صرف شیرینی، عیدی خود را از بزرگ خانه می گرفتند و می بوسیدند و در جیب می گذاشتند و عقیده بر این بود که این عیدی را نباید خرج کرد و باید آن را نگه داشت تا برکت جیب و مال باشد. البته معمولا آشناترها می ماندند و ناهار را در کنار هم و در خانه سادات میل می کردند که آن هم به دلیل دور از تکلف بودن صفای بسیاری داشت.
روز عید غدیر از دیرباز متفاوت ترین و شادترین روز در شهر قم بوده و هست.
این سنت پسندیده یعنی باز بودن درب خانه سادات به روی دوستداران پیامبر و خاندانش هنوز هم در شهر قم و شهرهای دیگر ایران رواج دارد و منشا بسیاری از برکات است.
#سید_شهاب_جدا
#قمپز 😎
😎 @qompoz
2 191
یادداشت سید شهاب جدا پیرامون عید غدیر در قم
روزنامه جام جام
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
از چند روز قبل، جنب و جوشها آغاز می شد. خانهتکانی، خرید لباس نو و مرتب کردن لباس ها برای روز عید، تهیه سور و سات مهمانی و...
این مهمانی برای میزبان، از همه مهمانیهایی که در طول سال برگزار می شد مهمتر و مهمانهایش محترمتر از تمام دعوت شدگان به جشنهای مختلف بودند. هر خانواده در حد وسعش خود را برای پذیرایی در روز موعود آماده می کرد. آنهایی که توان مالی کمتری داشتند با چای و شیرینی و آنها که توانمندتر بودند علاوه بر آن، میوه و آجیل هم تهیه می کردند.
سکههایی که در طول سال برای عیدی دادن در این روز جمعآوری شده بود را داخل تشت می ریختند و با آب و مواد شوینده شستشو می دادند تا پولها، نو و تمیز به دست مهمانها برسند. همه سکه ای در بینشان یافت می شد. قدیمترها یک قرانی و دو ریالی و در زمان کودکی ما پنج و ده و بیست و پنج تومانی.
گاهی پیش می آید که میزبان حوصله یا توان پذیرایی از مهمان را نداشته باشد اما ناگزیر به برگزاری مهمانی باشد. اما در روز عید غدیر همه از ته دل شاد بودند و چشم انتظار تا مهمانها از راه برسند. در مقابل، مهمانها هم مثل اعیاد یا مناسبتهای دیگر، توقع پذیرایی آنچنانی از میزبان را نداشتند و به راستی و از صمیم قلب برای دیدن صاحبخانه راهی منزل او می شدند و این حس و حال باعث می شد که انرژی مثبت بسیار زیادی بین افراد رد و بدل شود و حال خوب، ارمغان اصلی روز عید غدیر بود.
اگر روز عید غدیر در کوچه و خیابانهای قم قدم می زدید با صحنه منحصر به فردی روبرو می شدید که ناشی از رسمی بود که از دیرباز در شهر قم مرسوم بوده است. در این روز و از اول صبح توی هر محله، درب بعضی از خانهها باز می شد تا برای ورود به خانه نیازی به اجازه گرفتن نباشد. درها طوری باز بودند که انگار خانه لبخند می زند و رهگذران را به درون دعوت می کند. صدای خنده، صلوات و مدح ائمه اطهار علیهم السلام از داخل خانهای که درش باز بود به گوش می رسید و بوی شیرینی و سوهان و چای نشان از برپایی بزمی پرشور داشت.
بله این خانهها خانه سادات محل بودند که از اول صبح عید غدیر به روی مهمانهای آشنا و غریبه گشوده می شدند تا اهل محل یا هرکسی که از آنجا عبور می کند، متوجه شود که اینجا خانه سادات است و می تواند برای عید دیدنی و پذیرایی و گرفتن عیدی وارد شود.
ادامه 👇👇👇
