en
Feedback
OSHO INTERNATIONAL

OSHO INTERNATIONAL

Open in Telegram

http://www.instagram.com/hosseini_farzad بنام آنکه آدمی را به فضیلت نطق و مزیت عقل ، بر دیگر خلق ، ممتاز گردانید.

Show more
3 270
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-830 days
Posts Archive
photo content

. اگر تنفس آدمی متوقف شود، حیات جسمانی اش متّوقف می شود. اما روح به هوای عشق زنده است. بسیاری از آدم ها روح ندارند. زیرا عشق را هرگز تجربه نکرده اند. آن ها فقط فرض می کنند که روحی دارند. البته آن ها بالقوه دارای روحاند. اگر عاشقی پیشه کنند، به روح با لقوه شان فعلیت می بخشند. عشق،روح با لقوه ی تورا به فعلیت می رساند عشق بزرگ ترین معجزه است، بزرگ ترین جادو ست، بزرگ ترین راز زندگی ست. هیچ چیز بالا تر از عشق نمی نشیند. اما من واژه ی «عشق» را به معنای خاص به کار می بریم. منظور من از عشق، عشق به معنای مشهود و شناخته ی آن نیست. منظور من از عشق، بر قراری رابطه ای عاشقانه با ذات هستی ست، منظور من دوستی با همه چیز است، حتی دوستی با چیزهایی که غالباً آنها را جامد و مرده می پندارند. کسی که روح بودایی و دلی مسیحایی دارد ، حتی با یک درخت چنان رفتار می کند که گویی آن درخت، معشوقِ آگاه و حساس اوست. اصلاً مهم نیست که درخت زنده است یا نه؛ مهم این است که بودا نمی تواند دوست نداشته باشد، مسیحا نمی تواند دوست نداشته باشد. بنابراین، هر کاری که از اینان سر می زند، در هاله ای از عشق پیچیده شده است. تازگي كشف كرده اند كه توجه و مراقبت يكي از مهم ترين عوامل رشد دروني و بيروني كودك است. كودك به شير مادر نياز دارد اما بيش از آن به توجه و مراقبت مادرش محتاج است. اگر مادر فقط بدن نوزاد را تغذيه كند و هيچگونه مراقبت ديگري از او نكند، اگر كودك احساس كند به او بي توجهي مي شود، از رشد باز مي ماند و احساس اطمينان و اعتماد به نفس را از دست مي دهد. احساس مي كند موجوي بي مصرف است كه نيازي به او نيست. مورد نياز بودن، نيازي اساسي است. بدون آن، بدون فضاي آرامش بخش آن، هيچ چيزي قادر به رشد نيست. همين اتفاق نيز در دنياي درون نيز مي افتد. اگر ما يك بيابان مانده ايم مقصر خودمانيم، زيرا هيچگاه به آن توجه نشان نداده ايم. و مهم تر از هر چيز توجه نشان دادن است. توجه بيشتری به كانون وجود خود نشان بده. هر زمان فرصتي پيش آمد، چشمهايت را به روي دنيا ببند و همه چيز را در مورد آن فراموش كن. كانون وجودت را از توجه، مراقبت و عشق سرشار كن تا به زودي شاهد به ثمر نشستن گلها باشي. اين كار نوعي باغباني و كشاورزي است كه محصول آن خرمن نشاط است،‌ زيرا وقتي شاهد شكوفايي گلهاي خودآگاهي باشي پي مي بري زندگي ات بي ثمر و بيهوده نبوده است. تو فرصت را از دست نداده ای، بلكه از آن استفاده كرده ای. #اﺷﻮ #osho https://www.instagram.com/p/BKgZkbcAzkg/?igsh=dmtrZHA2ZmQ0Ym9i

: زندگی خودت را ببین. هر آنچه را که داری علاقه ات نسبت به آن از بین رفته است. خانه ای زیبا داری فقط برای همسایگانت زیباست، نه برای خودت. اتوموبیلی زیبا داری فقط برای دیگران که اتوموبیل ندارند زیباست. برای تو زیبایی اش را از دست داده است. زن یا مرد زیبایی را داری اما دیگر هیچ جاذبه ای برایت ندارد. تو او را داری همین کافی است. مردم فقط جذب چیزهایی میشوند که ندارند. آنچه که نیست جاذبه دارد. ملانصرالدین به دوستش که در خیابان دیده بود گفت: “هی، رامون؛ “ میخواستم چیزی از تو بپرسم! " خب، بپرس ... نصرالدین پرسید: خبر داری که زن من قدری چاق است. در واقع، وقتی شبها سینه بندش را در می آورد، فقط شبیه یک کوه گوشت است. آیا زن تو هم همینطور است؟ آه ... نه ... ! زن من خیلی خوش اندام است. در واقع او اصلاً لباس زیر نمیپوشد و هیکلش عالی است ... ملا ادامه داد: خُب زن من چنان زشت است که موقع خواب صورتش را با پماد و لوازم آرایش غلیظ میپوشاند آیا زن تو هم اینطور آرایش میکند؟ دوستش گفت: آه، نه ... زن من هیچ نیازی به آرایش کردن ندارد. همه چیزش عالی است ... ملا گفت: خُب رامون؛ فقط یک سوال دیگر دارم. پس تو چرا دنبال زن من هستی ...؟! این راه نفس است. همیشه دنبال زن دیگری است. همیشه دنبال چیزی است که ندارد. وقتی داشته باشی تمام علاقه ها از بین میروند. پس یک فرد نفسانی رنجور باقی میماند زیرا برای خوشحال بودن، فرد باید از آنچه که دارد راضی و خوشحال باشد، نمیتوانی با آنچه که نداری خوش باشی. فقط با آنچه که نداری میتوانی ناشاد باشی. چطور میتوانی با آنچه که نداری شاد باشی؟ و نفس همیشه به چیزهایی علاقه دارد که آنها را ندارد ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: انتظارت اگر آرزويی نداشته باشيد و ندانيد چه بايد رخ دهد،‌ آنگاه آنچه لازم است رخ می دهد. آنهایی كه آرزوهای بزرگ دارند، هرگز احساس سپاسگزاری و قدردانی نمی كنند؛‌ زيرا هرآنچه رخ دهد هميشه در مقايسه با آرزوهايشان اندك است. اگر احساس سپاس نكنيد،‌ بيش از آنچه رخ داده است ‌رخ نخواهد داد. زيرا آنچه بايد اتفاق افتد، تنها از طريق شكرگزاری اتفاق می افتد. در دور باطل اسيريد. هر چه بيشتر آرزو كنيد كمتر احساس شكرگزاری می كنيد و هرچه روی دهد، به نظرتان هيچ است. خيلی ساده آنرا ناديده می گيريد و عاقبت بسته و بسته تر می شويد. اگر آرزويی نداشته باشيد آنچه بايد رخ میدهد. در واقع آنچه بايد هميشه در حال رخ دادن است، ولی هم اكنون از آن غافليد ... اگر انتظار داشته باشيد امروز كه از خانه خارج می شويد، ‌يك چك ده هزار دلاری پيدا كنيد،‌ ولی فقط يك اسكناس ده دلاری بيابيد، چه حالی می شويد ... ؟ در حاليكه اگر هيچ انتظاری نداشته باشيد، حتی يك اسكناس ده دلاری هم خوب است و اگر سپاسگزار باشيد از همان منبعی كه اين ده دلاری به شما رسيده است،‌ دهها ميليون دلار به شما خواهد رسيد. عزیزان من همیشه شكرگزار، ‌پذيرا و در دسترس باقی بمانيد ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad https://www.instagram.com/p/DAY4z_TIbja/?igsh=djBjNmk3ZGhzMnJ1

photo content

. اشو عزیز: دعا چیست و رابطه اش با عشق چگونه است؟ دعا بالاترین نوع عشق است. عشق اگر گل باشد، دعا بوی خوش آن است. عشق قابل رؤیت است، ولی دعا را نمیتوان دید. دعا جنبه نامحدود عشق است. اگر بتوانید واقعا دعا کنید به هیچ درمانگر و پزشکی نیاز نخواهد بود. ما از این جهت به درمان نیاز داریم که دعا از یادمان رفته است. زمانی که دعا زنده و جاری بود و مردم با حس عمیقی از قدر شناسی میرقصیدند و آوازهایی در ستایش خداوند میخواندند و سرشار از جذبه هستی میشدند و تنها از بودن خود و زندگی در این جهان خرسند و سپاسگذار بودند، و زمانی که از شدت عشق و شادی اشک از چشمانشان جاری میشد انسان هرگز به درمان و طب نیازی نداشت. برای همین است که گذشتگان شما کمتر بیمار میشدند، عمرشان طولانی تر بود و به طبیب کمتر نیاز داشتند. درمان یک نیاز جدید و جانشینی ضعیف برای دعای عاشقانه است. دعا طریقه نهایی رها کردن تمام هویتها چون مسیحیت، هندو، اسلام، بودیسم، آلمانی ، انگلیسی، آمریکایی و.... است. دعا روش کنار گذاشتن تمام متعلقاتی است که مربوط به هویت شخص میشود. دعا فقط پاک و ساده زیستن و خالص بودن است. خالی از هرگونه تعلق به دین یا نژاد خاصی. در آن خلوص و سادگی است که انسان سر تعظیم فرود می آورد. هنگامی که روحتان کاملا برهنه است و تمام لباسهای تعلقاتتان را بیرون آورده و دانسته ها و داشتنی ها یتان را رها کرده اید و ارتباط خود را با تمام چیزهایی که به شما آموخته اند از دست میدهید. ناگهان به پاکی و بی آلایشی قبل از تولدتان میشوید. و این هویت راستین و گم شده شماست. که به شادابی شبنم صبحگاهی و درخشندگی ستارگان و بی آلایشی کودکان است. در چنین حالتی چگونه میتوانید از صمیم قلب نسبت به هستی سپاسگذار نباشید. در آن زمان سر خود را بی اختیار فرود آورده و تسلیم میشوید. انرژی تان به رقص در می آید و جاری میشوید. شما با کائنات هماهنگ میشوید. این همان چیزی است که من آن را دعا میخوانم، نه آنچه که در کلیساها و معابد و مساجد انجام میشود. کار آنها طوطی وار است و عشقی هم در آن نیست. حالتی رسمی و تکلیفی دارد. و ارتباطی با دعای حقیقی ندارد. اما دعای عاشقانه ایجاد روزنه ای به درون ماورا است. که نور را به درونتان هدایت میکند. چنین دعایی واقعا شفا بخش است و معالجه گر. #اشو #osho https://www.instagram.com/p/BKJHOAIBXea/?igsh=ZjNlbHMzajlwZ3Uw

: انسان می‌خواهد خوشبخت باشد. بنابراین رنج می‌آفریند. اگر بخواهی از رنج خلاص بشوی باید از خواسته برای خوشبختی بیرون بیایی ـــ آنگاه هیچکس نمی‌تواند تو را رنجور سازد. اینجا جایی است که زیگموند فروید از دست داده. او نتوانست درک کند که خودِ خواسته برای خوشبختی می‌تواند سبب رنج باشد. و این چگونه رخ می‌دهد؟ از همان اول چرا خوشبختی را می‌خواهی؟ و خواسته برای خوشبختی با تو چه می‌کند؟ لحظه‌ای که خواهان خوشبختی باشی، از زمان حال دور شده‌ای، از آنچه که وجود دارد دور شده‌ای، پیشاپیش وارد آینده شده‌ای ـــ که وجود ندارد؛ که هنوز نیامده است. وارد یک رویا شده‌ای. رویاها هرگز نمی‌توانند برآورده ‌شوند. خواسته‌ی تو برای خوشبختی یک رویا است. رویا غیرواقعی است. هیچکس قادر نیست توسط غیرواقعی به واقعی برسد. تو سوار یک قطار عوضی شده‌ای. خواسته برای خوشبختی فقط نشان می‌دهد که تو در این لحظه خوشبخت نیستی. خواسته برای خوشبختی فقط نشان می‌دهد که تو یک موجود رنجور هستی. و یک موجود رنجور فرافکنی می‌کند که روزی، به‌نوعی خوشبخت خواهد بود. بنابراین فرافکنی تو از رنج تو بیرون می‌آید و خودِ بذر رنج را در خودش حمل می‌کند. این بذر از تو بیرون می‌آید ـــ نمی‌تواند متفاوت از تو باشد. این «رنج» فرزند خودت است: چهره‌اش مانند خودت است؛ خون تو در او گردش می‌کند؛ ادامه‌ی وجود خودت است. تو امروز خوشبخت نیستی؛ فرافکنی می‌کنی که فردا خوشبخت خواهی بود، ولی این فردا فرافکنی تو است از امروز، هرآنچه که امروز هستی. تو امروز رنج می‌کشی ـــ فردا نیز از همین رنج بیرون خواهد آمد و تو بیشتر رنج خواهی کشید. و البته، دوباره از این رنجِ بیشتر، تو آرزوی خوشبختی بیشتری در آینده خواهی داشت. و آنوقت در یک چرخه‌ی باطل قرار داری: هرچه بیشتر رنجور باشی، بیشتر آرزوی شادمانی داری؛ هرچه بیشتر خواهان شادمانی باشی، بیشتر رنج خواهی برد. حالا این مانند سگی است که دُم خودش را دنبال می‌کند. در «ذن» برای این موقعیت اصطلاحی دارند: “شلاق زدن به گاری” اگر اسب‌ها حرکت نمی‌کنند و تو به گاری شلاق بزنی، کمکی نخواهد کرد. تو رنجور هستی و آنگاه هر چه که بتوانی رویا ببینی و هر فرافکنی که انجام دهی، رنج بیشتری را خواهد آورد. پس نخستین چیز این است که رویا نداشته باشی و فرافکنی نکنی. نخستین چیز این است که در اینک‌اینجا باشی. هر چیزی که هست، فقط در اینک‌اینجا باش ـــ و یک الهام بزرگ در انتظارت است. آن الهام این است که هیچکس نمی‌تواند در اینک‌اینجا رنج ببرد. : آیا هرگز در اینک‌اینجا رنجور بوده‌اید؟ درست در همین لحظه شما روبروی من هستید: آیا هیچ امکانی هست که هم‌اکنون رنجور باشید؟ می‌توانی در مورد دیروز فکر کنید و می‌توانید رنج ببرید. می‌توانید در مورد فردا فکر کنید و می‌توانید رنج ببرید. ولی درست در همین لحظه در این لحظه‌ی واقعی ـــ آیا می‌توانید هم‌اکنون رنج ببرید؟ بدون هیچ گذشته و هیچ آینده‌ای؟! می‌توانی رنج را از گذشته، از خاطره بیاوری. کسی دیروز به تو توهین کرد و می‌توانی آن زخم را حمل کنی و هنوز هم می‌توانی از آن احساس رنج کنی: چرا؟ چرا برای تو اتفاق افتاد؟ چرا آن مرد به تو اهانت کرد؟ و تو خیلی به او محبت کرده بودی و همیشه کمکش می‌کردی و همیشه دوست او بودی ـــ و او به تو توهین کرد! حالا تو با چیزی بازی می‌کنی که دیگر وجود ندارد. آن دیروز رفته است. یا می‌توانی در مورد آینده رنج ببری: فردا پولت تمام خواهد شد ـــ آنوقت کجا زندگی خواهی کرد؟ چه خواهی خورد؟ فردا بدون پول هستی! آنوقت بدبختی وارد می‌شود. رنج همیشه یا از دیروز می‌آید و یا از فردا؛ ولی هرگز از اینک‌اینجا نمی‌آید. درست در این لحظه، هم‌اکنون، بدبختی غیرممکن است. اگر همین مقدار را بیاموزی، می‌توانی یک بودا بشوی. آنوقت هیچکس مانع راه تو نیست. و آنوقت می‌توانی آن سخن زیگموند فروید را [که انسان مایل است از رنج بیرون بیاید، انسان می‌خواهد تا سکوت و آرامش و سعادت داشته باشد ـــ ولی چنین اتفاقی نیفتاده است] کاملاً فراموش کنی. آنوقت خوشبختی نه‌تنها ممکن است، بلکه پیشاپیش رخ داده و در برابر تو قرار دارد. ولی تو خوشبختی را اینچنین که هستی، از دست می‌دهی زیرا همیشه به اطراف [به گذشته و آینده] نگاه می‌کنی. #کتاب_آموزش_فراسو جلد ۳/۴ مترجم: ‌م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲ : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: زندگی می تواند يك ترانه باشد. ‌ولی ما آنرا از دست می دهيم. اين ترانه به صورت بالقوه وجود دارد و بايد به ظهور برسد. خيلی ها فكر می كنند روزی كه بدنيا آمده اند همه چيز تمام شده، ‌ولی اصلا اينطور نيست. روزی كه بدنيا می آييد، ‌تازه همه چيز شروع می شود. در هر زندگی ميليونها بار متولد می شويد. بايد همينطور به تولد يافتن در زندگی ادامه دهيد. كيفيات بسياری را به صورت نهان با خود حمل می كنيد؛‌ شما چند بعدی هستيد. ولی هرگز در پی كشف وجودتان نيستيد. و به همين دليل زندگی ای غمزده و فقير داريد. فقر واقعی اين است. فقر مادی خيلی مهم نيست و قابل حل است. فن آوری دنيای مادی به جايی رسيده است كه در آينده، ‌ فقر مادی ريشه كن خواهد شد. مشكل اصلی، فقر درونی است. حتی افراد ثروتمند هم زندگی را فقيرانه می گذرانند. ممكن است بدن مادی آنها در رفاه باشد و از تغذيه مناسبی برخوردار باشند، ‌ولی روح آنها سوء تغذيه دارد. آنها از ترانه زندگی هيچ نمی دانند. آنها اين ترانه را نشنيده اند. آنها با سختی و كشان كشان، اين زندگی را ادامه می دهند و هيچ شادی ندارند. : زندگی می تواند به ترانه ای زيبا تبديل شود. زندگی می تواند از غنايی غير قابل تصور برخوردار شود؛‌ با اين شرط كه شروع به جست و جو و كشف خود كنيد و بهترين راه كشف ترانه زندگی، عشق است. عشق بهترين شيوه است. همانطور كه منطق،‌ شيوه دانش است. عشق، شيوه روح است. همانطور كه منطق سبب مي شود جزييات بيشتري از دانش مادی را كشف كنيد. عشق می تواند شما را عميق تر وارد دنيای آگاهی سازد و هرچه عميق تر پيش رويد، ترانه هايی زيباتر می شنويد. هنگاميكه به هسته اصلی وجودتان برسيد، کل زندگی تان به جشن و پايكوبی تبديل می گردد. #اشو #اوشو #Ошо #Тантра #Дзен #Люблю #Человек #Будды #Секс #osho #oshovideo #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #yogabrasil #Interview #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Religión #Религии #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen t.me/osho1990 https://www.instagram.com/p/BYyCpM8HWcK/?igsh=MXE3ejBjcGxibjk4MQ==

photo content

د ـــ و همگی ناپدید می‌شوند. بار دیگر خالی هستید. هیچ چیز هرگز راضی‌کننده نیست. هیچ رضایتی وجود ندارد. بار دیگر گدایی می‌کنید. شما این کار را برای زندگانی‌های بسیار انجام داده‌اید. این داستان شماست. این حقیقتی در زندگی همه است؛ در زندگی انسان. نفس، یک گدا باقی می‌ماند. کاسه‌ی گدایی خالی می‌ماند. به‌نظر می‌رسد که تَه ندارد. همه‌چیز را درون آن پرتاب می‌کند و فقط ناپدید می‌شود. نفس، هرگز راضی نمی‌شود. بنابراین یک فرد نفسانی هرگز راضی نیست. اما انسانی که بدون نفس است بسیار رضایت دارد. او به سُرور دست یافته است. #اشو #کتاب_آموزش_فراسو جلد ۱/۴ مترجم: ‌م.خاتمی / پاییز ۱۴۰۲ : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad

: سخنرانی ۳۰ آگوست ۱۹۷۶ پرسش دوم: چگونه رضایت بیابم؟ پاسخ: آن «خود» [نفْس یا منیّت] را بینداز. زیرا این زیباترین چیزی است که می‌تواند برای تو اتفاق بیفتد. این بزرگترین رضایتی است که می‌تواند نزد تو بیاید. «خود» را بینداز. اگر واقعاً‌ مایلی مسرور باشی، «خود» را بینداز ـــ زیرا این همان «خود» است که تمام بدبختی‌ها و جهنم‌های تو را خلق می‌کند. مشکل است، زیرا مانند یک معمّا به‌نظر می‌رسد. ولی آیا تماشا کرده‌ای؟ دلیل تمام مصیبت‌ها و رنج‌های تو همین «خودِ» تو است. علتش نفْس تو است. تو به سبب نفْس خودت است که بارها و بارها آزرده می‌شوی و بسیار زیاد رنج می‌کشی. نفْس، مانند یک زخمِ باز است که همیشه زنده است و هر چیزی، حتی یک نسیم، یک نسیم خنک تو را آزار می‌دهد. کسی لبخند می‌زند و تو آزرده می‌شوی، کسی می‌خندد و تو آزرده می‌شوی، کسی به راه خودش می‌رود و شاید در افکارش گم شده باشد، و به تو نگاه نمی‌کند آنوقت آزرده می‌شوی. * ملانصرالدین به زنش گفت: ”دیگر مرا ناراحت نکن! تو مرا آزار می‌دهی!” و او بسیار عصبانی و خشمگین بود. زنش گفت: “ولی من یک کلمه هم نگفتم. من کار خودم را می‌کنم.” ملا گفت: “همین است دیگر! تو چنان ساکت هستی که مرا آزار می‌دهد. تو را به خدا چیزی بگو!” حالا اگر ساکت هم بمانی کسی آزرده می‌شود. اگر حرف بزنی دیگری ناراحت می‌شود. نفْس آماده است تا آزار ببیند راه‌هایی برای آزار دیدن خود پیدا می‌کند! پس کسی که با نفْس با «خود» زندگی می‌کند فردی احمق است. زیرا فقط رنج می‌برد. من راه را به تو نشان می‌دهم: آن «خود» را دور بینداز. نفس را کاملاً فراموش کن. طوری باش که گویی نیستی همچون یک تهیا زندگی کن و سپس ببین ـــ میلیون‌ها تجربه‌ زیبا در دسترس خواهد بود. همه‌ چیز یک تجربه‌ عمیق و رضایت‌بخش خواهد شد. همه‌چیز یک هدیه و وقار به‌ همراه می‌آورد. همه‌چیز سعادت می‌شود. نفْس، همیشه توقع و انتظار دارد و همیشه ناکام می‌شود. انسانِ بی‌نفْس هیچ انتظاری ندارد. پس همه‌چیز رضایت‌بخش است و هرچه رخ بدهد عالی و بی‌همتاست. حتی اگر با یک تیغه علف برخورد کند، توسط آن هیپنوتیزم می‌شود: “چه موجود زیبایی است! و من کاری نکرده‌ام. سزاوارش نبوده‌ام و این گیاه فقط در اینجا منتظر من بوده!” و یا فقط با نگاه‌کردن به آسمان رضایت پیدا می‌کند. فقط با شنیدن نغمه‌ی پرندگان؛ ترانه‌ای زیبا در قلبش برمی‌خیزد. آنوقت همه‌ چیز به او رضایت می‌بخشد. به‌یاد بسپار: سبب تمامی ناکامی‌ها انتظارداشتن است و نفْس همیشه از همه انتظار دارد. نفْس، یک گدا است. * داستانی زیبا از صوفیان شنیده‌ام: یک گدا نزد امپراطور رفت و گفت: “اگر بخواهی هر چیزی به من بدهی، شرط دارد!” امپراطور، گدایان زیادی دیده بود ولی گدایی که شرط بگذارد؟! و این گدا واقعاً عجیب بود مردی بسیار قدرتمند به‌نظر می‌رسید. او یک مرشد صوفی بود یک شخصیت بانفوذ و جذاب داشت. حتی امپراطور هم قدری احساس حسادت کرد. و شرط یک گدا؟! امپراطور گفت: “منظورت چیست؟ چه شرطی؟” گدا گفت: “من فقط وقتی می‌پذیرم که تو بتوانی کاسه‌ گدایی مرا کاملاً پُر کنی.” کاسه‌ گدایی کوچکی در دست مرد بود. شاه گفت: “فکر می‌کنی من کی هستم؟ یک گدا هستم؟ نمی‌توانم این کاسه‌ کوچک کثیف را پر کنم؟” گدا گفت: “بهتر است قبلش به تو بگویم زیرا بعدها ممکن است دچار دردسر بشوی. اگر فکر می‌کنی می‌توانی این کاسه را پر کنی، پُر کن.” شاه وزیر خودش را صدا زد و به او گفت که کاسه‌ی او را پر از سنگ‌های قیمتی کند: با الماس و یاقوت و مروارید. “بگذار این گدا بداند که با چه کسی صحبت می‌کند!” ولی سپس مشکلی پیش آمد. کاسه پر شده بود ولی شاه تعجب کرد ــ وقتی سنگ‌های قیمتی وارد کاسه می‌شدند؛ همگی ناپدید می‌شدند! کاسه بارها پر شد و هر بار دوباره خالی شده بود. حالا شاه بسیار غضبناک شده بود! پس به وزیرش گفت: “حتی اگر تمام خزانه‌ی کشور هم در این کاسه خالی شود، بگذار بشود ولی من اجازه نمی‌دهم این گدا مرا شکست بدهد.” و گفته شده که تمام موجودی خزانه‌ی شاه در آن کاسه ریخته شد و همگی ناپدید شدند. رفته‌رفته شاه یک گدا شد. این روند ماه‌ها طول کشید و شاه آنجا بود و گدا آنجا بود و تمام اهالی پایتخت آنجا بودند و همگی در تعجب بودند که آخرش به کجا ختم می‌شود. همه‌چیز فقط ناپدید می‌شد. عاقبت شاه مجبور شد به پای آن گدا بیفتد و بگوید: “مرا ببخش، ولی قبل از اینکه بروی لطفاً یک چیز را به من بگو: راز این کاسه‌ی گدایی چیست؟ چرا همه‌چیز در آن ناپدید می‌شود؟!” گدا شروع کرد به خندیدن. سپس گفت: “این کاسه از جمجمه انسان ساخته شده. من این را از نفس انسان ساخته‌ام: همه‌چیز در آن ناپدید می‌شود، چیزی وجود ندارد که بتواند آن را پر کند.” این داستانی بسیار زیباست. این چیزی است که برای شما اتفاق افتاده. این یک داستان نیست زندگی شماست. شما در کاسه‌ی گدایی خود خانه‌‌ها، اتوموبیل‌ها، حساب‌های بانکی می‌ریزی

4_5897502018854977801.mp36.13 MB

photo content

. تمام اميدها واهي هستند. اميد داشتن يعني در وهم بودن. اميد از وجود كاذب شما بيرون مي آيد. اگر واقعي باشي، نيازي به هيچ اميدي نيست. آنوقت هرگز به آينده فكر نمي كني، كه چه روي خواهد داد. تو چنان واقعي، چنان اصيل هستي كه آينده ازبين مي رود. شما از طريق اميدهايتان زندگي مي كنيد، بنابراين فكر مي كنيد كه اگر تمام اميدها گرفته شوند، خواهيد مرد. آنوقت پرسشي برمي خيزد: چرا زندگي كنم؟.... براي چه؟ چرا از اين لحظه به لحظه ي ديگر بروم؟ براي چه؟ و هرگاه اميدي وجود نداشته باشد، احساس بي معني بودن به سراغت مي آيد. بلافاصله اميد ديگري خلق مي كني، يك جايگزين ايجاد مي كني. اگر يك اميد ازبين برود، بي درنگ با اميد ديگري جايگزين مي شود ، زيرا نمي تواني در آن فاصله زندگي كني. نمي تواني بدون اميد زنده باشي. و من به شما مي گويم كه اين تنها راه زنده بودن است: بدون هيچگونه اميد، زندگي واقعي است، براي نخستين بار زندگي اصالت پيدا مي كند. براي همين است كه آن را رويا مي خوانيم. وقتي مي گويم كه انداختن نفس كاري آسان است، منظورم همين است. ولي منظورم اين نيست كه براي تو آسان باشد، زيرا براي تو هنوز رويا يك واقعيت است، نه يك رويا. نفس براي تو كاذب نيست، تنها واقعيت است! هرچيز ديگر كاذب است! ما در اطراف نفس زندگي مي كنيم. ما هرچه بيشتر و بيشتر جوياي نفسانيات هستيم ، كسي از طريق ثروت، ديگري توسط مقام، اعتبار اجتماعي، قدرت، ديگري توسط سياست، ديگري توسط مذهب و كشيش بودن. اگر نفس را باور داشته باشي، انداختنش مشكل خواهد بود، زيرا ازيك سو به آن چسبيده اي و از سوي ديگر مي خواهي دورش بيندازي. دشوار خواهد بود. وقتي مي گويم كه نفس يك روياست، دلت مي خواهد كه باور كني، زيرا بسيار از آن رنج برده اي ، نه به دليل اينكه حقيقت آنچه را كه مي گويم احساس كرده باشي. اگر حقيقت آنچه را كه مي گويم احساس كرده باشي، بي درنگ آن را دور مي اندازي. نمي پرسي چگونه. "چگونه" براي آن وجود ندارد. وقتي مي گويم كه انداختن نفس ممكن است، تو از آن يك اميد مي سازي. زيرا تو از نفست بسيار رنج كشيده اي. اميدي مي سازي كه اگر نفس بتواند انداخته شود، آنوقت تمام رنج هايت ازبين خواهند رفت. با اين اميد شاد مي شوي. من توليد اميد نمي كنم، اميد را تو خلق مي كني. من فقط واقعيتي را بيان مي كنم كه ساختار نفس اين است و نفس اينگونه ساختاري دارد و نفس اينگونه آفريده مي شود و اينگونه مي شود آن را دور انداخت. و چون واقعي نيست، نيازي به تلاش كردن نيست. فقط با ديدن نكته، نفس ازبين مي رود. #اشو #کتاب_ازدروغ_تا_حقیقت #osho https://www.instagram.com/p/BJ5vvmZgO4T/?igsh=MTExMW94dzExaml5cg==

photo content

: اشو عزیز: لمس شفابخش چیست؟ اشو: کافی‌ست دستان خود را روی قسمت مورد نظر بدن بیمار قرار دهید. اگر سر درد دارد، دست‌هایتان را روی سرش بگذارید، چشم‌هایتان را ببندید و جریان انرژی را احساس کنید - و در دستانتان احساس گزگز خواهید داشت. یا اگر معده او را آزار می‌دهد، دستان خود را روی شکم او بگذارید. محل درد باید لمس شود. اگر بتوان آن را مستقیماً لمس کرد، نه از طریق لباس، خیلی بهتر و مؤثرتر خواهد بود. اما بیش از یک دقیقه به محل درد دست نگذارید. اگر مدت طولانی‌تری لمس کنید، گاهی اوقات بیماری می‌تواند به سمت شما سرازیر شود. انرژی یک ریتم است: یک دقیقه به بیرون جریان می‌یابد دقیقه بعد به سمت داخل جریان می‌یابد. پس زمانی که دستان خود را روی بدن کسی می‌گذارید بازدم را انجام دهید. با دم و بازدم همگام شوید. هنگامی که دستان خود را روی بدن خود قرار می‌دهید، بازدم کنید و بازدم را ادامه دهید تا زمانی که احساس کنید دیگر نمی‌توانید بازدم کنید، سپس دستان خود را بردارید و دم را انجام دهید. اگر در حالی که دست‌تان روی فرد بیمار است دم بگیرید، بیماری می‌تواند شما را تحت تاثیر قرار دهد. شاید فرد درمان شود، اما شما بیمار شوید و این بیهوده است. فقط هنگام بازدم دستان خود را قرار دهید و در لحظه شروع به دم آنها را بردارید ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad https://www.instagram.com/p/DEiWwK2oJH-/?igsh=anE1azU4dGRybjBw

: به‌ جهان‌هستی اعتماد کن و ابداً نگران نباش. تو به مدت ۹ ماه در شکم مادرت بودی و شغلی نداشتی، با این وجود زنده ماندی. برای دریافت خوراک دست و پایی نداشتی باز هم زنده ماندی. هیچ راهی برای نفس‌کشیدن نداشتی با این حال زنده ماندی. تا وقتی که نُه ماه را گذراندی در شکم مادرت بودی: چگونه زنده ماندی؟ خواسته‌ات چه بود؟ چه اراده‌ای تو را زنده نگه داشت؟ سپس از درون مادر بیرون آمدی و به محض زاده‌شدن، شیر مادر کاملاً آماده بود، چه کسی این را اراده کرده بود؟ چه کسی خواسته بود که برای زنده ماندنت شیر آماده باشد؟ این خواستِ که بود؟ وقتی که از زهدان مادر بیرون آمدی چه اتفاقی افتاد؟ هرگز در درون مادر تنفس نکرده بودی و نفس‌‌های مادرت تو را زنده نگه داشته بود. ولی به محض اینکه از شکم مادر بیرون آمدی، بی‌درنگ نفس کشیدی. چه کسی به تو آموزش داد؟ قبلاً تنفس نکرده بودی و هیچ آموزشی هم ندیده بودی، چه کسی نفس‌کشیدن را به تو آموخت؟ سپس چه کسی آن شیر را که نوشیدی هضم کرد؟ چه کسی آن شیر و آن خوراک را به مغز استخوان تو رساند؟ چه کسی تمام روند‌های زندگی‌ات را به تو بخشیده و آن را اداره می‌کند؟ وقتی که خسته هستی چه کسی به تو آسودگی می‌دهد؟ و وقتی خوابت تمام می‌شود چه کسی تو را بیدار می‌کند؟ چه کسی این ماه و ستارگان را اداره می‌کند؟ چه کسی این درخت‌ها را سبز نگه می‌دارد؟ چه کسی گل‌ها را با اینهمه رنگ و عطر خوراک می‌دهد؟ آیا فکر می‌کنی که آن یکتا که چنین کائنات وسیعی را اداره می‌کند، از اداره کردن زندگی کوچک تو ناتوان است؟ قدری فکر کن، قدری تعمق کن. فقط این نظم عظیم را در دنیا نگاه کن: این کائنات ، این نظم بی نظیر ... هیچ‌کجا خطایی وجود ندارد‌. همه چیز به خوبی پیش می‌رود. و هر چیزی سرِ جای خودش است. تو فقط بخش کوچکی از این دنیا هستی. از کِی به این توهم رسیدی که من باید خودم جداگانه زندگیم را اداره کنم؟ در این برداشت اشتباه است که تمام اختلال‌ها و شکست‌ها و مصیبت‌ها را برای خودت ایجاد کرده‌ای ... : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad https://www.instagram.com/p/DFMut6XoJOa/?igsh=MWdncnh4c3NncmhldA==

photo content

photo content

: * مردی یک سکّه به طرف یک گدای نابینا پرتاب کرد که او با مهارت آن را در هوا گرفت! مرد شگفت‌زده شده بود! گفت: “من فکر کردن تو کور هستی! ” و در جلوی این گدا، روی تابلویی نوشته شده بود: “من کور هستم.” ـــ “نه قربان من آن گدای کوری نیستم که همیشه اینجا می‌نشیند. او امروز مرخصی دارد و برای دیدن فیلمی به سینما رفته است. در واقع، من دوست او هستم و فقط دکه‌اش را برایش حفظ کرده‌ام. واقعیتش این است که من کر و لال هستم!” اوضاع چنین است: شما پیوسته فریب می‌دهید؛ تظاهر می‌کنید که فرد دیگری هستید. شما چهره‌های بسیاری دارید و چهره‌ی اصیل شما در پشت نقاب‌هایتان گم شده است. و تا زمانی که چهره‌ی اصیل خود را پیدا نکنید، قادر نخواهید بود به هیچ‌کجا برسید. هیچ معنایی در زندگی خود نخواهید داشت. این فرصت را از دست می‌دهید. این زندگی فقط برای کسانی است که واقعی باشند. ظاهر و نقاب شما باید دور انداخته شود. تمام تلاش من این است که پیوسته شما را بکوبم تا نقاب‌ها قدری شُل شوند و چهره‌ی واقعی شروع کند به بیرون آمدن. خودتان تعجب خواهید کرد زیرا چهره‌ی واقعی شما همان چهره‌ی خداوند است. نقاب مال شماست دروغ مال شماست. معمولاً‌ بعنوان یک فرد واقعی وجود ندارید ـــ یک افسانه و اسطوره هستید، واقعیت ندارید. این واژه‌ی اسطوره‌شناسی Mythology زیباست: از ریشه‌ی لاتین به معنی افسانه می‌آید و میث Myth هم از ریشه سانسکریت میتیا Mithia می‌آید. میتیا یعنی دروغ false، غیرواقعی، تخیلی. بنابراین، از میتیا Mithia، میث Myth می‌آید و از میث، میتالوژی Mythology می‌آید. پیش از شناخت خود، تو فقط یک افسانه هستی، غیرواقعی. فقط یک تخیل هستی و نه یک واقعیت. و یک موجود تخیلی چگونه می‌تواند با الوهیت دیدار کند؟ یک تخیل فقط می‌تواند با یک تخیّل دیگر دیدار کند. واقعی فقط می‌تواند با واقعی دیدار کند؛ موجودات مشابه می‌توانند با هم دیدار کنند. پس نقاب‌ها را دور بینداز، به فضای باز بیا. ولی شما بسیار زرنگ و حقه‌باز و بسیار سیاست‌باز هستید و به این روش عادت کرده‌اید. اما به‌یاد بسپارید که سیاست‌باز احمق‌ترین انسان است! * ملانصرالدین تصمیم می‌گیرد که یک «مغز جدید» داشته باشد پس به بانکِ مغزها می‌رود. مدیر آنجا ظرفی را به او نشان می‌دهد: فقط شش‌هزار روپیه! ملا می‌گوید: “خیلی گران است.” پس مدیر ظرف دیگری را به ‌او نشان می‌دهد که متعلق به یک فیزیکدان اتمی است و قیمت آن ۹۰۰۰ روپیه است! ملا می‌گوید: “خیلی گران است!” عاقبت مدیر یک مغز دیگر را به او پیشنهاد می‌دهد، مغز یک انسان سیاست‌باز با قیمت بیست‌هزار روپیه! : ملا اعتراض می‌کند: “من چرا باید این قیمت گزاف را برای مغز یک سیاست‌باز بپردازم؟!” و مدیر توضیح می‌دهد: “ولی قربان این مغزی است که هرگز مورد استفاده قرار نگرفته.” انسان سیاست‌باز هرگز از مغز خود استفاده نمی‌کند. برای فریبکاری نیازی به مغز زیاد نداری. برای اینکه انسانی واقعی باشی، نیاز به مغز زیاد داری. برای حقه‌بازی و کلاهبرداری نیازی نیست خیلی هوشمند باشی ــ‌ یک بهره‌ی هوشیِ معمولی و بسیار پایین کفایت می‌کند. ولی برای صادق بودن برای واقعی بودن برای کاملاً برهنه‌بودن نیاز به هوشمندی بسیار هست ... #اشو #کتاب_آموزش_فراسو جلد ۳/۴ مترجم: ‌م.خاتمی / زمستان ۱۴۰۲ : #اشو #اوشو #Ошо #osho #oshocenter #oshozentarot #oshointernational #oshobooks #oshobrasil #oshoquotes #yogabrasil #Mediteition #Rajneesh #freedom #buddha #Love #Amor #Laotzu #Religion #yoga #Tantra #Tao #zen #با_طبیعت_و_حیوانات_مهربان_باشیم #woman_life_freedom t.me/osho1990 http://www.instagram.com/hosseini_farzad