en
Feedback
مردی که...

مردی که...

Open in Telegram

تر واژه های من ... آغشته به عشق / آلوده به غم بودن و لاجرم از تنهایی ... زاویه، گوشه ی من دست سازه ها و چیزهای دیگرم: @zavievt . #وطن_تبار م

Show more
2 136
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
اما تو فقط، قسمتی از حقیقتی.

شاید باید خزید و پوست انداخت همچنان پیروزی نزدیکه.

عکس مار دیدم و عه یادم اومد که توی خواب صدای دخترانه ی بی شکلی بهم گفت: تو پیروز میشی اگه مار هات رو فعال کنی. هیچ‌تصویری از دختره یادم نیست. نمی دونم کی بود ولی چقدر عجیب بود. فکر کردم به اینکه من تنها حیوانی که ازش ترسیدم همیشه مار بوده. یعنی حس کردم اگه توی جنگل زندگی کنم تارزان وار یا سلیمان وار می‌تونم با همه حیوانات حتا درنده هاش ارتباط بگیرم ولی هنوز از مار ها می ترسم. حالا اینکه مار هام یعنی ترس هام؟ ترس هام که فعاله. توی آینه زل زده ام به خودم. مار هات رو فعال کن. یعنی نترس؟

غیر اینه مگه؟ -کل آلبومش رو دوست داشتم. این سه تا رو بیشتر.

خب؟

رپر شماره یک من: آقا بهرام.

«اغلق النافذة التی تؤذیک مهما کان المنظر الجمیلا». «پنجره‌ای که بهت آسیب می‌زنه رو ببند هر چقدر که منظره‌ی قشنگی باشه».

و هنوز حرف زدن با درخت ها رو بیشتر از تمام گپ ها دوست دارم. خوشبحال تون درخت ها که شمایان تمامن و کاملن درختید؛ و من واقن کاش
و هنوز حرف زدن با درخت ها رو بیشتر از تمام گپ ها دوست دارم. خوشبحال تون درخت ها که شمایان تمامن و کاملن درختید؛ و من واقن کاش درخت بودم. خسته ام از قوانین همه بازی ها، کاش منم به وقت وزیدن باد با شاخه ها بی قاعده بازی می دادید.

هنوز هر روز آسمون رو می بینم و ثبت میکنم. ولی انقد فعالیت نمی کنم که بگم آسمون رو ببینید. حداقل آسمون شهر من زیباست. همین.
هنوز هر روز آسمون رو می بینم و ثبت میکنم. ولی انقد فعالیت نمی کنم که بگم آسمون رو ببینید. حداقل آسمون شهر من زیباست. همین.

هنوز ناشناس برام میاد که نارحتیم‌که فعالیت نمی‌کنی. عزیزان منم ناراحتم که فعالیت نمی‌کردم. ولی خوشحالم که هنوز زنده ام. خود زنده بودن آیا فعالیت کردن نمیشه؟ با صدای بلند باید زنده بودنم رو هجی‌ کنم با صدای بلند باز باید زندگی کنم.

کاش هادی پاکزاد توان ادامه دادن داشت و خودکشی نمی‌کرد. و نداشتن توان ادامه دادن؛ ربطی به توانمندی آدمی نداره. می‌فهمم که ممکنه یه وقتی در اوج توانمندی خودت تموم بشی؛ و نخوای دیگه.

من بر جنازه‌ی آن‌چه اکنون نامی از وطن دارد، در خلوت گریسته‌ام ..

برای وقتی که می‌خوام فراموش کنم که نامجو گفته بود من دیگر توان ادامه دادن ندارم. بار هاست که به صدای لرزانش که چون سربازیست جسور و ترسیده گوش داده ام. و چقدر خوب که جسور، حتا ترسیده. قطعه‌ی «Beth's Theme» اثرِ  Olafur arnalds + رضا براهنی

از فراموش‌کردن و به یاد آوردن؛ از جفتش دیوانه شدم.

باید به یاد بیارم؛ تا زندگی کنم. باید فراموش کنم که زندگی‌کنم.

با پذیرش اینکه دیگه هیچ وقت حالم خوب نمی‌شه. و با پذیرش اینکه اوکی، من حتا دیگه نمی‌خوام و نمی‌تونم که حالم خوب بشه. ادامه می‌دم. سعی می‌کنم به یاد بیارم که کی بودم؛ تا در مراحل بعد، تازه برسم به اینکه چیکار می‌خواستم بکنم و کی می‌خواستم بشم. باورم نمیشه که با این‌همه، هنوز زنده ام؛ و باید زندگی کنم.

حالا که فکر میکنم چطور من داوطلب بودم که بیل وردارم و روش خاک‌ بریزم.چطور تونستم.

شاید نظر جمال بود؛ نمی دونم و نپرسیدم. اما روی سنگی که روش گذاشتن نوشتن زیر این سنگ آسمانی خفته است. و چقدر آسمان بهش میومد.

سینه مالامالِ درد است ای دریغا مرهمی ... #حافظ #محمدرضا_شجریان