en
Feedback
مردی که...

مردی که...

Open in Telegram

تر واژه های من ... آغشته به عشق / آلوده به غم بودن و لاجرم از تنهایی ... زاویه، گوشه ی من دست سازه ها و چیزهای دیگرم: @zavievt . #وطن_تبار م

Show more
2 136
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
«توفان نزدیک است» گیتار، برنت گانتر...

فریاد زیر آب.mp34.74 MB

شما فریاد بزن اصلا ☺️

« آب کم جو تشنگی آور به دست »

اگه اجازه بدید من باید بلند بلند زندگی کنم کمی... ادامه در سکوت برام مقدور نیست.

فقط ظاهرن من و شما کشته نشده ایم. البته هنوز

سیلویا پلات اونجایی که میگه: «و به نظر می‌رسد که من، همیشه باید برایت نامه‌هایی بنویسم که هرگز ارسالشان نمی‌کنم.» چه نامه هایی که در مردی که ارسال نشد و پرسیدم از خودم به زبان مادری که خب؟ نئولا مثلن؟

هی رفتن اینجوریه که شاید احتمال اومدنت رو بی معنی میکنه؛ هی رفتن اینطوریه که شاید اومدنت دیگه به چشم نیاد. اما هی مُردن چرا اینطور نیست؟ صد بار هم بمیری و زنده بشی باز زندگی بی معنی نمیشه ملموسه که بلخره یه معنایی پیدا می‌کنی که بدی بغل زندگی

به پرنده هایی که صداشون میاد حسودی میکنم. صدای کوتاهیه به قدر سرعت گذر شون اما حسادت من کوتاه نیست. از کف، و کوتاه ترین نقطه ی قامت بی عرضه ی اصغر مخلوقات تا بلندای آسمون و ارتفاعی که پرنده ها می پرن، حسودم. که تف به این شانس که نه پرنده شدم؛ نه درخت، نه گیاه. موجود که هیچ، اینکه اشیا بودم هم، راضی بودم حتا؛ اگرچه من اشیا هم بودم، نوزده سانت گرد و غبار فراموشی نشسته بود روم ولی همون هم می ارزه به انسان فراموش شده ی غبار گرفته.

تنهایی روح مرا هیچ چیز جبران نمی‌کند... #فروغ_فرخزاد

photo content

photo content
+2

4_5890824190818259960.mp35.10 MB

4_5992441128471766230.mp31.27 MB

Passage into Midnight.mp34.36 MB

واقعیت اینست که زندگی پشت و پناه شماست حتا وقتی که اینگونه به نظر نمی رسد.

باید به شکستن دل خود ادامه بدهید تا باز و گشوده شود. - مولانا

زندگی با طناب آویختنی نیست همانطور که «جای خون در خیابون نیست»
زندگی با طناب آویختنی نیست همانطور که «جای خون در خیابون نیست»

چک می‌کردم رد پاهام رو و انگار یک سال و یک ماه بیشتره که توی اینستا نه استوری گذاشتم نه پست ازینکه غیبتم انقدر طولانی شده که
چک می‌کردم رد پاهام رو و انگار یک سال و یک ماه بیشتره که توی اینستا نه استوری گذاشتم نه پست ازینکه غیبتم انقدر طولانی شده که کسی دیگه حتا منو یادش نیست. یادآوری یه همچین روزیه از اینستا که چون دستام کار می‌کرد حالم خوب بود. شایدم وقتی دستام کار می‌کنه فکر نمی‌کنم به اینکه چقدر حالم بده. با اینحال همیشه دست ها مهم بودند. هنوز و تا همیشه دست ها مهم اند. دست های من، به حالم به زندگیم کمک می‌کردند. بر خلاف مغزم بر خلاف هوشم بر خلاف قلبم و ما همه مون حیف شدیم. دست هام هم‌ رو کل نگاهم. به قول بوکوفسکی من می تونستم با دست هام بسازم ولی چیکار کردم کاری که نباید خراب کردم و حیف‌. ولی دنبال التیامم. به درد ها هزار رنج ساختم اما دنبال نور و امیدم، دنبال دست هام، دنبال تخم هام. و دارم ذکر میکنم هنوز اکنون توی این خاک منحوس که زنده باد زندگی.

R.E.M - Losing My Religion [320].mp310.52 MB