en
Feedback
چَلیپا

چَلیپا

Open in Telegram

"شعر آفریدن بسیار کم از آن است که شعر را زندگی کنیم" چَلیپا: مجموعه ای از عاشقانه ها . ادمین: @AsgharGhafuri

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 874
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-930 days
Posts Archive
کای دلارامی که جان ما تویی بی تو ما را یک نفس آرام نیست. #عراقی 🎧 @ChalipaArt

@ChalipaArt الهی این بنده چه داند که چه می‌باید جست؟ داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده ... #خواجه_عبدالله_انصاری

@ChalipaArt هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچ‌کس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دست صاحبش است. آنجا هر تصور ممنوعی که دلش می‌خواهد می‌کند؛ عشق‌های محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیال خوش. همه‌ی نشدنی‌ها، آنجا شدنی است. یک بهشت یا شاید جهنم خودمانی و صمیمی، که هر کس برای خودش دارد. این باغ اندرونی، چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می‌کند. گفتگو در باغ/ #شاهرخ_مسکوب

@ChalipaArt با عشق، قرار درنگُنجد..! #عراقی

@ChalipaArt تا دوست داری‌ام، تا دوست دارمت تا اشک ما به گونه ی هم می چکد زِ مهر تا هست در زمانه یکی جانِ دوستدار؛ کی مرگ می ت
@ChalipaArt تا دوست داری‌ام، تا دوست دارمت تا اشک ما به گونه ی هم می چکد زِ مهر تا هست در زمانه یکی جانِ دوستدار؛ کی مرگ می تواند نام مرا بِروبد از یاد روزگار؟ #سیاوش_کسرایی

@ChalipaArt آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون میزنن، عطر دیگه ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست، عطر چشم هاشون، عطر حرف هاشون، عطری که فقط مختص شخصیت اون‌هاست و متاسفانه در هیچ مغازه ی عطر فروشی پیدا نمیشه. 👤 #روزبه_معین 📕 #قهوه_سرد_آقای_نویسنده

و أمر ما لقيت من ألم الهوی «تلخ‌تر از رنج عشق» و تلخ‌تر از رنج عشق، نزدیکی به محبوب به وصال او نرسیدن است! چونان شتری که در صحرا آب بر پشت خود می‌بَرَد؛ اما تشنگی او را هلاک می‌سازد! ای ماه تمام! چقدر خیره به تو- دیدگانم، شب را به صبح رسانده‌اند @ChalipaArt

@ChalipaArt همه چیز... خاطره‌ها، گفتگوها، بوسه‌ها، هم‌آغوشی پیکرهای دلداده... همه چیز می‌گذرد! ولی تماس ارواحی که یکدیگر را لمس کرده و در میان انبوه اشکال زودگذر، یکدیگر را شناخته‌اند؛ هرگز زدوده نمی‌شود! #رومن‌_رولان #ژان‌_کریستف

@ChalipaArt بن‌بست و جاده یکی می‌شود اگر رفتن بدونِ تو هم می‌شود سفر از ریشه‌ای که دواندم فراری ام ای لمسِ دستِ تو بر پیکرم، تبر از عاشقانِ قسم خورده‌ام نپرس از من به جز تو ندارد کسی خبر مُردن کنارِ تو آمرزشِ من است ای جمعِ مبهمِ آرامش و خطر بی‌تو چه نام و نشانی؟ چه حرمتی؟ بفروش نامِ مرا و مرا بخَر یک تارِ مویِ پریشان بیاور و دنیایِ تیره و تارِ مرا بِبر بی‌تو نمی‌رسم و با تو می‌رسم بن‌بست و جاده یکی می‌شود مگر؟ #‌افشین_یداللهی

@ChalipaArt رنجِ دنيا، فكرِ عقبی، داغِ حرمان، دردِ دل     يك نفس هستی به دوشم عالمی را بار كرد... #بیدل_دهلوی

@ChalipaArt ‏ورتر: برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند شارلوت: در آغوشت می‌گیرم! این‌شعری‌‌ست‌ که‌ دوست‌دارم‌ برایت‌ بخوانم! رنج‌های ورتر جوان/ ولفگانگ گوته

@ChalipaArt آدميزاد نه ناگهان، بلكه ذره ذره يک‌چيزهايى را مى‌اندازد دور. چيزهايى را كه زندگى كرده بود، عشق ورزيده بود. به راحتى كه نه! با تكه‌اى از خودش مى‌اندازد دور. ديگر او را تو خطاب نمیكند، موهايش را كوتاه نمیكند، شب ها شعر و موسيقى گوش نمیكند، روزها دل از آواز خواندن می‌كِشد. آدميزاد، ذره ذره لابه لاى زندگانى مى‌ميرد و همه گمان مى‌كنند ناگهان مُرده است. #سپیده_امیدی

تو تمامی با توام تنهاخوش است ... #عطار @ChalipaArt
تو تمامی با توام تنهاخوش است ... #عطار @ChalipaArt

#امیر_هوشنگ_ابتهاج @ChalipaArt

@ChalipaArt یا به میدان نیا، یا تمام بیا. جنگ کاهلانه همیشه به نفع دشمن است هیچ موجودي نفرت انگیز تر از عاشق نیم بند نیست... #نادر_ابراهيمی

خامانِ ره نرفته چه دانند ذوقِ عشق...؟! #حافظ @ChalipaArt
خامانِ ره نرفته چه دانند ذوقِ عشق...؟! #حافظ @ChalipaArt

@ChalipaArt تو دنيای موازی تو پير شدی! به گوشم اشاره می کنم و ميگم: آقا جون! سمعکتونو بذارید می خوام براتون گوگوش بذارم! مامان بزرگ از گوگوش متنفر بود. می خواست سر به تنش نباشه. چون وقتی می خوند: «داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی...» شما باهاش زمزمه می کردی و می رفتی تو عالم خودت! شما عاشق مامان بزرگ بودی. خودشم می دونست. برای همین اصن از گوگوش خوشش نمی یومد. مامان بزرگ به هرچی که شما دوست داشتی حسودی می کرد! زن بود خب! آقا جون میگم شما جوون بودید چه شکلی بودید؟! می خندی و دستت رو‌ می ذاری روی گونه م و میگی شبیه جوونیام! شبیه تو که مثل جوونیای مامان بزرگی... بعد یهو تصویر همینجا کات می شه! یخ میزنه دستای پیرت رو گونه م و زمان از یه تونل طولانی با سرعت نور برمی گرده به حالا... تو نیستی و من تنها نشستم روی یه صندلی لهستانی با مخمل قرمز روشن. شال بافتنی که مامان بزرگ برام بافته رو شونه هامه. بیرون داره برف می یاد و گوگوش داره می خونه: «داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی...» مامان بزرگ گریه می کنه! #سیمین_کشاورز