en
Feedback
رواق غزل معاصر

رواق غزل معاصر

Open in Telegram

💖درود. خجستگی و مانایی رواق غزل با حضور ۱۳۰۰+ غزلسرای معاصر، به بود و همراهی تو پیوسته است. برای آشنایی با رواق، #باشندگان و برای نام شاعران، #نمایه را جستجو کن. در پناه دلت شاد زی @sharar_atash Insta: @kourosh_atash

Show more
1 465
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+2430 days
Posts Archive
@Ghazalkhanee ای باغ! چه شد مدفنِ خونین‌کفنانت؟ کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟ تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است در سینه و سیمایِ بهارین‌بدنانت؟ آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت بس چوبِ حراج از طرفِ بی‌وطنانت خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه‌زنانت رودابه‌ی من! رودگری کن که فتادند در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت ای باغِ اهورایی‌ام! افسوس که کردند بی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانت هم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریه‌ی باران در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت #حسین_منزوی @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee زخمی‌ست نای کشور من، درد می‌کند حتی صدای کشور من درد می‌کند هم شانه‌های نازک او را شکسته‌اند هم دست و پای کشور من درد می‌کند ایران زنی به هیئت یک سرو زخمی است بالابلایِ  کشور من درد می‌کند! بارانِ خون و سرفه و باروت و سنگ و سرب آب وهوای کشور من درد می‌کند "بسطامی" است مویه‌گر این روزها فقط "گلپونه‌ها"ی کشور من درد می‌کند این روزها چقدر دل وجان بی‌قرار در جای‌جایِ کشور من درد می‌کند یک گوشه از سرت- به خدا- ای خدا بگو آیا برای کشور من درد می‌کند؟ #رضا_علی_اکبری @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee شادی برای دیگران محصول می‌نوشی‌ست می‌نوشی ما علتش اما فراموشی‌ست هر استکان، لبریز از یک نیمه‌ی خالی‌ست ای هم‌پیاله! حرفها در عمق خاموشی‌ست هوشیار بودن درد بی‌درمان آدمهاست راه گریز از دست این غمخانه بیهوشی‌ست جامی بیاور ،رطل سنگین! از چه می‌ترسی؟ داروغه‌ی این شهر خود در خواب خرگوشی‌ست این سو اگر حرف از عذاب و کیفر مستی‌ست آن سوی قصه، صحبت مهر و خطاپوشی‌ست گیرم که آن دنیا و روز محشری باشد! پشمینه‌پوشی کیفرش کمتر ز می‌نوشی‌ست؟ میخانه‌ای باید برای سوگ انسان ساخت ای جامها و باده‌ها وقت سیه‌پوشی‌ست *** مستی‌ت کم‌کم می‌پرد، هشیار خواهی شد آن وقت دیگر نوبت با غم هم‌آغوشی‌ست! #نازنین_مرادی @nazaninmoradipoems @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee شادی برای دیگران محصول می‌نوشی‌ست می‌نوشی ما علتش اما فراموشی‌ست هر استکان، لبریز از یک نیمه‌ی خالی‌ست ای هم‌پیاله! حرفها در عمق خاموشی‌ست هوشیار بودن درد بی‌درمان آدمهاست راه گریز از دست این غمخانه بیهوشی‌ست جامی بیاور ،رطل سنگین! از چه می‌ترسی؟ داروغه‌ی این شهر خود در خواب خرگوشی‌ست این سو اگر حرف از عذاب و کیفر مستی‌ست آن سوی قصه، صحبت مهر و خطاپوشی‌ست گیرم که آن دنیا و روز محشری باشد! پشمینه‌پوشی کیفرش کمتر ز می‌نوشی‌ست؟ میخانه‌ای باید برای سوگ انسان ساخت ای جامها و باده‌ها وقت سیه‌پوشی‌ست *** مستی‌ت کم‌کم می‌پرد، هشیار خواهی شد آن وقت دیگر نوبت با غم هم‌آغوشی‌ست! #نازنین_مرادی @nazaninmoradipoems @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee غمگینم و چیزی نخواهد کرد خوشحالم در حسرت پرواز، غلتیده به خون بالم روییده لاله در کنار جوی‌های شهر در شرح آنچه رفته است و می‌رود، لالم در سینه‌ام رم کرده اسبی سرخ‌مو انگار خون دل است اینکه روان است از سر و یالم هرجا که خونی هست حتما سووشونی هست اندوه، اندوه است در هر گوشه‌ی عالم نه گندم از گندم، نه جو از جو که خون از خون روییده و رِی کرده در پاییز امسالم ارزان‌تر است از پرتقال خونی ساری جان جوانانت، وطن‌جان بداقبالم! #کبری_موسوی_قهفرخی @mousavighahfarokhi @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee غمگینم و چیزی نخواهد کرد خوشحالم در حسرت پرواز، غلتیده به خون بالم روییده لاله در کنار جوی‌های شهر در شرح آنچه رفته است و می‌رود، لالم در سینه‌ام رم کرده اسبی سرخ‌مو انگار خون دل است اینکه روان است از سر و یالم هرجا که خونی هست حتما سووشونی هست اندوه، اندوه است در هر گوشه‌ی عالم نه گندم از گندم، نه جو از جو که خون از خون روییده و رِی کرده در پاییز امسالم ارزان‌تر است از پرتقال خونی ساری جان جوانانت، وطن‌جان بداقبالم! #کبری_موسوی_قهفرخی @mousavighahfarokhi @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee چه شعری می‌شود، وقتی تو را با آه بنویسم به روی شانه‌ام باشد سرت، آنگاه بنویسم نگاهم در نگاهت خیره و مست و گره خورده بتابی بر من و از چـشم‌های ماه بنویسم برقصان واژه‌ها را بر سپید دفترم تا من غزل را نوعروسی تازه و دلخواه بنویسم دلم می‌خواست در شهر تنت بالانشین باشم لبم را سمت ایوانِ لبت گمراه بنویسم پر از آرایه‌های ناب ایجاز است چشمانت در آغوشم بمان تا قطعه‌ای گهگاه بنویسم چه زیبا می‌شود نامت، قسم در سوره‌ای باشد کنارش آیه‌ی زیبای بسم‌الله بنویسم تویی مضمون هر شعرم، تمامِ ماجرای من نمی‌دانم، چگونه عشق را کوتاه بنویسم #نگار_حسینی @shernegar1023 @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee چه شعری می‌شود، وقتی تو را با آه بنویسم به روی شانه‌ام باشد سرت، آنگاه بنویسم نگاهم در نگاهت خیره و مست و گره خورده بتابی بر من و از چـشم‌های ماه بنویسم برقصان واژه‌ها را بر سپید دفترم تا من غزل را نوعروسی تازه و دلخواه بنویسم دلم می‌خواست در شهر تنت بالانشین باشم لبم را سمت ایوانِ لبت گمراه بنویسم پر از آرایه‌های ناب ایجاز است چشمانت در آغوشم بمان تا قطعه‌ای گهگاه بنویسم چه زیبا می‌شود نامت، قسم در سوره‌ای باشد کنارش آیه‌ی زیبای بسم‌الله بنویسم تویی مضمون هر شعرم، تمامِ ماجرای من نمی‌دانم، چگونه عشق را کوتاه بنویسم #نگار_حسینی @shernegar1023 @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee در جسمِ پُر شکوهِ تو جان را شناختم غرقِ تنت چنین و چنان را شناختم با تو بدونِ بحثِ جهان‌بینی و ازل تنها دلیلِ خلقِ جهان را شناختم با هم زدند نبض من و پلک‌های تو در هر نگاهِ تو، ضربان را شناختم متنِ تنت روایتِ سیال ذهن بود با خواندنِ تو روح و روان را شناختم لبریزِ حرف تازه زبان ریختی چقدر تا معنی بدیع و بیان را شناختم ▪️ در صحنۀ قیاسِ تو با اکثرِ زنان من علتِ حسادتشان را شناختم... #محمد_شریف @mohammadshariif @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee تو آمدی و خزیدی درون پیرهنم که شرم بودم و انگشت مانده بر دهنم نگاه بودی و دستت نمی‌رسید به من به شکل زل زدنت بر تمامی بدنم تو خالکوبی من باش با دو بال بزرگ مرا ببر به فراسوی مرزهای تنم که حد و مرز نمی‌خواهد عاشقی با تو منی که ریشه ندارم، برای تو وطنم... تو دلبخواه‌ترین اشتباه عمر منی تو مرد قصه‌ای و بی‌هراس با تو زنم منی که در بغلت شاخه شاخه گجشکم رها که می‌کنی‌ام، گله گله کرگدنم! تو توی تیررسی... و شکارت آسان است عمل نمی‌کند از لج، ولی گلنگدنم... #فاطمه_ابراهیمیان @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee ندانمت به چه نامی، درود بر شرفت!  ندانمت که کدامی، درود بر شرفت!  ز قول خویش چه گویم که گفتنی باشد؟  ز قول عارف و عامی: درود بر شرفت! نمک به ساغر ما ریختی، ندید کسی چنین نمک‌به‌حرامی، درود بر شرفت! وطن در آتشِ ناپختگیت سوخت، ولی هنوز نارس و خامی، درود بر شرفت!  ببین! ذخایر این بوم‌وبر ز تدبیرت به باد رفت تمامی، درود بر شرفت! نه برق و گاز، نه آب و هوا، نه یک دلِ خوش الا مدیر گرامی! درود بر شرفت!  #جواد_زهتاب دهخدا:  نمک به ساغر می‌ریخت زاهد شیاد کسی نمک به حرامی چنین ندارد یاد @Javad_Zehtab @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee از هرچه غیر شعر و غزل خسته‌ایم ما دل بر شما که نه، به خدا بسته‌ایم ما اینجا اگر که سنگ به آیینه می‌زنند باور نمی‌کنید که نشکسته‌ایم ما؟! ما بی‌قرار روی تو، لایمکن القرار اینگونه تا ابد به تو پیوسته‌ایم ما در هیچ و‌ پوچ دهر ،به آن دم که با توئیم اقرار می‌کنیم که وابسته‌ایم ما ما بر سریر موج الهی نشسته‌ایم طوفان‌تان نشسته و ننشسته‌ایم ما با عشق هم زلال‌تر و هم رهاتریم از بند بندگان هوس رسته‌ایم ما #علیرضا_عسکری @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee من به اندازه‌ی غمگینیِ تو، ویرانم من همان مادرِ ماتم‌زده‌ی ایرانم آه اگر ابر دلت تازه کند داغم را آسمان پر شود از بغض و غم پنهانم سیبهای دل من داغ زمستان دیدند مثل آن ابر بهارم که فقط گریانم غنچه‌های وطنم مثل دلت خونین‌اند گلِ پرپرشده در گوشه‌ی یک میدانم وطنم روی تنم خونِ تو باقی‌ست هنوز شهرِ متروکِ پس از جنگِ پُر از عصیانم شب رجز خواند و به هر پرده‌ی شورانگیزش زخمه‌ای زد به دلِ زخمیِ نخلستانم آه از این داغِ به جا مانده بر این سرخ‌چمن باغِ اندوهم و در سایه‌ی غم سوزانم من به نوری که به جا مانده نظر دوخته‌ام باز از این روزنه سرسبزترین می‌مانم #مهشید_کاوه @mahshidkaveh @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee وطن ای پیکر رنجور به خون غلتیده! خفته بر بستر اندوه و ستمها دیده سوخته آتش بیداد، تنت را ای گل قامتت را که به خاکستر غم پیچیده؟ در هوایی که ز اجبار زمان مسموم است دیده‌ات جبر زمان را به تواتر دیده مادرِ صبر! تو خاموش نشستی، چه غریب غمِ پنهان تو چون آه به دل تابیده با همه زخم، هنوزت نفسی باقی هست شکر ایزد که صبوریت به دل بخشیده روزی از خاک تو روید گل شادی با مهر گرچه امروز امید از نفست روئیده دشمنت خوار و زبون باد و دلش بی‌شادی ریشه‌اش باد ز توفانِ زمان خشکیده آنکه با توست به مهر، عاقبتش روشن باد وانکه آزار تو را داد، سرش بی‌تن باد #محمدمهدی_ناصری @naseri_2 @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee غرقِ غبارم، خاکِ خوزستانم انگار مثل خوره افتاده غم در جانم انگار جای رطب، خشخاش در من رشد کرده من کِشتِ پنهانِ بلوچستانم انگار از بس زمستان بود در این بی‌بهاری پژمرده شد شمشادِ سی‌سنگانم انگار هر مصرع از شعرم دو صد تفسیر دارد صدها مجلّد شرحِ المیزانم انگار روزی یقین نقشی به جا می‌ماند از من چون طاقِ کرمانشاهی بُستانم انگار هر تکّه از من را به یغما برده دستی آری، شبیهِ کشورم ایرانم انگار #فاطمه_اتحاد @fateme_etehad @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee سخت تمرین کردم اما باز یادم می‌رود شعرهایم در دهان باز یادم می‌رود عشق من گاهی به‌شکل اخم ظاهر می‌شود خنده‌هایم موقع ابراز یادم می‌رود من که اوج بال‌هایم ابر را جا می‌گذاشت هر زمان می‌بینمت پرواز یادم می‌رود من که از حزنم قناری‌ها به خواندن می‌رسند در هوایت گوشه‌ی آواز یادم می‌رود قول دادم اسمت از قلبم نیاید بر لبم روز مشکل نیست؛ شب این راز یادم می‌رود تو همان شعر منی که دیگران حفظ‌اند و من وقت خواندن، مصرع آغاز یادم می‌رود... *** خانه را برداشت بوی دود؛ بار چندم است از دلم، پای اجاق گاز، یادم می‌رود #کبری_موسوی_قهفرخی @kobramusavighahfarokhi @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee سخت تمرین کردم اما باز یادم می‌رود شعرهایم در دهان باز یادم می‌رود عشق من گاهی به‌شکل اخم ظاهر می‌شود خنده‌هایم موقع ابراز یادم می‌رود من که اوج بال‌هایم ابر را جا می‌گذاشت هر زمان می‌بینمت پرواز یادم می‌رود من که از حزنم قناری‌ها به خواندن می‌رسند در هوایت گوشه‌ی آواز یادم می‌رود قول دادم اسمت از قلبم نیاید بر لبم روز مشکل نیست؛ شب این راز یادم می‌رود تو همان شعر منی که دیگران حفظ‌اند و من وقت خواندن، مصرع آغاز یادم می‌رود... *** خانه را برداشت بوی دود؛ بار چندم است از دلم، پای اجاق گاز، یادم می‌رود #کبری_موسوی_قهفرخی @kobramusavighahfarokhi @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee گریزانم من از این ناله‌ها از این غزلخوانی ازین لاطاعلاتم... این خزعبل‌های طولانی کسی جز من نمی‌داند چه می‌بافم... چه می‌گویم ببین سرگیجه‌هایم را در این اشعارِ هذیانی! به رویت شعر می‌پاشم که بیدارت کنم از شب گدایی می‌کنم خورشیدِ چشمت را به آسانی من از چَشمانِ مظلومت کمی هم گول خواهم خورد! دو پیک از غم... نه! کامل پُر کن از غم‌های لیوانی تعارف را نکُن با من بکُن من‌ را رها از من تجاوز کن به غم‌هایم به شکلی غیرِ انسانی! به دستورت حجابم را برایت کشف خواهم کرد شما شاهنشهی سلطان! شما یک‌پا رضاخانی شما حاکم شدی با قلبِ آسَت توی بازی‌مان به حکمی لازم‌اُلاِجرا در این اوضاعِ بُحرانی فقط یک‌بار دیگر خواهشاً ابلاغ کُن لطفاً↓ به دژبانیِ قلبت طبقِ حکمی غیرِعقلانی↓ که "ممنوع‌الخروجی" توی قلبت تا ابد باشم دقیقاً شکلِ شاعرهای زنجیریِ زندانی... #مهدی_خدابخش @mahdikhodabakhsh_61 @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee گریزانم من از این ناله‌ها از این غزلخوانی ازین لاطاعلاتم... این خزعبل‌های طولانی کسی جز من نمی‌داند چه می‌بافم... چه می‌گویم ببین سرگیجه‌هایم را در این اشعارِ هذیانی! به رویت شعر می‌پاشم که بیدارت کنم از شب گدایی می‌کنم خورشیدِ چشمت را به آسانی من از چَشمانِ مظلومت کمی هم گول خواهم خورد! دو پیک از غم... نه! کامل پُر کن از غم‌های لیوانی تعارف را نکُن با من بکُن من‌ را رها از من تجاوز کن به غم‌هایم به شکلی غیرِ انسانی! به دستورت حجابم را برایت کشف خواهم کرد شما شاهنشهی سلطان! شما یک‌پا رضاخانی شما حاکم شدی با قلبِ آسَت توی بازی‌مان به حکمی لازم‌اُلاِجرا در این اوضاعِ بُحرانی فقط یک‌بار دیگر خواهشاً ابلاغ کُن لطفاً↓ به دژبانیِ قلبت طبقِ حکمی غیرِعقلانی↓ که "ممنوع‌الخروجی" توی قلبت تا ابد باشم دقیقاً شکلِ شاعرهای زنجیریِ زندانی... #مهدی_خدابخش @mahdikhodabakhsh_61 @Ghazalkhanee

@Ghazalkhanee در چشمهای آینه باران گرفته است یک کوهِ خسته راه بیابان گرفته است من زاده‌ی خزانم و از بدو زندگی در من بهار، رنگ زمستان گرفته است آن قایقم که تا لب ساحل رسیده‌ام امّا ز قهر حادثه، طوفان گرفته است آن وهم باطلی که امید است نام او در من هزار مرتبه پایان گرفته است شاید که از خیال خدا رفته‌ام دگر یا این زمانه آفتِ نسیان گرفته است وای از برادری که به چاهم فکند و رفت دیری‌ست یوسفی غم کنعان گرفته است گاهی اگر زمانه به کام دلم شده از اشتباه خود، غمِ وجدان گرفته است دردی درون من نکِشیده نمانده است صد زخم کهنه توی دلم جان گرفته است شاید که سخت می‌گذرد زندگی ولی مرگ این وسط برای من آسان گرفته است دیگر برای تازه شدن کهنه‌ام، دریغ در من کسی طریقت عصیان گرفته است #مرتضی_شاکری @morteza_shakerii @Ghazalkhanee