ایلیا
Open in Telegram
دو خط چایی یک فنجان خاطره ... و خاطره ای که دیگر نیست.
Show more1 518
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1030 days
Posts Archive
1 518
Repost from ایلیا
به وقت دلتنگی
آدمی در پی دستی
بوئی آشنا
صدائی آرام
شاید زمزمهای نامفهوم
لحظهها را چنگ میزند.
#ای_لیا
@boiereihan
1 518
Repost from ایلیا
بهار برای من
شالیزار ِ گیسوان توست
که می شود لابلای تارهایش
نفسی تازه کرد.
#ای_لیا
@boiereihan
1 518
از تمام جهانتان
فقط
یک بوسه را میخواهم
و آغوشی تنگ
که بفشارد دردهای نبودن را.
#ای_لیا
@boiereihan
1 518
Repost from ایلیا
بیشتر احساس از سر انگشتان منتقل میشود. از توی دستها. وقتی دستش را میگیری، نرم انگشتانت را میکشی پشت دستش، تمام آن حس دوست داشتن را منتقل میکنی. دست ها حرفهای ناگفتنی را منتقل میکنند، حرفهایی که از سرانگشتان منتقل میشود. حرفهایی که نمیشود گفت، میشود دستش را گرفت توی چشمهایش نگاه کرد.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1 518
Repost from ایلیا
زنی برای مهمانی آماده میشود و مردی کت و شلوار پوشیده، نشسته است با گوشی موبایل وَر میرود و غر میزند و ساعت را نگاه میکند! چه چیزهائی را از دست می دهد ...
زنی آرایش کند و تو فقط نگاه کنی
دست کند در میان موهایش
آن گل سر آبی را
بکارد در میان گندمزار گیسوانش
لباس از تن که میکند
تا لباس شبی بر تن کند
جهان لحظه ای متوقف میشود
سکته ای میزند
لبخندی می نشیند
بر گوشه ی لبان خلقت!
آن سایه ی لطیف را
آن خطی که میگذرد از میان مرز لب هایش
آه ... نفس مانده در سینه!
و توئی که نمیدانی
خالق این مخلوق
چه در سر داشته
وقتی گِل میزده و شکل می داده.
عاشق بوده به گمانم.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1 518
گفته بود آن زن را میبینی، آن زن حال مرا خوب میکند، آن زن تراز ناتراز من را میزان میکند. اشاره کرده بود به قلبش جایی که زن آرام نفس میکشید و گفته بود آن زن نفس های بودن را در میان این همه "نبودن" جا میآورد.
و آن زن لابد حال خوبی داشته با مرد که حال مرد را خوب میکند.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
1 518
Repost from ایلیا
در ایستگاه مترو آزادی یک نهنگ از یک سر تونل وارد میشود، چرخی میزند از خروجی خیابان بهبودی بالا میرود! پسری می پرد دم نهنگ را بگیرد. کله پا میشود وسط شکاف ریل ها! میپرم پائین بچه را بلند کنم. زانویش زخمی شده است ... نهنگ را با دست نشان میدهد. میگویم من هم دیده ام!
مردی فریاد میشکد : یکی داره خودکشی میکنه! آقا بیا بیرون ... قطار داره میاد.
نگاه میکنم به دستانم. پسرک آب میشود. و لبخندی کف دستم شکل میگرد! نور قطار می اوفتد روی دستانم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1 518
Repost from ایلیا
زن توی آینه نگاه میکرد به فاصله عریان بین تاپ و و دامن کوتاهش خطها و ترکهای پوستی شکم را نگاه میکرد کف دستها را گذاشت روی شکم، خندید، دستها را برد و موها را جمع کرد بالا، موها را با دست چپ گرفت و با دست راست کش را بست دور موها، از آینه فاصله گرفت و چرخید، دامن و موها چرخیدند.
+داستانک
@boiereihan
