Q O L Ç A Q
Open in Telegram
Art house of Qolçaq خانه هنر قولچاق "I was born in dream city of Persia, so I grew up artistically. Now I am a doll artist in Persia" Visit our insta: Instagram.com/_u/qolcaq
Show more984
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
984
Et si tu n´existais pas,
و اگر تو نباشی،
Dis-moi pourquoi j´existerais?
به من بگو ، برای چه باید وجود داشته باشم ؟
Pour traîner dans un monde sans toi,
برای پرسه زدن در دنیایی بدون تو ،
Sans espoir et sans regrets.
بدون امید و حسرت
Et si tu n´existais pas,
و اگر تو نباشی،
J´essaierais d´inventer l´amour,
تلاش میکنم که عشق را بیافرینم
Comme un peintre qui voit sous ses doigts
مثل یک نقاش که تولدِ رنگ های روز را زیر انگشتان خود میبیند
Naître les couleurs du jour.
Et qui n´en revient pas.
و سپس مات و مبهوت میشود
Et si tu n´existais pas,
و اگر تو نباشی
Dis-moi pour qui j´existerais?
به من بگو ، برای چه کسی باید زنده بمانم؟
Des passantes endormies dans mes bras
برای رهگذرانی خواب آلوده در آغوشم
Que je n´aimerais jamais.
که هرگز دوستشان نخواهم داشت٠
Et si tu n´existais pas,
و اگر تو نباشی
Je ne serais qu´un point de plus
من چیزی جز یک نقطه نخواهم بود
Dans ce monde qui vient et qui va,
و در این دنیایی که همواره در حال تغییر است
Je me sentirais perdu.
سرگردان خواهم بود
J'aurais besoin de toi
و محتاج به تو
Et si tu n´existais pas,
و اگر تو نباشی
Dis-moi comment j´existerais?
به من بگو چگونه میتوانم وجود داشته باشم؟
Je pourrais faire semblant d´être moi,
شاید بتوانم تظاهر کنم که خودم هستم
Mais je ne serais pas vrai.
اما منِ واقعی نخواهم بود
Et si tu n´existais pas,
و اگر تو نباشی
Je crois que je l´aurais trouvé,
ایمان دارم که راز زندگی
Le secret de la vie, le pourquoi,
و دلیل آن را پیدا خواهم کرد
Simplement pour te créer
فقط برای آنکه تو را خلق کنم
Et pour te regarder.
و تو را بنگرم...
984
به من از بچگی یاد دادن باید سر به زیر و قانع باشی، مطیع و حرف گوش کن باشی ولی نگفتن اینطوری در آینده هیچ گهی نمیشی. راه پیشرفت تو این مملکت پررو بودنه. باید سلیطه باشی و اطرافیانت رو پاره کنی تا به حقت برسی. اینارو یادم ندادن، تو این سن هم آدم سخت تغییر میکنه.
984
خواب دیدم ما را بریدند
و به کارخانه چوب بری بردند
آن که عاشق بود پنجره شد
آن که بی رحم بود چوبه دار
از من اما دری ساختند برای گذشتن.
مهدی باجلان
984
نيچه چنين ميگويد كه افسردگی به انسان
فرصت اندیشیدن نمیدهد.
بنابراین برای نادان نگهداشتن انسان؛
باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد.
