ترانه گرافی
Open in Telegram
📌 ربات: @TaraneGraphyBot 📌 اینستاگرام: @TaraneGraphyGram (تبلیغ و تبادل با کانالهای ادبی/هنری) 📌 اولین پست کانال: https://t.me/TaraneGraphy/1 🆔 ادمین: @AliNic مرسی از همراهیتون 😍🌹
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
6 649
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-6930 days
Posts Archive
6 649
🔹 @TaraneGraphy
مثلن چندسال ديگر من زن ۵۰ و اندی ساله میشوم كه ازدواج كرده ام و بچه دارم!حالا كاملن ياد گرفته ام كه وظايف شخصی خودم را انجام بدهم و به كارهای همسر و بچه هايم هم برسم! جارو زدن و غذا پختن هم كه ديگر نگو؛ قلق دم كردن چای با اسانس هل و دارچين و نبات و از اين داستانها كه الان هيچكدامشان را بلد نيستم هم كاملن دستم آمده!
و تنها تشابه ام با اين روزهايم خلوتيست كه با كتاب پرمیشود! شايد هم مثلن برای نوه ام-برعكس حالا بلد باشم بافتنی ببافم! شايد از سر لجبازی ازدواج كرده باشم شايد عشق! اما هرچه باشد مسلم است كه ياد گرفته ام شوهرم را دوست بدارم-بچههايم را دوست بدارم-خانه ام را دوست بدارم-و خاطراتم را! شايد گهگداری هم با يكی از دوستانم؛ مثلن همسر دوست صميمی شوهرم
برويم پاركی، امام زاده ای، باشگاهی، جايی و من موقع برگشتن حواسم باشد كه سبزی تازه بخرم تا قرمه سبزی محبوبِ همسرم را درست كنم! و يا حواسم باشد اين رنگ رژ چقدر به دخترم ميآيد و آن لباس چقدر برازندهی پسرم است.
و تمام طول مسير با دوستم از هوا و تورم و نگرانی برای بچه ها و كوفت و زهرمار حرف بزنيم!
كه مثلن يك روز وسط اين گفتمان ها، يكهو، خانمی اسم تو را به زبان بياورد؛ و من بدون توجه به اينكه او فقط دارد پسر كوچكش را صدا ميزند چشم بچرخانم دنبال تو و پرت شوم به ٣٠ و اندی سالِ قبل! و دختر ٢٠ و خرده ای ساله بشوم كه در عشق تو دست و پا میزند!
كه رنگم بپرد يا ضربان قلبم تندتر شود!
كه همهاش را بيندازم گردنِ قلب درد ِكوفتي ام!
كه شب وقتی همسرم برمیگردد عين برج زهرمار در خاطراتت غرق باشم...
شايد اگر هنوز اهل تكنولوژی باشم بيايم و دنيای مجازی را به اميد تو بالا و پايين كنم شايد بشود از احوالت باخبر شوم.
احتمالن تو هم تا آن موقع ازدواج كرده ای و بچه داری و از شر و شور جوانی ات افتاده ای! شايد هم هنوز با يك چشمك دلبری كنی.
حتمن مدام باخودم به آينده ام با تو كه هيچوقت ساخته نشد فكر كنم و سعی كنم اسم بچه هايت راحدس بزنم و به مغزم فشار بياورم كه اسم های محبوبت چه بود و همسرت را تصور كنم كه قدش از من كوتاه تر است يا چشم هايش روشن تر!
نمی دانم، يك روز، يك شب، يك هفته، يك ماه!
بالاخره به خودم می آيم! يادم می افتد چندين و چند سال است كه من سر روی بالش مرد ديگری ميگذارم و زير سقف كس ديگری نفس ميكشم!
كه ٣٠ و خرده ای سال است كه بي تو زندگی كرده ام! بيشتر از تعداد سالهايی كه عاشقت بوده ام!
يادم میآيد تمام اين مدت كسی با دو چشم نگرانش حواسش به بیحواسی من بوده و همين میشود كه احتمالن وقتی همسرم در حال خواندن روزنامه است ناگهان دست ميندازم دور گردنش و گونهاش را میبوسم! برايش چای هل دار میآورم و يادم میافتد كه چقدر همسرم را، بچه هايم را، خانه ام را دوست دارم!
و بعد، يك شب خاطراتت را درست وسط ٥٠ سالگی دار ميزنم!
#پرستو_جليلى
6 649
🔹 @TaraneGraphy
آدم هیچ وقت نمی دونه چی می خواد!
آدم
فکر می کنه یه جور آدم مشخص رو می خواد.
و بعد
یکی رو می بینه که،
هیچی از چیزهایی که می خواسته رو نداره...
و بدون هیچ دلیلی
عاشقش میشه...
#وودی_آلن
6 649
🔹 @TaraneGraphy
خواب های ما چه معنایی دارند؟
_سقوط کردن
یکی از خواب های متداولی که بسیار از آدم ها تجربه ی آن را داشته اند، سقوط کردن است، که به گفته ی کارشناسان ممکن است به علت عدم امنیت باشد.
سقوط کردن می تواند استعاره از احساس نداشتن کنترل روی چیزی، بی خبری از کسی یا مواجه شدن با یک امر ناشناخته و احساس عدم امنیت باشد.
این نوع خواب ممکن است نشان دهنده ی ترک چیزی یا جدایی از چیزی باشد که دارید به تدریج از آن فاصله می گیرید
_افتادن دندان
افتادن دندان می تواند با حس اضطراب، نگران و احساسی مثل نداشتن کنترل روی مسأله ای مرتبط باشد.
_کوتاه کردن موها
گرچه کوتاه کردن موهای خود یا تراشیدن سر خود خواب چندان رایجی نیست، اما این نوع خواب ممکن است استعاره ای از اضطرابی باشد که درمورد موقعیت خاص یا تغییری دارید.
کارشناسان می گویند مو استعاره ای از یک چیز است که این چیز از فردی به فردی دیگر متفاوت است؛ مثلاً ممکن است استعاره ای از یک تصمیم شغلی، تغییری شخصی در زندگی یا دست کشیدن از چیزی باشد.
_برهنگی در ملأعام
برهنگی در یک مکان عمومی هم از خواب های رایجی است که بیشتر مردم آن را تجربه می کنند. این نوع خواب می تواند به احساس برملا شدن یا رو شدن دست مربوط باشد.
کارشناسان می گویند این نوع خواب در اغلب موارد به این ترس مربوط می شود که ناامنی های روانی، شکست ها و نقص هایمان انگشت نمای دیگران شود
_مرگ
تجربه ی مرگ در خواب می تواند حاکی از نزدیک بودن وقوع یک تغییر یا اتمام چیزی باشد.
به گفته ی کارشناسان، مرگ از وقوع یک پایان حکایت دارد. این پایان می تواند پایان فصلی از زندگی، ترک یک رابطه یا به پایان رسیدن یک دوره باشد.
کارشناسان می گویند دیدن مرگ در خواب شاید ترسناک باشد، اما می تواند از امری مثبت و وقوع تغییری در زندگی فرد هم حکایت داشته باشد.
_تعقیب شدن
به گفته ی کارشناسان، بچه ها، نوجوان ها و افراد بزرگسال به دلایل متعددی ممکن است خواب تعقیب شدن ببینند
این مسأله می تواند به احساس ترس از چیزی در مدرسه، محل کار یا به طور کلی وقوع تغییری مرتبط باشد.
#گلریز_برهمند
6 649
با دختری دوست شو که #کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباسهایش تنگ باشد.
نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب.
دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد.
دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد.
تشخیصاش سخت نیست.
کسی که به کتابفروشی، عاشقانه نگاه کند
کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیختهاش کند.
با دختری دوست شو که #کتاب بخواند.
و برای تولدش و سالگرد آشنایی، و همهی اتفاقهای خوب،
به او کتاب هدیه بده.
به او نشان بده که «عشق به کلمات» را میفهمی و درک میکنی.
به او نشان بده که میفهمی که او فرق واقعیت و خیال را میداند.
به او، حتی اگر دروغ بگویی، دروغ گفتنات را درک میکند.
او کتاب خوانده است.
او میداند که انسانها فراتر از واژهها هستند و در رفتارشان،
هزار انگیزه و ارزش و گریز ناگزیر پنهان است.
او لغزش و خطای تو را بهتر از دیگران درک خواهد کرد.
با او، حتی اگر خطا کنی، بهتر میفهمد.
او کتاب خوانده است و میداند که انسانها هرگز کامل نیستند.
در کنار او اگر شکست بخوری، او میفهمد.
او زیاد خوانده است و میداند که راه موفقیت، با شکست سنگفرش شده.
او رویا پرداز نیست و با هر شکست، محکمتر از قبل کنارت میماند.
اگر با دختری دوست شدی که اهل خواندن بود،
کنارش باش.
او برایت حرفهای متفاوت خواهد زد.
و دنیایی متفاوت خواهد ساخت.
غمهای عمیق و شادیهای بزرگ هدیه خواهد آورد.
او برای فرزندانت نامهایی متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.
او به آنها سلیقهای متفاوت و متمایز هدیه خواهد کرد.
او میتواند برای فرزندانت تصویر زیبایی از دنیا بسازد.
زیباتر از آنچه هست.
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
چون تو لیاقت چنین دختری را داری.
تو لیاقت داری با کسی دوست شوی که زندگیت را با تصویرهای زیبا رنگ زند.
اگر چیزی فراتر از دنیا را میخواهی،
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
و چه بهتر که اهل نوشتن هم باشد…
ترجمه آزاد محمدرضا شعبانعلی از روزماری اورکویکو
#مینیمال_رنگی
6 649
🔹 @TaraneGraphy
با دختری دوست شو که #کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباسهایش تنگ باشد.
نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب.
#مینیمال_رنگی #ورق_بزنید
6 649
🔹 @TaraneGraphy
حذف کردن آدمها
نه دردناک است نه ترسناک!
فقط کافیست چشمانت را ببندی،
تک تک لحظات بدی که با حضورشان رقم زدند را یادت بیاوری...
فقط کافیست دست بکشی به سمت چپ سینه ات و از درد زخم هایی که به قلبت زدند صورتت مچاله شود...
فقط کافیست یاد روزها و شبهایی بیفتی که اشک مهمان صورتت بود و دلیلش فقط همان آدم بود و بس...
فقط کافیست یاد مهربانی هایی که جوابش شد دل شکستن و پشیمانی بیفتی...
حذف کردن آدمها نه دردناک است نه ترسناک،
فقط کمی دل و جرات میخواهد
و یک حافظه قوی...
#مینیمال_رنگی
#فاطمه_جوادی
6 649
🔹 @TaraneGraphy
حذف کردن آدمها
نه دردناک است نه ترسناک!
فقط کافیست چشمانت را ببندی،
تک تک لحظات بدی که با حضورشان رقم زدند را یادت بیاوری...
#مینیمال_رنگی #ورق_بزنید
6 649
امروز ۲۴ می، ۳ خرداد، روز جهانی چال گونهست 😍😍
بفرست واسه همه چالدارااا
روزت مباااارک 😂😍😍😍☺️
6 649
🔹 @TaraneGraphy
مادرم در سن ۷۱ سالگی عاشق شد.
در سن ۷۱ سالگی عاشق جوانکی سی و چند ساله شد.
#مینیمال_رنگی #ورق_بزنید
6 649
🔹 @TaraneGraphy
مادرم در سن ۷۱ سالگی عاشق شد. در سن ۷۱ سالگی عاشق جوانکی سی و چند ساله شد. یک روز همه فرزندانش را دعوت کرد و بعد از کلی افاضات و صغری و کبری چیدن گفت که عاشق شده، عاشق جوانکی سی و چند ساله. هر چهار عروسش تا شنیدند بلند شدند و کف زنان و سوت زنان و قهقهه زنان رفتند سمتش و بوسیدندش و تبریک گفتند. برادرم نگاهم کرد. آن یکی برادرم نگاهم کرد. خواهرم نگاهم کرد. آن یکی خواهرم نگاهم کرد. و من همه را نگاه کردم و رفتم در فکر مادر هفتاد و یک ساله تازه عاشق شده ام. تصورش را کردم که مادرم دست در دست جوانک سی و چند ساله بروند کافی شاپ و کاپوچینویی سفارش بدهند و جوانک بسته ای کادوپیچ شده از جیبش در بیاورد و بگیرد سمت مادرم و بگوید تقدیم به عشق محبوبم و مادرم بگیرد و با شور و شوق بازش کند و ببیند که هدیه جوانک سی و چند ساله از این عروسک های موزیکال سرامیکی زلف افشان است که عروسک با لباس پرچین بلند دور خودش آهسته می رقصد و مادرم چشمانش پر از اشک شادی شود و جعبه را ببندد و بگذارد روی قلبش و به جوانک بگوید ممنونم عشق محبوبم. من غرق این افکار شدم در میانه بهت چهار خواهر و برادر دیگرم. نه زبان نرم و نه زبان تلخ و تند ما حریف خواسته مادر هفتاد و یک ساله ام نشد و عشق شان به ازدواج کشید. برادر بزرگم همه دارایی اش را فروخت و از شهرمان رفت. خواهر کوچکم را دامادمان طلاق داد که مادرت زنی هرزه ست و من با هرزه زاده زیر یک سقف زندگی نمی کنم. اما مادرم بهایی نداد به هیچ کدام از این ها و خوب و خوش بود با شوهرش. من گوشه گیر شدم و از کلمه مادر ترس داشتم و خوف و بیم و هراس. آن یکی برادرم موهایش یک شبه سفید شد و فقط من بودم که گاهی میرفتم سری به مادرم میزدم.
پدرخوانده ام ده سال از من کم سن تر بود. و چه دردناک بود که پسری از پدر یا ناپدری اش بزرگتر باشد اما عاشق هم بودند. مادرم را تر و خشک میکرد و نازش را با هزار قلم و رقم می کشید. اما من همیشه دلتنگ بودم چه پیش مادرم چه دور از او. شبی باغبان باغ پدر اصلی مان دو جعبه سیب آورد و گفت که امسال همه درختان باغ سرمازده شده اند و محصولی نبوده غیر این. و من فردا عصرش یک جعبه سیب باغ پدر اصلی مان را برداشتم و بردم در خانه مادرم و حرف باغبان را برایش تکرار کردم. حالا که دارم اینها را می نویسم چند سالی گذشته از فوت مادرم. از پدرخوانده ام خبری ندارم. برادرم هنوز روی برگشتن به شهرمان را ندارد و خواهرکم هنوز در بیم و امید برگشتن به خانه شوهر سابق اش. اما یک چیز را خیلی خوب فهمیدم. چه در مردها و چه در زنها. چه در پیرمردها و چه در پیرزن ها. عاشقی نکردن برای انسان خطرناک است. مثل عقده و غده روزی سر باز می کند و می ترکد. مادرم معشوقه خوب و زیبایی بود اما پدرم بلد نبود عاشقی کند. مادر مرحومم می گفت پدرت حتی یکبار یک سیب از هزاران سیب باغش را جلویم نگرفت و حتی یکبار به من نگفت خانم و حتی یکبار به رویم نخندید. حالا که دور شده ام از آن سالها به عاشق شدن مادرم حق میدهم.
کاری ندارم کجایی چه میکنی، اما بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود!
#سامان_رضایی
#مینیمال_رنگی
6 649
🔹 @TaraneGraphy
یه قانون نانوشته هم هست که میگه سوراخ های نمکدون همیشه کیپه مگه اینکه یهو پاتون بهش بخوره.
6 649
🔹 @TaraneGraphy
امشب مجبور شدم با تاکسی برم کرج
تاکسی که نبود اون ساعت اما یه تعداد سواری هستن که توی اون خط کار میکنن
نشستم صندلی عقب و یه خانم کنار من نشست
از همون اول که نشست توی ماشین احساسِ ناامنی میکرد
#مینیمال_رنگی #ورق_بزنید
