en
Feedback
شاملوى بزرگ

شاملوى بزرگ

Open in Telegram

آثار من خود اتوبيوگرافى كاملى ست. من به اين حقيقت معتقدم كه شعر، برداشت هاى زندگى نيست؛ بلكه يك سره خود زندگى ست. [شاملوى بزرگ ] @shamlou9

Show more
4 903
Subscribers
No data24 hours
-227 days
-4230 days
Posts Archive
@shamlu9Farhad به مناسبتِ بیست‌وسومینِ سال‌گشتِ درگذشتِ احمدشاملو در دوم مردادماه سالِ یک‌هزاروسیصدوهفتادونُهِ خورشیدی. گرامی
@shamlu9Farhad به مناسبتِ بیست‌وسومینِ سال‌گشتِ درگذشتِ احمدشاملو در دوم مردادماه سالِ یک‌هزاروسیصدوهفتادونُهِ خورشیدی. گرامی می‌داریم یاد و خاطره‌ی دُردانه‌ی ادب و هنر معاصر را ، او یگانه‌ای‌ست که زایشِ دوباره‌یِ چون اوئی بختی بلند می‌خواهد؛ ـــ بدرود! بدرود! (چنین گوید بامداد شاعر:) رقصان می‌گذرم از آستانه‌ی اجبار شادمانه و شاکر. . . . دالان تنگی را که درنوشته‌ام به وداع فراپشت می‌نگرم: فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت. به جان منت پذیرم و حق‌گزارم! (چنین گفت بامداد خسته.) -------------------------------ا/ @shamlu9Farhad بریده‌هایی از سروده‌ی « در آستانه » - 29 آبان 1371 دفتر : در آستانه با تشکر از دوست داران شاملوی بزرگ

@shamlu9Farhad ***کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد. در من زندانیِ ستم‌گری بود که به آوازِ زنجیرش خو نمی
@shamlu9Farhad ***کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد. در من زندانیِ ستم‌گری بود که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد ـــ من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.

@shamlu9Farhad قلب‌ام را در مِجریِ کهنه‌ئی پنهان می‌کنم در اتاقی که دریچه‌ئی‌ش نیست. از مهتابی به کوچه‌ی تاریک خم می‌شوم و به
@shamlu9Farhad قلب‌ام را در مِجریِ کهنه‌ئی پنهان می‌کنم در اتاقی که دریچه‌ئی‌ش نیست. از مهتابی به کوچه‌ی تاریک خم می‌شوم و به جای همه نومیدان می‌گریم. آه من حرام شده‌ام! ------------- @shamlu9Farhad

@shamlu9Farhad با کلیدی اگر می‌آئی تا به دستِ خود از آهنِ تفته قفلی بسازم. گر باز می‌گذاری در را، تا به همّتِ خویش از سنگ‌پار
@shamlu9Farhad با کلیدی اگر می‌آئی تا به دستِ خود از آهنِ تفته قفلی بسازم. گر باز می‌گذاری در را، تا به همّتِ خویش از سنگ‌پاره‌سنگ دیواری برآرم. ـــ باری دل در این برهوت دیگرگونه چشم‌اندازی می‌طلبد. @shamlu9Farhad

@shamlu9farhad توده اى كوچك بى شمشير و بى گلوله مى جنگد براى نان همه براى نور و براى سرود. در گلو پنهان مى كند فريادهاى شادى
@shamlu9farhad توده اى كوچك بى شمشير و بى گلوله مى جنگد براى نان همه براى نور و براى سرود. در گلو پنهان مى كند فريادهاى شادى و دردش را، چرا كه اگر دهان بگشايد صخره ها از هم بخواهد شكافت. @shamlu9farhad ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• نام شعر : توده سروده ى: يانيس ريتسوس برگردان: احمد شاملو از دفتر : هم چون كوچه اى بى انتها

@shamlu9Farhad از راست به چپ؛ هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو و مرتضی کیوان
@shamlu9Farhad از راست به چپ؛ هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو و مرتضی کیوان

امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفند ۱۳۰۶ - ۱۹ مرداد ۱۴۰۱) متخلص به سایه شاعر و پژوهشگر…. @shamlu9Farhad یادش گرامی

@shamlu9Farhad در آستانه‌ی بیست و دومین سال‌گردِ خاموشیِ احمدِ شاملو احمد شاملو : شاعر، نویسنده ، مترجم ، روزنامه‌نگار ، پژوه
@shamlu9Farhad در آستانه‌ی بیست و دومین سال‌گردِ خاموشیِ احمدِ شاملو احمد شاملو : شاعر، نویسنده ، مترجم ، روزنامه‌نگار ، پژوهش‌گر و فرهنگ‌نویس زادروز : 21 آذرماهِ سال 1304 تهران درگذشت : 2 مردادماه سال 1379 کرج او یگانه‌ئی‌ست که زایشِ دوباره‌ی چون اوئی بختی بلند می‌خواهد . -------------------------------------ا سروده ی « از مرگ » ا ا هرگز از مرگ نهراسیده‌ام اگر چه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود. هراسِ من ـــ باری ـــ همه از مُردن در سرزمینی‌ست که مزدِ گورکن از بهایِ آزادیِ آدمی افزون باشد. اااا جُستن یافتن و آن‌گاه به اختیار برگزیدن و از خویشتنِ خویش باروئی پی افکندن ـــ اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم. @shamlu9Farhad -----------------------------------------ا دفترِ « آیدا در آینه » دی ماه 1341

شعر چلچلی احمد شاملو 🎼موسیقی مرجان موسویان 🎤خوانش شیوا اولیایی @shivamorvoice @shamlu9farhad

شعر چلچلی احمد شاملو 🎼موسیقی مرجان موسوی 🎤خوانش شیوا اولیایی @shivamorvoice @shamlouhouse

@shamlu9farhad حسرتی نگاهی و آهی 🖤ـ شنبه دوم مرداد ماهِ سالِ یک‌هزاروچهارصدِ خورشیدی‌ست و مصادف با بیست‌و‌یکمین سال‌گردِ خام
@shamlu9farhad حسرتی نگاهی و آهی 🖤ـ شنبه دوم مرداد ماهِ سالِ یک‌هزاروچهارصدِ خورشیدی‌ست و مصادف با بیست‌و‌یکمین سال‌گردِ خاموشیِ #احمدشاملو، دوست‌اَش می‌داریم و نام ویادِ او نزدِ ما هماره گرامی‌ست و جاودان🖤🖤ـ زادروز : 【تهران، 21 آذر ماهِ 1304】 درگذشت:【کرج ــ خانه‌یِ بامداد، یک شنبه شب ساعتِ 21 در تاریخِ 2 مرداد ماهِ 1379】 تشییع وخاک سپاریِ پیکرِ شاعر:【پنج شنبه 6 مرداد ماه 1379】از مقابلِ بیمارستان ایرانم‌هر در تهران به سمتِ کرج، گورستانِ امام‌زاده طاهر. او یگانه‌ئی‌ست که زایشِ دوباره‌یِ چون اوئی بختی بلند می‌خواهد ـــ شاملویِ‌بزرگ ، این دُردانه‌یِ مجسّمِ شعرِ معاصرِ ایران وجهان یکی ازمانده‌گارترین شاعرانِ قرنِ ماست! ـــ تو کجائی؟ در گستره یِ بی مرزِ این جهان تو کجائی؟ ـــ من در دوردست ترین جایِ جهان ایستاده ام: کنارِ تو. □ـ ـــ تو کجائی؟ در گستره یِ ناپاکِ این جهان تو کجائی؟ ـــ من در پاک ترین مقامِ جهان ایستاده ام: بر سبزه شورِ این رودِ بزرگ که می سُراید برایِ تو. ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ @shamlu9farhad

@shamlu9farhad بارها به خونِ‌مان کشیدند به یاد آر، و تنها دست آوردِ کُشتار نان‌پاره‌یِ بی قاتقِ سفره‌یِ بی‌برکتِ ما بود. ا ا
@shamlu9farhad بارها به خونِ‌مان کشیدند به یاد آر، و تنها دست آوردِ کُشتار نان‌پاره‌یِ بی قاتقِ سفره‌یِ بی‌برکتِ ما بود. ا ا ا به یاد آر که تنها دست آوردِ کُشتار جُل پاره‌یِ بی قدرِ عورتِ ما بود. ا ا ا به یاد آر: تاریخِ ما بی‌قراری بود نه باوری نه وطنی. ------------------ا بریده‌هایی کوتاه از سروده‌ی « جَخ امروز از مادر نزاده ام ...» 1363 دفتر مدایح بی‌صله @shamlu9farhad

@shamlu9Farhad دیگر جا نیست قلب ات پُر از اندوه است می ترسی – به تو بگویم – تو از زنده گی می ترسی از مرگ بیش از زنده گی از عش
@shamlu9Farhad دیگر جا نیست قلب ات پُر از اندوه است می ترسی – به تو بگویم – تو از زنده گی می ترسی از مرگ بیش از زنده گی از عشق بیش از هردو می ترسی. به تاریکی نگاه می کنی از وحشت می لرزی و مرا در کنارِ خود از یاد می بری.

@shamlu9Farhad شادی تو بی رحم است و بزرگ وار نفس ات در دست های خالی من ترانه و سبزی است من برمی خیزم! چراغی در دست، چراغی در
@shamlu9Farhad شادی تو بی رحم است و بزرگ وار نفس ات در دست های خالی من ترانه و سبزی است من برمی خیزم! چراغی در دست، چراغی در دلم. زنگار روح ام را صیقل می زنم آینه ئی برابر آینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم.

@shamlu9Farhad ستاره ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد دلِ رمیده یِ ما را انیس و مونس شد! ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ـ ✍️در گاه شمارِ تاریخِ ایران و جهان بیست و یکُم (21) آذر ماه برابر با یازدهم دسامبر ، روزی است بسیار خجسته و با اهمیت، زیرا مصادف است با میلادِ #احمدشاملو « شاعرِ بزرگِ آزادی»! نام و چهره یِ درخشانی که دغدغه هایِ زلال اَش چیزی نبود جز: عشق، عدالت، آزادی و حُرمت به انسان و انسانیت! احمد شاملو یگانه ای است که زایشِ دوباره یِ چون اوئی بختی بلند می خواهد! جمعه بیست و یکُم آذر ماهِ یک هزارو سیصد و نودونُهِ خورشیدی، نودوپنج سال از نخستین زاد روزِ او می گذرد. سال گردِ زاد روزِ #شاملویِ-#بزرگ در اقصا نقاطِ جهان، بر همه جان هایِ عاشق، بر همه آزادی خواهان، بر همه جان هایِ اندیش مند و بر دوست داران اَش خجسته باد! #احمدشاملو، یکی از تأثیرگذارترین شخصیت هایِ فرهنگیِ معاصرِ ایران و جهان است در حوزه یِ ادبیات، تحقیق و پژوهش، اشاعه یِ فرهنگِ پیش رو، شعر و ترجمه، روزنامه نگاری و فرهنگ نامه نویسی و...و... یاد و نام اَش هماره گرامی و جاودانه باد! شاملویِ بزرگ ورودش را به این جهانِ پُر هیاهو چنین شرح می دهد: @shamlu9Farhad 👇ـ در شبِ سنگینِ برفی بی اَمان بدین رُباط فرود آمدم هم از نخست پیرانه خسته. در خانه ای دل گیر انتظارِ مرا می کشیدند کنارِ سقاخانه یِ آینه نزدیکِ خانقاهِ درویشان. ( بدین سبب است شاید که سایه یِ ابلیس را هم از اول همواره در کمینِ خود یافته اَم). @shamlu9Farhad _______________________________________ نامِ شعر: [ #درجدال-#باخاموشی «1»] نامِ دفتر: مدایحِ بی صِله با تشکر از : AKi Yaz @shamlu9Farhad

@shamlu9Farhad من تمامی‌ یِ مُرده گان بودم: مُرده‌ی پرنده‌گانی که می‌خوانند و خاموش اند، مُرده‌ی زيباترينِ جانوران بر خاک و در آب، مُرده‌ی آدميان از بد و خوب. من آن‌جا بودم در گذشته بی‌سرود. ــ با من رازی نبود نه تبسمی نه حسرتی. به‌مهر مرا بی‌گاه در خواب ديدی و با تو بيدار شدم. @shamlu9Farhad ا___________________ سروده ی « رستاخیز » - 19 مرداد 1359 دفتر ترانه های کوچک غربت

@shamlu9Farhad مرا تو بی سببی نیستی. به راستی صِلتِ کدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره بارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچه یِ
@shamlu9Farhad مرا تو بی سببی نیستی. به راستی صِلتِ کدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره بارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچه یِ تاریک؟ کلام از نگاهِ تو شکل می بندد. خوشا نظربازیا که تو آغاز می کنی! اااا پسِ پُشتِ مردمکان ات فریادِ کدام زندانی ست که آزادی را به لبانِ برآماسیده گُلِ سُرخی پرتاب می کند؟ ـــ ورنه این ستاره بازی حاشا چیزی بده کارِ آفتاب نیست. اااا نگاه از صدایِ تو ایمن می شود. چه مؤمنانه نامِ مرا آواز می کنی! ااا و دل ات کبوترِ آشتی ست، در خون تپیده به بامِ تلخ. با این همه چه بالا چه بلندپرواز می کنی! @shamlu9Farhad •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••