💌 دلنوت
Open in Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Show more943
Subscribers
-224 hours
+27 days
+1730 days
Posts Archive
943
" کنون که روز میشکفد "
شب به پایان رسیده
و ماه
بهآرامی در برکه آسمان، فرو میشود
و در نهرها غروب میکند.
زادن پاییز چنین پرنشاط است.
در این سرزمین هموار،
مرغزارها سبزند؛ چونان درههای جنوب در بهار.
ترک یاران گفتهام
قلبم را درون دیوارهای کهنه نهفتهام
تا در تنهایی خویش به تو بیاندیشم.
کنون که روز میشکفد
و سمضربه اسبان بر سنگها مینوازد،
تو چه دوری! دورتر از ماه.
#سالواتوره_کوازیمودو
ترجمه: ماریا عباسیان
@delnote
943
من
واپسین بوته از نوعی گیاه لجبازم
واپسین بوته
که مسیر انقراض را دارد
سبزینه به سبزینه طی میکند
غمگین و یَشم
درست مثل کاج برفبهدوشی
که در محوطهی زندان هم حتی
بیواهمه زنده است
غمگین و لیز
مثل ماهی نایابی
در رودخانهی گَنگ
که با خاکستر مردگان بزرگ شده
باشد
من واپسین شعله در
آتشکدهای ویرانم
که دارد
دعاهای گرگرفتهی نامستجاب را
به اتاق خداوند میبرد
حزن واپسین ماموت مادهام من
در لحظهای
که خیره بوده
به گردهافشانی گلها
من آخرین موجود امیدوار جهانم
لطفا به یاسهای من دست نزنید
سرمایههای انقراض مناند...
#رویا_شاهحسینزاده
@delnote
943
هیچوقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثهای فجیع حس بویاییاش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسانها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آیندهمان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش!
درس من؟! من آزادیام را از دست دادم.
جزء از کل
#استیو_تولتر
@delnote
943
♥️
او که راه را
از شبِ تاریک آموخته است،
هرگز گم نخواهد شد.
رفاقت با نور
آخرین تشخیصِ آدمیست
که تاریکی را به تو نشان خواهد داد،
که تاب آوردن در تاریکی را
به تو نشان خواهد داد.
او که راه را
در تاریکی شب آموخته است
بیتردید
روزی به منزل بزرگ خواهد رسید.
بیهوده داوری نکن!
تنها
پاهای تاولْ زده در تاریکی
میدانند
منظور من از رفاقت با نور
یعنی چه...!
#سیدعلی_صالحی
سرودِ روحِ بزرگ
@delnote
943
هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی میگذرد. در تاریخ ناسپاس و سفلهپرور ما، بیدادی که بر او رفته است، مانندی ندارد. و در این جماعت قوادان و دلقکان که ماییم با هوسهای ناچیز و آرزوهای تباه، کسی را پروای کار او نیست و جهان شگفت شاهنامه همچنان بر "ارباب فضل" در بسته و ناشناخته مانده است. اما در این دوران دراز، شاهنامه زندگی صبور خود را در میان مردم عادی این سرزمین ادامه داده است، و هنوز هم صدای گرمش گاهگاه اینجا و آنجا در خانهای و قهوهخانهای شنیده میشود و در هر حال این زندگی خواهد بود، و این صدا خاموش نخواهد شد، و هر زمان به آوایی و نوایی، سازگار مردم همان روزگار فراگوش میرسد.
از کتاب: مقدمهای بر رستم و اسفندیار #شاهرخ_مسکوب
@delnote
943
دلتنگی
از قلب شروع میشود
بطن چپ و راست را میکوبد
بغضهای پراکنده
تا نوک زبان میآیند
و تا میآیی به شوق رنگین کمان
دست به کار شوی
واژهها
هر کدام به یک سو خیز بر میدارند
این را
مورچهای که زیر قارچ
از باران پناه گرفته است میفهمد!
#بهرنگ_قاسمی
از دفتر: نهنگها بیگذرنامه عبور میکنند
۱۳۹۰
@delnote
943
♥️
بعد از این دست من و دامن آن سروِ بلند
که به بالای چمان از بن و بیخم بَرکَنْد
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
هیچ رویی نشود آینهٔ حجلهٔ بخت
مگر آن روی که مالَند در آن سُمِّ سمند
گفتم اسرار غمت هر چه بُوَد گو میباش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟
مَکُش آن آهوی مُشکین مرا ای صیّاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
منِ خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند؟
بازمَستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بُوَد اندر بند
#حافظ
@delnote
