en
Feedback
روزهای رنگی زندگی

روزهای رنگی زندگی

Open in Telegram

رفتم که برم... دیدم نمیشه، برگشتم اگه حرف داشتی ناشناس بگو بهم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=110246514

Show more
308
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
نذاشتن مهندس نیم ساعت بیاد بالا نفس بگیره بعد آتش بس رو نقض کنن.

دلقک های تشنه خون....

هخامنشیان نخستین امپراتوری تاریخ بشر را بنیان گذاشتند و تقریبا همه جهان متمدن آن زمان را زیر فرمان خود درآوردند. آنان بر پایه‌ی نیکی، مدارا و رواداری با فرهنگ‌های گوناگون فرمان راندند و جهانی یکپارچه از رود سند تا مدیترانه آفریدند. زبان پارسی باستان را بر کوه‌ها و سنگ‌ها حک کردند و سندهای نوشتاری جاودانه‌ای از این زبان به یادگار گذاشتند. . تخت‌جمشید و پاسارگاد این شاهکارهای کم‌نظیر، گواه هنر و مهندسی پیشرفته ایرانی هستند که همچنان جهانیان را به حیرت وا می‌دارند. ایران در زمان هخامنشیان در همه‌ی عرصه‌ها از نظامی و کشورداری گرفته تا هنر و معماری  می‌درخشید. @artisticlifeofme

- چهار شب پیش : ۲ هفته به ایران وقت میدم توافق کنه. - سه شب پیش : آمریکا رسما وارد جنگ شد. - پریشب : چرا رژیم ایران رو تغییر ندیم؟ - دیشب : صلح شد، مبارک همه!

الان واقعا آتش بس شد یا اسم رمزه؟

زمان برایمان کافی نیست زمان برای هیچ آواره­‌ای کافی نیست زمان میانه‌­ی همسایگان و هم بیابانی‌ها تقسیم شده‌ است. کدام همسایه می‌تواند از تو بپرسد که چند سال است نخندیده‌ای؟ کدام روزنه را در سینه‌ای گشوده‌ایم که از انتظار مالامالش وحشت نکرده باشیم؟ و جنگ زندگیَت را آشکار کرد و جنگ دربدری‌هایمان را آشکار کرد چه خارهایی در مردمک‌هایم روییده است چه آتشی ریه‌هایت را انباشته است. چه کرده‌اند با عمرت؟ چه کرده‌اند! چه کرده‌اند با انسان سرزمینم چه کرده‌­اند! برهنه بر گذر شرم. و تفته در صف تاریخ درون صف‌ها با مرگ می‌جنگی درون صف‌ها با زخم با گرسنگی با جنگ می‌جنگیم و جنگ جنگ جنگ و آنقدر جنگیده‌ای که نامی از تو نمانده‌ست! محمد مختاری @artisticlifeofme

هروقت خوش بین بودیم بعدش فهمیدیم احمق بودیم

شام آخر گوستاو ون دو ووستین [نقاش] خودش رو عمیقا مذهبی می‌دونست در حالی که هم‌دوره‌هاش هنرِ نامتعارف اون رو کفرآمیز می‌دونستن
شام آخر گوستاو ون دو ووستین [نقاش] خودش رو عمیقا مذهبی می‌دونست در حالی که هم‌دوره‌هاش هنرِ نامتعارف اون رو کفرآمیز می‌دونستند. او در نامه‌ای به یک مجموعه‌دار هنری می‌نویسه:
«این هنر مذهبیِ حال‌به‌هم‌زن، ملال‌آور و متعصبانه را دور بریزید. جان به لب‌مان رسیده از دستش، و کلیسای کاتولیک ما همین حالا هم از انواع و اقسام این چیزهای یکنواخت و بی‌روح انباشته شده است... من وقتی وارد کلیساهای‌مان می‌شوم و به تزئینات، مجسمه‌ها یا نقاشی‌های امروزی نگاه می‌کنم، نه چیزی به روح و جانم اضافه می‌شود و نه احساسی در من برمی‌انگیزد، بلکه برعکس، دلم می‌خواهد نفرینش کنم.»
@artisticlifeofme

هرجور حساب میکنم دود این جنگ و ماجرا فقط رفت در چشم مردم معمولی مثل من. آمریکا و اسرائیل که به اهدافشان رسیدند آن هم بدون هیچ باجی، آقایان هم که کما فی السابق با همان کیفیت به زندگیشان ادامه خواهند داد و فرزندانشان در سرزمینی که شعار مرگ بر آن میدهند زندگی تجملاتی دارند، ما ماندیم و اقتصاد داغون و تحریم و صدا و سیمای اعصاب خورد کن و چند سرود حماسی که مانند سلام فرمانده مدت ها باید بشنویم.... غول مرحله آخر برای ما زندگی با ماری زخمی است.

‏خوشبحالتون اگه این روزا پیش کسی هستید که دوستش دارید یا حداقل میبینیدش اگرم دورید هر لحظه صداش رو میشنوید و دلتون گرم میشه

هواپیماهای انگلیسی به سمت هدف‌های آلمانی حمله می‌کردند. ضدهوایی‌ها نیز آسمان را به آتش کشیده بودند. در کشاکش درگیری، گلوله‌های پدافند یکی از هواپیماها را هدف گرفت! هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه‌ای از خروج خلبان دیده نمی‌شد. هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آب‌ها غرق شد! ساعتی بعد: این‌جا رادیو ارتش آلمان، من گزارش امروزِ جنگ را به سمعِ ملتِ آلمان می‌رسانم ... ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و چند فروند از هواپیماهای انگلیسی نیز توسط پدافند خودی منهدم شدند. لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها ... افسر جوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد! مردمی که صدای رادیو را می‌شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند! لحظاتی بعد صدای هق هقِ گریهٔ گزارشگر شنیده می‌شد. همه می‌پرسیدند چه اتفاقی افتاده؟ ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند. لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد: خلبان یکی از این هواپیماها، "آنتوان دوسنت اگزوپری"، نویسنده شهیر فرانسوی و خالق داستان "شازده کوچولو" بود. ناگهان کشور آلمان در سکوتی غریب غرق شد! کسی چیزی نمی‌گفت. بُهت و بغض در چهره‌ها کاملا مشهود بود. اگزوپری، گرچه خلبان دشمن بود ولی از هر هم‌وطنی به مردم نزدیک‌تر بود! چیزی فراتر از یک دوست بود. با شازده کوچولو در قلب ️همه جاگرفته بود. آن روز هیچ‌کس در آلمان خوشحال نبود و آلمان در هاله‌ای از غم فرورفته بود. حتی آدولف هیتلر نیز از مرگ "اگزوپری" متاثر شد! پایانی غیرمعمول برای یک داستان‌نویس جهانی ... این خاصیت ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهانی جمع می‌کند تا به یاد او اندکی تعمق کنند و حتی در سوک فرو روند. کسی نمی‌دانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد؟ چرا از هواپیما خارج نشد؟ زخمی بود؟ مرده بود؟ کشته شده بود؟! داستان‌های اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آن قدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده‌ای جهانی" تبدیل کند. و شاید مرگ قهرمانانه او اعتبارش را میان اروپاییان بیش‌تر و بیش‌تر کرد. داستان‌های اگزوپری به ویژه "شازده کوچولو" آن قدر قوی بود که او را در طی حیاتش به "نویسنده‌ای جهانی" تبدیل کند. و شاید مرگ قهرمانانه او اعتبارش را میان اروپاییان بیش‌تر و بیش‌تر کرد. کم‌تر کسی در تاریخ جنگ‌های بشری، در جایگاهی قرار گرفت که "اگزوپری" پیدا کرد. او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد. او در داستان‌هایش از انسان و انسانیت سخن می‌گفت. ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم بسیار شنیدنی است اما عجیب‌ترین قسمت این ماجرا، "گزارشگر" رادیو آلمان بود. آن افسر جوانی که با گریه و هق هق ، مرگِ اگزوپری را اعلام کرد، خود "مترجم شازده کوچولو" به زبان آلمانی بود @artisticlifeofme

دوستان این کانال برای تنش اعصاب نیست برای آرامشه لطفا نیاید تو ربات بنویسید که همه جا جنگه این پست ها چیه. بله من تو یک سیاره دیگه زندگی نمیکنم مثل خیلی از شما با هم داریم تو یک موقعیت زندگی میکنیم. اما اینجاییم که به آرامش برسیم نه اضطراب رو بهدهم منتقل کنیم میتونید تشریف ببرید و اخبارو از هزاران کانال دیگه دنبال کنید متشکرم

Voice message00:04

این انیمیشن که حدود نیم قرن از تولید آن می‌گذرد محتوایی با ارزش دارد و مخاطب را به صلح، دوستی و سازش دعوت می‌کند. گلباران یک استاپ موشن کات اوت می‌باشد که با تکنیک نقاشی و به کارگردانی علی اکبر صادقی تولید شده است. این محصول با قدمت کانون پرورشی فکری توانسته به خوبی در جشنواره های جهانی بدرخشد جوایز : • پلاک طلای هفتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان تهران ۱۳۵۱ • تقدیرنامه از جشنواره جهانی فیلم‌های کوتاه تامبره ۱۹۷۳ فنلاند • جایزه اتحادیه نقاشان شوروی ۱۹۷۴ • جایزه اول جشنواره جهانی فیلم‌های آموزشی لبنان ۱۹۷۴ • پلاک برنز جشنواره فیلم کلمبوس در اوهایوی آمریکا ۱۹۷۵ • پلاک برنز جشنواره فیلم کلمبوس در اوهایوی آمریکا به خاطر فکر و انگیزه ساختن فیلم گلباران ۱۱۹۷۵ • تقدیر نامه از جشنواره فیلم کارتون نیویورک ۱۹۷۵ • پلاک برنز جشنواره جهانی فیلم کارتون نیویورک ۱۹۷۵ • دیپلم افتخار چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم اودنسه دانمارک #گلباران

لبِ یک جاده ایستاده‌ام! مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد! ما به راهِ خود نگاه خواهیم کرد! آیا آن گذشته‌ی نفرینی تمام شده؟ باور نمی‌کنم! نفسم تنگ شده و عصبانی‌ام! به من نزدیک نشو وگرنه شلیک می‌کنم! این مکان برای برخی بارِ گران و برای بعضی‌ها یک گنجینه است! تجربه‌های دشوار، فقرا را به بردگی می‌کشد! صدای جیغِ زنان فاحشه با بوق ماشین‌ها در آمیخته! صدایِ گریه‌ی بی‌خانمان‌ها هم با صدای گلوله‌ها! واقعا این منم که در این شهرِ غریب گیر افتاده‌ام؟ دنبال راه فرارم اما چیزی نیست! نه راهِ گریزیست و نه زمان سپری می‌شود! خودم را در تاریکیِ مرطوبِ شب پنهان می‌کنم! و سکوتِ ستاره‌ها را تماشا می‌کنم!
@artisticlifeofme

این چنل رو داشته باشید وصل بشید رایگان به نت ادمینشم سرش سلامت🌷