en
Feedback
غزل خوان

غزل خوان

Open in Telegram

💎 بی مُزد بود و منّت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت

Show more
2 806
Subscribers
-124 hours
+77 days
+4630 days
Posts Archive
گُلی سُرخم که بی‌اندازه از پاییز می‌ترسم از این پاییز این گُلچینِ بی‌پرهیز می‌ترسم نبند امّید بر من باغبان، خیلی نمی‌مانم چنان تُردم که از هر لرزش ناچیز می‌ترسم تمام خنده‌هایم را تلافی می‌کند دنیا نپرس از من چرا از خنده‌ی یک‌ریز می‌ترسم نمی‌دانم چرا تقدیرمان را از ازل بی هم... خدا لعنت کند بختم که از او نیز می‌ترسم دلم بازار مسگرهاست "مولانا" کجا رفتی بگو که "شمس" برگردد، من از "تبریز" می‌ترسم اگر چه "سربداران" می‌رسند امّا نمی‌دانی که "نیشابورم" و از حمله‌ی "چنگیز" می‌ترسم خلافِ داستان‌هایی که از "فرهاد" می‌گفتند هم از "خسرو" هم از "شیرین" هم از "شبدیز" می‌ترسم در این منظومه‌ای که بر مدارِ درد می‌چرخد به‌جز تو ماهِ من از هر کس و هر چیز می‌ترسم #ثریا_صفری @GhaZalkhaniI

‌ عطر گل‌ها نیست این بوی‌غریب از موی توست وین نسیم عطر گردان قاصد گیسوی توست زلف مشكین را به باد صبحگاهی داده ای وین قیامت ها همه از نافه‌ی آهوی توست؟ #استادحسین_منزوی @GhaZalkhaniI

‌ گوهر اشکی که پروردم به چشم انتظار در تماشای تو از دست نگه غلتید و رفت #بیدل_دهلوی @GhaZalkhaniI

‌ دام افشاندم ولی از نارسایی‌های بخت تا تو در دامم درآیی سبز گردد دانه ام! #طالب_آملی @GhaZalkhaniI

‌ به تاب گیسوانِ تا کمر افتاده‌ات سوگند که دست عقل از تفسیراین‌تصویرکوتاه است #قاسم_صرافان @GhaZalkhaniI

‌ خانه‌ی قلبم خراب از یکه‌تازی‌های توست عشق بازی کن که وقت عشق‌بازی‌های توست چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست کودکم! دستم پر از اسباب‌بازی‌های توست ‌ تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است دلبری کردن یکی از بی‌نیازی‌های توست قصّه‌ی شیرین نیفتاده‌ست هرگز اتفاق هرچه هست ای عشق از افسانه‌سازی‌های توست میهمان خسته‌ای داری در آغوشش بگیر امشب ای آتش، شب مهمان‌نوازی‌های توست #فاضل_نظری @GhaZalkhaniI

Homayoun-Shajarian.Jame-Gham(320).mp3

‍ َ💎 ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت ز جامِ غم، می لعلی که می‌خورم خون است مشرقِ سرِ کو آفتابِ طلعتِ تو اگر طلوع کند، طالعم همایون است حکایتِ لبِ شیرین، کلام فرهاد است شِکَنجِ طُرِّهٔ لیلی مقام مجنون است دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است ز دورِ باده به جان، راحتی رسان ساقی که رنجِ خاطرم از جورِ دورِ گردون است از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟ به اختیار، که از اختیار بیرون است ز بیخودی طلبِ یار می‌کند #حافظ چو مفلسی که طلبکار گنجِ قارون است ❄️ @GhaZalkhaniI 🌿 🔺

Repost from غزل خوان
‌‌‌‌‌﷽‌ دارد از راه می‌رسد پاییز خانه از خاطرات من لبریز باز از سینه می‌زند بیرون .. قلبم ، این لاتِ مستِ خانه‌گریز زیر و رو می‌کند جهانم را خسته از جستجوی یادِ عزیز آه ای دل پیِ چه می‌گردی لابلای گذشته‌های مریض ؟ منِ رنجور را مچاله نکن آب در آسیاب غصه نریز پنجره ، انتظار ، باران ، اشک سایه‌ای آشنا و وَهم‌انگیز بار دیگر هوایی‌ات کرده  وعده‌های خیالِ بی‌همه‌چیز این شکستن ، گناه عشق نبود پاکْ آلوده بوده دست تو نیز  باختی آخرین قمارت را همچنان خیره، مانده‌ای سر میز #پروین‌_نوروزی

‌‌‌‌‌﷽‌ دارد از راه می‌رسد پاییز خانه از خاطرات من لبریز باز از سینه می‌زند بیرون .. قلبم ، این لاتِ مستِ خانه‌گریز زیر و رو می‌کند جهانم را خسته از جستجوی یادِ عزیز آه ای دل پیِ چه می‌گردی لابلای گذشته‌های مریض ؟ منِ رنجور را مچاله نکن آب در آسیاب غصه نریز پنجره ، انتظار ، باران ، اشک سایه‌ای آشنا و وَهم‌انگیز بار دیگر هوایی‌ات کرده  وعده‌های خیالِ بی‌همه‌چیز این شکستن ، گناه عشق نبود پاکْ آلوده بوده دست تو نیز  باختی آخرین قمارت را همچنان خیره، مانده‌ای سر میز #پروین‌_نوروزی

تو عاشقانه‌ترین فصلی از کتاب منی غنای ساده و معصوم شعر ناب منی رفیق غربت خاموش روز خلوت من حریف خواب و خیال شب شراب منی تو روح نقره‌ای چشمه‌های بیداری تو نبض آبی دریاچه‌های خواب منی سیاه و سرد و پذیرنده آسمان توام بلند و روشن و بخشنده آفتاب منی مرا به سوی تو جز عشقِ بی‌حساب مباد چرا که ماحصل رنج بی‌حساب منی! همیشه از همه پرسیده‌ام رهایی را تو از زمانه کنون‌، بهترین جواب منی دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید تویی که نقطه‌ی پایان اضطراب منی گریزی از تو ندارم، هر آنچه هست، تویی اگر صواب منی یا که ناصواب منی..! حسین_منزوی @GhaZalkhaniI

‌ جان شیرین با لبت آمیخت، گویا، در ازل گوهر جان من و لعل تو از یک گوهرند ای رقیب، از منع ما بگذر، که جانبازان عشق از سر جان بگذرند، اما ز جانان نگذرند #هلالی_جغتایی @GhaZalkhaniI

‌ ای پاسخ بی‌چون‌و‌چرای همه‌ی ما اکنون توئی و مسئله‌های همه‌ی ما کو آن که در این خاک سفر‌کرده ندارد! سخت است فراق تو برای همه‌ی ما ای گریهٔ شب‌های مناجات من از تو لبخند تو آیین دعای همه‌ی ما تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم پیچیده در این کوه صدای همه‌ی ما ای ابر گر از خانه‌ی آن یار گذشتی با گریه بزن بوسه به جای همه‌ی ما ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم اما تو بکش خط به خطای همه‌ی ما گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است جرمی که نوشتند به پای همه‌ی ما در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم سوزانده شدن باد سزای همه‌ی ما #فاضل_نظری @GhaZalkhaniI

‌ صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست #سعدی @GhaZalkhaniI

‌ خبرش کاش به گوشت برسد روزی دور‌ که دلم تا تپشی داشت پریشانت بود #فاطمه_مشاعی @GhaZalkhaniI

‌ سیلِ آهِ خلق، سدِ ظلم را خواهد شکست قصه‌ی تاریخ، بی‌سلطان به پایان می‌رسد #فاضل_نظری @GhaZalkhaniI

‌ آنكه بوسيد لب نوش تو شكّر نچشيد و آنكه خُسبيد در آغوش تو بيدار نشد #فروغی_بسطامی @GhaZalkhaniI

‌ سرمست شدم در هوس سرمستان از دست شدم در ظفر آن دستان بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم تا درکشدم عشق به بیمارستان #مولانا @GhaZalkhaniI

‌ شب که نسیم می‌وزد ، موی تو تاب می‌خورد دست ردم دوباره بر سینه‌ی خواب می‌خورد    پیش دو چشم روشنت ماه به سجده می‌رود آب سیاه می‌شود ، آئینه تاب می‌خورد    داشتنت نه آنچنان ساده که فکر می‌کنم روی شناسنامه‌ام مُهر عذاب می‌خورد    پرسه و اشک و آه و غم ، طعنه و زخم دم‌به‌دم دیدن تو برای من این‌همه آب می‌خورد    در عجبم از اینکه تو تیر به هر که می‌زنی بر دلِ زخمیِ منِ خانه‌خراب می‌خورد    باز نسیم می‌وزد موی تو تاب می‌خورد دست ردم دوباره بر سینه‌ی خواب می‌خورد   #بهمن_محمدزاده @GhaZalkhaniI

‌ مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج تا کی به ناز رفتن و گفتن که جان بده جان می‌دهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج ! #هلالی_جغتایی @GhaZalkhaniI