en
Feedback
معماری پژوهی (معماری، نظریه و پژوهش)

معماری پژوهی (معماری، نظریه و پژوهش)

Open in Telegram

ارتباط از طریق @yasermousapour http://instagram.com/Yaser_Mousapour محمدیاسر موسی پور

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 645
Subscribers
-124 hours
+107 days
+5730 days
Posts Archive
2011 اساساً پاویون‌های سرپنتاین طراحی فضا درون یک پارک قلمداد می‌شوند. از ایشیگامی گرفته تا ژاک هرزوگ هرکدام برای برقراری یک رابطه‌ی موثر میان اثر و این محیط‌طبیعی، سیاست‌هایی اتخاذ کرده‌اند؛ اما زومتور سیاست عجیب و مخصوص به خودش را انتخاب کرده: طراحی یک‌ «باغ» درون یک «پارک». به عبارتی آرشیتکت، دوقطبی پاویون - طبیعت را از طریق بازی طبیعت-طبیعت واژگون، و خودِ پاویون را به محمل یک طبیعت مضاعف تبدیل کرده است. با این‌حال چگونه می‌توان یک باغ را درون یک پارک، مرئی کرد؟ راهبرد زومتور جرزهای ضخیمی است که این درون را از آن بیرون، به قطعیت جدا می‌کند و البته هم‌زمان با این جدایی، مرزبندی خاص زومتور با ارزش‌های معماری مدرن هم پدیدار می‌شود. تداوم فضا زمانی میان درون و بیرون به‌عنوان میراث مدرنیسم با دیوارهای دولایه‌ای که هیچ روزن مستقیمی به بیرون ندارند، نفی می‌شوند. زومتور این کار را اکثر اوقات انجام می‌دهد و یکی از نتایج آن، شکل گرفتن هویت‌ مستقل درون و بیرون و از آن مهم‌تر مفهوم آستانه است. آستانه یعنی جایی که شما کنده‌شدن از یک بیرون و وارد‌شدن به یک درون را تجربه می‌کنید. در این پاویون، این تجربه یک لحظه‌ی آنی که با بازکردن یک در نازک رخ‌می‌دهد نیست. بلکه برهه‌ای از زمان و بخشی از فضا را از آن خود می‌کند: باید از یک روزن رد شد، کمی بین دیوارهای تاریک به‌دنبال نور بعدی حرکت کرد و سپس با یک چرخش وارد شد. سکانس‌بندی مشابهی با آن‌چه در مسجد شیخ‌لطف‌الله هم هنرمندانه رخ‌داده‌است. تضاد درون و بیرون توسط مواد هم غلیظ‌تر می‌شود: هر چه درون رنگی، روشن و سرزنده است؛ بیرون تیره، کدر و سرد است. سقف شیب‌دار هم به سمت حیاط‌مرکزی پایین می‌آید و تناسب فضای درون را به بدن مخاطب نزدیک‌می‌کند. بااین‌حال زومتور مرکز فضا را با گیاهان پرکرده و به‌همین‌دلیل تجربه دربرگرفته‌شدن کامل نمی‌شود. نوعی تناقض در لحظه‌ی آخر آشکارمی‌شود: وقتی همه‌چیز مهیا‌شده‌است تا شما به‌جای نگاه‌کردن به پاویون همچون یک شئ، درون آن همچون یک محیط درگرفته شوید؛ اشغال‌شدن کل فضای مرکز، مانع از تحقق تمام‌و‌کمال آن می‌شود و ازقضا مرکز به سکویی نمایشی برای نشستن درکنار و تماشای گیاهان تبدیل می‌شود. شما در میانه‌ی فضا و درمیان گیاهان نیستید، بلکه درگیر تماشای آن ها مثل تصاویر شده‌اید. ی.موسی پور @archresearchmethod

Right: Galleria in Gwanggyo Left:Dutch embassy in Berlin Two projects with the same diagram به این دو تصویر نگاه کنید. هر دو پروژه هایی از رم کولهاس هستند. در ظاهر به شدت با یکدیگر متفاوت هستند. یکی سرد و تلخ و بدون تزئینات، دیگر پر از جزئیات و رنگ و اطلاعات. اگر توقعمان از نقد این باشد که توضیح دهد چرا از یکی از این تصاویر خوشمان می آید و از دیگری خوشمان نمی آید بسیاری از لایه های قابل خواندن پروژه را از دست می دهیم. اگر البته میان اختلاف سلیقه های طبیعی بتوانیم روی یکی توافق کنیم و خوشایندی هایش را لیست کنیم. با این حال آنچه با پشت سر گذاشتن وجه تصویری این دو پروژه آشکار میشود، آن است که هر دو یک دیاگرام مشترک دارند. در این دیاگرام، یک جعبه که میراث معماری مدرن است، توسط یک مسیر سه بعدی درنوردیده میشود. هرچه جعبه منطقی و منظم و قابل پیش بینی است، این مسیرها عکس آن هستند: نامنظم و غیرقابل پیش بینی. گاهی درون جعبه مثل یک گردباد حرکت می‌کنند و گاهی به جعبه ضربه می‌زنند و از آن بیرون می‌پرند. اینکه این بیرون پریدن با خطوط منحنی باشد یا راست گوشه در این جا الویت ندارد. در دیاگرام مشترک هر دو پروژه مسیر سه بعدی که کولهاوس آن را تراژکتوری مینامد، به جای پله یا آسانسور و یا رمپ، یه شیوه متفاوت برای جابجایی میان اسلب طبقات ایجاد میکند. مسیری که از نظم تکرار شونده اسلب ها تبعیت نمی کند. کارکرد این تراژکتوری در هر دو پروژه یکی است. آنها قرار است ضمن سر خوردن میان فضای جعبه امکان تماشای شهر را فراهم کنند و تجربه راه رفتن روی لبه یک جعبه، روی خط درون و بیرون، یا به عبارتی روی مرز نازک شهر و معماری را فراهم کنند. ی.موسی پور @archresearchmethod

تصویر سمت راست خانه شماره دو آیزنمن و تصویر سمت چپ چیدمان بشکه های نفتی است که کریستو با آنها خیابان ویسکونتی پاریس را برای س
تصویر سمت راست خانه شماره دو آیزنمن و تصویر سمت چپ چیدمان بشکه های نفتی است که کریستو با آنها خیابان ویسکونتی پاریس را برای ساعاتی مسدود کرد. هر دو اثر در دهه شصت شکل گرفتند اثر سمت راست، یک معماری خسته از صدها سال فشار جهان واقعی است که عزمش را جزم کرده تا پا از مناسبات واقعیت بیرون بکشد و خودآیین شود. اثر سمت چپ، یک هنر خسته از گوشه نشینی و در حاشیه جهان واقعی زیستن است. اثری که عزمش را جزم کرده تا مرزهای بوم و گالری و تمام لایه های منزوی کننده را بشکند و به دل واقعیت و مناسبات آن حمله کند. هر دو خسته از تاریخ خود...یکی به بیرون یورش میبرد و دیگری به درون خود رو میکند. یاسر موسی پور @archreseaechmethod

آخرین یادداشت من در وبسایت علوم انسانی «جستارها» را در این آدرس ببینید. این یادداشت به مناسبت مرگ هنرمند معاصر، کریستو تهیه شده است @archresearchmethod

📃کریستو یا «هنر چگونه واقعیت را تصرف می‌کند؟» 💬هنر کریستو یک اثر منزوی از واقعیت در اتاقی از یک گالری نیست. این‌طور نیست که
📃کریستو یا «هنر چگونه واقعیت را تصرف می‌کند؟» 💬هنر کریستو یک اثر منزوی از واقعیت در اتاقی از یک گالری نیست. این‌طور نیست که شما واقعیت را در پرانتز بگذارید تا به ملاقات اثر بروید. هنر کریستو خراشی در دل خود واقعیت است. خراشی هرچند موقت که آن را دفرمه می‌کند و در ریخت تازه‌ای به جریان می‌اندازد. هنر کریستو مقاومت در برابر نیروهای اقتصادی و سیاسی که می‌خواهند هنر را تصرف کنند، نیست. اثر وی از هراس این نیروها در خود پناه نمی‌گیرد: بلکه همچون یک نیروی فعال به میدان نیروهای موجود یورش می‌برد و در لحظاتی نظم جهان را از آن خود می‌کند.... متن کامل را در جستارها بخوانید: https://bit.ly/2UgpFr3 🌎جامعه‌شناسی👇 🆔 @IRANSOCIOLOGY

☝️لینک جدید این مطلب...دوستان اطلاع دادند که لینک قبل کار نمی کند

.junya Ishigami House and restaurant ایشیگامی معمار ژاپنی در این پروژه دست به تجربه متفاوتی برای تولید فضا زده است. چیزی از جنس معماری های دست کند. در زمین حفره هایی ایجاد کرده و در آنها بتن ریخته و درگام آخر خاک اطراف سازه بتنی را خالی کرده است تا فضای مابین ستون ها خودش را آشکار کند. این پروژه در ادامه مسابقه نانوشته ای میفهمم که میان معماران جوان ژاپنی در جریان است. برگرداندن مناسبات معماری و طبیعت به بکر ترین لحظات ممکن...و ایشگامی در اینجا آینده را از بدویت دوباره ابداع کرده است. @archresearchmethod

مروری بر معماری لویی کان اگر شما به عنوان یک انسان جهان را یک ساختار سرشار از نظمی ببینید که پیشاپیش برای چیزها وجود دارد، بدون شک به عنوان یک آرشیتکت هم هدفی نخواهید داشت جز این‌که این نظم را در هر پروژه ای که می‌کشید برملا کنید. نظمی که شما خود را بیشتر کاشف آن می‌بینید تا خالق آن. وقتی جهان برای شما یک موجود تصادفی نیست و همه چیزهایی که می‌بینید ذاتی دارند که می‌خواهند طبق آن نظم بپذیرند و به عبارتی آن را آشکار کنند، معماری به کل کار متفاوتی می‌شود. برای معماری کردن باید قبل از کارفرما با چیزهای بسیاری مشورت کنید. باید از آجر بپرسید چه می‌خواهد باشد؟ از خانه بپرسید چه می‌خواهد باشد؟ و بعد با طراحی کردن آن چیز را آشکار کنید و اجازه دهید چیزها آن گونه که در ذات خود آرزو دارند به وجود بیایند. از همین رو برای لویی کان فرایند معماری دو مرحله دارد: مرحله اول وقتی است که شما می‌پرسید ذات این موضوع چیست و بعد هم می‌روید سراغ چگونه طراحی کردن و به عبارتی مرئی کردن آن چیز. در مرحله اول شما با خانه در خالص ترین معنایش سر و کار دارید. در مرحله دوم با یک خانه خاص سر و کار دارید. سایت و جزئیات برنامه و اقلیم . غیره مربوط به مرحله دوم است. اما این دیدگاه چه تاثیرات ملموس و قابل شناسایی روی معماری کان دارد و چطور می‌توان تاثیر آن ها را درون ساختار فرم معماری خوانش کرد؟ لویی کان می‌گفت معماری از یک اتاق شروع می‌شود. اگر بپرسید چرا، به این دلیل که اتاق کوچک‌ترین و اولین واحد فضایی است که معماری تولید می‌کند و شما را در بر می‌گیرد. انگار اتاق، تجسم پایه ای ترین آرزوی هر انسان برای داشتن فضا باشد. به همین ترتیب برای کان، خانه هم چیزی جز جامعه ای تشکیل شده از تعدادی اتاق نبود. اگر معماری برای لویی کان با یک اتاق شروع شود، بدون شک اتاق نشیمن خانه کورمن اولین قسمت آغاز شدن آن است. به طوری که انگار ابتدا آن اتاق با ارتفاع دو طبقه، رو به چمن زار مقابل و نور خورشید وجود می‌آید و سپس اتاق‌های دیگر به آن اضافه می‌شوند تا جامعه ای از اتاق ها شکل بگیرد. . مسئله اتاق و رابطه‌اش با معماری می‌تواند شروع لایه‌ای دیگر از تحلیل باشد. به تصاویر شماره سه تا پنج نگاه کنید. پلان تعدادی اتاق در هم فشرده است. این ساختار فضایی یک اعلام موضع واضح در برابر دو میراث معماری مدرن در نیمه اول قرن بیست است. اول از همه، این اتاق‌بندی را در برابر فضای یکپارچه یا یونیورسال میس ون رو باید فهمید. برای این کار کافی است پلان کورمن را با فارنزورث مقایسه کنید. در فارنزورث، شما به جای تعدادی اتاق با یک فضای آبستره و یک‌دست مواجه هستید که تمام نقاط آن هم‌ارزش و به طور پیوسته قابل دسترس هستند. در وهله دوم شما پلان کورمن را در مقایسه با مفهوم پلان آزاد لوکوربوزیه بهتر متوجه می‌شوید. نظم گرید‌‌‌ مانند دیوارهای کورمن که در بخش اصلی، همان پلان نه مربعی پالادیو است، چیزی است که کوربوزیه به دنبال منسوخ کردن آن و آزاد کردن دیوارهای پلان به نفع تولید فضاهای معمارانه بود. خانه کورمن مثل بسیاری از پروژه‌های لویی کان، تمایلی است برای ابداع نوع دیگری از معماری مدرن که با ظرفیت های زبان کلاسیک معماری درآمیخته شود و با آرزوهای عمیق و دیرپای انسانی در قبال فضا قابل پیوند باشد. اما آن چیزی که کان را همچنان در دایره مدرنیسم معمارانه قرار میدهد، رفتار نامتقارنی است که او در قبال اتاق بندی ها در پیش می‌گیرد و پلان ایستای کلاسیک را با پذیرش عدم تقارن، به موقعیت جدیدی پرتاب می‌کند. همچنین بازتفسیر ایده صداقت معماری مدرن و تلاش برای به رسمیت شناساندن فضاهای سرویس دهنده در کنار سرویس گیرنده، بخش دیگری از گرایش مدرنیستی کان به معماری را آشکار می‌کند تا معماری او را به عنوان تلفیقی از دو زبان متضاد در تاریخ معماری ثبت نماید. پلان جامعه‌ای از اتاق‌هاست. . این جمله از لویی کان برای واشکافی ساختار فرم در کارهای او بسیار راهگشاست. در بسیاری از پلان های لویی کان، اتاق ها از نظم کلاسیک خارج می‌شوند و به عنوان یک جزء استقلال پیدا می‌کنند. همین استقلال نسبی باعث می‌شود در پلان کیفیتی خاص و ناآشنا ظهور کند. اجتماعی از اتاق های منفرد با شخصیت های مستقل دور هم گرد آمده‌اند. اتاق هایی که هر یک به تنهایی به شدت کلاسیک، متقارن و سنگین هستند اما در ساختاری نامتقارن، آزاد و بعضاً شبه تصادفی قرار گرفته‌اند. این زبان خاص لویی کان برای ایستادن میان زبان کلاسیک و مدرن در معماری است. زبانی خاص او هم تفسیر متفاوتی از مدرنیسم معمارانه ارائه می‌دهد و هم امکانات پنهان و ناآزموده ای را از زبان کلاسیک معماری آشکار می‌کند و به آزمون می‌گذارد. م.ی.موسی پور @archresearchmethod

به نظر من آدم‌ها وقتی تمام می‌شوند که قدرت شاگردی‌کردن را از دست می‌دهند... من فکر می‌کنم در این جهان هیچ‌کس معلم کسی نمی‌شود...آنچه اتفاق می‌افتد شاگرد کسی شدن است... معلمی کردن برای یک معلم، از لحظه ای آغاز می‌شود که ما یاد گرفتن از او را آغاز می‌کنیم ... به همین دلیل همه از معلم‌هایشان آگاهند؛ اما معلم‌ها خیلی از شاگردهایشان را هرگز نمی‌شناسند... برای همگی عمری پر از لحظه های ناب آموختن آرزو می‌کنم م.ی. موسی پور @archresearchmethod

.. این ماکت برای کنستانت، فرم معمارانه آزادی بود. او می‌گفت، البته که انسان ها ذاتا آزادند اما شکل مطلق شهر و معماری، امکان بهره مند شدن از این آزادی را از آنها گرفته است. او چند لایه روی هم سوار شده که با مسیرهای لابیرنت مانندی به هم مرتبط شده اند را جایگزینی اتوپیایی برای شهرهای مرسوم با سلول های ثابت فضایی و سلسله مراتب مطلق میدید. برای کنستانت، این شهر که پلتفرمی آزاد و بدون کدگذاری دارد، می تواند یک زندگی کوچ نشین، موقتی و آزاد را برای شهروندان به ارمغان بیاورد. شهری که هر فرد میتواند میتواند آن را بدون محدودیت بازنویسی کند و به جای اینکه بخشی از چرخ دنده های سیستمی بزرگتر مثل سرمایه داری باشد، نحوه خودش صاحب فضا و زمان زندگی اش باشد. کنستانت اصرار داشت که این ریزوم واره، چیزی شبیه داستان علمی تخیلی نیست. به عبارتی از آنجا که به کل با سامان بدیهی شده زیستن قطع رابطه کرده انتقادی و ناواقعی است، اما از آنجا که با مصالح و جزئیات کاملا اجرایی طراحی شده است، به راحتی می‌تواند واقعی باشد. واقعیتی آلترناتیو. @archresearchmethod

لااقل از حوالی شورش های می ۶۸ پاریس، همیشه یک گرایش روشنفکرانه/معمارانه علیه کدگذاری شدن فضا بخصوص در رابطه با فضاهای عمومی وجود داشته است. کدگذاری به این معنا که یک کانون قدرت از بالادست فضا را نه تنها توزیع کند بلکه جزئیات اشغال شدن آن را هم به همراهش معین نماید. شورش‌ دیسیپلنی علیه برنامه‌ریزی شهری، و ایده های زون بندی شهر و عملکرد گرایی معماری مدرن بخشی از همین فرایند بود. این گرایشات تحت تاثیر دیدگاه های فوکو، دسرتو و دیگران، معتقد بودند که عملگرهای فضا و گفتمان در همدستی با یکدیگر، همه چیز را تنظیم و سوژه انسانی را به یک چرخ دنده در سیستمی بزرگتر تبدیل میکنند. اگر در پنجاه سال گذشته وسوسه نوعی شورش علیه تثبیت فضا، برخی از معماران و طراحان شهری را رها نکرده است، حالا کرونا در حال یک شورش معکوس است. شورشی که در آن فضاهای عمومی، متر به متر کدگذاری میشوند و نحوه استفاده از آنها به دقتی بالاتر از هر زمان دیگری در تاریخ معین میشود. به همان ترتیب، آن طرح هایی که تلاش کرده بودند تا با کدزدایی از اشیا و فضاها، آزادی و امکان انتخاب بیشتری برای کاربران باقی بگذارند، توسط نوارهای زرد پس گرفته می‌شوند و در اختیار دولت قرار میگیرند. فضای عمومی هیچ گاه به این اندازه معین نبوده است. محمدیاسر موسی پور @archresearchmethod