en
Feedback
4 736
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive

پادشاهی مشروطه و قانون اساسی مشروطه ••• امروز سالروز رسمیت زبان ترکی در آذربایجان است و فرقه دموکرات آذربایجان در راستای اختیاراتی که متمم قانون اساسی مشروطه به انجمن‌های ایالتی و ولایتی داده بود، در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۲۴ با امضای میرجعفر پیشه‌وری، زبان بریده شده ما را رسمیت بخشید. آن مصوبه که همچنان چراغ راهنمای ماست، مقرر کرد که دستورات نظامی و لوایح قانونی، تابلوهای کلیه‌ی ادارات و مؤسسات به زبان آذربایجانی نوشته شود و در دادگاهها، محاکمات به این زبان انجام گیرد. آذربایجان و سایر ایالات ایران همواره بصورت خودمختار اداره می‌شدند و حتی اصول ۲۹، ۹۰، ۹۱، ۹۲ و ۹۳ متمم قانون اساسی مشروطه نیز چنین اختیاراتی را به ایالات و ولایات داده بود: اصل ۲۹: منافع مخصوصه هر ایالت و ولایت و بلوک به تصویب انجمن‌های ایالتی و ولایتی به موجب قوانین مخصوصه آن مرتب و تسویه می‌شود. اصل ۹۰: در تمام ممالک محروسه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به موجب نظامنامه مخصوص مرتب می‌شود. اصل ۹۱: اعضای انجمن‌های ایالتی بلاواسطه از طرف اهالی انتخاب می‌شوند. اصل ۹۲: انجمن‌های ایالتی اختیار نظر تامه در اصلاحات راجع به منابع عامه، با رعایت حدود قوانین مقرره دارند. اصل ۹۳: صورت خرج و دخل ایالات و ولایات از هر قبیل توسط انجمن های ایالتی و ولایتی طبع و نشر می شود. می‌بینید که طبق متمم قانون اساسی مشروطه، ترتیب و تصویب قوانین مخصوص به ایالات و نظارت تامه در اصلاحات مربوط به امور عمومی در اختیار انجمن‌های ایالتی و ولایتی بوده ولی پهلوی اول که خودش را پادشاه مشروطه می‌دانست کودتایی بر علیه قانون اساسی مشروطه انجام داده و در اساسنامه تشکیلات و وظایف وزارت جلیله داخله، مصوب ۱۳۱۰ همه اختیاراتی را که متمم قانون اساسی به ایالات داده بود، یکجا ملغی کرده و در ماده اول آن نظامنامه تاکید کرد که «ولایات در حوزه مسئولیت خود مجری سیاست عمومی دولت می‌باشد». ماده چهارم آن نظامنامه وظایف وزارت داخله را «مراقبت در انجام وظایف ولات و حکام و حفظ سیاست عمومی دولت در ایالات و ولایات و مطالعه و اقدام در تهیه و تسهیل وسائل اجرای اصلاحات عمومی مطابق پروگرام دولت» عنوان کرده و کوچکترین اختیاراتی به انجمن ایالتی و ولایتی قانون اساسی مشروطه نداد و برای چندین بار در ماده ششم آن نظامنامه تاکید شد که «ولایات و حکام مجری سیاست عمومی دولت در حوزه ماموریت خود می‌باشند». ---------- @ibrahimsavalan

photo content

کردستان، آذربایجان و اتاق فرمان اگر این نقشه درست باشد، باید درباره آن بسیار اندیشید و اگر درست هم نباشد از آنجا که بسیار شبیه نقشه اعتراضات آبان ۹۸ و گرانی بنزین است، چیزی از ارزشهای آن کم نمی‌شود و همچنان ارزش تفکر دارد. طبق این نقشه کردستان و آذربایجان که تجربه بالایی در اعتراضات خیابانی دارند، فعلا ساکت هستند و رزومه این دو منطقه در اعتراض خیابانی چنان پربار است که فکر نکنم کسی بتواند خوشمزگی کرده و با عباراتی مانند ارزشی و غیره آنها را زیر سئوال ببرد. خصوصا که سه سال پیش شهر سقز پایاترین اعتراض خیابانی ممکن را به نمایش گذاشت ولی حالا صبر پیشه کرده است. سی سال بود که شهرهای بزرگ خاورمیانه اعتراضات خیابانی باشکوهی ندیده بود و خبری از میدان التحریر مصر یا اعتراض سبز تهران نبود که تبریز در اول خرداد ۸۵ خیابانها را با پاها و مشت‌ها آشتی داد. آن روز ما از کسی توقع حمایت نداشتیم و فقط گفتیم که کسی نباید اعتراضات بحق ما را محکوم کند. ولی از وقتی که خیابانهای تهران سبز شد، روزگار ما سیاه شد که چرا شماها در کنار ما به خیابان نیامدید و هنگامی که ما فرمان اعتراض صادر می‌کنیم اطاعت نمی‌کنید و برای خودتان اتاق فرمان دیگری دارید؟ تازه وقتی که دو سال بعد آذربایجان برای دریاچه ارومیه برخاست، بجای دفاع از محیط زیست و محکوم کردن سرکوب‌ها، طلبکارانه گفتند که چرا شما برای «جانفشانی به میرحسین» نیامدید و حالا برای خشکی یک دریاچه شور به میدان می‌آیید. طبیعی است که کردهای سنی بیش از کردهای شیعه از ساختار موجود ناراضی باشند و شاید وضعیت اقتصادی کرمانشاه هم کمی بهتر از استان کردستان باشد. اما در اعتراضات بنزین و اعتراضات اخیر، کرمانشاه فعال‌تر از استان کردستان بوده که این نیز لایق بررسی می‌باشد. مردم توده‌های خشمگینی هستند که البته خشم آنها کاملا بحق و مشروع است. ولی عمل سیاسی فقط با خشم پیش نخواهد رفت و نیاز به تجربه دارد و اینجا تفاوت کردستان و آذربایجان با مناطق دیگر ایران خود را نشان می‌دهد. موضوع مهم دیگر، داشتن یک «اتاق فرمان دیگر» است و احزاب ملی کرد تنها اتاق فرمان استان کردستان هستند و کرمانشاه علاوه بر آن احزاب، نگاهی نیز به اتاق فرمان فارس‌محور دارد و شاید این، دلیل مشارکت کرمانشاه و عدم مشارکت استان کردستان در چنین رخدادهایی است و خشم افراد و احزاب فارس‌محور از این نیست که چرا آذربایجان در این اعتراضات شرکت نکرده، بلکه از این است که «آذربایجان حق ندارد برای خود اتاق فرمان دیگری داشته باشد و باید تا ابد دمبه و دنباله فارسها بوده و با فرمان آنها حرکت کند». --------- @ibrahimsavalan

بارها در نوشتن لغت ونزوئلا مرتکب غلط املایی می‌شوم و حتی بعد از نوشتن فرم صحیح آن هم گرفتار شک می‌شوم و این نشان می‌دهد که چیز زیادی درباره ونزوئلا نمی‌دانم و کاراکاس‌شناس نیستم. ولی خواسته و ناخواسته مطالبی درباره آن کشور خواندم و زیبایی‌های طبیعی آن کشور مانند کوههای آند شمال‌غرب، دشتهای مرکزی و جنگلهای آمازون جنوب و سواحل بی‌انتهای دریای کاراییب و آبشارهای آن کشور برایم جذاب آمد. از قرار ونزوئلا در گذشته کشور مهمی در معادلات آن منطقه و جهان بوده و از موسسان اوپک هم بوده است تا اینکه توهم رهبران آن کشور، مردم آنجا را به افلاس کشانده و فقر سالهاست که نزدیکترین دوست آن مردم محسوب می‌شود. چرا باید کشوری که با ۱۴ تریلیون دلار ثروت طبیعی، رتبه نهم ثروت طبیعی جهان را در اختیار دارد، چنین مفلوک می‌شد؟ البته ایران نیز با ۲۷ تریلیون دلار ثروت طبیعی در جایگاه پنجم این جدول است و ساکنان کشور ما هم در وضعیتی مشابه مردم ونزوئلا هستند درباره قانونی یا غیرقانونی بودن حمله آمریکا به ونزوئلا، نظر مردم آن کشور برایم مهم است و تا اینجا شاهد آه و اشک آن مردم در حسرت نیکلاس نشده‌ام و تصاویر نشانگر شادی آنها از رفتن آن احمق است و این قویترین برهان درباره قانونی یا غیرقانونی بودن حمله به کاراکاس است. رهبر انقلاب ایران در بخشی از سخنرانی معروف سیزده خرداد ۱۳۴۲ با اشاره به وقایع شهریور ۱۳۲۰ گفته بود: «سه دسته به ما حمله کرد، شوروی، انگستان و آمریکا به مملکت ایران حمله کردند. مملکت ایران را قبضه کردند، اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا میداند که مردم شاد بودند. برای اینکه پهلوی رفت.» یعنی موارد زیادی در تاریخ وجود دارد که مردم یک کشور از حمله خارجی به کشورشان استقبال کنند و تنها مقصر آن حمله نیز کسانی هستند که مردم یک کشور را گروگان می‌گیرند و اخلاق حکم می‌کند که ما از آزادی گروگان‌ها خوشحال شویم، چه با حمله خارجی، چه با عصیان گروگانها، حتی اگر این آزادی موقت هم باشد. شاید آن آزادی موقت فرصت انتخاب و رستگاری بدهد. --------- @ibrahimsavalan

در دوره کودکی ما افزایش قیمتها همیشه در آغاز سال نو و تعطیلات عید انجام می‌شد و بعد از اتمام تعطیلات و در اولین روز آغاز مدارس با شنیدن قیمتها شوکه می‌شدیم که معروفترین اتفاق مربوط به ۱۵ فروردین ۷۴ بود و وقتی بچه‌های مدارس اسلامشهر می‌خواستند سوار مینی‌بوس شده و به مدرسه بروند، متوجه افزایش کرایه‌ها شدند و نتوانستند به مدرسه بروند و بجای مدرسه، دست به اعتراضات بسیار بزرگی زدند که نتایج دردناکی داشت. چند سالی است که اتفاقات مرتبط با آمریکا نیز در آغاز سال نو آن کشور رخ می‌دهد و از قرار رئیس‌جمهور آمریکا نیز از مقامات ما یاد گرفته و کارهای مهم سال را در اولین روز کاری سال انجام می‌دهد. دوم ژانویه ۲۰۱۶ خبر رسید که عربستان، شیخ نمر را گردن زده و سوم ژانویه سال ۲۰۲۰ که ما تازه آزادی قاراباغ را جشن می‌گرفتیم، خودروی حامل سپهبد قاسم سلیمانی مورد هدف قرار گرفت و سوم ژانویه امسال هم رفیق شفیق محمود احمدی‌نژاد شکست خورد. این یکی شبیه فیلمها بود و لامصب روی شاهان سابق ایران را هم سفید کرد که هنگام ورود ارتش متخاصم از مرز جلفا، بار و بندیل خودشان را می‌بستند و فرار می‌کردند و شاید عشایر منطقه ما با کمک سه قلاده سگ می‌توانستند بیشتر از مادورو مقاومت کنند ولی وقتی کفگیر به ته دیگ می‌خورد حتی سگهای واگنر نیز به صاحب خود وفادار نمی‌مانند. فردایی که از پس امروز می‌آید چندان معلوم و مشخص نیست و همین امروز از فرصت استفاده کرده و در این روز پدر، این آهنگ را تقدیم پدران کنیم. --------- @ibrahimsavalan

photo content
+3

دو سال پیش روز نهم دی قصد سفر به تبریز و حضور در قبرستان امامیه و رفتن بر سر مزار اعدامی‌های دهم دیماه ۱۳۲۵ را داشتم، که روز نهم دیماه دستگیر شدم. در مسیر زندان تنها به این فکر میکردم که کاش یک روز دیرتر دستگیر شده بودم و فرصت یادبود آن فدائیان را از دست نمیدادم، البته به این هم فکر میکردم که پیشه وری نیز ششم دی ۱۳۰۹ و در آن هوای سرد و برفی دستگیر شده بود. برای همین دیروز و امروز باید به قبرستان امامیه میرفتم. سه‌شنبه دهم دیماه ۱۳۲۵ یکی از دردناکترین روزهای تاریخ آذربایجان است. نیروهای مسلح پهلوی در آن روز در میدان دانشسرای تبریز مجسمه ستارخان و باقرخان را پایین آورده و مجسمه شاه را بجای آنها برپا کردند ولی دردناکترین صحنه آن روز، کمی قبل از طلوع آفتاب در محوطه زندان تبریز رخداده بود. در آن روز با دستور مستقیم فرمانده نظامی تهران، سرگرد احمد جودت به همراه شانزده ستوان حکومت خودمختار آذربایجان مانند اصغر افتخار هریسی، قربانعلی آریان‌تاج، میر علی‌اکبر ثمری و... تیرباران شدند که جنایات و شکنجه‌های روا داشته شده بر آن جوانان عاشق وطن، در آن شب سرد زمستانی خارج از بیان و توان من است و کسانی که تحمل خواندن شرح چنان جنایاتی را دارند، سری به کتاب «مردگان باغ سبز» نوشته محمدرضا بایرامی بزنند که جزئیات آن جنایات را از زبان زندانبان پیر و مسئول انتقال محکومان به جوخه اعدام، نوشته است. چنانکه در تصویر دوم می‌بینید پیشتر در سنگ قبر سرگرد جودت، لغت «شهید ۲۱ آذر» نوشته شده بوده که حالا آن عبارت پاک شده است. -------- @ibrahimsavalan

Dayanıb Arazın bu tayında mən “Can qardaş” deyirəm, o da “can” deyir. Ey zaman, sorğuma cavab ver, nədən Səsim, yetən yerə əlim yetməyir... یک تاریخ‌دان مناسبات تاریخی را به چشمی و یک فعال سیاسی به چشم دیگری می‌بیند. فعال سیاسی مانع فراموش شدن یادبودها و سالگردهای تاریخی می‌شود تا روزی که اتفاق دیگری باعث شور و نشاط مردم شود و آن روز تاریخی با آن درآمیخته و به اتفاقات جهت دهد. برای مثال بیستم آذر 1368 (11 دسامبر 1989)، همزمان با سست شدن زنجیرهای شوروی، فعالان محلی جبهه خلق آذربایجان شوروی همراه با چندین هزار نفر از ساکنان روستاها و شهرهای نخجوان به سمت مرز ایران و شوروی حرکت کردند. آنها روز 21 آذر و به یاد آن یکسال رویایی، با روشن کردن آتش و سردادن شعار «اوتای بوتای بیر اولسون» سعی در ایجاد ارتباط با ساکنان این طرف مرز کردند. جو مراسم شبیه مراسم جشن و شادمانی فرو ریختن دیوار برلین بود که یک ماه پیش رخ داده بود. ماموران مرزی ایران و شوروی اولتیماتوم تظاهرکنندگان را پذیرفتند که خواستار برچیدن موانع مرزی و رفع محدودیت‌های مسافرت آزاد به مدت بیست روز بودند. چرا که در غیر این صورت موانع مرزی توسط اجتماع کنندگان تهدید به نابودی می‌شد. ولی روز آخر مهلت بیست روزه (31 دسامبر)، تجمع کنندگان حاضر به جدایی دوباره با برادران و خواهران خود نشدند و در مقابل اعمال زور نیروهای مرزی دو کشور، چند ایستگاه مرزی را تخریب کرده و به آتش کشیدند. آنها فنس‌های مرزی را که این دو منطقه را از هم جدا می‌ساخت، شکستند. این تلاش سمبلیک برای وحدت دو آذربایجان باعث شد که 31 دسامبر به عنوان «روز اتحاد آذربایجانی‌های جهان» در تقویم ماندگار شود که خود آن روز نیز با الهام از روز تاریخی 21 آذر بوجود آمده بود و ما باید یاد آن روزها را گرامی بداریم. ---------- @ibrahimsavalan

و چه زیبا گفته بود یاشار کمال که «عصیان خلق، تایید عزت نفس بشر است» و عجیب آنکه سخنگوی دولت نیز با بیانی دیگر این سخن را گفته و حقانیت عصیان فعلی مردم ایران را تایید کرد. کنت دو گوبینو حدود ۱۶۵ سال پیش سفیر فرانسه در ایران بوده و ایران دوره ناصرالدین شاه را در کتابی با نام «سه سال در ایران» شرح داده که وضع معیشتی ما نسبت به دوره ناصرالدین شاه بسیار بسیار بد شده است. در آن دوره هر تومان معادل دوازده فرانک فرانسه بوده و یک کارگر می‌توانسته با حقوق ماهیانه خود ۱۶۰ کیلو گوشت گوسفند بخرد در حالیکه کارگر فعلی می‌تواند با حقوق ماهیانه خود ۱۶ کیلو گوشت گوسفند بخرد. در بخشهایی از آن کتاب (صفحات ۳۵، ۴۵، ۶۰ با ترجمه ذبیح‌الله منصوری) می‌خوانیم که «در فرانسه هر سال صدها نفر از شدت فقر و فاقه خودکشی می‌نماید و یا کسانی ناچار می‌شوند که برای تهیه زندگی، شب و روز کار و قوای جسمانی خود را تلف کنند ولی در ایران کسی از شدت فقر و فاقه انتحار نمی‌کند و هیچ کس خود را ناچار نمی‌داند که شب و روز کار کند و نیروی جسمانی خود را برای دریافت مزد قلیلی تلف نماید. در اروپا یک کارگر همین که وارد کارخانه شد، مدت هشت و یا ده و بلکه دوازده ساعت بدون انقطاع و با نهایت سرعت کار می‌کند. بطوریکه می‌توان گفت که از لحاظ کار شبیه به ماشین خویش می‌باشد ولی کارگر ایرانی با طمانینه کار می‌کند و هر روز خصوصا در روزهای تابستان پنج شش ساعت استراحت می‌نماید و هرگز خود را ملزم نمی‌بیند که در روز و ساعت معین کار خود را تحویل بدهد. اینجا یک خانواده که مرکب از یک شوهر و یک زن و دو طفل باشد با روزی ده شاهی براحتی و با روزی یک قران با کمال خوشی زندگی می‌نماید و خواربار در این کشور به قدری ارزان است و تهیه منزل آن قدر سهل می‌باشد که هیچ کس از این لحاظ دچار زحمتی که منجر به ناامیدی گردد، نمی‌شود.» در آن کتاب درباره وضعیت جرم و مجازات نیز نوشته شده و هرگز به مواردی برخورد نمی‌کنیم که افرادی را به اتهام تشکیل گروه به سالها زندان محکوم کرده باشند و آن ارزش بالای پول ایران در حالی بوده که هنوز چیزی به نام نفت در ایران کشف و استخراج نشده بوده و از فردای ترور آن شاه، ارزش هر تومان از دوازده فرانک به هشت فرانک فرانسه نزول کرده و همچنان نزول می‌کنیم و معلوم نیست که سکوت در برابر چپاول ثروت‌های این مملکت تا کجا نزول خواهد داد ما را، عزت ما را و عزت نفس ما را. ---------- @ibrahimsavalan

با توجه به موارد مشابه قبلی، فکر می‌کردم که احکام صادره برای فعالان آذربایجانی که دو سال پیش با اتهام عضویت در گروه غیرقانونی و با دستور دادگستری تبریز دستگیر شده بودند، احکام سبکی مانند شش ماه الی یکسال باشد و حتی گاهی خوش‌بینانه فکر می‌کردم که این پرونده ختم به خیر خواهد شد. ولی حالا احکامی صادر شده که با شنیدنش مو بر تن آدمی سیخ می‌شود. حکم صادره برای تراکتور نیز مغایر با نمونه‌های مشابه قبلی بود و این نشان دهنده رویکردی برای مقابله با آذربایجان است و حالا سه نماینده مجلس از استان قزوین، دو نماینده از استان زنجان، یک نماینده از تهران و نماینده شهرستان ساوه از استان مرکزی به همراه نمایندگان استانهای اردبیل، آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی نامه‌ای به وزیر ورزش نوشته و این مهم را به او گوشزد کرده‌اند. از میان نمایندگان استان اردبیل، نماینده پارس‌آباد تنها غایب این نامه و از نمایندگان آذربایجان شرقی نیز نماینده مراغه غائب است. دو نماینده کرد اورمیه نیز غائبان روسیاه این نامه هستند و حضور نماینده مهاباد در میان امضاکنندگان این نامه باعث دلگرمی شده است. در این نامه آمده است که سال گذشته در ورزشگاه آزادی شاهد بروز توهین‌های آشکار و سازمان یافته قومیتی علیه مردم شریف آذربایجان بوده و آن را طی نامه‌ای به جنابعالی منعکس کردیم. ولی عدم اقدام موثر و ریشه‌ای در یک سال گذشته، زمینه تشدید و عادی‌سازی توهین‌های قومیتی را فراهم کرد و حالا احکامی کاملا یکسویه و فاقد تناسب با نمونه‌های مشابه، علیه باشگاه تراکتور و هواداران آن صادر گردیده و این احکام احساس تبعیض و برخورد دوگانه در میان میلیونها هوادار فوتبال در آذربایجان و سایر نقاط کشور را تقویت کرده است. امضای نماینده گنبدکاووس در این نامه نشانی از همدلی ما و ترکمن‌هاست و علاوه بر او، سردار آزمون نیز حمایتش را از تراکتور بیان داشته و دوباره یاد و خاطره هوادار مظلوم تراکتور یعنی صابر کاظمی را برایمان زنده کرد. آیا نمایندگان مجلس متوجه خواهند شد که مانند حکم صادره برای تراکتور، صدور احکام سنگین برای فعالان آذربایجانی نیز باعث احساس تبعیض در میان میلیونها آذربایجانی خواهد شد یا اینکه همچنان صدای زندانیان ما و مطالبات ما شنیده نخواهد شد؟ ----------- @ibrahimsavalan

حکمی ناعادلانه و جانبدارانه از طرف کمیته انضباطی ایران برعلیه تیم تراکتور صادر شد و منتظر ماندیم تا عدالت‌خواهان و آزادیخواهان ایران، الکی هم که شده به ناعادلانه بودن این حکم اعتراض کنند. فرد یا نهاد سیاسی حتی در مواقعی که از اتفاقی مسرور است باید رفتاری سیاسی پیشه کرده و با قرار گرفتن در کنار آذربایجان مظلوم، زیرکانه شکاف بین خودشان و آذربایجان را ترمیم کنند ولی چنان از این حکم مشعوف بودند که باز با قرار گرفتن کنار سیستم سرکوب، شکاف بین آذربایجان و خودشان را بیشتر کردند. اصلا همه اینها کشک. باید با یک حساب دو دو تا، به این نتیجه می‌رسیدید که شکاف آذربایجان با ایران بیشتر می‌شود و باید به نوبه خود با آذربایجان همدردی کنید تا ترکها خیال کنند که در این کشور همدرد، همراه و هموطنی دارند و اگر روزی اتفاقی افتاد با آنها همراهی کنند. ولی کسی همدردی نکرد و ترکها هم همراهی نخواهند کرد. از کجا معلوم، شاید هفته آینده اعتراض مردم به وضع معیشتی به خیابان رسید و امثال ایران اینترنشنال هم صدای معترضان شدند. آیا فکر نمی‌کنید با داغی که این روزها بر روح آذربایجان می‌زنید باعث قهر این منطقه با رسانه‌های فارسی می‌شوید و آذربایجان نیز براحتی قهر خود را فراموش نمی‌کند. شاید آن رویکرد آذربایجان درست نباشد ولی آدمی که قهر کرده، درگیر درست یا نادرست بودن اعمال خود نبوده و در آن فضای نه چندان عقلانی، کسی صدای کسی را نخواهد شنید. بحث فارپولیس به کنار، سال گذشته توهین‌ها و سنگ اندازی هواداران چادرملو به مراتب بزرگتر از اتفاقی بود که امسال در تبریز رخ داد ولی هیچ محرومیتی برای آنها نداشت. شاید هم کمیته انضباطی می‌دانست که احکام صادره برعلیه تراکتور با استقبال رسانه‌های فارسی مواجه شده و شکاف ترکها و آنها را بیشتر خواهد کرد و برای همین به عمد چنین حکم سنگینی داده تا اتفاقات بعدی باعث شکاف بیشتر شود و شماها بجای محکوم کردن این حکم غیرمعقول، در کنار حکم دهنده ایستادید. ما می‌دانیم که باقری و... بهانه است و شماها دنبال فرصتی برای چنگ انداختن به چهره خورشید هستید. ولی فرض می‌کنیم که واقعا از توهین به کریم ناراحت شدید و باز فرض می‌کنیم که توهین به کریم کاملا نابجا و نادرست بوده است. ولی مگر کریم کیست که بخاطر او روبروی آذربایجان قرار می‌گیرید و امکان کنش سیاسی آتی را کنسل می‌کنید؟ یا نکند جیره خوار آنهایی هستید که مخالف اتحاد مردم‌اند. --------- @ibrahimsavalan

تا جرمی از کسی صادر نشده فرض بر برائت است و تا وقتی تیم تحت هدایت کریم باقری آن تشویق ایسلندی نژادپرستانه را انجام نداده بود، باقری برای ما شخص مقبولی بود که دیگر نیست. البته می‌دانستیم که یک نظام آموزشی جامع (از خانه تا مدرسه) افراد را صاحب مدنیت، فهم و شعور می‌کند و افرادی مانند باقری در فقدان آن نظام آموزشی، موجوداتی نیمه طبیعی و نیمه اجتماعی هستند که غریزه تعیین کننده رفتار آنهاست. ولی تا وقتی سندی بر این ادعا نداشتیم، حرمت او را نگهداشتیم و بعد از آن تشویق ایسلندی و این مصاحبه، دیگر ارزشی به او قائل نیستیم. در متن قبلی نوشتم که لال بودن باقری، باعث حفظ اعتبار او بود. همچنین او را کاسبکاری معرفی کردم که فقط به فکر خودش است و حالا او می‌گوید که چگونه برای راحتی خودش، با سرنوشت یک انسان بازی کرده و باید بیشتر صحبت کرده و رسواتر شود. در کتاب سالکان ظلمات نوشته ژان کلود فرر با روانشناسی جمله «فدای رهبرم» آشنا شده و افرادی را می‌بینیم که در برابر توهین به خودشان واکنشی نداشته ولی در برابر توهین به رهبرانشان واکنش نشان می‌دهند. آنها می‌دانند که رهبرشان دارای صفات عالیه نیست ولی آن صفات عالیه را به او می‌چسبانند و این افراد پیروان نازیسم هستند. هفته گذشته تراکتور به باقری گفت که باید از آن همه توهین شرمنده می‌شدی و او گفت که وقتی به علی دایی توهین شد، شرمنده شدم و نشان داد که خودش را عددی نمی‌داند و فقط بادیگارد رهبر است. باقری پنالتی زن مطمئنی بود ولی دایی پنالتی زن خوبی نبود و در جام ملتهای آسیا ۱۹۹۶ یکی از دو تیم ایران و عربستان در فینال به مصاف امارات می‌رفت که با توجه به سطح فوتبال امارات، یکی از این دو قهرمان می‌شد ولی دایی و خاکپور در دیدار با عربستان پنالتی را خراب کردند و عربستان قهرمان شد. در دیدار کویت نیز مربی به دایی پنالتی نداد ولی برای کاستن از رسوایی دایی گفتند که او را برای پنالتی پنجم نگه داشته بودیم و کار به پنالتی پنجم نکشید. با علم به این گذشته، باقری مانند یک پیرو نازیسم می‌گوید که باید پنالتی مرگ و زندگی را به دایی داد. زمانی فارسپولیس مغلوب یک تیم ژاپنی و پرچم ژاپن محبوب هواداران تراکتور شد و فارسها داد زدند که این بی‌احترامی به ایران است و زنوزی در پاسخ گفت: مگر فارسپولیس تیم ملی ایران است؟ حالا باقری در پاسخ به سئوال «دوست داری فارسپولیس قهرمان آسیا شود یا تیم ملی» بی‌شرمانه فارسپولیس را انتخاب کرده و نشان می‌دهد که ایران ایران گفتن اینها نیز دروغین است. -------- @ibrahimsavalan

photo content

تری ج. جردن و لستر راونتری در کتاب «مقدمه‌ای بر جغرافیایی فرهنگی» (ترجمه دکتر سیمین تولایی و دکتر محمد سلیمانی) بحثی درباره شهرسازی با نیات استعماری و تحقیر دیگران دارند که طبق آن، ساخت بناهای باشکوه و شهرهای جدید در برابر چشمان انسان بومی روش رایجی برای مقهور کردن و انتقال حس حقارت به کسانی است که قرار است سر تسلیم فرود آورند. برای مثال دهلی‌نو؛ پایتخت هندوستان توسط انگلیسی‌ها و در کنار دهلی‌قدیم ساخته شد تا خیابان‌های وسیع، ساختمان‌های مرتفع و شهرسازی زیبای آن بدون آنکه نیازی به گفتن جمله‌ای داشته باشد در برابر چشمان هندی‌ها خوش رقصی کرده و حس حقارت و عقب ماندگی را در اعماق وجود آنها بکارد. ساخت چنین بناهای باشکوه و شهرهای تازه تاسیس در برابر آلونک‌های مردم آفریقای جنوبی نیز در دوره آپارتاید مرسوم بود و حکومت پهلوی برنامه احداث شهرک‌هایی با عناوین یزدِنو و اصفهانِ‌نو را در کنار قصبه‌های عرب خوزستان در دستور کار داشت که انقلاب و جنگ ایران و عراق آن برنامه کثیف را منتفی کرد و کاشتن شهری به نام «پارس‌آباد» درست در محل تلاقی دو آذربایجان نیز با این هدف بوده و حالا نیز در مناطق جنوبی ایران، گاهی شهرک‌هایی برای سکونت کارمندان غیربومی احداث می‌شود و آن کارکنان غیربومی، خود را نماینده مرکز در آن منطقه دانسته و فرهنگ مرکز را با خود به آن شهرک‌ها و به آن مناطق می‌برند. محلات قدیمی آن شهرها و ساکنان آنها نیز مانند ساکنان دهلی قدیم، آرام آرام مرکزیت خود را از دست داده و ندانسته تحقیر می‌شوند. ساخت دروازه و بناهای بزرگ در ضلعی از شهرها که مردمان مستعمره از آنجا وارد شهر می‌شوند با هدف کشتن گربه در دم حجله صورت می‌گرفت و لازم بود تا ترک‌هایی که شب هنگام از شهرهایشان سوار اتوبوس شده و صبح روز بعد خسته و کوفته در میدان آزادی تهران از اتوبوس پیاده می‌شدند، در برابر بزرگی میدان آزادی تحقیر شوند و از آنجا که سازندگان آن بنا به ارزش نمادین و سمبولیک آن واقف بودند، هواداران حکومت قبلی تصاویر میدان آزادی یا میدان شهیاد را بارها بازنشر می‌کنند و به همان اندازه که وجود یک عکس خانوادگی در کنار حرم امام رضا برای هر شیعه‌ای لازم بود، وجود یک عکس در میدان آزادی نیز برای خودباختگانی که مقهور آن شده بودند، امری عادی بود. ولی حالا آن میدان، در روزهای بازی تراکتور کوچک دیده می‌شود و شال تراکتور برتری خود را به همه سمبل‌های آنها تحمیل می‌کند. ---------- @ibrahimsavalan