شمس تبریزی رحمه اللّٰه
Open in Telegram
ارتباط با ما👇 @Darvish020 گروه شعر شمـس تبریزی رحمه اللّٰه👇👇 https://t.me/joinchat/M8kSjEgmEzC2keXDzIcK5Q کانال های دیگر @ashareshekhatar @hazrathafez1 @shekhsadirahmatola020
Show more2 142
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-3230 days
Posts Archive
عیدقربان شدچه قربان می کنی؟
جان خود تقدیم جانان می کنی؟
همچو ابراهیم(ع) آیا بی ریا
دل برایش تحت فرمان می کنی؟
دل نداری، لااقل در محضرش
از ندامت دیده گریان می کنی؟
یا نداری این، از بهر خدا
مهربانی با یتیمان می کنی؟
یا که با اخلاص کامل عید را
همرهی با مستمندان می کنی؟
گر یکی زین جمله را کردی عمل
دل یقین دان غرق ایمان می کنی
چون نیاید بر ز دستت زین عمل
خویش را در نفْس زندان می کنی
عیدقربان یعنی قربانی نفْس
خوی حیوانی تو قربان می کنی؟
Repost from سریال مولانا
فیلم سینمایی "مست عشق" به کارگردانی حسن فتحی 9 فروردین در سینماهای ترکیه اکران میشود.
شهاب حسینی، پارسا پیروزفر، هانده ارچل، بوراک توزکوپاران، بوران کوزوم، سلما ارگچ، حسام منظور، بنسو سورال و ابراهیم چلیک کول گروه بازیگران «مست عشق» را تشکیل می دهند.
#مست_عشق
@Mevlana_tr
شاه دلم گدا مکش ،من شده ام گدای تو
گر چه ستم کنی به من،جان و تنم فدای تو
مهر تو از وجود من،با غم دل نمی رود
مهر منت به دل نشد،هر چه کنم برای تو
از همه کس گذر کنم ،از تو گذر نمی شود
مشکل تو وفای من،مشکل من جفای تو
کن نظری که تشنه ام،بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس،جز رخ دلربای تو
جان من و جهان من،روی سپید تو شدست
عاقبتم چنین شود،مرگ من و بقای تو
از تو برآید از دلم ،هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو ،تا که شوم فنای تو
دست ز تو نمی کشم ،تا که وصال من دهی
هر چه کنی بکن به من ،راضی ام از رضای تو
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست
امروز در جمال تو خود لطف دیگرست
امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست
امروز آن کسی که مرا دی بداد پند
چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست
صد چشم وام خواهم تا در تو بنگرم
این وام از کی خواهم و آن چشم خود که راست
در پیش بود دولت امروز لاجرم
میجست و میطپید دل بنده روزهاست
از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر
میترسم از خدای که گویم که این خداست
ابروم میجهید و دل بنده میطپید
این مینمود رو که چنین بخت در قفاست
رقاصتر درخت در این باغها منم
زیرا درخت بختم و اندر سرم صباست
چون باشد آن درخت که برگش تو دادهای
چون باشد آن غریب که همسایه هماست
در ظل آفتاب تو چرخی همیزنیم
کوری آنک گوید ظل از شجر جداست
جان نعره میزند که زهی عشق آتشین
کب حیات دارد با تو نشست و خاست
چون بگذرد خیال تو در کوی سینهها
پای برهنه دل به در آید که جان کجاست
روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو
گویی هزار زهره و خورشید بر سماست
در روزن دلم نظری کن چو آفتاب
تا آسمان نگوید کان ماه بیوفاست
قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ
با عشق همچو تیرم اینک نشان راست
در دل خیال خطه تبریز نقش بست
کان خانه اجابت و دل خانه دعاست
دیوان شمس غزل شمارهء ۴۵۱
یاد تو شراب و یاد ما آب
ما چون سرخر تو همچو پالیز
ای غم اجلت در این قنینهست
گر مردنت آرزوست مگریز
مرگ نفس است در تجلی
مرگ جعلست در عبربیز
مجلس چمنیست و گل شکفته
ای ساقی همچو سرو برخیز
این جام مشعشع آنگهی شرم
ساقی چو تویی خطاست پرهیز
ما را چو رخ خوشت برافروز
غم را چو عدوی خود درآویز
هشتیم غزل که نوبت توست
مردانه درآ و چست و سرتیز
غزل شمارهء ۱۱۹۳
Repost from سریال ابن سینا نابغه کوچک
سریال ابن سینا ( ابوعلی سینا )
خلاصه داستان
خلاصه داستان: ابن سینا پسری کنجکاو است که در پی کشف دانش است، در ظرف او نمی گنجد و هوشی فراتر از زمان خود دارد. او کتاب متافیزیک ارسطو را بارها می خواند تا آن را بفهمد، به جای این که مانند همسالانش بازی کند، تحقیق می کند و بیشتر با بهترین دوستش، بز سقراط، صحبت می کند. ...
@ibnsina_farsi
عیدقربان شدچه قربان می کنی؟
جان خود تقدیم جانان می کنی؟
همچو ابراهیم(ع) آیا بی ریا
دل برایش تحت فرمان می کنی؟
دل نداری، لااقل در محضرش
از ندامت دیده گریان می کنی؟
یا نداری این، از بهر خدا
مهربانی با یتیمان می کنی؟
یا که با اخلاص کامل عید را
همرهی با مستمندان می کنی؟
گر یکی زین جمله را کردی عمل
دل یقین دان غرق ایمان می کنی
چون نیاید بر ز دستت زین عمل
خویش را در نفْس زندان می کنی
عیدقربان یعنی قربانی نفْس
خوی حیوانی تو قربان می کنی؟
مردی به مقامِ خویشتن بینا شد
اسرارِ ازل برای او پیدا شد
از «مدرسه» و «منبر» و «سجّاده» گذشت
پیوست به شمسِ دین و «مولانا» شد
