en
Feedback
YAS

YAS

Open in Telegram

Official Telegram Channel of YAS Social Networks and Streaming Platforms: Subscribe Here ☛ ‌ http://bit.ly/YouTube_YAS Stream on: ☛ http://bit.ly/YouTubeMusic_YAShttp://bit.ly/Spotify_YAShttp://bit.ly/AppleMusic_YAS

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel YAS

Channel YAS (@yastunes) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 37 308 subscribers, ranking 893 in the Blogs category and 8 226 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 37 308 subscribers.

According to the latest data from 16 December, 2024, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -253 over the last 30 days and by -8 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Verified (Officially confirmed by Telegram)
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
Official Telegram Channel of YAS Social Networks and Streaming Platforms: Subscribe Here ☛ ‌ http://bit.ly/YouTube_YAS Stream on: ☛ http://bit.ly/YouTubeMusic_YAS ☛ http://bit.ly/Spotify_YAS ☛ http://bit.ly/AppleMusic_YAS

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 17 December, 2024), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Blogs category.

37 308
Subscribers
-824 hours
-697 days
-25330 days
Posts Archive
YAS
37 308
Repost from FARYAS
https://vge.ink/track/qgh SoelChigini X Arsh - Qarargah|قرارگاه Artist: SoelChigini Beat Producer: Arsh Mix & Mastering: Sher
https://vge.ink/track/qgh SoelChigini X Arsh - Qarargah|قرارگاه Artist: SoelChigini Beat Producer: Arsh Mix & Mastering: Shervin Raadfar Artwork: Farcool Visualizer: Sepehr Khoshnazar Product Manager: Aidin Alipour Label Manager: Sajad Torabi Distributer: Vage Media Label: Faryas

YAS
37 308
Follow Yas on Spotify ! http://bit.ly/Spotify_YAS

YAS
37 308
SUBSCRIBE Yas on YouTube! https://youtube.com/@YASofficialPage

YAS
37 308
مغز بیاتِ فرسوده قلب یه انبار متروکه لحظه زیر خروار افسوسه افسوس نبض‌‌ مهسای محبوسه در سکوت سیاه میشم چون بگوش ظالم شهوت انگیز ترین صحنه فریاد مظلومه به لطفش رخت عزا به تن پوسید شد روتین روتین روتین و ما مات نقل قولِ  جماعت عقل کل مات خاکسپاری نهال های باغ مَهد ظُلم مثل خبری که می رسه دست گُمراه مثل نفسی که، آخرین حباب های سطح مردابه او وبال دینِشِه مصداق زوال بینشه علت باور های در حال ریزشه علت نفرتی که از درونم زبانه می کشه او قدرته و عادت هاش کاش ... طاقت داشت خر با چوب الف به آخر رسید از الف دَم بگیر، آدم باش یاس شهریور - ١۴٠١

YAS
37 308
مغز بیاتِ فرسوده قلب یه انبار متروکه لحظه زیر خروار افسوسه افسوس نبض‌‌ مهسای محبوسه در سکوت سیاه میشم چون بگوش ظالم شهوت انگیز ترین صحنه فریاد مظلومه به لطفش رخت عزا به تن پوسید شد روتین روتین روتین و ما مات نقل قولِ جماعت عقل کل مات خاکسپاری نهال های باغ مَهد ظُلم مثل خبری که می رسه دست گُمراه مثل نفسی که، آخرین حباب های سطح مردابه او وبال دینِشِه مصداق زوال بینشه علت باور های در حال ریزشه علت نفرتی که از درونم زبانه می کشه او قدرته و عادت هاش کاش ... طاقت داشت خر با چوب الف به آخر رسید از الف دَم بگیر، آدم باش یاس شهریور - ١۴٠١

YAS
37 308
مغز بیاتِ فرسوده قلب یه انبار متروکه لحظه زیر خروار افسوسه افسوس نبض‌‌ مهسای محبوسه در سکوت سیاه میشم چون بگوش ظالم شهوت انگیز ترین صحنه فریاد مظلومه به لطفش رخت عزا به تن پوسید شد روتین روتین روتین و ما مات نقل قولِ جماعت عقل کل مات خاکسپاری نهال های باغ مَهد ظُلم مثل خبری که می رسه دست گُمراه مثل نفسی که، آخرین حباب های سطح مردابه او وبال دینِشِه مصداق زوال بینشه علت باور های در حال ریزشه علت نفرتی که از درونم زبانه می کشه او قدرته و عادت هاش کاش ... طاقت داشت خر با چوب الف به آخر رسید از الف دَم بگیر، آدم باش یاس شهریور ١۴٠١

YAS
37 308
Repost from YAS
کانال یوتیوب "یاس" رو سابسکرایب کنید Subscribe Official YouTube Channel of "YAS" https://www.youtube.com/c/YASofficialPage

YAS
37 308

YAS
37 308
وقتی فصل آخر این مملکت رو خزان دیدی می بینی عدل و انصاف واسه همه تساوی نی تو صف روادیدی، صبح دم اذان میری فردا تو خیابون غریبه محو تصاویری اینجا از سر صبح واسه نون شبت بساط چیدی سبک زندگی رو عوض می کنی اگه فضا دیدی یا پالتو پوست گرگ تنت به سگت غذا میدی کله سوت کشید از بس که ما این همه تضاد دیدیم کاش میشد بگم مثبت اندیشم این چشم ها هر جا میرن لنز مستند میشن وقتی هیچی می بینی پیش نمیره طبق نقشه می گی همین آلونک تو بیابون یه لنگه کفشه ولی مهمون تو کاخ میزبان هم معذبه کالبدش رو زمین و از درونش معلقه حتی اگه مدرنیزه تو دی.ان.اِیِ ش رسوخ کنه- باز بین وطن و بی وطنی مردده اینجا دغدغه رو دانش و علوم و اسراره میگن هدف محققه ولی با رفع پیش نیاز حیات تا وفات رو اصول و برنامه میپرسه تو برنامت چیه؟ میگم هرچی پیش بیاد اونجا وقت صرف تولید سرا گرم کالا اونا تاریخشون دقیقه، من میگم ایشالله انگ واژه جهان سوم سبب میشه ایده هام به محض زاده شدن کفن پیچه غرب یعنی منطق یه غزل پیشه جدیت سردی که با خنده بزک میشه قصه مهاجری که تو خاک وطن ریشه کرده ولی در حال وداع از اون طرف شیشه تو پیچی که حتی بلد گیجه یه نگاه از ما هزار و یک قدم پیشه مثل مورچه ای که زیر خاکه تو ظرف شیشه ای نمیدونه هر لحظه داره رصد میشه من واسه بیان حرفام دنبال مثال بهترم فصلی ندیدم تو کتاب کشورم من تلنبار خاطره از هزار و یک شبم گوشامو باد می کنم خودم صدامو بشنوم گوش به زنگه بیم- یاس

YAS
37 308
وقتی خیابون ها جا مردم شده پر پلیس مهاجرت میشه تنها میانبر گریز بهتر اینه که جای لباس پلوخوری جلو آینه جلیقه ضد گلوله پرو کنی همه پوست ها زبر و کلفت تر از کروکودیل علنی تر از اینه که بخواهیم قلو کنیم اتاق فکر حقیقت ها تَهِ هلفدونی فک رو پلمپ کنی یا فکِّ پلمپ کنی ؟ هر چی گفتیم آقا اینجا غربال می خواد می‌بُرید کار خودشو انجام می‌داد هر نفر بعد نقض نفر قَبله چه فرقی داره یک با صد کاندیدا ؟ کچل حسن، حسن کچل آخرسر خلق الله وسط هچله امنیت رو میگیره میشه مظهر وحشت خطری ترین تصمیم‌ها تو خلوت بشره نتیجه از جمیع داده‌ها ایران قشنگه ولی از نگاه شازده ها فضل پدر چه لطفی داره واسه ما که بابا فاضل بود و فرزند شده فاضلاب دریغا، که گرسنه ترینی توی غنی ترین خاک که دنیا مدرن و ما تو عمیق‌ترین خواب که تصویر ها زشته توی ظریف ترین قاب که تصمیم‌ها اشتباه تو ضعیف ترین- راه ممکن، در اصل ما بازیچه ما طرفیم با نارسیست آزار پیشه از فساد نگو وقتی که بازار هیچه خب دست که بسته باشه پا باز میشه ما نگاه رو از عقربه کندیم واسه نجاتمون دغدغه مندیم ما واسه اینا عین یه جدول حلّیم میدونن هر جا بریم عین کفتر جلیم این تصویر ها رد میشه از زیر چشما همه تو دست میکشی الباقی رو میکشه لبت کرختی میاد سراغ نیمه چپ روز یعنی فقط انتظار پیله ی شبت ریزش برف رو سینه شهر تا پیچش برگ رو سیم کش برق مدام یه سواله که ضمیمه شعرمه اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه؟ همخوان اینه حال ملّتی که در اصل تک به تک حقایق رو میبینه اما از لای میله ها لاله ها خشکن از اونا که دونسته اسید ریختن به زیر پای ریشه‌ها اونکه خوابه الان بیدار و برعکس اونی که همواره بیدار خواب زیر خاک کلی خشم فروخورده که ازت ساخت یه سمبل صبر، لال و بی دفاع ورس کار ؟ پا نمی‌ده پام زمان بی صاحاب یه لحظه واینمیسته باهام فقط به لطف شُربِ باده خیسه کام خودم رو گم کردم من لای گیس یار تنها شک و تردیده بار کیسه هام تو این کشمکش داره پاره میشه لام مینویسم با علم به اینکه پانویسه جام وای به حال اون که افتاد تو دام این صدا با ذهنیت هار گرسنه صرف نظر از اینکه چه کاری درسته مثل همگان واسه غم نان میدُوی مثل اسبی که زوری شده یار درشکه دلیل رفتن جاذبه خارج نیست نه، علت دافعه داخله فراری دادن یک قافله ی غافله یه مریض مُسری پی جامعه سالمه خونه سراسر جدل بحث آشوب پدر که به ما داد فقط اخم هاشو بچه‌های دوستشو بغل کرد با شوق به ما که می رسید کمربند وا شد شک و شُبهه جای ایمان یه مغز مونده لای سیمان و کله گنده های بی نام به سمت قلّه های ایران خب اصل کاری توپ جمع کنه اون چوپونه که میخواد آدمهارو گوسفند کنه وظیفه مسئول فقط دستور به سرکوب اونه که بهش وظیفه ها را گوشزد کنه و لاغیر این آدما رو شکار دیده برای صید شعار میده فردا بله الان خیر وقت جواب به ارباب رجوع سرا غیب و مابین ناگفته‌ها کلافه ایم همه از دم کُفری شخصیت‌های بی ثُباتِ چند قطبی کارِ ما داره میگذره از بطری دادا کالیبر رو ول کن ما هم قُطریم چنگیز وار اومده از ریشه بکنه اونی که مالید صد سال را رو میره یک شبه ما مثل پروانه نشستیم خیره به شمع خاموش که یک خبر بده دیگه بشنوه پیله ی من به دیده ی حق حتی میکشه صمغ از شیره سنگ ولی یه سواله که ضمیمه شعرمه اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه ؟ ۳‌ گوش به زنگه توش یه جنگه کل توشه سنگه رد سایه ها رو بگیر خودت می رسی به چراغ جاده ها

YAS
37 308
متن "بیم" : ۱ پَرسه در جریان امواج صوت چِشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور این گوسفند چاق، میراث قوچه که بی دردسر تنها می سازه گوشت یه دیدگاه پوچ که میزبان هوشه یه از خونه بیزارِ بیگانه جوش همه لب ها تنور، کسی همراه نبود نه چندان صبور، از این تنگنا کبود همه متن ها رَوون، شَست ها زَبون امّا معنا معلومه از مبنا محرومه تو هر واژه خوف، از ماشه گفت بذر اون سیم خارداری که ریشه کرد از ما شکفت پس در های قفل، دل همسایه مرد تَــهِ سرمایه سوخت این یعنی بی مقدمه، بیم مقدمه تو این محوطه، کی مردّده؟ یه نردبون صاف، به قعر گورستان یا حبس موندگار، یه نسل خونه زاد یه پُل رو بُهت و وحشتِ جمعیت یه نردبونِ شعله ور تو مرکز قَرنیَت به لطفِ مُهرِ اَفسَرِ امنیت فقط سقوط آزاده با حداکثر ظرفیَت از خودم بیشتر از همه ترسیدم اون طفل معصومی که شده حضرت مَعصیَت این سروده های ناب لحظه های سکوت رو به مغز تبریک بگو به قلبم تسلیت من در پی کنج پنهان واسه حدس این سرنوشت موج پیما نه دیگه مرغ شیدام، نه تو عمق میدان این تنها نور باقی از هر نقطه پیداست یه رخ بنما بِما تا برهنه تر- ببینی چهارستونت رفت به رهن ترس- که خورده به ایست- این قومِ گُمِ توبه نِویس یه طعمه ی ریز، بقول کهنه رییس- از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کمند چندان فتادند که ما صید لاغریم به به همین بوده ما هم عین مابقی روانه ایم به کام مرگ رو این ریل نامرئی ما، نتیجه سلیقه و میل داوریم نه مصرع اولیم، نه بیت آخریم همخوان پرسه در جریان امواج صوت چشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور ورس خنده های کودکانه، مَقَرِ دوستی صدای نَکَرِه اون تَه گفت نخند بگو سیب دستور ها تیز، درس خونا میخ- به تخته، تا سیب رو گفتی دندونا ریخت گفت درکش نکن همین رو فرو کن توت شروع کن کور، از همین افق غروب کن زود ولی من تو این فضای تحت نظارت تجدید‌ شدم تا واسه خودم وقت بذارم اون که منتظره تکلیفش رو بگن از همین حالا ورق های تقویمش رو بِکَن محافظ خویشتن، تو حادثه نیستن هر چی گل مچاله تر رایحه بیشتر ولی اون حرف رو از اون جاکشه می شنید که دیدش جز انعکاس تابِشِ دیش نیست شاه بیت هاشون غلام دربار با ملکه ی ذهنی که به سادگی یه فاحشه بیش نیست قشری که به ابلهیت جرأت می گه، بهش هویت میده حرفش حجت میشه نکتش اینه که بی رحم جلوه دادن آدم ها داره برعکس بهشون حس قدرت میده (صحیح) حریم اعتراض اینجا پاره شد علنا چون یه عده از واقعیت واقشو بلدن اونی که جیغتو می کشه تَهِتو ببینه دیگه لزومی نداره جلو لبت رو بگیره ؟ می ترسم و می نویسم عذابش نمونه چرا داد بزنم وقتی شعر حالش معلومه ؟ اون که سلاحش قلم و سازش زبونه می دونه حتی یه فاتح با یه "ه" کارش تمومه تو ذات جماعت بی کیفیت اینه که رو حیثیتت آدما برچسب بکوبه با همون زبون از حقوق بشر بخونه مثل اینه که باتلاق رو با لجن بشوره یه توجیه گذرا واسه تو جیب و گذران هر جا نگاه کنی یه هوچی خوش ادا شده مرید خودزن ها، این محیط مبتلا حتّی اعتراض می کنه واسه تولید محتوا نصف مخاطب ها مخ ها تباه رخ ها نما صبح ها شب ها جفت پا هوا همگی محو یه منظره ی مضحکن که هر کی بیشتر از این درخت موز بکنه بت شکنه ؟! همخوان پرسه در جریان امواج صوت چشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور ورس صاحب کل، من عابر کور از جاده به دور ، لایق نور چاره بجو، ساده بگو از سال نکو، ختم این قائله کو ؟ مقابل کوه وایستا همه نگفته هاتو معامله کن تا سبکبال دوباره بشی وارد گود تو باش و کوه و باشکوه بشنو بی کم و کسر اونه که می تونه حس پشت سینمو وصف کنه کله ای که می زنه کج این نفسی که هنوز داره می دمه گرم بدنبال گوش میون این همه کر صدات می زنه تو این جو بی برکت چرخ بی حرکتی که قعر دره سُرید علم خارج از کنترل و یه فهم اُریب نظم نوین، زوار رو داده دست کُووید تسمه برید، دنیا از یه عطسه گُریخت کمر شهر جلو چشام شکست من دیگه نمی خوام خودمو نجات بدم چون کور ترین این رشته ی هزار گِره ام خوشم میاد جا زخم هامو فشار بدم خُمار چشم، سنگین رو هم اُفتاد پلک دنیام بینِ تُنگِ آبِ حباب شکل پای وجدان، سایه افتاد (یک!) لای مشتام جای خودکار (دو!) خمار چشم، می پیچه به هم اوضام چرت اتاق چرک، انگار دفنه زیر طوفان شن مواظب، گرفتم به سر کُلام سِفت وابَستگی، وارَستِگی، کُدامیک؟ ۲‌

YAS
37 308
وقتی فصل آخر این مملکت رو خزان دیدی می بینی عدل و انصاف واسه همه تساوی نی تو صف روادیدی، صبح دم اذان میری فردا تو خیابون غریبه محو تصاویری اینجا از سر صبح واسه نون شبت بساط چیدی سبک زندگی رو عوض می کنی اگه فضا دیدی یا پالتو پوست گرگ تنت به سگت غذا میدی کله سوت کشید از بس که ما این همه تضاد دیدیم کاش میشد بگم مثبت اندیشم این چشم ها هر جا میرن لنز مستند میشن وقتی هیچی می بینی پیش نمیره طبق نقشه می گی همین آلونک تو بیابون یه لنگه کفشه ولی مهمون تو کاخ میزبان هم معذبه کالبدش رو زمین و از درونش معلقه حتی اگه مدرنیزه تو دی.ان.اِیِ ش رسوخ کنه- باز بین وطن و بی وطنی مردده اینجا دغدغه رو دانش و علوم و اسراره میگن هدف محققه ولی با رفع پیش نیاز حیات تا وفات رو اصول و برنامه میپرسه تو برنامت چیه؟ میگم هرچی پیش بیاد اونجا وقت صرف تولید سرا گرم کالا اونا تاریخشون دقیقه، من میگم ایشالله انگ واژه جهان سوم سبب میشه ایده هام به محض زاده شدن کفن پیچه غرب یعنی منطق یه غزل پیشه جدیت سردی که با خنده بزک میشه قصه مهاجری که تو خاک وطن ریشه کرده ولی در حال وداع از اون طرف شیشه تو پیچی که حتی بلد گیجه یه نگاه از ما هزار و یک قدم پیشه مثل مورچه ای که زیر خاکه تو ظرف شیشه ای نمیدونه هر لحظه داره رصد میشه من واسه بیان حرفام دنبال مثال بهترم فصلی ندیدم تو کتاب کشورم من تلنبار خاطره از هزار و یک شبم گوشامو باد می کنم خودم صدامو بشنوم گوش به زنگه بیم- یاس

YAS
37 308
وقتی خیابون ها جا مردم شده پر پلیس مهاجرت میشه تنها میانبر گریز بهتر اینه که جای لباس پلوخوری جلو آینه جلیقه ضد گلوله پرو کنی همه پوست ها زبر و کلفت تر از کروکودیل علنی تر از اینه که بخواهیم قلو کنیم اتاق فکر حقیقت ها تَهِ هلفدونی فک رو پلمپ کنی یا فکِّ پلمپ کنی ؟ هر چی گفتیم آقا اینجا غربال می خواد می‌بُرید کار خودشو انجام می‌داد هر نفر بعد نقض نفر قَبله چه فرقی داره یک با صد کاندیدا ؟ کچل حسن، حسن کچل آخرسر خلق الله وسط هچله امنیت رو میگیره میشه مظهر وحشت خطری ترین تصمیم‌ها تو خلوت بشره نتیجه از جمیع داده‌ها ایران قشنگه ولی از نگاه شازده ها فضل پدر چه لطفی داره واسه ما که بابا فاضل بود و فرزند شده فاضلاب دریغا، که گرسنه ترینی توی غنی ترین خاک که دنیا مدرن و ما تو عمیق‌ترین خواب که تصویر ها زشته توی ظریف ترین قاب که تصمیم‌ها اشتباه تو ضعیف ترین- راه ممکن، در اصل ما بازیچه ما طرفیم با نارسیست آزار پیشه از فساد نگو وقتی که بازار هیچه خب دست که بسته باشه پا باز میشه ما نگاه رو از عقربه کندیم واسه نجاتمون دغدغه مندیم ما واسه اینا عین یه جدول حلّیم میدونن هر جا بریم عین کفتر جلیم این تصویر ها رد میشه از زیر چشما همه تو دست میکشی الباقی رو میکشه لبت کرختی میاد سراغ نیمه چپ روز یعنی فقط انتظار پیله ی شبت ریزش برف رو سینه شهر تا پیچش برگ رو سیم کش برق مدام یه سواله که ضمیمه شعرمه اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه؟ همخوان اینه حال ملّتی که در اصل تک به تک حقایق رو میبینه اما از لای میله ها لاله ها خشکن از اونا که دونسته اسید ریختن به زیر پای ریشه‌ها اونکه خوابه الان بیدار و برعکس اونی که همواره بیدار خواب زیر خاک کلی خشم فروخورده که ازت ساخت یه سمبل صبر، لال و بی دفاع ورس کار ؟ پا نمی‌ده پام زمان بی صاحاب یه لحظه واینمیسته باهام فقط به لطف شُربِ باده خیسه کام خودم رو گم کردم من لای گیس یار تنها شک و تردیده بار کیسه هام تو این کشمکش داره پاره میشه لام مینویسم با علم به اینکه پانویسه جام وای به حال اون که افتاد تو دام این صدا با ذهنیت هار گرسنه صرف نظر از اینکه چه کاری درسته مثل همگان واسه غم نان میدُوی مثل اسبی که زوری شده یار درشکه دلیل رفتن جاذبه خارج نیست نه، علت دافعه داخله فراری دادن یک قافله ی غافله یه مریض مُسری پی جامعه سالمه خونه سراسر جدل بحث آشوب پدر که به ما داد فقط اخم هاشو بچه‌های دوستشو بغل کرد با شوق به ما که می رسید کمربند وا شد شک و شُبهه جای ایمان یه مغز مونده لای سیمان و کله گنده های بی نام به سمت قلّه های ایران خب اصل کاری توپ جمع کنه اون چوپونه که میخواد آدمهارو گوسفند کنه وظیفه مسئول فقط دستور به سرکوب اونه که بهش وظیفه ها را گوشزد کنه و لاغیر این آدما رو شکار دیده برای صید شعار میده فردا بله الان خیر وقت جواب به ارباب رجوع سرا غیب و مابین ناگفته‌ها کلافه ایم همه از دم کُفری شخصیت‌های بی ثُباتِ چند قطبی کارِ ما داره میگذره از بطری دادا کالیبر رو ول کن ما هم قُطریم چنگیز وار اومده از ریشه بکنه اونی که مالید صد سال را رو میره یک شبه ما مثل پروانه نشستیم خیره به شمع خاموش که یک خبر بده دیگه بشنوه پیله ی من به دیده ی حق حتی میکشه صمغ از شیره سنگ ولی یه سواله که ضمیمه شعرمه اینه که آیا بینش کم از بیم شکمه ؟ ۳‌ گوش به زنگه توش یه جنگه کل توشه سنگه رد سایه ها رو بگیر خودت می رسی به چراغ جاده ها

YAS
37 308
شعر "بیم" : ۱ پَرسه در جریان امواج صوت چِشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور این گوسفند چاق، میراث قوچه که بی دردسر تنها می سازه گوشت یه دیدگاه پوچ که میزبان هوشه یه از خونه بیزارِ بیگانه جوش همه لب ها تنور، کسی همراه نبود نه چندان صبور، از این تنگنا کبود همه متن ها رَوون، شَست ها زَبون امّا معنا معلومه از مبنا محرومه تو هر واژه خوف، از ماشه گفت بذر اون سیم خارداری که ریشه کرد از ما شکفت پس در های قفل، دل همسایه مرد تَــهِ سرمایه سوخت این یعنی بی مقدمه، بیم مقدمه تو این محوطه، کی مردّده؟ یه نردبون صاف، به قعر گورستان یا حبس موندگار، یه نسل خونه زاد یه پُل رو بُهت و وحشتِ جمعیت یه نردبونِ شعله ور تو مرکز قَرنیَت به لطفِ مُهرِ اَفسَرِ امنیت فقط سقوط آزاده با حداکثر ظرفیَت از خودم بیشتر از همه ترسیدم اون طفل معصومی که شده حضرت مَعصیَت این سروده های ناب لحظه های سکوت رو به مغز تبریک بگو به قلبم تسلیت من در پی کنج پنهان واسه حدس این سرنوشت موج پیما نه دیگه مرغ شیدام، نه تو عمق میدان این تنها نور باقی از هر نقطه پیداست یه رخ بنما بِما تا برهنه تر- ببینی چهارستونت رفت به رهن ترس- که خورده به ایست- این قومِ گُمِ توبه نِویس یه طعمه ی ریز، بقول کهنه رییس- از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کمند چندان فتادند که ما صید لاغریم به به همین بوده ما هم عین مابقی روانه ایم به کام مرگ رو این ریل نامرئی ما، نتیجه سلیقه و میل داوریم نه مصرع اولیم، نه بیت آخریم همخوان پرسه در جریان امواج صوت چشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور ورس خنده های کودکانه، مَقَرِ دوستی صدای نَکَرِه اون تَه گفت نخند بگو سیب دستور ها تیز، درس خونا میخ- به تخته، تا سیب رو گفتی دندونا ریخت گفت درکش نکن همین رو فرو کن توت شروع کن کور، از همین افق غروب کن زود ولی من تو این فضای تحت نظارت تجدید‌ شدم تا واسه خودم وقت بذارم اون که منتظره تکلیفش رو بگن از همین حالا ورق های تقویمش رو بِکَن محافظ خویشتن، تو حادثه نیستن هر چی گل مچاله تر رایحه بیشتر ولی اون حرف رو از اون جاکشه می شنید که دیدش جز انعکاس تابِشِ دیش نیست شاه بیت هاشون غلام دربار با ملکه ی ذهنی که به سادگی یه فاحشه بیش نیست قشری که به ابلهیت جرأت می گه، بهش هویت میده حرفش حجت میشه نکتش اینه که بی رحم جلوه دادن آدم ها داره برعکس بهشون حس قدرت میده (صحیح) حریم اعتراض اینجا پاره شد علنا چون یه عده از واقعیت واقشو بلدن اونی که جیغتو می کشه تَهِتو ببینه دیگه لزومی نداره جلو لبت رو بگیره ؟ می ترسم و می نویسم عذابش نمونه چرا داد بزنم وقتی شعر حالش معلومه ؟ اون که سلاحش قلم و سازش زبونه می دونه حتی یه فاتح با یه "ه" کارش تمومه تو ذات جماعت بی کیفیت اینه که رو حیثیتت آدما برچسب بکوبه با همون زبون از حقوق بشر بخونه مثل اینه که باتلاق رو با لجن بشوره یه توجیه گذرا واسه تو جیب و گذران هر جا نگاه کنی یه هوچی خوش ادا شده مرید خودزن ها، این محیط مبتلا حتّی اعتراض می کنه واسه تولید محتوا نصف مخاطب ها مخ ها تباه رخ ها نما صبح ها شب ها جفت پا هوا همگی محو یه منظره ی مضحکن که هر کی بیشتر از این درخت موز بکنه بت شکنه ؟! همخوان پرسه در جریان امواج صوت چشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور ورس صاحب کل، من عابر کور از جاده به دور ، لایق نور چاره بجو، ساده بگو از سال نکو، ختم این قائله کو ؟ مقابل کوه وایستا همه نگفته هاتو معامله کن تا سبکبال دوباره بشی وارد گود تو باش و کوه و باشکوه بشنو بی کم و کسر اونه که می تونه حس پشت سینمو وصف کنه کله ای که می زنه کج این نفسی که هنوز داره می دمه گرم بدنبال گوش میون این همه کر صدات می زنه تو این جو بی برکت چرخ بی حرکتی که قعر دره سُرید علم خارج از کنترل و یه فهم اُریب نظم نوین، زوار رو داده دست کُووید تسمه برید، دنیا از یه عطسه گُریخت کمر شهر جلو چشام شکست من دیگه نمی خوام خودمو نجات بدم چون کور ترین این رشته ی هزار گِره ام خوشم میاد جا زخم هامو فشار بدم خُمار چشم، سنگین رو هم اُفتاد پلک دنیام بینِ تُنگِ آبِ حباب شکل پای وجدان، سایه افتاد (یک!) لای مشتام جای خودکار (دو!) خمار چشم، می پیچه به هم اوضام چرت اتاق چرک، انگار دفنه زیر طوفان شن مواظب، گرفتم به سر کُلام سِفت وابَستگی، وارَستِگی، کُدامیک؟ ۲‌