en
Feedback
تراپیست🌱

تراپیست🌱

Open in Telegram

‏•|سلام بر آدم‌هایی که وجودشان از غمِ این دنیا می‌کاهد♡:) • #کپي‌‌باذکر‌منبع|🌵 • ناشناس👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=c9f2f6f57762

Show more
444
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
ایستاده‌ام و کسی هم نمی‌داند این بنای به ظاهر محکم چقدر در آستانه‌ی فرو ریختن است.

بفرستید واسه کسی که هنوز نتونسته وارد تلگرام بشه🙂🤍

بفرستید واسه کسی که نتونسته هنوز وارد تلگرام بشه🙂🤍

قدر اینایی که وقتی قطع بودید وصلتون کردن رو بدونید، اینا تا آخرش باهاتونن.

اینترنت مثل پول و خوشحالیه؛ تو داشته باشی بقیه نداشته باشن فایده ای نداره.

موهایمان سفید شد، گفتند: ارثی‌ست راست گفتند؛ ما وارثان اضطراب و استرس در تاریخ بودیم.

‏از اون موقعی می‌ترسم که همه اینترنت ها وصل شه ولی یه سری اکانت ها دیگه هیچوقت هیچوقت هیچوقت آنلاین نشن.

بعد از ۲۰روز سلام🥲

ترکیب قمیشی و چاووشی>>>> •| @terapist_text 🌚✨

photo content

ببخشید یهو ناپدید میشم، زندگی یهو معناش رو از دست میده.

اون وقتی خوشحاله یه ریز حرف میزنه، اما وقتی ناراحته یک کلمه هم چیزی نمی‌گه اون منم.

آرامشِ صدای بانو هایده>> •| @terapist_text🤍✨

‏زندگی می‌گذرد و به مرور نسیم‌ ملایمی از نخواستن بر وجودت می‌نشیند و حتی آنچه را که بیشتر از همه می‌خواهی، دیگر نمی‌خواهی و این نخواستن به عادتی مداوم در قلبت تبدیل می‌شود.

من آدم‌هایی‌رو دوست دارم که از تغییر فصل، صدای بارون، تماشای ماه، برف، بوی قهوه تازه دم شده و شب‌های پر ستاره هیجان زده می‌شن.

از یه جایی به بعد حتی اگر همه چیزم درست بشه، دیگه هیچ ارزشی نداره. هر چیزی تو زمانِ خودش قشنگه. مثلِ محبتی که یک نفر می‌تونست بهت بکنه و نکرد. درسته ماهیو هر وقت از آب بگیری تازه‌ست، ولی به شرطی که اون ماهی تو آب نمرده باشه.

گر سراغ از عالمی دیگر بگیری بهتر است مرگ را با شوق اگر در بر بگیری بهتر است  تن دو روزی بیشتر پیراهن روح تو نیست هرچه کمتر خو به این پیکر بگیری بهتر است  آفرینش جایی از دنیا ندارد پست‌تر گر به هرجا غیر از اینجا پر بگیری بهتر است  من که می‌گویم در این بازار از هر سو زیان هرچه را بفروشی و ساغر بگیری بهتر است  نخ به پای بادبادک‌های کم‌طاقت مبند زندگی را هرچه آسان‌تر بگیری بهتر است -فاضل نظری🍂

حدس می‌زنم بخشیِ از رسم دنیا همین است که شاهد از بین رفتنِ تمام آن چیز‌هایی باشیم که دوست‌شان داریم. -چارلز بوکوفسکی.

او دیگر زیاد جدی نمی‌گرفت. نه زندگی را، نه آدم‌ها را، نه حتی خودش را. مثل کسی بود که از پشت پرده‌ای چرک و ضخیم به دنیا نگاه می‌کرد: صداها گَنگ، تصویرها تار، معناها پوچ. آدم‌ها دهان می‌جنباندند، لبخند می‌زدند، می‌آمدند، می‌رفتند، و او فقط فکر می‌کرد چقدر همه‌چیز بی‌اهمیت است. هیچ‌کس را دشمن نمی‌دانست، هیچ‌کس را دوست هم نداشت. حرف‌ها برایش سبک شده بودند، قول‌ها بی‌وزن و نگاه‌ها خالی.