Arman Shadivand آرمان شادی وند
Open in Telegram
Arman Shadivand (Armando) https://castbox.fm/va/5735832 instagram http://instagram.com/Armanshadivand http://instagram.com/savedarrehshahr twitter http://twitter.com/Armanshadivand soundcloud http://soundcloud.com/Armanshadivand
Show more636
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
یک روز، مدت ها پس از آنکه همه چیز را به دست زمان سپرده بودم
مکث کردم
و از خودم سوال کردم که زمان چه تغییراتی ایجاد کرده؟
هرچه فکر کردم چیز دانهدرشتی ندیدم
حتی خستگیام در نرفته بود.
واقعیتش را بخواهم بگویم امروز غمگینام؛
یک آدم هستم که رویای او مرده است
و حس میکند
تنها چیزی که تغییر کرده، ماهیت زمان است.
👤آرمان شادیوند
📘از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivand
وقتی قدم در بعضی راهها میگذاری
متوجه میشوی
که کسب تمرکز و آرامش یا حفظ آنها
دیگر به خودت بستگی ندارد.
افسار تو به دست موجودات و عناصری میافتد
که هرگز احتمال وجودشان را پیشبینی نمیکردی.
برای همین است که بسیاری از کارها غیرممکن میشوند.
و این تصادمات تو را به ورطههایی نو میکشانند.
تنها قصد داشتی از یک در گذر کنی اما درهای دیگری پشت آن در میبینی.
درست مانند اسارت در یک هندسهی فراکتالی./
📝 آرمان شادیوند
📚 از کتاب ماموریت غیر ممکن
__________
Photo By mostafa abdi
عکسها مربوط به چند سال پیش پروژهی درختکاری جادهی سراب.
روزگاری که امید، تنها زخم هایی سطحی بر بدن خود داشت.
__________
@Armanshadivand
«مزدور صادراتی»
به آنها خیره شوید
هیچ اثر درخشانی از خود ندارند.
بیهنران مشهور...
تنها دارائی آنان، نداشتن شرف است.
تا خوب خرید و فروش شوند.
و این را امتیاز و اخلاق قلمداد می کنند.
تعریف وطن برای آنان
تختخوابی گرم و نرم است.
غافل از آنکه
وطن سازهایست که باید تا ابد بر روی دوش خود حمل کنیم./
#آرمان_شادی_وند
@Armanshadivand
«شاید در چنین روزی...»
مانند لحظهی غمبار دستگیر شدن.
وقتی راه فراری نسیت...
و دیگر با پای خودت به سمت مامور میروی.
تسلیم غم بی تو بودن شدم.
پس از سالها متواری بودن از غم تو.
درست در ساعاتی که فکر کردم باید با تو تقسیم میشد
وقتی طبیعت و دمای هوا در بهترین حالت سال خود بودند.
شاید در چنین روزی
ساعات خوبی با تو گذرانده بودم
تنها خدا میداند و ناخودآگاهم./
👤 آرمان شادیوند
@Armanshadivand
هراسِ از دست دادن خودم
شبیه به زندگی در یک خواب بود؛
خوابی که از آن بیدار نمیشدم اما یقین داشتم خواب میبینم.
همان باعث میشد که گاهی به پشت سرم نگاه کنم.
اما پشت سرم یک جهنم تکراری قرار داشت.
و من یک جهنم جدید را ترجیح میدادم./
👤آرمان شادیوند 📘از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivandِ
شاید گلهای مصنوعی پلاسیده نشوند
اما هیچکس آنان را بو نمیکشد.
زندگی
در سوختن ادامه پیدا میکند.
همچون زندگی شمع با افروختناش آغاز میشود.
و انسان
تنها در عصیان و مبارزه زنده است./
📝 آرمان شادیوند
@Armanshadivand
وقتی اعتبارت به پولت بنده
یعنی منفوری./
📝آرمان شادیوند
@Armanshadivand
پیش از اینکه به آدمها
به اماکن عمومی
به جمعهای دوستانه
به پروژه و به هویتم پشت کنم،
خودم را در فضاهایی که امروز درست آنجا قرار دارم تصور میکردم.
تصویر آخرالزمانیِ خودم را تصور میکردم.
یعنی مدام یک پلان کوتاه در ذهنم پخش میشد
یک صحنهی گوتیکی و تاریک از خودم.
که در یک جغرافیای ناشناخته
در نقطهای نامتعارف و بکر زار میزنم.
هراس شدیدی داشتم
یعنی پنداری قرار بود به قبر خودم پا بگذارم.
در حالیکه نه از تنهایی ترسی داشتم نه از آن فضاها.
میدانم که گرفتن این تصمیم دشوارتر از کارهای ناممکن پروژه بود.
اما من به قبر وارد شدم.
و درهای جدیدی درون قبر دیدم./
📝 آرمان شادیوند
📚از کتاب ماموریت غیر ممکن
📸 مصطفی عبدی
@Armanshadivand
نترس از اینکه دشمنی داشته باشی
اگر ترسویی، دست کم از نداشتن یه رفیق صمیمی بترس./
👤آرمان شادیوند
📚 از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivand
واژهی دوست واژهی چند پهلوییست.
همانگونه که دستات را به گرمی فشار میدهد
میتواند انگشتات را قطع کند.
خوشخیالی اگر تصور داشته باشی
از کسی که در حق دیگران ناجوانمرد است
اما برای تو دوست خوب است خنجر نمیخوری...
به زودی شرایط برای ضربه زدن به تو فراهم میشود./
👤 آرمان شادیوند
📚 از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivand
معشوقههایم از رقیبانم حامله شدند
دیگر برای کوهها نوشتم./
#آرمان_شادی_وند
@Armanahadivand
زندگی با گرازها ، خرچنگها
با ماهی.
زندگی با اسفناجهای وحشی
کنار مزرعهی بادمجان.
زندگی با چشمههای کوچک و رودخانههای بزرگ.
یک زندگی پس از یک قیام
با فردایی نامعلوم.
من در آرزوی دیدن یک پیشگو
یا یک راهنما
لحظههایم را سپری میکنم.
در جنگل کوچک حاشیهی رودخانه
کنار درختی مُرده میخوابم.
تا در رویا روح او را ملاقات کنم.
آری آن درخت زبان گنجشک
که نه زبان دارد و نه گنجشک./
📝آرمان شادیوند
📚از دفتر تحت تعقیب
@Armanshadivand
چطور ممکن است که تلاش کردن مترادف ضرر دادن باشد.
دریافتم که چنین وضعیتی فقط در یک مرداب امکانپذیر است.
مصائب در اوج خود بودند
و هرچه پالس و الهامات مبنی بر وا دادن دریافت میکردم همه را شیطانی قلمداد میکردم و پیش میرفتم.
هرچه بیشتر تلاش میکردم مشکلات هم بیشتر میشدند
در یک مرداب به معنای واقعی.
وقتی سعی میکردم دشمنی را حذف کنم
میدیدم که چند دشمن دیگر از آن تولید میشود.
یک روز در درگیری سر یک نفر را با زنجیر شکستم
مجبور شدم سر برادرش و دوستانش را هم با تالیور بشکنم.
وقتی به خودم آمدم دیدم دشمنانم از تعداد انگشت شمار،
به تعداد بیشمار تبدیل شدهاند.
وقتی شاخهی یک درخت را میشکنی
چند شاخهی دیگر از جای شکستگی، وحشیانه رشد میکنند.
اما آنها که درخت نبودند.
مادرجنده بودند.
👤آرمان شادیوند
📚 از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivand
این سفر هرگز یکنواخت نمیشود
چونکه به نظرم شباهتی به دنیای هندسهی فراکتال ندارد.
و چیزی ورای آن است.
برعکس دنیای اتاق سفید شکنجه چ...
که مدام حس میکنی در حال استفراغ کردن پنیر مایع هستی.
اینجا جزئیات را میبلعم و
گاهی حس میکنم مغزم کم میآورد.
و مجبورم به یادداشت کردن تن بدهم و مدام به آنها رجوع کنم./
👤آرمان شادیوند
📚 از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivand
این سفر هرگز یکنواخت نمیشود
چونکه به نظرم شباهتی به دنیای هندسهی فراکتال ندارد.
و چیزی ورای آن است.
برعکس دنیای اتاق شکنجهی سفید...
که مدام حس میکنی در حال استفراغ کردن پنیر مایع هستی.
اینجا جزئیات را میبلعم و
گاهی حس میکنم مغزم کم میآورد.
و مجبورم به یادداشت کردن تن بدهم و مدام به آنها رجوع کنم./
👤آرمان شادیوند
📚 از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivand
تصمیم گرفتم حتی ارتباطات خیالیام را با کاراکترهای تخیلی و واقعی بر هم بزنم.
تصمیم گرفتم به آبباریکهها پشت کنم، تا بتوانم به لایههای دیگر نفوذ کنم.
هولناک است که بیتحرک دراز کشیده باشی و با تصمیمی ضربان قلبت را بالا ببری.
این کار را بارها و بارها انجام دادهام.
از ترشح آدرنالین در بدنم خوشم نمیآید...
چون سبک زندگیام به صورت آنبورد پر از هیجانات شدید بوده./
آرمان شادیوند
از کتاب ماموریت غیر ممکن
@Armanshadivand
هروقت تو رو خواب میبینم
میفهمم که دنیایی بیداری چقدر خاکستریه.
کاش دنیای با تو بودن همیشگی بود...
حتی اگر براش محکوم به یک خواب ابدی بودم./
آرمان شادیوند
@Armanshadivand
یک قهرمان میجنگد
حتی اگر موفقیت بسیار بعید باشد.
اما نوچههای اهریمن تنها در جنگی شرکت میکنند که میداند در آن جنگ برنده خواهند بود./
آرمان شادیوند
@Armanshadivand
