ایران فردا
Open in Telegram
نشریه «ایران فردا»، ماهنامه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که اول هر ماه، در تهران و دیگر شهرها منتشر می شود. ارتباط با صفحه ی رسمی ماهنامه ایران فردا در تلگرام: @iranfardamag
Show more7 610
Subscribers
-124 hours
-57 days
+4630 days
Posts Archive
7 610
Repost from طالقانی و زمانه ما
♦️چهل و هفتمین سال درگذشت آیت الله سید محمود طالقانی به میزبانی خانواده ایشان برگزار میشود:
🍀ناجیان جنگ و حامیان صلح
🎤با سخنرانی:
سید محمد مهدی جعفری
سعید مدنی
📌این مراسم به یاد مشی روادارانه مرحوم طالقانی به این موضوع خواهد پرداخت.
⏰زمان: پنج شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
ساعت:۱۶ الی ۱۸:۳۰
🛑مکان: کانون توحید، خیابان پرچم
#آیتالله_طالقانی #مجتمع_فرهنگی_آیتالله_طالقانی #خشونتپرهیزی #ناجیان_جنگ_حامیان_صلح
www.taleghani.org
telegram
Instagram
X (Twitter)
7 610
Repost from گدار
جنگ ؛ سرکوب داخلی
موازنۀ نامتوازن
مهمانان
فرخ نگهدار
ملیحه محمدی
سعید مدنی
📅 چهارشنبه۱۷ شهریور
🕕 ساعت ۱۸:۰۰ اروپای مرکزی
🕢 ساعت ۱۹:۳۰ تهران
📍 در کلاب «گُدار»
میتوانید با عضویت در این کانال ها به آرشیو برنامه های این کلاب و برنامههای اعلامی آن دسترسی داشته باشید👇🏼
https://linktr.ee/godar
🆔@clubhouseGodar
7 610
🔴طالقانی و سوسیال دموکراسی ملی مذهبی؛
▪️ ضرورت بازخوانی در عصر حاضر
🔷مهدی زمانی
@iranfardamag
آیتالله سید محمود طالقانی در تاریخ اندیشه سیاسی معاصر ایران، فراتر از یک روحانی مبارز، یک نظریهپرداز «پلساز» با تلاشهای اصلاحطلبانه است. او در دورهای حساس از تاریخ ایران (پس از کودتای ۲۸ مرداد و در میان انباشته شدن بحرانهای هویت ملی و دیکتاتوری شاه) توانست گفتمانی میانهرو اما رادیکال ارائه دهد؛ گفتمانی که نه به سکولاریسم چپگرایانه تن داد و نه در انحصار سنتیگراییِ صرف محبوس ماند. اندیشه او که امروز میتوان آن را «سوسیال دموکراسی ملی-مذهبی» نامگذاری کرد، تلاشی برای ارائه «راه سوم» بود؛ راهی که در آن هویت دینی و ملی ایرانیان حفظ شود و همزمان با زبانی روزآمد و عقلانی، به دغدغههای بنیادین عدالتخواهی، ستمستیزی و دموکراسی پاسخ دهد. طالقانی با تکیه بر قرآن و فقه پویا، کوشید تا نشان دهد اسلام نه تنها با دموکراسی بیگانه نیست، بلکه پیشگام ترین نظام برای رهایی انسان از هرگونه قید و بند استبدادی و اقتصادی است.
✅۱. توحید اجتماعی؛ نفی «بتهای مدرن» و فلسفه آزادی
▪️محوریت اندیشه سیاسی طالقانی، بازتعریف انقلابی مفهوم «توحید» است. او توحید را از حالت صرفا ایمانی و قلبی خارج کرده و به یک اصل جامعهشناختی و سیاسی تبدیل کرد. از نگاه او، توحید در عرصه عمومی به معنای نفی هرگونه «بتپرستی» است؛ بتهایی که در عصر جدید صورتهای متفاوتی به خود گرفتهاند: استبداد سیاسی، سرمایه بیدرگاه، و قدرت مطلق. او استبداد (چه سیاسی و چه دینی که پوست دین را میکَند و گوشت آن را میخورد) را مظهر شرک و ریشه اصلی نابسامانیها میدانست. در این نگاه، مبارزه با دیکتاتوری تنها یک جنگ سیاسی نیست، بلکه یک ضرورتی عقیدتی برای پاکسازی جامعه از شرک و بازگرداندن کرامت انسانی است. جامعه توحیدی طالقانی، جامعهای است که در آن تمام موانع کاذب طبقاتی و نژادی زدوده شده و انسانها در یک سطح برابر از مشترکات بشری بهرهمند میشوند.
✅۲. اقتصاد سیاسی؛ عبور از میانِ مارکسیسم و سرمایهداری
🔸طالقانی با نگاهی تحلیلی و عمیق، هر دو نظام حاکم بر جهان معاصر را با استناد به مبانی اسلامی رد کرد، چرا که هر دو در نهایت به نوعی بردگی منجر میشدند:
- نقد سرمایهداری: او آزادی مالکیت خصوصی نامحدود را مغلطهای برای توجیه انباشت ثروت توسط اقلیتی دانست که به بردگی و فقر اکثریت میانجامید. ریشه اصلی فساد در این نظام را «ربا» میدانست؛ مکانیزمی که تولید را خشک میکرد و پول را بر کار و تولید برتری میداد.
- نقد مارکسیسم: طالقانی با رد ماتریالیسم تاریخی، معتقد بود که موتور محرک تاریخ، صرفاً تضادهای اقتصادی و ابزار تولید نیست، بلکه اراده آزاد انسان، اخلاق و هدایت الهی است. او همچنین انحصار قدرت و مالکیت توسط دولت در سوسیالیسم را نوعی دیکتاتوری خاکستری ارزیابی میکرد که جایگزین طبقه سرمایهدار با طبقهای از دیوانسالاران حزبی میشد و آزادی فردی را قربانی میکرد.
- راهکار (الهیات مالکیت): راهکار او در نظریه «الهیات مالکیت» نهفته است. او تصریح میکند که مالکیت مطلق تنها متعلق به خداوند است و انسان در زمین «خلیفه» و مستخلف اوست. این رویکرد منجر به تفکیک مهمی میشود: منابع طبیعی و ثروتهای ملی (انفال) باید در اختیار عموم و حکومت عادل باشد، اما محصول کار و تلاش مستقیم فرد، مالکیت خصوصی دارد؛ مشروط به اینکه به ضرر جامعه و حقوق دیگران تمام نشود.
✅۳. عدالت اجتماعی؛ موتور معنوی در برابر انگیزه مادی
▪️شعار اقتصادی طالقانی ترکیبی هوشمندانه از عدالت سوسیالیستی و انگیزه فردی است: «از هر کس به قدر استعداد و به هرکس به قدر احتیاج». اما چالش اصلی تحقق این شعار بدون توسل به خشونت و دیکتاتوری چه میتوانست باشد. راهکار طالقانی، تکیه بر «تغییر درونی انسان» است. او معتقد بود باید یک انقلاب فطری رخ دهد که موتور محرک انسان را از انباشت ثروت مادی به «کمالیابی معنوی» تغییر دهد. در این مدل، ابتدا با قوانین اسلامی راههای انباشت نامشروع (مانند ربا و احتکار) بسته میشود، سپس ابزارهای مالیاتی اسلامی (زکات و خمس) نه به عنوان صدقه، بلکه به عنوان حقوق قانونی محرومان عمل کرده و مازاد ثروت را به نفع نیازهای عمومی بازتوزیع میکنند. در این سیستم، فقر ننگین نیست و ثروت نیز مایه مباهات نیست، بلکه هر دو اماناتی در مسیر تامین نیازهای بشریاند......
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/QylpJRqD
#ایران_فردا
#مهدی_زمانی
#سیدمحمود_طالقانی
#ملی_مذهبی #بازخوانی
#طالقانی_و_سوسیالدمکراسی
🔻تصویر:
سخنرانی در مراسم بازگشائی دانشگاه تهران، به تاریخ ۱۳۵۷/۱۰/۲۳
منبع: کتابخانه آنلاین«طالقانی و زمانه ما»
https://t.me/iranfardamag
7 610
Repost from خانه اندیشمندان علوم انسانی
🔹گروه تاریخ خانه اندیشمندان علوم انسانی با همکاری مجتمع فرهنگی آیت الله طالقانی برگزار می کند:
📔میراث طالقانی و جهان امروز؛
به مناسبت سالروز رحلت آیت الله سید محمود طالقانی
با سخنرانی استادان(به ترتیب الفبا):
#سیدهاشم_آقاجری
#هادی_خانیکی
#محمدتقی_فاضل_میبدی
دبیر جلسه:
#مهرشاد_کاظمی
🗓 سهشنبه 17 شهریور 1405 ساعت 17
🏡تهران، بزرگراه شهید حقانی، بلوار کتابخانه ملی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، تالار حکمت
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
7 610
🟣آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی«خمینیسم»هموار کردند؟(بخش پایانی)
▪️ نتیجهگیری
🔶 مجتبی مهدوی
@iranfardamag
🔹جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران امروز نشانگر یک تغییر پارادایمی به سوی وضعیت اجتماعی پسااسلامگرایانه در ایران است. این جنبش تغییر بنیادینی را در هنجارهای فرهنگی-اجتماعی و ساختار اجتماعی جامعه ایران، بهویژه در میان نسلهای جدید، نشان میدهد. همچنین نشان میدهد که الیگارشی روحانیت دولت اسلامگرا - جمهوری اسلامی - پدیدهای نابهنگام برای جامعه پسااسلامگرا (نه پسااسلام) است؛ جامعهای که از حاکمان اسلامگرا بسیار جلوتر است. این جنبش نماینده جامعه مدنی پیشرو «پسااسلامگرای» ایران است که به طور رادیکال کدهای رفتاری اجتماعی-فرهنگی اسلامگرایانه دولت را به چالش میکشد. هرچند اسلامگرایی و پروژه «دولت اسلامی» از نظر سیاسی هنوز در قدرت هستند، از نظر اجتماعی شکست خورده و فرسوده شدهاند. با این حال، اسلام به عنوان یک دین و فرهنگ همچنان نقش خود را در هر دو حوزه خصوصی و عمومی (جامعه، نه دولت) ایفا خواهد کرد.
🔸دین عمومی واقعیتی از زندگی مدرن است. همانطور که در نظریههای جدید (پسا)سکولاریزاسیون نشان داده شده است، خصوصیسازی دین نه ممکن است و نه احتمالاً مطلوب. تفسیرهای پیشرو از دین در قالب یک معرفتشناسی بدیل میتواند به جنبشهای حقوق مدنی و سیاستهای پیشرو کمک کنند. آنها همچنین میتوانند نقدی رادیکال از بنیادگرایی مذهبی، اسلامگرایی/بنیادگرایی اسلامی و دولت اسلامی از درون سنتهای اسلامی ارائه دهند. برخی از روشنفکران اصلاحطلب مسلمان در ایران پس از انقلاب به طور رادیکال نظریه ولایت فقیه و دولت اسلامی را به چالش کشیدهاند و به وضوح ایده دولت سکولار (عرفی یا مدنی) را برای جامعهای با اکثریت مسلمان پیشنهاد کردهاند. این موضوع منحصر به ایران نیست، چرا که بسیاری از اصلاحطلبان مسلمان مدرن در سراسر جهان اسلام، درباره ایده دولت سکولار نظریهپردازی کردهاند، در حالی که نقش مدنی دین در حوزه عمومی را میپذیرند.[۱]
🔹در انقلاب ۱۳۵۷ ایران ، دین نقش مهمی ایفا کرد، اما این تنها یکی از عوامل متعددی بود که به انقلاب منجر شد. باید پویایی و دیالکتیک ساختارها و کنشگریهای متعددی که به شرایط انقلابی کمک کردند را بررسی کرد و نقش دین در ایران انقلابی را در چارچوب آن قرار داد. افزون بر این، اسلام در انقلاب ۱۳۵۷ توسط صداها/نیروهای متکثر و متنوعی نمایندگی میشد؛ اسلامْ یکدست و یگانه نبود. آیا صدای مسلمانان پیشرو به هژمونی اسلام روحانی سالار خمینیسم کمک کرد؟ موفقیت خمینیسم ، بر ایدههای پیشرویی که توسط روشنفکران مدرن مطرح شده بود سایه افکند. خمینیسم آمیزهای از ایدهها و ازدواجی از اضداد بود؛ چرا که خمینی و حلقه روحانیون نزدیک او از مفاهیم سیاسی که توسط روشنفکران سکولار و روشنفکران مسلمان پیشرو، به ویژه علی شریعتی، مطرح شده بود استفاده کردند و آنها را در گفتمانی ترکیبی از جهانسومیگرایی، پوپولیسم، رادیکالیسم و اسلامگرایی ادغام کردند. علاوه بر این، معنای اصیل اندیشه شریعتی در میان امواج انقلابی گم شد. واژگان و اصطلاحات او بیرون از زمینه فکری و سیاسی اصلیشان به کار گرفته شدند که سردرگمی زیادی در میان طبقه متوسط ایجاد کرد. از اینرو، گفتمان او تا حدی قربانی استفاده ناقص و نادرست در گفتمان هژمونیک خمینیسم شد.
🔸بیژن جزنی هشدار داده بود که «استفاده بیمحابا از دین معادل قرار دادن سر خود زیر شمشیر داموکلس است.»[۲] این سخن تنها تا حدودی درست است، زیرا در نهایت، تفسیر پیشرو از اسلام به خدمت اسلام سیاسی محافظهکار روحانیت درآمد و در شکلگیری خمینیسم نقش داشت. با این حال، این استدلال به همان اندازه مشکلساز است اگر به نتیجه گیریهای زیر منتهی شود: اینکه دین عمومی به طور طبیعی نتایج فاجعهباری به همراه خواهد داشت، بنابراین دین باید خصوصی شود؛ یا اینکه پروژه اصلاحات توسط مسلمانان پیشرو بیفایده است و باید کنار گذاشته شود زیرا دین عمومی اصلاحشده ناگزیر به خدمت نیروهای مذهبی ارتجاعی درخواهد آمد؛ و در نهایت اینکه ، هستیشناسی و معرفتشناسی معنوی ذاتاً و اساساً واپسگرا هستند. من در این فصل نشان دادهام که همه این ادعاها به شدت مشکلساز هستند. بدون تلاشهای اصلاحطلبان مسلمان مدرن در ایران، سلطه اسلامگرایی روحانیت حتی سرکوبگرانهتر میبود. اصلاحطلبان، که از تفسیری معتدلتر و فراگیرتر از اسلام دفاع میکردند، نقش مهمی در ترویج اصلاحات اجتماعی-فرهنگی ایفا کردهاند. دفاع آنها از عدالت، آزادی و مشارکت سیاسی بیشتر در به چالش کشیدن نهاد محافظهکار روحانیت و روایتهای متعصبانه/فاشیستی از دین نقش داشته است.
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/Xyk0OUQ5
#ایران_فردا
#زن_زندگی_آزادی
#بازخوانی_علی_شریعتی
#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک
https://t.me/iranfardamag
7 610
🟣آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟»(بخش پایانی)
▪️ نتیجهگیری
🔶 مجتبی مهدوی
@iranfardamag
🔹جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران امروز نشانگر یک تغییر پارادایمی به سوی وضعیت اجتماعی پسااسلامگرایانه در ایران است. این جنبش تغییر بنیادینی را در هنجارهای فرهنگی-اجتماعی و ساختار اجتماعی جامعه ایران، بهویژه در میان نسلهای جدید، نشان میدهد. همچنین نشان میدهد که الیگارشی روحانیت دولت اسلامگرا - جمهوری اسلامی - پدیدهای نابهنگام برای جامعه پسااسلامگرا (نه پسااسلام) است؛ جامعهای که از حاکمان اسلامگرا بسیار جلوتر است. این جنبش نماینده جامعه مدنی پیشرو «پسااسلامگرای» ایران است که به طور رادیکال کدهای رفتاری اجتماعی-فرهنگی اسلامگرایانه دولت را به چالش میکشد. هرچند اسلامگرایی و پروژه «دولت اسلامی» از نظر سیاسی هنوز در قدرت هستند، از نظر اجتماعی شکست خورده و فرسوده شدهاند. با این حال، اسلام به عنوان یک دین و فرهنگ همچنان نقش خود را در هر دو حوزه خصوصی و عمومی (جامعه، نه دولت) ایفا خواهد کرد.
🔸دین عمومی واقعیتی از زندگی مدرن است. همانطور که در نظریههای جدید (پسا)سکولاریزاسیون نشان داده شده است، خصوصیسازی دین نه ممکن است و نه احتمالاً مطلوب. تفسیرهای پیشرو از دین در قالب یک معرفتشناسی بدیل میتواند به جنبشهای حقوق مدنی و سیاستهای پیشرو کمک کنند. آنها همچنین میتوانند نقدی رادیکال از بنیادگرایی مذهبی، اسلامگرایی/بنیادگرایی اسلامی و دولت اسلامی از درون سنتهای اسلامی ارائه دهند. برخی از روشنفکران اصلاحطلب مسلمان در ایران پس از انقلاب به طور رادیکال نظریه ولایت فقیه و دولت اسلامی را به چالش کشیدهاند و به وضوح ایده دولت سکولار (عرفی یا مدنی) را برای جامعهای با اکثریت مسلمان پیشنهاد کردهاند. این موضوع منحصر به ایران نیست، چرا که بسیاری از اصلاحطلبان مسلمان مدرن در سراسر جهان اسلام، درباره ایده دولت سکولار نظریهپردازی کردهاند، در حالی که نقش مدنی دین در حوزه عمومی را میپذیرند.[۱]
🔹در انقلاب ۱۳۵۷ ایران ، دین نقش مهمی ایفا کرد، اما این تنها یکی از عوامل متعددی بود که به انقلاب منجر شد. باید پویایی و دیالکتیک ساختارها و کنشگریهای متعددی که به شرایط انقلابی کمک کردند را بررسی کرد و نقش دین در ایران انقلابی را در چارچوب آن قرار داد. افزون بر این، اسلام در انقلاب ۱۳۵۷ توسط صداها/نیروهای متکثر و متنوعی نمایندگی میشد؛ اسلامْ یکدست و یگانه نبود. آیا صدای مسلمانان پیشرو به هژمونی اسلام روحانی سالار خمینیسم کمک کرد؟ موفقیت خمینیسم ، بر ایدههای پیشرویی که توسط روشنفکران مدرن مطرح شده بود سایه افکند. خمینیسم آمیزهای از ایدهها و ازدواجی از اضداد بود؛ چرا که خمینی و حلقه روحانیون نزدیک او از مفاهیم سیاسی که توسط روشنفکران سکولار و روشنفکران مسلمان پیشرو، به ویژه علی شریعتی، مطرح شده بود استفاده کردند و آنها را در گفتمانی ترکیبی از جهانسومیگرایی، پوپولیسم، رادیکالیسم و اسلامگرایی ادغام کردند. علاوه بر این، معنای اصیل اندیشه شریعتی در میان امواج انقلابی گم شد. واژگان و اصطلاحات او بیرون از زمینه فکری و سیاسی اصلیشان به کار گرفته شدند که سردرگمی زیادی در میان طبقه متوسط ایجاد کرد. از اینرو، گفتمان او تا حدی قربانی استفاده ناقص و نادرست در گفتمان هژمونیک خمینیسم شد.
🔸بیژن جزنی هشدار داده بود که «استفاده بیمحابا از دین معادل قرار دادن سر خود زیر شمشیر داموکلس است.»[۲] این سخن تنها تا حدودی درست است، زیرا در نهایت، تفسیر پیشرو از اسلام به خدمت اسلام سیاسی محافظهکار روحانیت درآمد و در شکلگیری خمینیسم نقش داشت. با این حال، این استدلال به همان اندازه مشکلساز است اگر به نتیجه گیریهای زیر منتهی شود: اینکه دین عمومی به طور طبیعی نتایج فاجعهباری به همراه خواهد داشت، بنابراین دین باید خصوصی شود؛ یا اینکه پروژه اصلاحات توسط مسلمانان پیشرو بیفایده است و باید کنار گذاشته شود زیرا دین عمومی اصلاحشده ناگزیر به خدمت نیروهای مذهبی ارتجاعی درخواهد آمد؛ و در نهایت اینکه ، هستیشناسی و معرفتشناسی معنوی ذاتاً و اساساً واپسگرا هستند. من در این فصل نشان دادهام که همه این ادعاها به شدت مشکلساز هستند. بدون تلاشهای اصلاحطلبان مسلمان مدرن در ایران، سلطه اسلامگرایی روحانیت حتی سرکوبگرانهتر میبود. اصلاحطلبان، که از تفسیری معتدلتر و فراگیرتر از اسلام دفاع میکردند، نقش مهمی در ترویج اصلاحات اجتماعی-فرهنگی ایفا کردهاند. دفاع آنها از عدالت، آزادی و مشارکت سیاسی بیشتر در به چالش کشیدن نهاد محافظهکار روحانیت و روایتهای متعصبانه/فاشیستی از دین نقش داشته است.
🔻متن کامل:
https://surl.li/loelkc
#ایران_فردا
#بازخوانی_علی_شریعتی
#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک
https://t.me/iranfardamag
7 610
🔴 امر ملی و امر حاکمیتی
🔷 سعید مدنی
تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن- بخش پایانی
@iranfardamag
🔹در طول تماسها و گفتوگوهایی که طی یکی-دو ماه پس از آزادی از زندان داشتم شاهد شکلگیری دوقطبی کاذب استعمار یا استبداد در سطح وسیعی از جماعت فعالان سیاسی و روشنفکران بودهام. گویی در هیاهوی تهاجم اسراییل و امریکا گریزی از انتخاب یکی از دو گزینه نیست؛ اول ایستادن کنار استبداد داخلی برای مبارزه با تهاجم خارجی و تعلیق همهی مطالبات برای دموکراسی و آزادی و حقوق شهروندی و امثال آن و دوم تأیید و تشویق تهاجم خارجی و دعوت به بمباران بیشتر برای نابودی استبداد. اثبات اینکه گزینههای دیگری در حدفاصل این دو طیف وجود دارد کار دشواری نیست؛ اما ظاهراً تسلط ساختاری جمهوری اسلامی از یکسو و فشار روانی رسانههای مروج آرای سلطنتطلبان و دیاسپورای حامی آقای پهلوی از سوی دیگر نه گوشی برای شنیدن و نه چشمی برای دیدن گزینههای دیگر باقی گذاشته و گویی نمیتوان بین استقلال از نیروی خارجی و نفی استبداد و مطالبهی دموکراسی جمع بست. همان طور که در نامهی آخر نوشتهاید: «نه اسراییل و نه ایالات متحده واقعاً دغدغهی مبارزهی مردم ایران برای آیندهی آزاد و دموکراتیک را ندارند.»
🔸اما متأسفانه بخشی از جامعهی ایران در اثر ناامیدی از تغییر داخلی به این نتیجه رسیده است که شاید تنها مداخلهی خارجی بتواند رژیم را سرنگون کند. این تصور بهویژه پس از جنگ دوازده روزه سال گذشته و کشتار دیماه در میان برخی گروه های اجتماعی تقویت شده است. حسن رفیعی (۱۴۰۵) در مقالهی «در میانهی جنگ و استبداد، دشواری استقلال دوگانه» شش الگوی اصلی در رفتار نیروهای ترقیخواه مخالف در تلاطم جنگ را صورتبندی کرده است: ۱) حمایت کامل از حکومت و تعلیق تضاد داخلی، ۲) اتحاد مشروط یا موقت با حکومت، ۳) استقلال دوگانهی فعال: مشارکت در دفاع از کشوربدون ادغام در حکومت، ۴) استقلال دوگانهی فاصلهگیر: بیطرفی یاامتناع از مشارکت در جنگ همراه با حفظ استقلال سیاسی، ۵) شکستطلبی انقلابی و ۶) همکاری با دشمن خارجی برای سرنگونی حکومت. همین طیف مواضع کاذببودن دوگانهی «استبداد یا استعمار» را بهخوبی نشان میدهد. جمعبندی دقیق او به نقل از لوئبرت (Luebbert, 1991) نگاه موشکافانهای به ایران امروز و موضع نیروهای دموکرات ملی دارد: «وقتی حکومت توانایی ایجاد "ائتلاف فراگیر" را از دست میدهد، شکاف میان حکومت و نیروهای ترقیخواه، نهتنها توان دفاع ملی را تضعیف میکند، بلکه مسیر تحولات پساجنگ را به سمت بحرانهای ساختاری یا گذارهای ناپایدار سوق میدهد.»
🔹دوگانهی مورداشاره ناشی از یکی از معضلات نظری و سیاسی در ایران امروز در تفکیک امر حاکمیتی و امر ملی است. ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ در حقوق اساسی و در پهنهی حقوق عمومی به معنای قدرت برتر و عالی و صاحب صلاحیت اتخاذ تصمیم و تجمیع قدرت در درون مرزهای ملی تفسیر میشود که میتواند در مسایل جامعه امر و نهی کند. بنابراین حاکمیت بهمعنای چیرگی حکومت بر ملت و سرزمین و امر حاکمیتی به آن دسته از امور اطلاق میشود که برای تثبیت جایگاه و قدرت حاکمیت مستقر به کار گرفته میشود. در مقابل امر ملی آثاری فراتر از تثبیت قدرت حاکم و نظام مستقر دارد و فراحاکمیتی است یعنی اثرات و نتایج آن منحصر به نظام سیاسی مستقر نمیشود. برای مثال ملیشدن صنعت نفت ایران امری ملی بود و کودتای ۲۸ مرداد امری حاکمیتی، غنیسازی اورانیوم امری حاکمیتی است و تلاش برای تحقق صلح و دورشدن جنگ امری ملی.
🔸به سخن دیگر هر امر حاکمیتی لزوماً امری ملی نیست و حتی میتواند امری ضد یا غیر ملی محسوب شود. اصولاً نسبت بین این دو امر با تعمیق یا کاهش شکاف دولت ـ ملت میتواند دستخوش تغییر شود. به عبارت دیگر وقتی شکاف بین دولت و ملت افزایش پیدا کند فصل مشترک بین امر ملی و امر حاکمیتی به حداقل میرسد و برعکس هر زمان که شکاف دولت - ملت به حداقل رسد این فصل مشترک به حداکثر میرسد. لذا در حالی که شواهد نشان میدهد شکاف بین دولت و ملت در ایران امروز بسیار عمیق است، تفکیک امر ملی بهمثابه امری فراحاکمیتی و امر حاکمیتی دشوارتر شده است….
🔻متن کامل:
https://shorturl.at/1r1Tr
#ایران_فردا
#امر_ملی #امر_حاکمیتی
#آصف_بیات #سعید_مدنی
https://t.me/iranfardamag
7 610
🔴از اعدام تا پلمب کافهها؛ چرا فشارهای امنیتی افزایش یافته است؟
▪️نگاهی گذرا به »منطق تشدید کنترل اجتماعی در ایران»
🔶فاطمه گوارایی
@iranfardamag
🔻لحظاتی که این یادداشت نوشته و برای انتشار آماده میشد، دور جدید حملات آمریکا علیه ایران آغاز شده است. شرایطی است که ضرورت دارد حکومت بیش از پیش بر همبستگی اجتماعی در دوران جنگ برای حفظ کشور در برابر تجاوز خارجی تکیه نماید درحالی که اقداماتی از این دست همواره نتیجهی عکس آن را رقم زده و شکاف حاکمیت و مردم را تشدید کرده است.🔺
✅از اعدام و احکام سنگین تا محدودسازی فضای عمومی و کنترل ارتباطات اجتماعی
در ماههای اخیر مجموعهای از اقدامات امنیتی، قضایی و محدودکننده در حوزههای مختلف اجتماعی و سیاسی در ایران افزایش یافته است؛ اقداماتی که اگرچه در ظاهر موضوعات متفاوتی را هدف قرار میدهند، اما در یک چارچوب کلی قابل فهم هستند: تلاش برای کنترل عرصه عمومی، افزایش هزینه کنش اعتراضی و محدود کردن شبکههای ارتباطی جامعه. این روند تنها به برخوردهای قضایی یا امنیتی محدود نیست، بلکه حوزههای مختلفی همچون اجرای احکام اعدام، صدور احکام سنگین برای فعالان مدنی، محدودسازی فضاهای عمومی شهری، فشار بر زنان، کنترل فضای مجازی و محدود کردن فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی را دربر میگیرد. برخی نهادهای حقوق بشری نیز در گزارشهای خود از افزایش اجرای احکام اعدام، فشار بر فعالان اجتماعی و محدودیتهای بیشتر علیه آزادی بیان و تشکلها خبر دادهاند.
پرسش اصلی این است: چرا حکومتی که از نارضایتی اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی آگاه است، به جای کاهش تنشها و اصلاح سیاستها، مسیر تشدید کنترل و فشار را انتخاب میکند؟
✅تشدید برخوردهای قضایی؛ مجازات به عنوان ابزار بازدارندگی
یکی از مهمترین نشانههای افزایش رویکرد امنیتی، تشدید اجرای احکام قضایی، بهویژه احکام اعدام و صدور مجازاتهای سنگین برای طیفی از متهمان است.در ماههای اخیر گزارشهایی درباره افزایش اجرای احکام اعدام در زندانهای مختلف کشور، صدور احکام سنگین برای برخی معترضان، فعالان مدنی و سیاسی و همچنین ادامه فشار بر زندانیان منتشر شده است. نهادهای حقوق بشری، درباره استفاده گسترده از مجازات اعدام، بهویژه در پروندههایی با اتهامات امنیتی یا مبهم، ابراز نگرانی کردهاند.
فراتر از جنبه قضایی، این روند یک کارکرد سیاسی نیز پیدا میکند: ایجاد بازدارندگی از طریق افزایش هزینه اعتراض. منطق امنیتی حاکم بر این رویکرد آن است که اگر هزینه مشارکت در اعتراض، فعالیت مدنی یا حتی برخی اشکال نافرمانی اجتماعی افزایش یابد، امکان شکلگیری موجهای جدید اعتراضی کاهش پیدا خواهد کرد.
✅محدودسازی فضای عمومی؛ کنترل مکانهای شکلگیری جامعه مدنی
یکی دیگر از ابعاد این روند، محدود کردن فضاهای عمومی و اجتماعی است؛ فضاهایی که در سالهای اخیر به محل تعامل، گفتوگو و شکلگیری ارتباطات اجتماعی تبدیل شدهاند.پلمب کافهها، رستورانها، مراکز فرهنگی و برخی فضاهای شهری، اگرچه گاه با استناد به مسائل صنفی یا قانونی توجیه میشود، اما در بسیاری از موارد در پیوند با موضوعاتی مانند حجاب، سبک زندگی و کنترل رفتارهای اجتماعی قرار میگیرد.
اهمیت این مسئله تنها اقتصادی نیست. در جامعهشناسی شهری، مکانهایی مانند کافهها به عنوان «فضای سوم» شناخته میشوند؛ یعنی فضاهایی میان خانه و محل کار که امکان گفتوگو، شکلگیری روابط اجتماعی و تعامل غیررسمی شهروندان را فراهم میکنند.بنابراین محدود کردن این فضاها فقط تعطیلی چند واحد صنفی نیست؛ بلکه میتواند به معنای محدود شدن بسترهای طبیعی شکلگیری سرمایه اجتماعی باشد.
✅فشار بر زنان و فعالان مدنی؛ تداوم سیاست کنترل اجتماعی
یکی از حوزههایی که همچنان در مرکز سیاستهای کنترلی قرار دارد، مسئله زنان و سبک زندگی اجتماعی است. پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، مسئله رابطه حکومت با بدن، پوشش و انتخاب فردی زنان به یکی از مهمترین شکافهای اجتماعی تبدیل شد. ادامه برخوردهای قضایی، احضارها و فشارهای اجتماعی علیه برخی زنان، هنرمندان و فعالان مدنی نشان میدهد که این حوزه همچنان یکی از میدانهای اصلی منازعه اجتماعی است. همزمان، احضار و فشار بر گروههای مختلف اجتماعی از جمله روزنامهنگاران، پژوهشگران، فعالان صنفی، دانشجویان و وکلا ادامه یافته است؛ روندی که به گفته منتقدان، فضای فعالیت مدنی و امکان گفتوگوی اجتماعی را محدودتر میکند....
🔻متن کامل:
https://surl.lt/wfgazr
#ایران_فردا
#فاطمه_گوارایی
#اعدام #پلمپ_کافهها
#تشدید_کنترل_اجتماعی
https://t.me/iranfardamag
7 610
🟣 بازخوانی هسته گفتمان سه گانه علی شریعتی:
۳- معنویت مدنی و مترقی
🔶 مجتبی مهدوی
«آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟»- ۷
@iranfardamag
🔹برای شریعتی، آزادی و عدالت اجتماعی باید با معنویت مدنی، مدرن و پیشرو تکمیل شوند. با این حال، او به وضوح بیان میکند که آزادی و عدالت اجتماعی همچنان اولویت اصلی برای مردم عادی هستند و معنویت بدون آزادی و عدالت اجتماعی بیفایده است. شریعتی از داستان نمادین آدم و میوه ممنوعه در باغ عدن استفاده میکند تا اهمیت حقوق مدنی و عدالت اجتماعی را برجسته کند و نشان دهد که چگونه عرفان ممکن است به آگاهی کاذب و فریب مذهبی تبدیل شود: شریعتی استدلال میکند که « آدم در بهشت از همه میوه ها برخوردار بود. همه میوه های باغ برایش مجاز بود، فقط یک میوه [میوه درخت آگاهی خیر و شر] بود که برایش ممنوع شده بود.» اما در دنیای ما، شریعتی ادامه میدهد، مردم عادی از دسترسی به «اکثر میوههای باغ محروم اند. میوههای مجاز برایشان ممنوع شده است.» سپس او میپرسد: چگونه میتوانیم به دنبال میوه ممنوعه برویم در حالی که حقوق ابتدایی انسانی، «حقوق آدمیت»، به رسمیت شناخته نشده است؟ مردم « ابتدا باید در این باغ دارای حقوق آدمیت شوند، از میوههای باغ برخوردار شوند، آنگاه نوبت به میوه ممنوعه خواهد رسید. » سپس با صراحت نتیجهگیری میکند: «مردمی را که آب قنات ندارند به جستجوی آب حیات در پی اسکندر روانه کردن، و قصه خضر بر گوششان خواندن، شیطنت بدی است. آنها که عشق را در زندگی خلق جانشین نان میکنند، فریبکارانند که نام فریبشان را زهد گذاشته اند. روشنفکران ! مساله ما خوراندن ما میوه ممنوع به آدمهای این بهشت نیست، مساله خوراندن میوههای مجاز است.»[۱]
🔸 علاوه بر این، شریعتی به خوبی از کاستیهای عرفان رسمی آگاه است: دین و عرفان نهادینه شده «به زنجیری بر پای تکامل روحی و مادی بشریت تبدیل شده است»که «انسان را از انسانیت خود جدا میکنند. او را به گدایی پرتوقع، بندهای در برابر نیروهای ناپیدایی که از توان او خارج است تبدیل میکنند؛ او را از جایگاه انسانیاش ساقط کرده و از ارادهاش بیگانه میسازد. این است دینی که امروز با آن آشناییم.»[۲] با این حال، او استدلال میکند که عرفان و معنویت انتقادی مدرن، چشماندازی معنوی نوین ارائه میدهد؛ هستیشناسی و معرفتشناسی آن عمیقا با فرمالیسم مذهبی و عرفان منفعل و غیرسیاسی متفاوت است. این عرفان، نوعی معنویت تلفیقی در گفتوگویی انتقادی با سنتهای دینی دیگر و مفاهیم مدرن ارائه میدهد. در حقیقت، این یک معنویت فرادینی است.[۳].
🔹برای شریعتی، سهگانه آزادی، عدالت اجتماعی و معنویت (آزادی، برابری و عرفان) ، ترکیبی مکانیکی از سه مفهوم متمایز نیست. بلکه رویکردی دیالکتیکی به سوی رهایی فردی و اجتماعی است؛ این سه وجه را به عنوان ابعاد جداییناپذیر انسان و جامعه به هم پیوند میدهد. در یک جمعبندی، سهگانه رهایی شریعتی، که هسته اصلی گفتمان اوست، به نوعی سوسیالیسم دموکراتیک اخلاقی/انسانگرا ترجمه میشود. این الگوی آرمانی به نظریهپردازی در باب نقش معنویت مدنی در حوزهٔ عمومی نیاز دارد تا به مدلی سیاسی و عملی قابل اجرا تبدیل شود. بنابراین، برای شریعتی بالغ، نقش دین در سطح دولت، غیررسمی و بدون چارچوب حقوقی و نهادی است؛ با این حال، دین میتواند نقش سازندهای در ارائهٔ چشماندازی معنوی در سیاست و ایفا کند و در خدمت نظریه سهگانه رهایی او قرار گیرد....
🔻متن کامل:
https://shorturl.at/BtqTs
#ایران_فردا
#معنویت_مدنی
#بازخوانی_علی_شریعتی
#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک
https://t.me/iranfardamag
7 610
🟣عبدالکریم سروش میان تناقضهای سیاست و تاملات معرفت
🔶عزیز قاسمزاده
@iranfardamag
▪️ عبدالکریم سروش را باید در میانه دو کارنامه سیاسی و معرفتی مورد داوری قرار داد. نه میتوان کارنامه سیاسی او را نادیده گرفت و همه چیز را به پای «روشنفکری» و «نواندیشی» نوشت و نه میتوان به سبب مواضع سیاسی او، تمامی آثار فکری، معرفتشناختی، اخلاقی و ادبیش را یکجا از اعتبار انداخت. مسئله سروش دقیقاً در همینجاست.با متفکری روبهرو هستیم که در ادوار مختلف زندگی فکری و سیاسی خود، مواضعی گاه متناقض اتخاذ کرده و در عین حال، در برخی حوزههای معرفت شناسی دین و پژوهش در میراث اسلامی و ادبی، آثاری پدید آورده که نمیتوان با همان معیار سیاسی آنها را داوری کرد.نقد سیاسی سروش، اتفاقاً از جاهایی آغاز میشود که نمیتوان به آسانی از کنار آنها گذشت. حضور او در ستاد انقلاب فرهنگی و نقش او در آن دوره، یکی از مهمترین نقاط قابل نقد در کارنامه اوست. این گذشته تاریخی را نمیتوان با مواضع بعدی او پاک کرد. روشنفکری که در یک مقطع در ساختاری مشارکت داشته که پیامدهای سنگینی برای دانشگاه و دانشگاهیان داشته است، باید نسبت خود را با آن گذشته و تبعات آن روشن کند و مسئولیت تاریخی آن را بپذیرد.
🔸اما سروش در دورههای بعد، فقط همان سروشِ ستاد انقلاب فرهنگی باقی نماند. نامههای تند او به مقامات جمهوری اسلامی، نقدهای صریحش به ساختار قدرت و ولایت فقیه، و مواضعی که در مقاطعی با صراحت کمسابقهای علیه نظام سیاسی اتخاذ کرد، او را به یکی از منتقدان جدی جمهوری اسلامی تبدیل کرد تا جایی که از دانشگاه کنار گذاشته شد، مهاجرت کرد و در مقاطعی با ادبیاتی سخن گفت که برای او هزینههای سنگینی در پی داشت.
▪️ این تغییر مسیر را نیز باید دید همانگونه که باید فاصله گرفتن او از رادیکالیسم سیاسی سالهای گذشته را هم دید.سروش در سالهای اخیر در پارهای از مواضع سیاسی خود فاصله محسوسی با آن سروش رادیکالتر دهههای هفتاد، هشتاد و حتی بخشی از دهه نود پیدا کرده است. در مواردی نیز به نظر میرسد بسیاری از فاعلیتهای ستم در ایران، نقش ساختارهای قدرت در تولید و استمرار سرکوب و تبعیض و مسئولیت نیروهای مختلف در این مناسبات، در تحلیلهای او کمتر از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. این تغییرات، خود موضوع نقد است و نمیتوان آنها را با ارجاع به گذشته رادیکال او نادیده گرفت.حتی درباره ادعای مربوط به نامه او برای توقف اعدامها نیز نمیتوان به سادگی از کنار موضوع گذشت. اگر کسی مدعی شود نامه او موجب توقف اعدامها شده، اما پس از آن نیز اعدامها ادامه یافته باشد، این ادعا دستکم نیازمند توضیح و مستندات جدی است و نمیتوان آن را صرفاً به عنوان یک دستاورد قطعی سیاسی بازگو کرد.
🔸از سوی دیگر، سخن اخیر وزیر فرهنگ و ارشاد درباره امکان بازگشت سروش و برخی دیگر از چهرههای مهاجر، در کنار گذشته سیاسی و مواضع تندتر او، پرسشهای دیگری ایجاد میکند. وزیر ارشاد از سروش، مهاجرانی و کدیور به عنوان نمونههایی از چهرههایی نام برده که به گفته او در جریان جنگ مواضع خوبی داشتهاند و از فهرستهایی برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور سخن گفته است.
▪️ کسی که زمانی به دلیل نقدهایش به ساختار قدرت تا محرومیت از دانشگاه و مهاجرت پیش رفته، چگونه و چرا امروز میتواند موضوع استقبال یا دعوت بخشی از همان ساختار قرار گیرد؟اینها تناقضهایی واقعیاند و باید آنها را دید نه اینکه برای حفظ تصویری یکدست از سروش، نادیدهشان گرفت.ا ما درست در همینجا باید از خطای دیگری نیز پرهیز کرد اینکه این تناقضهای سیاسی را به همه وجوه فکری سروش سرایت دهیم.
🔸زیرا در کنار این کارنامه سیاسی، با متفکری روبهرو هستیم که در حوزه معرفتشناسی دین، مباحثی جدی و اثرگذار مطرح کرده است. «قبض و بسط تئوریک شریعت» یکی از مهمترین صورتبندیهای او درباره نسبت معرفت دینی با سایر معارف بشری بود. «بسط تجربه نبوی» این بحث را به تجربه دینی پیامبر گسترش داد و «رویای رسولانه» صورتبندی رادیکالتری از نسبت پیامبر، وحی و قرآن ارائه کرد. «فربهتر از ایدئولوژی» نیز در امتداد همین دغدغهها، نسبت دین، ایدئولوژی و سیاست را به بحث گذاشت.
▪️ در حوزه سیاست نیز «سیاستنامه» که در داخل کشور منتشر شد و «نصیحةالملوک» که خارج از کشور منتشر شد، بخشی از تأملات او درباره سیاست، قدرت، اخلاق و نسبت حاکم و محکوم را دربر میگیرد.میتوان با تمام یا بخشی از این نظریهها مخالفت کرد میتوان استدلالهای آنها را ناکافی دانست، تناقضهای درونیشان را نشان داد یا حتی اساس برخی از آنها را به چالش کشید. اما نمیتوان آنها را ندیده گرفت…..
🔻متن کامل:
https://shorturl.at/F08ht
#ایران_فردا
#عزیز_قاسمزاده
#عبدالکریم_سروش
https://t.me/iranfardamag
7 610
زادروز پیامبرآزادی،عدالت ورهایی مبارک باد!@iranfardamag ☘️ پیامبران نقطهی بیداری رویداد اتصال آدمی با خویشتن سرگردان خویشاند ، به همین سبب «خود» در ملکوتِ رفیق اعلی، در لحظهی اتصال ، وطن خداست. 🌺 محمد امین (ص) در سلسلهی ادیان ابراهیمی، در سرآغازی دیگر ، میانهی تاریخ را به رهایی و بازگشت به عهد انسان برای آزادی باز نوشت. ☘️ قرآن به مثابه متن بنیادگذار (و نه بنیاد گرا) ، کلمات مفتاح پیوند با خالق را در جان رسول ، (چون نمونهای نیکو یااسوهی حسنه بشری از انسان) برانگیخت تا میراث جاودان او برای آدمی توشهی راه باشد. 🌺 زادروز محمد امین ، پیامبر مسلمانان بر جمیع دوستداران رهایی و انسانیت تهنیت باشد. #ایران_فردا #میلاد_پیامبر https://t.me/iranfardamag
7 610
🔴 جامعهی مدنی؛ زنده و امیدوار
🔷 سعید مدنی
تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن- بخش هشتم
@iranfardamag
▪️مردم ایران سالهاست شرایط دشوار اقتصادی و معیشتی را تحمل میکنند و در هر کنش جمعی ازجمله اعتراضات دیماه تلاش کردهاند صدای خود را به گوش زمامداران برسانند و در مقابل با سرکوب و قتل و اعدام و بازداشتهای وسیع به آنها پاسخ داده شده است. تصور برخی آن است که این جامعه پس از تلاشهای مستمر اکنون به استیصال و ناامیدی رسیده و تاب و توان تلاش برای ساخت زندگی بهتر را از دست داده است. پیش از این نیز بارها نوشتهام که کاربرد مفهوم ناامیدی (متأثر از دیدگاههای روانشناختی) را برای گروهها و جوامع و نادرست میدانم. افراد در برابر مصایب و سختیهای زندگی ممکن است افسرده و ناامید شوند؛ اما دینامیسم گروهی و اجتماعی به جامعه اجازه نمیدهد به نقطهی ناامیدی برسد. واکنش جامعه در برابر ناامیدی عبارت است از تغییر سویهی امید.
🔸و امید عبارت است از تصور ذهنی از شرایطی مطلوب نسبت به وضعیت موجود که فرد یا گروه یا جامعهی امیدوار راه رسیدن به آن وضعیت مطلوب را میداند و برای تحقق آن تلاش میکند. گروههای اجتماعی و جوامع پس از مواجهه با شکست یا عدمموفقیت بلافاصله بر اساس خرد جمعی سویهی امیدشان را تغییر میدهند؛ یعنی تصور جدیدی از وضعیت مطلوب و راههای رسیدن به آن را به دست میآورند. ازاینرو جامعهی ایران را نمیتوان ناامید دانست. برای مثال در چهلم جانباختگان دیماه، خانوادههای داغدار در سراسر ایران سعی کردند از مراسم یادبود سنتی فراتر روند و با برگزاری چهلمهای دستهجمعی مشترک (در نجفآباد برای حدود ۷۰ خانواده) در بسیاری شهرها، چاپ بنرهای متعدد با عکس همهی جان باختگان و فیلمبرداری و عکسبرداری از این مراسم بدون نگرانی از عواقب آن، اجرای رقص و موسیقی بر مزار عزیزان بهجای نمایش سوگواری، سخنرانی مادران و پدران دربارهی آرمانهای فرزندان ازدسترفتهشان همه شواهد جدی از امکان بازتولید امید در جامعهی ایران پس از فاجعهی دی ماه است.
▪️اساساً جامعه ای که در دورهای طولانی از اواسط دههی ۱۳۷۰ تا امروز درگیر کنشهای جمعی اعتراضی و جنبشها بوده را نمیتوان ناامید محسوب کرد. بازهم باید بر جنبشیبودن جامعهی ایران تأکید کرد، به جامعهی مدنی مقاوم ایران بالید، و با امیدواری آیندهی ایران را از دریچه تحولات در حوزهی عمومی مورد بررسی قرار داد. هزاران سازمان مردمنهاد و خیریه که دهها هزار داوطلب در آنها به گروههای محروم خدمت میکنند، رسانههای غیررسمی و بعضاً رسمی متعدد مستقل، احزاب و گروههای رسمی و غیررسمی، دهها هزار شبکهی اجتماعی خانوادگی، دوستان، همکاران، همسایگان، سازمانهای صنفی فعال معلمان، کارگران، بازنشستگان، فعالان کثیر اجتماعی، سیاسی، زیستمحیطی، حقوق بشری، و بالاخره جنبشهای اجتماعی زنان، جوانان، مادران، اقوام در سطح ملی و محلی سرمایهی بزرگی است که طی دهههای اخیر رو به رشد و بالندگی بوده؛ اینها منشأ امید بسیار به تحولات دموکراتیک در آینده است.(ادامه دارد)
#ایران_فردا
#جامعهی_مدنی_و_امید
#آصف_بیات #سعید_مدنی
https://t.me/iranfardamag
7 610
🟣آنچه به عقب بازنمیگردد
▪️ تأملی در بیش از یک قرن جنبش زنان ایران، از مشروطه تا امروز
🔶افسانه نجاتی
@iranfardamag
▪️گر چه معمولا تاریخ را با پیروزیهای سیاسی به یاد می آوریم و با انقلابهایی که به ثمر میرسند، حکومتهایی که تغییر میکنند و قوانینی که به تصویب میرسند؛ اما تاریخ اجتماعی همیشه چنین ساده پیش نمیرود. گاهی یک جنبش در میدان سیاست شکست میخورد، اما در پس آن چیزی در جامعه تغییر می کند که دیگر نمیتوان بازگشت به وضعیت پیشین را متصور شد. شاید تاریخ جنبش زنان ایران را بیش از آنکه با شمار پیروزیهای سیاسیاش بسنجیم، باید با «چیزهایی که دیگر به عقب بازنمیگردند» بخوانیم.
🔸از مشروطه تا امروز،بیش از یک قرن است که زنان ایرانی، در یکی از مداومترین جریانهای تغییر اجتماعی ایران حضور داشتهاند؛ جریانی که بارها سرکوب شده، از دستاوردهایش عقب رانده شده و ناچار شده در قالبهایی تازه از نو آغاز کند، اما هر بار با تجربهای انباشتهتر بازگشته است.
▪️پرسش فقط این نیست که زنان در این یک قرن چه به دست آوردهاند. پرسش مهمتر این است: چرا بخشی از دستاوردهای جنبش زنان، حتی پس از شکستهای سیاسی و تغییر شرایط تاریخی، توانسته در جامعه باقی بماند؟ برای پاسخ، باید به مشروطه بازگردیم.
🔸هر چند جنبش زنان با مشروطه متولد نشد و زنان پیش از آن نیز در اعتراضهای اجتماعی و سیاسی حضور داشتند. اما مشروطه امکان تازهای برای این حضور فراهم کرد: زن بیش از پیش خود را به عنوان کنشگر اجتماعی تجربه کرد. تأسیس مدرسههای دخترانه، انتشار نشریات زنان و شکلگیری انجمنها، فقط فعالیتهایی فرهنگی نبودند. مدرسه زن را صاحب دانش میکرد، نشریه به او زبان عمومی میداد و انجمن امکان مشارکت سازمانیافته فراهم میکرد. زنان آرامآرام از موضوع تصمیم دیگران به صاحب مطالبه تبدیل میشدند.
▪️مشروطه البته تناقض بزرگی را نیز آشکار کرد: سخن از ملت، قانون و شهروندی بود، اما زنان از حق رأی محروم ماندند. قانون انتخابات ۱۹۰۶ زنان را از حق رأی کنار گذاشت. همین شکاف میان وعدهی برابری و واقعیت حذف، به یکی از سرچشمههای تداوم جنبش زنان تبدیل شد. از همان زمان تجربهای مهم شکل گرفت:
حضور اجتماعی الزاماً به معنای برخورداری از حق سیاسی نیست. و اینکه حق باید مطالبه شود، تجربه شود و در جامعه ریشه بدواند.
✅دولت مدرن؛ تغییر از بالا و مسئلهی استقلال
🔸در دورهی رضاشاه، دولت با سیاستهای مدرنسازی خود تغییرات مهمی در زندگی زنان ایجاد کرد: گسترش آموزش، ورود زنان به برخی عرصههای جدید اجتماعی و تغییرات در مناسبات عمومی زنان و مردان. اما این تغییرات را نمیتوان بهسادگی با «جنبش زنان» یکی گرفت. دولت اقتدارگرا بود و مشارکت مستقل انجمنهای زنان در سیاستگذاری محدود شد.
✅تغییر وضعیت زنان با جنبش زنان یکی نیست.
▪️با این حال، حتی تغییری که از بالا صورت میگیرد، وقتی وارد تجربهی زیستهی جامعه میشود، دیگر تماماً در اختیار دولت باقی نمیماند. دختری که مدرسه رفت، زنی که وارد دانشگاه شد و زنی که تجربهی حضور اجتماعی پیدا کرد، دیگر دقیقاً همان انسانی نبود که پیش از آن بود. قانون میتواند تغییر کند؛ اما تجربهی زیستهی انسانها به آسانی پاک نمیشود.
✅از حق رأی تا قانون خانواده
🔸پس از ۱۳۲۰ و گشایش نسبی فضای سیاسی، انجمنها و سازمانهای زنان دوباره فعال شدند. مسئلهی حق رأی، آموزش، اشتغال و اصلاح قوانین خانواده با جدیت بیشتری پیگیری شد. در سال ۱۳۴۱ حق رأی زنان به رسمیت شناخته شد و در دههی بعد، اصلاحات مهمی در قانون خانواده صورت گرفت. قانون حمایت خانوادهی ۱۳۴۶، برای نخستین بار به شکل جدی قدرت سنتی مرد در خانواده را محدود کرد؛ اصلاحات ۱۳۵۳ نیز دامنهی این تغییرات را افزایش داد. زنان و سازمانهای آنان در پیگیری این اصلاحات نقش داشتند، هرچند بخش مهمی از اصلاحات این دوره در چارچوب مدرنیزاسیون دولتی و بدون مشارکت گستردهی جامعهی مدنی صورت گرفت.
▪️بنابراین تاریخ این دوره نه فقط تاریخ «اعطای حقوق از بالا» بود و نه صرفاً پیروزی یک جنبش مستقل؛ حاصل برخورد پیچیدهی مطالبهی اجتماعی زنان، سازمانیابی، سیاست دولتی و تغییرات ساختاری بود.اما اهمیت این تحولات فقط در متن قانون نبود. آموزش، اشتغال، حضور دانشگاهی و تغییر در مناسبات خانوادگی، بهتدریج وارد تجربهی زندگی زنان شد.و این همان نقطهی مهم است: دستاوردی که وارد زندگی روزمره شود، دیگر فقط یک تصمیم سیاسی نیست....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/2yfVo8OP
#ایران_فردا
#افسانه_نجاتی
#جنبش_زنان_از_مشروطه_تا_به_امروز
https://t.me/iranfardamag
7 610
🟣 بازخوانی هسته گفتمان سه گانه علی شریعتی:
۲- عدالت اجتماعی و برابری
🔶 مجتبی مهدوی
«آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟»- ۶
@iranfardamag
🔹شریعتی با گرایش عمیق برابریخواهانه و نقد مداوم همه اشکال بیعدالتی/نابرابری اجتماعی، یک اندیشمند سوسیالیست محسوب میشود. با این حال، برای شریعتی سوسیالیسم صرفاً یک شیوه تولید نیست؛ بلکه یک شیوه زندگی است. او از سوسیالیسم دولتی، پرستش شخصیت، پرستش حزب و پرستش دولت انتقاد میکند و از سوسیالیسم انسانگرا دفاع مینماید. در واقع، او بسیار منتقد سوسیالیسمهای دولتی شوروی و دیگر کشورها بود و به وضوح تحت تأثیر نئومارکسیستهای اروپایی و سوسیالیسم دموکراتیک قرار داشت. شباهت زیادی بین شریعتی و نئومارکسیستهای اروپایی حاشیهای مانند آنارشیستها و مارکسیستهای فرهنگی انسانگرا وجود دارد.
🔸احتمالاً منصفانه است که بگوییم شریعتی یکی از اولین روشنفکران ایرانی بود که ایدههای جدید نئومارکسیسم اروپایی را به ایرانیان معرفی کرد، در حالی که گفتمان مسلط مارکسیسم ایرانی (به جز چهرههای بسیار مهم اما حاشیهای مانند خلیل ملکی) مارکسیسم شوروی و/یا چینی بود. شریعتی به وضوح تحت تأثیر فیلسوف نئومارکسیست مجارستانی گئورگ لوکاچ (۱۸۸۵–۱۹۷۱)، فیلسوف نئومارکسیست آلمانی ارنست بلوخ (۱۸۸۵–۱۹۷۷) و قطعاً فیلسوف انتقادی آلمانی-آمریکایی هربرت مارکوزه (۱۸۹۸–۱۹۷۹) قرار داشت. گر چه مشخص نیست که شریعتی تا چه حد با نئومارکسیست ایتالیایی آنتونیو گرامشی (۱۸۹۱–۱۹۳۷) آشنا بود، اما بسیار واضح است که او تحت تأثیر رویکرد اجتماعی-فرهنگی گرامشی برای دگرگونی جامعه و همچنین تأثیر هژمونی فرهنگی و ضد هژمونی قرار داشت. به گفته بهروز قمری تبریزی، شباهت بین شریعتی و گرامشی آشکار است، زیرا رویکرد فرهنگی شریعتی «لحظهای گرامشیگونه در سیاست معاصر ایران» بود.
🔹افزون بر این، شریعتی زیر نظر مارکسشناسان اروپایی مانند ژرژ گورویچ و آنری لوفو (۱۸۹۴–۱۹۶۵) تحصیل کرد و آثار آنها را در ایران تدریس نمود. سوسیالیسم انسانگرا، فرهنگی و گرامشیگونه شریعتی، بوضوح با سوسیالیسم دولتی مرزبندی دارد. او همواره منتقد هر نوع تفسیر از مارکسیسم بود که در آن اقتصادگرایی، جبرگرایی و اقتدارگرایی برجسته میشد. به گفته خودش، « بهروشنی مشخص است که ما به چه معنا مارکسیست نیستیم و به چه معنا سوسیالیست هستیم. مارکس به عنوان یک اصل عام و علمی، اقتصاد را زیربنای انسان میداند؛ اما ما دقیقاً برعکس آن را باور داریم. به همین دلیل است که دشمن سرمایهداری هستیم و از بورژوازی متنفریم. بزرگترین امید ما به سوسیالیسم در این است که در آن انسان، ایمان، ایدهها و ارزشهای اخلاقیاش، روبنا نیستند ، محصول تولیدشدهی زیربنای اقتصادی نیستند؛ بلکه خود علت خود هستند.شیوههای تولید آنها را تولید نمیکنند. آنها بین دو دست «عشق» و «آگاهی» ساخته میشوند. انسان انتخاب میکند، میآفریند و خود را حفظ میکند.»[۱]
🔸برابریخواهی شریعتی و اشتیاق او به عدالت اجتماعی تنها تحت تأثیر نئومارکسیسم اروپایی نبود؛ او به همان اندازه تحت تأثیر جنبشهای ایرانی مانند جنبش مزدک و شعوبیه، و همچنین اندیشمندان چپ عرب مانند جودةالسحار ، نویسنده کتاب «ابوذر غفاری»، قرار داشت.
#ایران_فردا
#بازخوانی_علی_شریعتی
#عدالت_اجتماعی_و_برابری
#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک
https://t.me/iranfardamag
[۱] علی شریعتی، به نقل از
Hamid Dabashi, Theology of Discontent: The Ideological Foundations of the Islamic Revolution in Iran (New Brunswick, NJ and London: Transaction Publishers, 2006 [1992]), 143.
7 610
🟣 بازخوانی هسته گفتمان سه گانه علی شریعتی:
۲- عدالت اجتماعی و برابری
🔶 مجتبی مهدوی
«آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟»- ۶
@iranfardamag
🔹شریعتی با گرایش عمیق برابریخواهانه و نقد مداوم همه اشکال بیعدالتی/نابرابری اجتماعی، یک اندیشمند سوسیالیست محسوب میشود. با این حال، برای شریعتی سوسیالیسم صرفاً یک شیوه تولید نیست؛ بلکه یک شیوه زندگی است. او از سوسیالیسم دولتی، پرستش شخصیت، پرستش حزب و پرستش دولت انتقاد میکند و از سوسیالیسم انسانگرا دفاع مینماید. در واقع، او بسیار منتقد سوسیالیسمهای دولتی شوروی و دیگر کشورها بود و به وضوح تحت تأثیر نئومارکسیستهای اروپایی و سوسیالیسم دموکراتیک قرار داشت. شباهت زیادی بین شریعتی و نئومارکسیستهای اروپایی حاشیهای مانند آنارشیستها و مارکسیستهای فرهنگی انسانگرا وجود دارد.
🔸احتمالاً منصفانه است که بگوییم شریعتی یکی از اولین روشنفکران ایرانی بود که ایدههای جدید نئومارکسیسم اروپایی را به ایرانیان معرفی کرد، در حالی که گفتمان مسلط مارکسیسم ایرانی (به جز چهرههای بسیار مهم اما حاشیهای مانند خلیل ملکی) مارکسیسم شوروی و/یا چینی بود. شریعتی به وضوح تحت تأثیر فیلسوف نئومارکسیست مجارستانی گئورگ لوکاچ (۱۸۸۵–۱۹۷۱)، فیلسوف نئومارکسیست آلمانی ارنست بلوخ (۱۸۸۵–۱۹۷۷) و قطعاً فیلسوف انتقادی آلمانی-آمریکایی هربرت مارکوزه (۱۸۹۸–۱۹۷۹) قرار داشت. گر چه مشخص نیست که شریعتی تا چه حد با نئومارکسیست ایتالیایی آنتونیو گرامشی (۱۸۹۱–۱۹۳۷) آشنا بود، اما بسیار واضح است که او تحت تأثیر رویکرد اجتماعی-فرهنگی گرامشی برای دگرگونی جامعه و همچنین تأثیر هژمونی فرهنگی و ضد هژمونی قرار داشت. به گفته بهروز قمری تبریزی، شباهت بین شریعتی و گرامشی آشکار است، زیرا رویکرد فرهنگی شریعتی «لحظهای گرامشیگونه در سیاست معاصر ایران» بود.
🔹افزون بر این، شریعتی زیر نظر مارکسشناسان اروپایی مانند ژرژ گورویچ و آنری لوفو (۱۸۹۴–۱۹۶۵) تحصیل کرد و آثار آنها را در ایران تدریس نمود. سوسیالیسم انسانگرا، فرهنگی و گرامشیگونه شریعتی، بوضوح با سوسیالیسم دولتی مرزبندی دارد. او همواره منتقد هر نوع تفسیر از مارکسیسم بود که در آن اقتصادگرایی، جبرگرایی و اقتدارگرایی برجسته میشد. به گفته خودش، « بهروشنی مشخص است که ما به چه معنا مارکسیست نیستیم و به چه معنا سوسیالیست هستیم. مارکس به عنوان یک اصل عام و علمی، اقتصاد را زیربنای انسان میداند؛ اما ما دقیقاً برعکس آن را باور داریم. به همین دلیل است که دشمن سرمایهداری هستیم و از بورژوازی متنفریم. بزرگترین امید ما به سوسیالیسم در این است که در آن انسان، ایمان، ایدهها و ارزشهای اخلاقیاش، روبنا نیستند ، محصول تولیدشدهی زیربنای اقتصادی نیستند؛ بلکه خود علت خود هستند.شیوههای تولید آنها را تولید نمیکنند. آنها بین دو دست «عشق» و «آگاهی» ساخته میشوند. انسان انتخاب میکند، میآفریند و خود را حفظ میکند.»[۱]
🔸برابریخواهی شریعتی و اشتیاق او به عدالت اجتماعی تنها تحت تأثیر نئومارکسیسم اروپایی نبود؛ او به همان اندازه تحت تأثیر جنبشهای ایرانی مانند جنبش مزدک و شعوبیه، و همچنین اندیشمندان چپ عرب مانند جودةالسحار ، نویسنده کتاب «ابوذر غفاری»، قرار داشت.
#ایران_فردا
#بازخوانی_علی_شریعتی
#عدالت_اجتماعی_و_برابری
#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک
https://t.me/iranfardamag
[۱] علی شریعتی، به نقل از
Hamid Dabashi, Theology of Discontent: The Ideological Foundations of the Islamic Revolution in Iran (New Brunswick, NJ and London: Transaction Publishers, 2006 [1992]), 143.
7 610
🔴بازرگان، جامعه مدنی و سیاست
@iranfardamag
🔸 سخنران: دکتر مسعود پدرام
🔹زمان : چهارشنبه ۴ شهریور ، ساعت ۱۷
🔸 مکان : خیابان شهید مطهری، نرسیده به خیابان شهید مفتح، بعد از قابوسنامه، پلاک ۲۴۰ (ساختمان یاران)، طبقه پنجم، واحد ۲۲
#ایران_فردا
#مسعود_پدرام
#مهدی_بازرگان
#جامعهی_مدنی
https://t.me/iranfardamag
7 610
🔴سقوط طبقاتی بازنشستگان؛
از نیروی مولد دیروز تا نیازمند حمایت امروز
🔷سعیده شفیعی
@iranfardamag
▪️گزارشهای سازمان بهداشت جهانی و آمار نهادهای رسمی داخلی حکایت از افزایش نرخ سالمندان طی سالهای آینده دارد. بر این اساس طی سی سال آینده، بازنشستگان یکچهارم و سالمندان بیش از یکسوم کل جمعیت ایران را تشکیل خواهند داد. هرچند در بسیاری از کشورها دوران بازنشستگی آغاز یک زندگی دور از دغدغه برای افراد است و بازنشستگان بهعنوان شهروندان ممتاز جامعه از منزلت اجتماعی خاصی برخوردارند، در ایران دوران بازنشستگی به دلیل مشکلات معیشتی و هزینههای بالای زندگی به دشوارترین دوران زندگی اغلب مردم تبدیل شده است.
🔸طی چند هفتهی اخیر اعتراضات بازنشستگان در شهرهای مختلف در ابعاد گستردهای شدت گرفته است. اعتراضات این قشر در سالهای اخیر کمابیش وجود داشته اما بخش عمدهی مشکلات آنان لاینحل باقی مانده است. در تحلیلهای رسمی مشکلات بازنشستگان به بحران صندوقهای بازنشستگی یا کسری بودجه تقلیل داده میشود، اما پیامدهای این بحران پیش از آن که مالی باشد، اجتماعی، روانی و انسانی است.
▪️به طور کلی بازنشستگان در ایران اغلب حس متضرر شدن دارند. آنان تمام دوران کاری خود را با فرض تأمین آینده سپری کردهاند. عدم تناسب مستمری با تورم، احساس خلف وعده ساختاری و سلب اعتماد عمومی به نظامهای حمایتی را ایجاد میکند که بر نسلهای بعدی هم اثرگذار است. مسالهی بازنشستگان، نه یک مشکل مالی، بلکه آینه تمامنمای کسانی است که امروز مشغول به کار هستند. نحوهی برخورد سیاستگذار با بازنشستگان امروز، معیاری است که نشان میدهد نظام رفاهی کشور تا چه حد قابل اعتماد و پایدار است. میتوان گفت یکی از مواردی که شاغلین امروز را به نظام رفاهی و بیمهای بیاعتماد کرده، نحوهی برخورد نظام رفاهی با بازنشستگان است که انگیزهی آنان را کاهش میدهد.
🔸بازگشت اجباری به بازار کار یکی از پدیدههای مهم در سالهای اخیر است که آثار متعددی بر روحیهی بازنشستگان و همچنین بر بازار کار دارد. بازنشستگی که باید دورهی فراغت و استراحت افراد باشد، به دورهی اشتغال ثانویه - آن هم به صورت اجباری- تبدیل شده است. به دلیل محدودیتهای سنی و ساختاری، بخش عمدهای از این قشر به مشاغل غیررسمی، بدون بیمه و کمدرآمد (مانند تاکسیهای اینترنتی، نگهبانی یا دستفروشی) سوق داده میشوند که فرسایش جسمی و روحی شدیدتری را به افراد تحمیل میکند. به علاوه، حضور مجدد بازنشستگان در بازار کار غیررسمی، گاهی به منزلهی رقابت با جوانان جویای کار دیده میشود و مشکلات بیننسلی ایجاد میکند؛ درحالیکه این پدیده معلول شرایط اقتصادی است نه علت آن.
▪️افزایش هزینههای درمان، موضوعی است که بسیاری از بازنشستگان به آن اشاره میکنند. حذف هزینههای مراقبتی و تفریحی یکی از پیامدهای عدم کفایت مستمری است. وقتی مستمری به سختی پاسخگوی حداقلهای معیشتی است، هزینههای درمان تکمیلی، سفر، ورزش و فعالیتهای فرهنگی حذف میشوند. این شرایط منجر به افزایش انزوای اجتماعی و افسردگی بازنشستگان میشود. قطع ناگهانی ارتباط با محیط کار، همراه با فقدان زیرساختهای فراغتی مناسب، بازنشستگان را دچار مسائل روحی، تنهایی مزمن و افسردگی ناشی از حس ناکارآمدی میکند. دیگر این که به لحاظ فرهنگی، والدین بازنشسته معمولا نقش پناهگاه اقتصادی و روانی را برای فرزندان خود ایفا میکردند که با افزایش شکاف بین مستمری و هزینههای زندگی این نقش حیاتی کمرنگ شده است. ناتوانی در حفظ این نقش، منجر به افت عزت نفس بازنشستگان و عدم کارکرد نقش حمایتی خانواده میشود.
🔸یکی از مهمترین ابعاد مغفول مسالهی بازنشستگان جابهجایی طبقاتی است. بازنشسته، فردی است که سه دهه نیروی مولد کشور بوده، مالیات و حق بیمه داده و بر اساس تعریف نظام رفاهی، باید در دوران سالمندی در طبقهی متوسط استقرار داشته باشد اما تورم فزاینده و عقبماندگی دستمزد باعث شده این گروه از جایگاه یک فرد ذینفع صندوقهای بازنشستگی به سطح یک نیازمند حمایتی تنزل پیدا کند؛ وضعیتی که کرامت انسانی و عزت نفس آنان را در برابر خانواده و فرزندان به شدت آسیبپذیر کرده است.
▪️درنهایت باید توجه داشت حل مشکلات بازنشستگان تنها با آن چه دولتمردان آن را «همسانسازی مستمری» مینامند، امکانپذیر نیست بلکه نیازمند سیاستهای گستردهتری نظیر بازطراحی زیرساختهای مراقبت سالمندی، بیمههای جامع تکمیلی و ایجاد بسترهای مشارکتی داوطلبانه برای استفاده از تجربیات این قشر است.
#بازنشستگان
#ایران_فردا
#سعیده_شفیعی
https://t.me/iranfardamag
7 610
🔴 گذار دموکراتیک خشونتپرهیز
🔷 سعید مدنی
تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن- بخش هفتم
@iranfardamag
🔸همان طور که اشاره کردهاید من در کنار کسانی قرار دارم که بهترین گزینهی تغییر در ایران را گذار دموکراتیک خشونتپرهیز میدانند و به همین دلیل مرزبندیهای روشنی با رفرمیسم (اصلاحطلبی) که دیگر رمقی برای آن نمانده و براندازی سلطنتطلبان و امثالهم (سرنگونی به کمک کشورهای متخاصم جمهوری اسلامی) دارم. بهعلاوه انتظار برای فروپاشی از درون جمهوری اسلامی را نیز به سود منافع ملی ایرانیان نمیبینم زیرا خطر جنگ داخلی یا تجزیهی ایران را افزایش میدهد. بنابراین کماکان تقویت جامعهی مدنی ایران و رشد قدرت در حوزهی عمومی را کمهزینهترین و پرثمرترین مسیر تغییر میدانم. آنچه از گذار دموکراتیک خشونتپرهیز مورد نظر من است با آنچه شما انقلاب مذاکرهای (negotiated revolution) نامیدهاید (بیات، ۱۴۰۴) تفاوت جدی ندارد. همچنانکه اشاره کردهاید «نوعی گذار دموکراتیک که از ترکیب فشار اجتماعی و مذاکرات سیاسی شکل میگیرد» و «پیمودن این مسیرمستلزم چند عنصر ضروری است: تداوم مقاومت مدنی، شکلگیری گفتمان عمومی دربارهی دموکراسی، برگزاری همهپرسی و تشکیل مجلس مؤسسان.»
▪️اگرچه ادبیات گذار طی دههی اخیر در ایران رشد قابلتوجهی کرده و جای خود را بهعنوان راه سوم مقابل براندازی و رفرمیسم باز کرده، هنوز ابهامات زیادی دربارهی چگونگی الگوی ایرانی گذار دموکراتیک خشونتپرهیز در ایران وجود دارد که نیاز به بحث و گفتوگوی جدی دربارهی آن هست. در کلیترین معنا دموکراسیسازی/ گذار دموکراتیک عبارت است از گذار از نظام اقتدارگرا به نظام دموکراتیک. اما مفهوم گذار (transition) بهمعنای تغییر و تحول در رفتار یا فروپاشی نظام اقتدارگرا در جهت کاهش اقتدارگرایی و تقویت و استقرار دموکراسی است. ازاینرو هر تغییری در نظام اقتدارگرا به معنای دموکراسیسازی نیست. حتی بعضاً عقبنشینیهای عملی (دوفاکتو) رژیمها برای تحکیم و تثبیت قدرتشان (مثل توقف مبارزه با ماهواره یا بدحجابی و بیحجابی) نیز اگرچه در مسیر تغییر اجتماعی و پیشروی جامعهی مدنی است اما دموکراسیسازی محسوب نمیشود.
🔸در همین چارچوب، دموکراسیسازی دو معنای عام و خاص دارد. در معنای عام دموکراسیسازی کنش برای دموکراتیکشدن است. به عبارت دیگر هر موضوعی اعم از آموزش، دین، فرهنگ، مناسبات اجتماعی میتواند دموکراتیزه شود. این مفهوم عام میتواند حتی در سطح روانشناختی نیز مورد نظر قرار گیرد و به معنای دموکرات شدن از نظر درونی و همین طور در ارتباط با دیگران معنا دهد و به این معنا دموکراسیسازی سیاست رهایی است. اما دموکراسی سازی به معنای خاص عبارت است از روند گذار از حکومت اقتدارگرا به حکومت دموکراتیک و تحکیم آن یا رهایی سیاسی. نکتهی مهم آن است که این مفهوم فقط به معنای گذار از اقتدارگرایی نیست بلکه الزاماً گذار به دموکراسی است. بنابراین منطق «هرکه غیر از اینها» از این منظر با دموکراسیسازی سنخیت ندارد. گذار از نظام اقتدارگرا به نظام اقتدارگرای دیگر یا گذار از اقتدارگرایی به جنگ داخلی یا تجزیهی کشور یا فروپاشی و درهمریختگی نمیتوانند در ردیف دموکراسیسازی قرار گیرند. از این منظر گذار دموکراتیک پروژه نیست؛ پروسه/ فرایند است و فرایندی جنبشی است که الزاماً خطی نیست؛ یعنی ممکن است در عمل دچار رفتوبرگشتهای متعدد شود و فقط پس از تثبیت دموکراسی این فرایند به احتمال زیاد برگشتناپذیر میشود. لذا روشنفکران یا بخشهایی از جامعه که در پی تغییرات ناگهانی و حداکثری هستند و سیاست را همچون معجزهای میپندارند که ناگهان بدون مقدمه به مطلوبترین شکل ظاهر میشود، از طولانیشدن این روند ناامید میشوند. اما واقعیت این است که در هیج کجای دنیا دموکراسی به سرعت نهادینه نشدهاست. این فرایند را پوتر (Potter 1977) در تعریف خود از گذار دموکراتیک به خوبی توضیح داده است:
▪️«دموکراسیسازی مبین تغییرات سیاسی در مسیری دموکراتیک است. ویژگی چنین تحرکی در طول زمان عبارت است از حرکت از حکومت ناپاسخگو یا کمتر پاسخگو به حکومت پاسخگوتر، از انتخابات غیررقابتی یا کمتررقابتی به انتخابات آزادانهتر و عادلانهتر و رقابتیتر، از حقوق مدنی و سیاسی بهشدت محدود به حقوق سیاسی و مدنی بهتر حمایت و حفاظت شده، از انجمنها و کانونهایی با خودگردانی ضعیف (یا اصلاً بدون خودگردانی) در جامعهی مدنی تا انجمنها و کانونهایی با خودگردانی بیشتر و گستردهتر.».....
🔻 متن کامل:
https://cutt.ly/yyfAL8wN
#ایران_فردا
#نامه_چهارم
#گذار_خشونتپرهیز
#آصف_بیات #سعید_مدنی
https://t.me/iranfardamag
7 610
🔴چگونگی گذر از جنگ،تحریم و فشارهای حاکمیت
▪️در گفتگوی ایران فردا با دکتر حبیبالله پیمان
🔷به کوشش: امین احمدی
@iranfardamag
🔻جمهوری اسلامی با دخالتهای منطقهای و ایجاد گروههای نیابتی عملاً وارد میدانی شد که قواعد بازی آن بر اساس منافع قدرت های جهانی نوشته شده است/ حاکمیت، مشارکت همگان را با برگزاری یک انتخابات آزاد و زودهنگام بدون نظارت استصوابی تامین کند. 🔺
1️⃣زمینهها و ریشه های جنگ چهل روزه و بحرانهای امروز جامعه ایران در چه می دانید؟
▪️ابتدا ازجنابعالی برای فراهم آوردن فرصت گفتگو درباره این معضل حاد سپاسگزارم. اولین ویژگی چشمگیر بحرانهای کنونی، فراگیری ودرهمتنیدگی کم سابقه آنهاست- بطوری که کمتروجهی از حیات سیاسی،اجتماعی ـ اقتصادی و نیز فرهنگی مردم از آسیب مصون مانده است. این بحران ها کوتاه زمانی بعد از پیروزی انقلاب واستقرار نظام جدید سیاسی آغاز ومشخصا بعدار پایان جنگ تحمیلی هشت ساله درسال ۶۸ وآغاز اجرای سیاست های تعدیل اقتصادی وبرنامه بانک جهانی وصندوق بین المللی پول شکل بارزی پیدا نمود. مدارس ودانشگاههای غیر انتفاعی تاسیس وگسترش یافتند وخصولتی سازی صدها شرکت و بنگاههای اقتصادی و واگذاری منابع ودرآمدهای عمومی به نهادهای وابسته به بیت رهبری، همراه با توسعه افتصاد رانتی و شیوه های دور زدن تحریمها به افزایش سریع قیمت دلار و کاهش رو به تزاید ارزش پول ملی انجامید.در سایه این سیاستها یک طبقه اشرافی ـ الیگارش پدیدآمد و دولت ومردم فقیر شدند. با آغاز تهاجم نظامی امریکا واسراییل به این سو، این بحران ها عمق و شدت گستردگی بیشتری پیدا کرده است.
🔸درچگونگی تشدید خصومت میان امریکا و ایران، دودسته عوامل دخیل اند؛ یکی درونی ـ مرتبط با ماهیت جهانخواری وتوسعه طلبی امریکا، که نقش« مبنایی» دارد – ودیگری خارجی وپیرامونی، یعنی سیاست ها وروش های تعامل ایران با امریکا که « شرط» بیرونی یعنی تشدید کننده ویا به عکس تخفیف دهنده دشمنی وتیرگی روابط محسوب می شود.
▪️برخی تحلیلگران در بررسی های خود با اشاره به ماجرای اشغال سفارت امریکا وگروگانگیری اعضای سفارت، نظام جمهوری اسلامی را عامل مبنایی ولذا مسئول اصلی بروزخصومت و اتخاذ موضع تهاجمی واقدام امریکا به جنگ علیه ایران معرفی می کنند و ماهیت امپریالیستی، استعمارگری وسروری طلبی امریکا و متحدین اروپایی را که ذاتی این نوع رژیم ها بوده به لحاظ زمانی مقدم بر پیدایش نظام جمهوری اسلامی است، نادیده میگیرند. حاکمیت جمهو ری اسلامی نیز به نوبه خود، با دست زدن ویا تایید اقداماتی نظیر اشغال سفارت وگروگانگیری، شرایط وبهانه لازم برای ظهور خصلت استیلا طلبی آن دولت را فراهم نمود و با اقدامات مشابه بعدی ـ که عمدتا به بهانه صدور انقلاب ویا کمک به جنبش های رهایی بخش، تاسیس هلال سبز شیعی و پیشدستی برای پیشگیری از تجاوز آنها به قلمرو خودی (عمق استراتژیک) صورت می گرفت ـ تداوم وتشدید ماهیت تجاوزگرایانه قدرتهای استعماری را تا رسیدن به مرحله تهاجم نظامی علیه ایران تسهیل نمود.
🔸تردید نیست که پیروزی انقلاب ایران و سقوط رژیم استبداد سلطنتی وابسته به قدرتهای استعماری آمریکا واروپا ـ صرفنظر از کیفیت شرایط گذارو ماهیت رویدادهای و فعل وانفعالات آن مرحله حساس وسرنوشت ساز ـ. شادی وامیدواری زیادی در دلهای ملل وتوده های تحت استیلای قدرتهای سرمایه داری جهانی غرب برانگیخت و دراین سو در بسیاری حس همدردی ومسؤلیت کمک به رهایی آن ملتها از قید اسارت وسلطه را بیدار نمود.
▪️به این احساس اصیل انسانی نمیشد به صورت انتزاعی درخلاء و غافل از واقعیت های ناشی از نظم وروابط نهادینه شده بین المللی پاسخ مثبت داد.کشورهای پیشرفته صنعتی و قدرتهای فاتح جنگ جهانی دوم- آمریکا و اروپا و روسیه شوری- به اتکاء برتری تکنولوژیک واقتصادی نظامی شان نسبت به سایر کشورها، سروری و رهبری و مدیریت دیگرجوامع بشری و تسلط برمنابع طبیعی را حق طبیعی خود می شمردند. نهادهای بین المللی به مانند سازمان ملل وشورای امنیت و مشابه آنها زیر نفوذ واقتدار و منافع آنها شکل گرفته و عمل می کنند. بطوری که اگر دولتی به اتکاء حق حاکمیت ملی خود سیاستی پیش میگرفت که مستقل ویا مغایر با منافع ویا موقعیت برتر آنها باشد فوراً، با واکنشهای خصمانه آنها روبرو شده؛ با کودتا ویا جنگ وتجاوز نظامی، محاصره وتحریم اقتصادی مجازات وسرجای خود نشانده می شود.....
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/GyfAlLNb
#ایران_فردا
#امین_احمدی
#حبیبالله_پیمان
#جنگ #تحریم #حاکمیت
https://t.me/iranfardamag
7 610
🟣 بازخوانی هسته گفتمان سه گانه علی شریعتی:
۱-دمکراسی و آزادی
آیا مسلمانان پیشرو راه را برای هژمونی «خمینیسم» هموار کردند؟-۵
🔶مجتبی مهدوی
@iranfardamag
🔸برای شریعتی، دموکراسیهای موجود تنها حداقلهای لازم برای یک دموکراسی رادیکال آرمانی، یعنی دموکراسی شورایی، را ارائه میدهند که بر مشارکت فعال، برابر، مؤثر و فراگیر همه شهروندان نه تنها در حوزه حقوقی-سیاسی، بلکه در حوزههای اجتماعی-اقتصادی نیز تکیه دارد. به عبارت دیگر، او از دموکراسی رادیکالی دفاع میکند که در آن اصول دموکراتیک فراتر از ساختارهای سنتی حکومت نمایندگی دیده میشود و مشارکت مستقیم شهروندان و تصمیمگیری در تمامی عرصههای جامعه، از جمله اقتصاد و محیطهای کاری، را تسهیل میکند. با این حال، موضع شریعتی درباره دموکراسی و نقش روشنفکران در دولت بحثبرانگیز است. از نظر شریعتی، روشنفکران به عنوان روشنفکران ارگانیک ایران موظف به آغاز یک رنسانس و اصلاحگری اجتماعی هستند. بنابراین، در اثر «امت و امامت»، شریعتی جوان از ایده «دموکراسی متعهد/هدایتشده» دفاع کرد، که در آن روشنفکران موظف بودند آگاهی عمومی را افزایش دهند و تنها در دوره انتقالی پس از انقلاب، افکار عمومی را هدایت کنند. چنین رهبری انقلابی، کمیت/تعداد تودههای ناآگاه (رأس) را به شهروندان آگاه با نظر کیفی (رأی) تبدیل میکرد و دموکراسی صوری و رویهای[۱] را به دموکراسی رادیکال و محتوایی[۲] تبدیل مینمود[۳].
🔹شریعتی جوان و برابریخواه نسبت به دموکراسی صوری و رویهای در جهان سوم نگاهی انتقادی و تردیدآمیز داشت ؛ بدگمانی او عمدتاً بر اساس تجربه کشورهای تازه استقلالیافته پس از جنگ جهانی دوم بود، جایی که تودههای ناآگاه و محافظهکار «جذب رهبریهای پیشرو که دغدغه دگرگونی بنیادین در شیوههای اندیشیدن، مفاهیم و سبکهای کهنهی حیات اجتماعی را داشتند، نمیشدند. شریعتی استدلال میکند که اگر در چنین شرایطی به مردم اجازهی رأیدادن داده شود، رأی آنان به سود رهبران ناآگاه و محافظهکاری خواهد بود که شبیه خودشان هستند. » [۴] موضع شریعتی باید در بستر تاریخی اجلاس جنبش غیرمتعهدها در باندونگ در سال ۱۹۵۵ بررسی شود، جایی که رهبران انقلابی پسااستعماری از «دموکراسی متعهد/هدایتشده» دفاع کردند تا از فریب یا مهندسی افکار عمومی در فرآیندهای انتخاباتی کشورهای تازه استقلالیافته جلوگیری کنند. در این مرحلهی گذار از نظم کهنه به جامعهی نوین، «اصل دموکراسی در تضاد با اصل تغییر انقلابی، پیشرفت و رهبری تلقی میشد[۵]».
🔸با این حال، شریعتی بالغ و متأخر موضع قبلی خود را تغییر داد و صراحتاً هرگونه دیکتاتوری، از هر شکل یا هر طبقه اجتماعی، را رد کرد. او اغلب از روسو نقل میکرد: »به مردم راه را نشان ندهید و تکلیفشان را تعیین نکنید؛ تنها به آنان “بینش” بدهید! خودشان راه را بهدرستی خواهند یافت و وظیفهشان را خواهند شناخت.»[۶] شریعتی متأخر در این زمینه به دیدگاه آنتونیو گرامشی دربارهی نقش روشنفکران در آگاهیبخشی به تودهها نزدیک میشود. او در جایی میگوید:
»وظیفهی روشنفکران، رهبری سیاسی جامعه نیست، بلکه تنها و تنها آگاهکردن تودههاست. اگر روشنفکری جامعهاش را بیدار کند، محصول رسالت او قهرمانانی خواهند بود که خودِ روشنفکر را رهبری میکنند. »[۷] علاوه بر این، عاملان اصلی تغییر در تاریخ و جامعه مردم هستند، نه نخبگان سیاسی یا مذهبی. او حتی در سطحی رادیکالتر، پیشنهاد میکند که در مسائل اجتماعی میتوان مفهوم خدا در قرآن را با "مردم" معادل گرفت: «ما همیشه میتوانیم مردم را جایگزین خدا کنیم[8].» بنابراین، نظریه دموکراسی متعهد/هدایتشده به نظر نمیرسد که هسته اصلی نظریه سیاسی شریعتی را نمایندگی کند….
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/Dyfsuaqr
#ایران_فردا
#دمکراسی_و_آزادی
#بازخوانی_علی_شریعتی
#مجتبی_مهدوی #لوموند_دیپلماتیک
https://t.me/iranfardamag
