6 107
Subscribers
+224 hours
+127 days
+10530 days
Posts Archive
6 107
بیبی جانمان میگفت:
«به قاعده حرف بزن.
حرفِ دل، نان تنوری است؛
زود بیرون بیاید، خمیر است و وا میرود،
دیر بیرون بیاید، سوخته است.
وقت دارد حرفِ دل زدن.
تصدقت.»
دکلمه: #بهار_کوثری
@hamedaskari
6 107
من هنوزم شبیهِ بچگیام
یادِ بستنی می سوزه توو گلوم
تمام روزام تابستونِ بَمه
من هنوز عاشق کیمِ دوقلوم
من هنوزم شبیه بچگیام
توو سرم هزار تاگنجشک می پره
هنوزم وقتی نوشابه می خرم
اونی رو ورمیدارم که پرتره
کله ی زده با ماشین چهار
زانوهای همیشه پر از خراش
دنبال دوشاخه واسه ساختنِ
تیر کمونایی با دقتِ کلاش
ازم عکسی اگه باقی مونده
یا کنار نخله یا توو کوچه هاش
هیشکی واسه من تولد نگرفت
توی اون شهری که قنادی نداش
ولی تو بچه ی شهری بودی و
مهدکودکت ماکارونی می داد
بستنی واست یه آرزو نبود
مدادِ نوکیت گرون بوده زیاد
گلِ سرهای گرون و رنگارنگ
بعدِ یه هفته واسه ت تکراری بود
کمدت اونی که روش باربی داشت
یه کلکسیون جوراب شلواری بود
توی تختِ صورتیت خوابیدی
نوار قصه هاتو گوش کردی
طبق آماری که عکسا میدادن
بیست و چندتا کیکو خاموش کردی
من با کاسه ای که زنجیر بش بود
تشنگی م تلف شده اما تو
نشده یه دفعه امتحان کنی
لیوانِ لب زده ی باباتو
اسکی توی پیستای قرق شده
دلخوشی روزای تعطیلته
لواشک هاتو کیلویی می خری
ماهی یک تومن پول پاستیلته
این وسط نه تو گناه کردی نه من
نمیخوام بگم که من خوب ، تو بدی
شب به شب تو آینه به خودم میگم
هی پسر کجا به دنیا اومدی
ما دو تا به درد هم نمی خوریم
بذا زندگیت بازم لطیف بشه
من دهاتی ام به زندگیت برس
حیفه که شناسنامه ت کثیف بشه
#حامد_عسکری
@hamedaskari
6 107
من دهاتی ام به زندگیت برس
نمیخوام شناسنامه ت کثیف بشه!
قصه جالب نوشتن ترانه زیر و خوانش آن، توسط #حامد_عسکری.
@hamedaskari
6 107
من هنوزم شبیهِ بچگیام
یادِ بستنی می سوزه توو گلوم
تمام روزام تابستونِ بَمه
من هنوز عاشق کیمِ دوقلوم
من هنوزم شبیه بچگیام
توو سرم هزار تاگنجشک می پره
هنوزم وقتی نوشابه می خرم
اونی رو ورمیدارم که پرتره
کله ی زده با ماشین چهار
زانوهای همیشه پر از خراش
دنبال دوشاخه واسه ساختنِ
تیر کمونایی با دقتِ کلاش
ازم عکسی اگه باقی مونده
یا کنار نخله یا توو کوچه هاش
هیشکی واسه من تولد نگرفت
توی اون شهری که قنادی نداش
ولی تو بچه ی شهری بودی و
مهدکودکت ماکارونی می داد
بستنی واست یه آرزو نبود
مدادِ نوکیت گرون بوده زیاد
گلِ سرهای گرون و رنگارنگ
بعدِ یه هفته واسه ت تکراری بود
کمدت اونی که روش باربی داشت
یه کلکسیون جوراب شلواری بود
توی تختِ صورتیت خوابیدی
نوار قصه هاتو گوش کردی
طبق آماری که عکسا میدادن
بیست و چندتا کیکو خاموش کردی
من با کاسه ای که زنجیر بش بود
تشنگی م تلف شده اما تو
نشده یه دفعه امتحان کنی
لیوانِ لب زده ی باباتو
اسکی توی پیستای قرق شده
دلخوشی روزای تعطیلته
لواشک هاتو کیلویی می خری
ماهی یک تومن پول پاستیلته
این وسط نه تو گناه کردی نه من
نمیخوام بگم که من خوب ، تو بدی
شب به شب تو آینه به خودم میگم
هی پسر کجا به دنیا اومدی
ما دو تا به درد هم نمی خوریم
بذا زندگیت بازم لطیف بشه
من دهاتی ام به زندگیت برس
حیفه که شناسنامه ت کثیف بشه
#حامد_عسکری
@hamedaskari
6 107
شاید اگه یه فصل دیگه ای بود
شاید اگه برگا صدا نمی داد
صدای قلبمو نمی شنیدی
عشق به ما اینجوری پا نمی داد
من که میگم درختا عاشق شدن
گردش فصلا و خزون بهانهاس
فرقی نداره تو بهار یا پاییز
چتر یه اختراع احمقانهاس
پاییز امسالو قدم میزنم
تموم شهرو کوچههاشو با تو
خیابونا بلنده خسته میشی
از کمدت درآر کتونیاتو
قراره باز بخندي كورم كنه
برق سفيدِ خندهي مرمريت
قراره باز دوباره بعد بارون
عينكمو پاك كني با روسريت
یکی باید باشه، شبا نزاره
غصه و تنهایی مزاحمت شه
یکی باید باشه برات بیاره
مُسکناتو، اگه لازمت شه
یکی باید باشه که قبل خوابت
موهای نسکافهایتو بو کنه
بلد باشه دس بکشه رو پلکات
بلد باشه چشماتو جادو کنه
گفتنیا رو گفتم و شنیدی
حالا خودت بشین حساب کتاب کن
اگه یه روزی غم اومد سراغت
رو قلب ساده منم حساب کن
این اولین پاییزه که دارَمِت
خیابونا قراره زیبا بشه
باید یه پالتو بخرم تو جیباش
دستای کوچیکِ تو هم جا بشه
#حامد_عسکری
@hamedaskari
6 107
برای سوخته دل، بستر و مزار یکیست
تمشکِ ترشِ لب و تُنگِ زهرمار یکیست
تفاوتی نکند اشک و بغض و هق هقِ ما
مسیرِ چشمه و سیلاب و آبشار یکیست
هنوز گُرده ی سهراب، سرخ مثل عقیق
هنوز رسمِ پدر سوزِ روزگار یکیست
هنوز طعنه به جان میخرد زلیخا و
هنوز بر درِ کنعان امیدوار یکیست
هزار بار دلم سوخت در غمی مبهم
دلیلِ سوختنش هر هزار بار یکیست
حرام باشد اگر بی وضو بغل گیرم
که قوسِ پیکره ی برنو و دوتار یکیست
شبی ترنج به بَر میکشد شبی حلاج
شکایت ازکه کنیم ای رفیق؟!دار یکیست
دو مصرع اند دو ابرو شکسته نستعلیق
میانِ هر غزلی بیتِ شاهکار یکیست
به دستِ آنکه نوازش شدیم، تیغ افتاد
دلیل خون جگریِ من و انار یکیست!
به دشنه کاریِ قلبم برس ادامه بده
خدای هر دوی ما انتهای کار، یکیست...
#حامد_عسکری
@hamedaskari
6 107
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بیقرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خواندهام، یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
نامههایم چشمهایت را اذیت میکند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است
چای دم کن، خستهام از تلخی نسکافهها
چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است
من سرم بر شانهات؟ یا تو سرت بر شانهام؟
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟
#حامد_عسکری
@hamedaskari
6 107
سلام و صبح بخیر خدمت دوستان همراه
دکلمهای که با مطلع:
"تو اگر باشی و من باشم و باران باشد"
در کانال منتشر شد، از آقای #حامد_عسکری نیست، از این بابت عذرخواهی میکنم.
6 107
اصلاً قبول حرف شما، من روانیام
من رعد و برق و زلزلهام؛ ناگهانیام
این بیتهای تلخِ نفسگیرِ شعلهخیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانیام
رودم؛ اگر چه بیتو به دریا نمیرسم
کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانیام
من کز شکوه روسریات کم نمیکنم
من، این من غبار؛ چرا میتکانیام؟
بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر که سرشکستۀ نامهربانیام
کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت گل ابروکمانیام
"شاعر شنیدنی است" ولی دست روزگار
نگذاشت این کـــه بشنویام یا بخــوانیام
این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند
من دوستدار بستنی زعفـــرانیام
#حامد_عسکری
@hamedaskari
