آیدین سیارسریع
Open in Telegram
8 159
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2030 days
Posts Archive
8 159
بودجه سال بعد جوری نوشته شده که به نظر میآید دوستان دیگر زیادی روی جیب ما حساب باز کردهاند. من نمیدانم دقیقا چی در ما دیدهاند که تمام تخممرغهایشان را گذاشته اند در سبد مالیات؟ آیا بنز و بیامو زیر پایمان بوده؟ توی ویلای خاصی ما را دیدهاید؟ گوشتی چیزی توی فریزر ما پیدا کردهاید؟ اساسا بریز و بپاش خاصی از طرف ما مشاهده شده که به این قطعیت رسیدهاید که «این موذیها دارن ولی رو نمیکنن؟» من دلسوزانه دارم عرض میکنم خدمت دولت که بخاطر خودتان هم که شده پلنتان را روی درآمد ما نچینید. آمدهاید بودجه نوشتهاید و رفتهاید سمت قطع وابستگی به نفت. بیوی اینستاگرامتان را هم از اینریلیشنشیپ وید نفت، به اینریلیشنشیپ وید جیب مردم تغییر دادهاید ولی ببین! همین اول بگذار صادقانه بهت بگم ما آدم رابطه نیستیم. میآیی وارد رابطه میشوی، فردا میبریمت روی چمنهای پارک ملت بهت نونپنیرسبزی میدهیم میخوره توی ذوقت، بعد میروی در توییتر مینویسی بدترین خاطرهای که از دیت اول دارم با یکی بود به اسم مردم. حالا تو هی به قول کارشناسان دست بکن توی جیب ما. هی دستت را اینورآنور ببر بگو دارم یه چیزهایی حس میکنم. اون چیزی که حس میکنی اصلا پول نیست قربانت بروم. در خوشبیانهترین حالت کارت مترو و کارت اهدای عضو است که آن هم به کار تو نمیآید. من احساس میکنم منصفانه نیست این انتظاری که از ما داری. هی میگوییم بابا من یه نفر آدم چقدر باید کار کنم که هزینههای تو رو بدم؟ این همه آدم. برو از همونها بگیر. بر میگردی میگی من به فلانجا نمیتونم دست بزنم. فقط به ما بلدی دست بزنی؟ ما دیگر چه کار کنیم تایپت نباشیم؟ این چه علاقهایست که تو به اسکینی آسیبپذیر داری؟ همه اینها به کنار. بده بستانمان اصلا تناسب ندارد. ولنتاین و دم عید از ما انتظار جواهرات سواروفسکی و عطر اسپرینگ آو دوبای داری ولی خودت هر سال کالابرگ می.دهی. نمیشود هر سال من را فقیرتر بکنی بعد وابستهتر شوی که! باور کن به خاطر خودت میگویم. همه جای دنیا وقتی درآمد دولت بر پایه مالیات قرار میگیرد دولت سرش را خم میکند و پاسخگو میشود. تو اهل این کارها هم نیستی. میشناسمت دیگر. غرورت اجازه پاسخگویی نمیدهد. بارها شده تکست دادهایم کجایی که از سر صبح داره اساماس برداشت میاد برای ما؟ جواب دادی اگه اینجوری بخوای منو کنترل کنی من یه لحظه هم تو این رابطه نمیمونم. به نظر من هم نمان عزیزم. لیاقت تو بیشتر از اینهاست. من برای تو کمم. دکترها هم گفتهاند تا دو سال دیگر بیشتر زنده نیستم (میدونم قدیمی شده ولی بپذیر) برگرد به همون اکست (نفت). بگرد برای خودت یک شوگری اسپانسر شکری چیزی برای خودت پیدا کن. باور کن با من آیندهای نداری. خودت را نجات بده!
آیدین سیارسریع
روزنامه شرق
8 159
با قدیمی شدن طنزمان چه کار کنیم؟
از قدیم گفتهاند آدم هر چیزی را مسخره کند سرش میآید. برای همین این چیزهایی که دارد سر من میآید از شمار خارج شده است. یکی از مواردی که ما وقتی جوان و نادان بودیم خیلی مسخره میکردیم طنز قدیمی و تاریخ گذشته بعضی عزیزان بود. یعنی آن موقع که ما داشتیم با «پَ نه پَ» توی فیس بوک جوک میساختیم و فکر میکردیم خیلی آوانگاردیم، عزیزانی بودند که ستون مطبوعاتی داشتند و با گرانی ارزاق و حبوبات و اجاره خانه شوخی میکردند و مینوشتند «قبض برق آمد و قبض روحمان کرد». یا همچنان به مادرزن میگفتند وزیر جنگ و بعدش با یک لبخند زیرکانه و شوهرعمهطور به بقیه نگاه میکردند تا آنها هم بخندند. درواقع یک جور طنز کارمندی که از سالها قبل نوشته میشد را بازتولید میکردند و مورد تمسخر ما انسانهای بیشعور قرار میگرفتند. تا این که چرخ زمانه چرخید و ما خودمان اسیر اصل «چنین است رسم سرای درشت / گهی پشت زین و گهی زین به پشت» شدیم و الان در آستانه چهل سالگی آن تمسخرها مثل بومرنگ برگشته به خودمان و با همراهی «سرای درشت» به سیوشش روش سامورایی دارند از ما انتقام میگیرند. شما مخاطب تیزبین اگر به همین عبارت «سی و شش روش سامورایی» دقت کنید کاملا متوجه میشوید که طنز بنده چقدر قدیمی شده. همین عبارت را اگر ده سال پیش مینوشتم سیل کامنت «واااای دهنت سرویس» و «خخخخخ» و «خدا خیرت بدهد خیلی خندیدم» زیر پست مربوطه سرازیر میشد ولی الان دیگر دمده شده و بعید است حتی یک دهه شصتی با ریش پروفسوری و شلوار پارچهای که همچنان اصرار دارد به زبان بررهای بگوید «پول زور وَده» به همچین چیزی بخندد. چارهای هم نیست. طنز بیرحم است و شتاب تغییرات بالا. آن بزرگواران هم که قبلا ما بهشان ایراد میگرفتیم احتمالا فریز شده بودند در زمان خودشان. مثل الانِ من که فریز شدهام در دهه نود. فریز شدن لزوما چیز بدی نیست. هر کسی برای نسل خودش تولید محتوا میکند. البته من جزو استثناها هستم که به عنوان دهه هفتادی برای دهه پنجاه دارم تولید محتوا میکنم ولی به هر صورت همه جای دنیا همین روال حاکم است. یک مصاحبه از ادِل میدیدم که میگفت بعضیها میگویند برای نسل جدید آهنگ بخوان ولی من دوست دارم برای نسل خودم بخوانم. درست هم هست. مردم ایران هنوز با لاغر شدن ادل کنار نیامدهاند و همچنان معترضند که ادل آن هایدگی سابقش را از دست داده، دیگر چه برسد به این که بزرگوار با آن وزانت و وقار بیاید و بخواند «چیلیم چیلیم با چیلیم / چی بود دادین پاچیدیم». منظور این است که در سطح فردی فریز شدگی قابل درک و تا حدودی منطقی هم هست. همین که خودتان و جمع محدودتان با فریزشدگی حال کنید اوکی است. شمای سیاستگذار هم که داری اینها را میخوانی محبت کن نوستالژیات را برای خودت نگه دار. سریع بلند نشو بگو سیارسریع گفت فریزشدگی خوب است پس دیگه کنترل زد بزنیم برگردیم به دهه شصت. خودت میخواهی برو، مشکلی نیست. رفیق رفقا را جمع کنید با هم بروید ویدیوهای همدیگر را توقیف کنید و هر چقدر میخواهید همدیگر را کتک بزنید ولی در سطح کلان بیخیال این قضیه شو. درک میکنم دل کندن از گذشته سخت است ولی دیگه چاره چیه؟ من هم دلم میخواهد با میلگرد بیفتم دنبال نسل زد و مجبورشان کنم طنز مطبوعاتی بخوانند ولی نمیکنم این کار را. (چون میلگرد کشیده بالا) تو هم روح زمانه را درک کن و ... چی دارم میگم اصلا؟ این مطلب قرار نبود انتقادی باشد. نمیدانم چرا اینطوری شد. این هم مرض نسل ماست دیگر. شرمنده همه نسلها هستیم.
آیدین سیارسریع
روزنامه شرق
8 159
خوراکی شب یلدا فقط قرص خواب
شب یلدا رسم است که کوچکترها به دیدن بزرگترها می روند. امسال با این قیمت ها بعید می دانیم بزرگترها در را باز کنند. ما خودمان پارسال که رفتیم خانه پدربزرگ، پدربزرگمان پشت آیفون گفت با کی کار دارین؟ گفتیم پدربزرگ در رو باز کن. ماییم. مرد گنده صدایش را تودماغی کرد و گفت متاسفانه خیلی وقته از این محل رفتن. هر چه گفتیم آقا مشخص است خودتی، زیر بار نرفت. کمی که اصرار کردیم عصبانی شد آمد روی تراس انار به سمتمان پرت می کرد که برویم! بهرحال فشار اقتصادی بیشتر از گذشته شده و نمی شود توقع داشت. محض اطلاع، یک کیلو آجیل شده سه میلیون تومان. میوه رسما به خاطرات پیوسته. ماهی هم آخرین باری که مردم از نزدیک دیده اند توی کارتون در جستجوی نمو بوده. توی این وضعیت از ما انتظار نداشته باشید حافظ بخوانیم و شاد باشیم. حافظ مال قدیم ندیما بود که آرامتر بودیم. الان فقط وحشی بافقی مناسب اعصاب ماست. شاید هم ایرج میرزا بخوانیم. هنوز تصمیم قطعی نگرفته ایم. ولی بهرحال شما هم مراعات کنید و نمک روی زخم آدم نپاشید. برندارید توی تلویزیون چهار تا مجری و بازیگر درجه سه تنظیم بازار بیارید که مثلا شادی تزریق کنید به جامعه. مردم اگر پول توی جیبشان باشد خودشان بلدند کله ملق بزنند و خاطرات بامزه تعریف کنند. اصلا یک لطفی بکنید و به روی خودتان نیاورید. شما هر وقت در گرامیداشت رسم و رسوم کوشیدید اتفاق های خوبی نیفتاده. نمی دانم یادتان هست یا نه ولی همین پارسال یک عده اسم شب یلدا را گذاشتند «روز ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان». به چهارشنبه سوری هم می گفتند «روز تکریم همسایگان». پارسال باز کورسوی امیدی وجود داشت که آدم فرهنگ میهمانی را ترویج بدهد و با خویشان پیوند برقرار کند ولی امسال دلار آنقدر با خویشان آدم پیوند برقرار کرده که اصلا مهلت نمی دهد خودمان خویشانمان را ببینیم. حالا باز هم خدا را شکر که فعلا بزرگتر نیستیم که خویشان بلند شوند بیایند خانه مان. ما دیگر سعه صدر پدرانمان را هم نداریم که فقط به پرتاب انار بسنده کنیم. ببینیم با دلار 130 تومانی یکی آمده صله رحم کند، با فلاخن می زنیم. علی الحساب اعصاب معصاب نداریم. دوستان و آشنایان و همکاران هم لطف کنند پیامک آماده نفرستند که یلدا یعنی یادمان باشد که فلان و هندوانه رویاهایت شیرین و انار موفقیت هایت پردانه و فلانت مثل شب یلدا دراز. دولت هم که گفتیم. هی سعی نکند الکی شادی آفرینی کند و به زور خوراکی فوق اقتصادی توی حلقمان بریزد. خوراکی شب یلدا فقط قرص خواب!
آیدین سیارسریع
روزنامه شرق
8 159
این کافه چیه جدیدا مد شده؟
شنیدیم سعید جلیلی که مثل دورههای گذشته در تعطیلات بینالانتخاباتین به سر میبرد صحبتهایی راجع به کافه رفتن جوانها کرده و گفته غرب میخواهد با رواج کافه، خانواده را هدف قرار دهد. بنده از همین الان خطم را مشخص کنم و بگویم سعیدجان من کاملا با شما همدلم. من هم نمیفهمم این کافه چیه مد شده. اصلا منطقش چیه؟ یک سری جوان پول میدهند که ساعتها بنشینند پشت میز. این هم شد کار؟ شما با این شایستگی، با این درک زیبا از جامعه، با آن همه برنامه اقتصادی از سال 92 یک میز پیدا نمیکنی بنشینی پشتش. آنوقت جوان مملکت برای خودش راحت مینشیند پشت میز، دو کیلو پشموپیل را از زیر شلوارک میاندازد بیرون و بدون هیچ ملاحظهای ماچا میخورد. من نمیدانم چقدر پایت به این کافهها باز شده سعیدجان ولی فاجعه به اینجا ختم نمیشود. سربسته و درگوشی بگم خدمتت که گاهی پیش میآید جوان پا را فراتر میگذارد و با بقیه جوانها دور هم جمع میشوند. بعد به جای این که از این فرصت استفاده کنند، بگویند حالا که جمع شدهایم یک مخالفتی هم با برجام بکنیم، دو کیلو سبزی بکاریم صادر کنیم روسیه، یک فحشی به ظریف و روحانی بدهیم و یک قدمی برای مملکتمان برداریم، دور میز مینشینند مافیا بازی میکنند. یک نفر (معمولا نفوذی دولت) می ایستد جلوی جمعیت و می گوید شب شد. چشمانتان را روی مشکلات ببندید. فرصتها را نبینید. مذاکره کنید. جوان هم ساده، وارد بازی میشود. یکی هم نیست به جوان بگوید اینقدر وارد بازی این و آن نشو. به جای این که توی این کافهها صدهزارتومن پول بیزبان را بدهی برای چایی کیسهای، برو در کانون گرم خانوادهات بشین، با الگوبرداری از این فعالان اقتصادی زحمتکشی که در کشور هستند مافیای خانوادگی خودت را درست کن.
سعیدجان ببخش پرگویی می کنم اما دلم پر است. شما اندازه من کافه نمینشینی از عمق فاجعه بیخبری. بیانصافها جلوی چشم آدم تشکیل خانواده میدهند. هر چه میگوییم بابا کافه فضای ضدخانوادگی است، نکنید این کارها را. لج میکنند و دفعه بعدی خانوادهها را میآورند برای آشنایی. غرض این که فقط جوانها مقصر نیستند این وسط. خود خانوادهها هم فریب خوردهاند. چه بگوییم دیگر؟ شکایت به کجا ببریم سعید جان؟ البته ببخش من سعیدجان صدایت میزنم. چون با شما همدلم احساس صمیمیت میکنم. نمیدانم چه کار باید کرد. حرف هم میزنیم سریع گارد میگیرند که با جوانها چه کار دارید؟ مگر جوان بدبخت با دلار 130 تومانی چه دلخوشی دیگری دارد؟ عمق راهبردی حرف آدم را متوجه نمیشوند. قضایا را سطحی میبینند. انشاا... خودت انتخابات بعدی فرمان را دست میگیری، با پرایدت میافتی دنبال هر کسی که قصد کافه رفتن دارد، بساط اینها را جمع میکنی. این آهنگ تولد اندی را هم اگر قول بدهی ممنوع کنی، من خودم در انتخابات بعدی صد نفر را پای صندوق میکشانم. زیاده عرضی نیست. مراقب مهربونیات باش. قربانت و سپاسگزار.
✍️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
8 159
ز گهواره تا گور با مطالبه رفع فیلترینگ
ما دیگر زبانمان مو درآورد اینقدر اینجا نوشتیم فیلترینگ را تمام کنید. من آن روزی که شروع به نوشتن در مورد فیلترینگ کردم جوان بودم و توی یاهو مسنجر asl می فرستادم. الان دیگر موهایم سفید شده و به اقتضای میانسالی، در گروه خانوادگی واتس اپ، استیکر غنچه گلی که از تویش عبارت «ارادتمند ادمین محترم هستیم» در می آید می فرستم ولی همچنان درگیر فیلترم. لااقل از موی سفید من خجالت بکشید و بیایید این یوتیوب را رفع فیلتر کنید. این فیلترینگ هم مثل گشت ارشاد شده. ده سال همه مصاحبه می کردند که ما با گشت ارشاد مخالفیم ولی همچنان بود. الان هم همه می گویند فیلترینگ باید برداشته شود ولی همچنان هست. فکر ما را نمی کنید فکر دولت را بکنید که از همه ما عصبانی تر است. اعضای دولت دیگر کم مانده یقه مردم را بگیرند که مگه شما نگفتید اگر پزشکیان بیاید فیلترینگ برداشته می شود، پس چرا همچنان هست؟ قالیباف به عنوان رئیس مجلس می گوید با فیلترینگ به این شکل موافق نیست. الیاس حضرتی یک سال است هر هفته می گوید این هفته یک پلتفرم رفع فیلتر می شود. اعضای شورای عالی فضای مجازی هم یک جوری رفتار می کنند که انگار من بودم که همه چیز را فیلتر کردم. این وسط فقط وی پی ان فروش محل ماست که صداقت دارد و می گوید مگر از روی نعش من رد بشید که فیلتر برداشته شود!
وضعیت اقتصادی مردم را هم کمی ببینید راه دوری نمی رود. یک زمانی مردم کسب و کارشان را بردند تلگرام، زدید تلگرام را فیلتر کردید. بعد مردم گفتند اشکال نداره میریم اینستاگرام. ولی شما خوشبختانه هوشیار بودید و اینستاگرام را هم فیلتر کردید. الان هم یوتیوب زده زیر کاسه کوزه یوتیوبرهای ایرانی و پول تبلیغات را صفر کرده. وضعیت درآمدی ملت به جایی رسیده که تا قبل از این اقدام یوتیوب، نصف کشور میکروفن و نور خریده بودند که بروند یوتیوب و درآمد دلاری کسب کنند ولی الان باید اپلیکیشن اسنپ رانندگان بریزند و دوباره برگردند به درآمد ریالی. (من نمی دانم مگر یک کشور چقدر گنجایش برای راننده اسنپ دارد. عملا هفتاد میلیون نفر دارند ده میلیون نفر را از مبدا می برند مقصد.) حالا شاید بگویید این یکی انصافا به ما ربطی نداشت. مگر ما بودیم که درآمد تبلیغ یوتیوب را حذف کردیم؟ ما که ملاحظه یوتیوبر را کردیم و فیلتر نگه داشتیم تا همچنان پول تبلیغات خارجی برود توی جیب اینها. باشه. دستت هم درد نکند ولی آن ابزار شیردهی را لولو برد. همان موقع هم که درآمدزایی می شد، بودند یوتیوبرهایی که حاضر بودند از درآمدی که از باگ سیستم یوتیوب دارند بگذرند ولی همه مردم راحت و بی دردسر دسترسی به یوتیوب داشته باشند. حالا دیگر یوتیوب را رفع فیلتر کنید. اذیت نکنید مردم را. نگذارید مطلب بعدی ای که من در مورد فیلترینگ می نویسم زمانی باشد که پیر و فرتوت در بستر بیماری افتاده ام و بچه هایم هم دارند ولاگ درست می کنند و رو به دوربین می گویند «با من آماده بشین بریم لحظه های آخر زندگی پدر اسکلمون رو ببینیم که تا لحظه آخر امید به رفع فیلتر داشت!»
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
8 159
جز گاوها هیچکس مقصر نیست
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
دقیقا از وقتی که دولت نشست و پیش خودش فکر کرد و به این نتیجه رسید که با دادن ارز ترجیحی به واردکننده از مصرفکننده حمایت کند، مصرفکننده از همان روز به خاک سیاه نشست.
مثلا در همین قضیه گران شدن لبنیات مردم عاجزانه فریاد میزنند که جان عزیزتان بس کنید. ما نمی خواهیم از ما حمایت کنید! ولی دولت و واردکننده همچنان سفت ایستادهاند که شما بیخود میکنید میگویید حمایت نکن. اگر از گرسنگی بمیرید هم ما از شما حمایت میکنیم.
این نهادههای دامی هم داستانی شده برای خودش. البته در کشوری که «جای پارک» هم مافیا دارد انصافا برای نهادههای دامی افت کلاس است که مافیا نداشته باشد. حالا ما به این قضیه کاری نداریم (چون میترسیم).
مسالهای که مطرح است این است که اساسا هیچکس هیچ چیز را گردن نمیگیرد. دولت میگوید من چه کارهام این وسط؟ من که ارز ترجیحی دادهام برای حمایت از مصرفکننده. واردکننده میگوید امسال تخصیص ارز وزارت کشاورزی کم شده و ما داریم بدهیهای گذشتهمان را میدهیم. دامدار میگوید من غذای دامم را دارم به قیمت آزاد میخرم و قیمت تمام شده غذای دامم از قیمت غذای خودم بیشتر است. تولیدکننده میگوید بروید مشکلاتتان را با خودتان حل کنید، من هم از این طرف دارم شیر را گران میخرم! مصرفکننده هم چیزی نمی گوید. فقط فحش میدهد. حالا ما که میدانیم مشکل کجاست ولی چون ارزیابی دقیقی از میزان خطرناک بودن دنکورلئونههای نهادههای دامی نداریم میگوییم نمیدانیم این وسط مقصر چه کسی است.
با توجه به این که هیچکس مقصر نیست، تنها مقصری که باقی میماند گاوها هستند. بدون شوخی من احساس میکنم جدیدا گاوها دل به کار نمیدهند. یعنی چی که میگویند علوفه و نمیدانم چیچیِ سویا گران شده پس گاو ما شیر نمیدهد؟ سویا را که ما چون گوشت نمیتوانیم بخریم می خوریم. گاو چرا باید سویا بخورد؟ والا قدیم اینجوری نبود. من یادم است این بندگان خدا قبلا دمپایی میخوردند ولی با وجدان کاری بالا، شیر میدادند. الان اینجوری شده که اگر سوشیِ ماده خانم نیمساعت دیر برسد شیردانش را کج میکند و سریع میرود به مدیر منابع حیوانی میگوید شان من تو این طویله حفظ نمیشه. اینجا دیگر دامدار مقصر است که حوزه فرهنگ را به امان خدا رها کرده. دامدار اگر واقعا دلسوز کشور است باید یک کلاس توجیهی برای دام ترتیب دهد که واردکننده نهادههای دامی وظیفه ندارد برود برای توی گاو غذا تهیه کند. اینها کارهای مهمتری دارند. اصلا اگر خود گاو بیاید خانه و زندگی اینها را ببیند، خجالت میکشد که همچین توقعی داشته. خودش میرود برای واردکننده از نایب چلوکباب میگیرد و بعد تلاش میکند دست گوسالهاش را در دم و دستگاه اینها بند کند. بهرحال بعنوان پایانبندی باید بگوییم انتظار از گاوها در این مقطع حساس بالاست. همه این عزیزان، اعم از نر و ماده، گوشتی و شیری، سمینتال و آنگوس قرمز، همه و همه باید پای کار بیایند تا ما از این پیچ حساس شیری عبور کنیم و برویم برسیم به کارهای مهمتری که روی زمین مانده.
8 159
تهی شدن خیار از معنا
- این برنامه جدید رپ رو دیدی؟
+ نه. سروصدا کرده؟
- آره. خیار هم شده 90 هزار تومن.
+ عجب تحلیل هوشمندانه ای.
- کدوم تحلیل؟
- همین که این برنامه ها رو درست می کنن تا حواس مردم رو از قیمت خیار پرت شه.
- من همچین چیزی نگفتم.
+ پس میخوای تلویحا بگی وضعیت خیاریه؟
- به هیچ وجه.
+ پس برای چی یهو بحث خیارو پیش کشیدی؟
- مگه حتما باید ربطی داشته باشه؟
+ نباید داشته باشه؟
- این همه کار بی ربط انجام میشه. اینم روش.
+ مثل همین برنامه رپ؟
- دقیقا.
+ الان نون تو کار بی ربطه.
- این نونا خوردن نداره.
+ آراداشون بده.
- آره. منم جدیدا ترش می کنم. دولتیه؟
+ ما که آزادپز می خریم.
- اینترنت تون هم آزادپزه؟
+ نه ولی یه آدم بی ربطی هم پیشنهاد داده اینترنت آزادپز و دولتی بشه.
- دولتی ارزون، آزاد گرون؟
+ آره.
- آزادی هم مثل خیار گرون شده.
+ عجب جمله ای. اجازه بدین یادداشت کنم.
- مسخره می کنی؟
+ نه. هشت ریشتری بود. تکون خوردم.
- پس اینم یادداشت کن. زین پس به جای خیار، بادمجان در بازار عرضه شود.
+ مسخره می کنی؟
- نه. کاملا جدی ام. از این به بعد به جای خیار، بادمجون بخریم که ارزون تره.
+ ولی بادمجون که خیار نیست.
- مگه این رپی که می خونن رپه؟
+ نه.
- مگه این اینترنتی که داری اینترنته؟
+ یک شباهت هایی داره.
- این زندگی ای که می کنی زندگیه؟
+ نه کاملا.
- پس اصرار نکن خیاری که می خوری خیار باشه.
+ ولی من به بادمجون حساسیت دارم.
- یعنی چه جوری میشی؟
+ کهیر می زنم.
- فکر کن این کهیرا ستاره ان.
+ تلاشمو می کنم.
- به تلاشت ادامه بده.
آیدین سیارسریع
روزنامه شرق
8 159
خواستگاری ترودو و کیتی پری؛ خب آقاداماد چیکارهان؟
کیتی پری با انتشار ویدیویی از سوشی خوردن خود با جاستین ترودو در ژاپن از رابطه خود با نخست وزیر سابق کانادا پرده برداشت. احتمالا در روزهای آینده ترودو باید کیتی پری را از خانواده اش خواستگاری کند که ما سناریوی این مراسم را پیشاپیش نوشته ایم.
پدر عروس: خب دیگه بریم سر اصل مطلب ... آقا داماد چیکاره ان؟
ترودو: جسارتا مگه خودتون نمی دونید؟
پدر عروس: پروتکل خواستگاریه پسرم. از همه می پرسیم.
ترودو: با اجازه شما نخست وزیر سابق کانادا هستم.
پدر عروس: ما به گذشته کاری نداریم. منم سابقا ده تا تراکتور داشتم. دلیل نمیشه.
ترودو: خب؟
پدر عروس: خب به جمالت. الان مشغول هستی یا نه؟
ترودو: والا الان بازنشسته ام.
پدر عروس: بازنشسته ای یا با زن نشسته ای؟
پدر کیتی پری از خنده غش می کند اما کسی نمی خندد. پدر خودش را جمع می کند.
پدر عروس: خب ... الان شما بازنشسته ای یعنی بیمه هم داری؟
ترودو: بله.
پدر عروس: سی و پنج سالو پر کردی دیگه؟
ترودو: بله.
پدر عروس: تامین اجتماعی؟
ترودو: نه. پاسارگاد.
پدر عروس: جایزه مایزه چی گرفتی؟
ترودو: ما جایزه مون رو از دست مردم می گیریم.
پدر عروس: شعار نده پسر جان. جایزه برای ما مهمه. الان همین دختر من که ملاحظه می فرمایید دویست تا جایزه داره.
مادر ترودو: ببخشیدا جناب، یه جوری میگین جایزه انگار کیتی جون ده تا گرمی برده.
مادر عروس: وا ... مارگارت جون، درسته نبرده ولی نامزد که بوده. پنج تا جایزه موسیقی امریکا داره.
مادر ترودو در گوشی به پدر ترودو: خودشون خریدن سر صف دادن به دختره.
پدر عروس: یعنی شما یه دونه جایزه صلح نوبل هم نداری؟
ترودو: زمان ما جنگی نبوده آخه. بین کی صلح برقرار می کردم؟
پدر عروس: اشکال نداره. ایشالا داماد ما که شدی خودم دستتو می گیرم می برم شورای حل اختلاف محله.
کیتی پری با شرمندگی به ترودو نگاه می کند.
مادر عروس: جاستین جان یک بار هم ازدواج کردن. درسته؟
پدر عروس: کاش فقط ازدواج بود. شازده دو تا بچه هم داره.
مادر: دوازده سالم که بزرگتر از کیتی ما هستن.
پدر عروس: دخترمون شوگرباز بود نمی دونستیم.
مادر عروس: ماشالا رد فلگاشون اندازه پرچمای جلوی سازمان ملله.
کیتی پری: مامان! عه!
مادر عروس: دخترم حقیقته دیگه!
کیتی پری: ما تصمیممون رو گرفتیم. من مشکلی ندارم.
پدر عروس: چی بگم والا ... مراسم رو کجا میخواید برگزار کنید؟
پدر داماد: یه تالار هست تو احمدآباد مستوفی ونکوور، مال دوست ماست. همه سلبریتی ها اونجا عروسی می گیرن.
پدر عروس: یه عروسی هم تو امریکا باید بگیرید.
کیتی پری: باباااا!
پدر عروس: خب من دوستامو کجا دعوت کنم؟ توقع دارن.
پدر داماد: موردی نداره. حالا اگه موافقید تاریخ عقد و عروسی رو مشخص کنیم.
پدر عروس: بله حتما. ایشالا که بچه ها زودتر مراسم رو برگزار کنن، بیان همین واحد طبقه بالا، پیش ما زندگی کنن.
ترودو: بله؟
کیتی پری: بابا! ما میخوایم کانادا زندگی کنیم.
پدر عروس: نمیشه دخترم. مگه خدای نکرده اختلاس کردی میخوای بری کانادا؟ میاین همین بالا.
در این لحظه بحث و جدل بالا می گیرد. پدر کیتی پری با بیان جمله «کانادا استان پنجاه و یکم ماست» و «سگ میره کانادا زندگی کنه؟» موجب خشم خانواده ترودو می شود. با وجود این که سازمان ملل طرفین را به خویشتن داری دعوت می کند، کار به کتک کاری می کشد و خانواده ترودو در حالی که کیتی پری زار زار گریه می کند به نشانه اعتراض خواستگاری را ترک می کنند.
8 159
اخبار فوتبال مملکت
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
🔴 دربی تهران در حالی برگزار شد که بازی در تهران نبود. دایره وسط زمین دایره نبود. چمن زمین هم یکی بود یکی نبود. تنها عاملی که باعث می شد آدم باور کند این بازی دربی ست حضور استقلال و پرسپولیس در زمین بود. یکی از مسئولان ورزشی وعده داد که تمام تلاش ها بر این است که انشاا... از سال آینده دربی تهران بین آلومینیوم اراک و چادرملوی اردکان در بوشهر برگزار شود.
🔴 قرعه کشی جام جهانی انجام شد. فدراسیون که قبلا اعلام کرده بود مراسم را تحریم می کند بار دیگر نشان داد تحریم ها هیچ اثری ندارند و خوشبختانه امیر قلعه نویی به همراه دو نفر از عزیزان فدراسیون تحریم ها را دور زدند و در این مراسم حاضر شدند.
🔴 تیم ملی با بلژیک، مصر و نیوزلند هم گروه شد. خیلی از اهالی فوتبال اعتقاد دارند به راحتی می توان از این گروه صعود کرد. جالب اینجاست که اهالی فوتبال بلژیک و مصر و نیوزلند هم همین اعتقاد را دارند.
🔴 تلویزیون که قبلا اعلام کرده بود کسی جز خودش حق ندارد مراسم قرعه کشی جام جهانی را پوشش دهد، در حین برگزاری مراسم توسط خودش غافلگیر شد و فهمید خودش هم آنطور که تصور می کرد حق ندارد مراسم را پخش کند.
🔴 از آنجایی که سرنوشت یک ملت در دیدن یک مراسم در تلویزیون به این قضیه گره خورده که مجری خانم برنامه صبحش تصمیم بگیرد لباس جذب و ماهی بک لس بپوشد یا یقه اسکی آستین دار، مجریان برنامه بعد از بررسی پوشش خانم سامانتا جانسون گفتند خدا را شکر و به این ترتیب، بخش هایی از خود قرعه کشی پخش شد.
🔴 در طول مراسم در سالن کندی، مصاحبه هایی با ایکر کاسیاس و روبرتو کارلوس انجام شد که آقایان میثاقی و احمدی با وجود اسپانیایی زبان بودن این دو اسطوره فوتبال موفق شدند به راحتی صحبت های آنها را ترجمه کنند اما در ترجمه سخنان غزال تیزپای فوتبال ایران به مشکل خوردند.
🔴 یکی از مسئولان تلویزیون در پاسخ به انتقادات وارده که چرا ما هیچوقت مراسم را به صورت کامل نمی بینیم گفت: آندره بوچلی با آن عظمت و آن همه افتخار در زمینه موسیقی مراسم را نمی بیند، شما که یک هزارم هنر ایشان را هم ندارید.
🔴 بعد از مشخص شدن قرعه ایران در جام جهانی کارشناسان فوتبال اعلام کردند حالا وقت برگزاری بازی دوستانه با تیم های قدرتمند دنیاست. مسئولان فدراسیون ضمن تاکید بر این موضوع گفتند: «بله. مشکل ما تا پیش از این فقط مشخص نبودن قرعه در جام جهانی بود. [خنده] خبر خوش فدراسیون برای مردم این است که در جهت شبیه سازی بازی با بلژیک صحبت هایی با فدراسیون ازبکستان صورت گرفته است.» این مقام مسئول در پاسخ به این سوال که «ازبکستان کجایش شبیه بلژیک است؟» گفت: «صحبت هایی انجام شده تا ازبکستان شبیه به بلژیک بازی کند.» وی در جواب این سوال که «آیا ازبکستان می تواند شبیه به مصر بازی کند؟» گفت: «از استاد عبدا... اسکندری خواستیم تا استون ارونوف را به صورت محمد صلاح گریم کند تا انشاا... یک شبیه سازی هم به این شکل صورت داشته باشیم.» این مقام مسئول در انتها در پاسخ به این سوال که اگر بازی با ازبکستان مقدور نشد چه برنامه ای دارید؟ گفت خوشبختانه صحبت های خوبی با دستگاه پلی استیشن پنج صورت گرفته که در صورت امکان بازیکنان ما ایران را بردارند و با مصر و بلژیک و نیوزلند بازی هایی را برگزار کنند تا با حال و هوای مسابقات بیشتر آشنا شوند. در حال حاضر منتظر پاسخ دستگاه هستیم.
8 159
آینده بدون کار چه شکلی است؟
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
خبر خوش امروز برای بیکارها این است که ایلان ماسک اعلام کرده که تا بیست سال آینده همه بیکار میشوند. درواقع هوش مصنوعی می آید میزند روی شانه مسئولین ما و میگوید مای فلاور بروز (داداشای گلم)! تا اینجا زحمت کشیدید، در حد وسع و توان خودتان، با آن جهد خالصانه خاصی که دارید توانستید ملت را بیکار کنید، از اینجا به بعدش را بسپارید به من! البته یک تفاوت کوچکی که دارد این است که الان دلیلی برای کارکردن هست و کار نیست. در آن بیست سال آینده ای که ایلان ماسک وعده میدهد، کار نیست و دلیلی هم برای کارکردن نیست. طبق پیش بینیها، کار کردن اختیاری میشود. یک عده از خداخواسته مینشینند توی خانه و با حرکت دادن مردمک چشمشان کلیپهایی که توی آنها میگویند بیا کره بادامزمینی رو از منِ ربات بخر را می زنند جلو، می رود کلیپ بعدی که یک سری ربات گرممزاج دارند ارده و شیره و خرما و عسل را توی دیگ با هم قاطی میکنند. یک عده هم که به اصطلاح ورکوهولیکند و با کارشان ازدواج کردهاند، طبق عادت، شش صبح بیدار میشوند و قهوهشان را میخورند و میروند سر کار. رباتها هم ایستگاه طرف را میگیرند و میگویند آفرین باقرزاده! تو خیلی مفیدی. تو اگه هر روز نمیاومدی سرکار برای ما چارت بکشی کار مملکت رو زمین می موند. بعد میروند یک گوشه قاهقاه به باقرزاده میخندند که بشر سادهلوح دندهخور باور کرده که واقعا در نظم نوین جهانی اهمیتی دارد.
البته این رویایی که الان ما داریم، یعنی دنیایی که نیاز به کار ما ندارد و مثل این سریال جدید وینس گیلیگان (پلاریبوس) همه چیز در دسترس است و همه در خدمت ما هستند یکی دو سال اولش جذاب است. هر چند ما شانس نداریم. از بین این همه انواع هوش مصنوعی، آن گونه جهشیافته اختلاسگر موذیاش گیر ما می افتد و به خودمان که میآییم میبینیم سه شیفته داریم کار می کنیم که این هوشمصنوعیها بتوانند بروند کانادا. ولی بهرحال اگر فرض بگیریم که اینطوری نمیشود، حدس من این است که یکی دو سال اول بنا را میگذاریم بر دستور دادن که هوی پسر! ربات کریم! بیا ماشینو ببر بنزین بزن (حالا هر چی ربات بدبخت میگوید آقا دیگه بنزین وجود نداره و برقی شده ما زیر بار نمیرویم. ترس تاریخی داریم که برق برود.) با این که میدونم صف دیگه وجود نداره، یه کاری کن صف بوجود بیاد خودت وایسا تو صف مرغ ... سر راه هم یه کاری کن اکس من به اشتباهش پی ببره بیفته به پای من ... خب بعدش اینها همه بیمزه میشوند. کم کم شروع میکنیم به خاطره بازی و نوستالژی: یادش بخیر قدیما، آفتابه و موتور برق داشتیم ... کجا رفت اون تورم نقطه به نقطه؟ ... کجا رفت اون گردالی ویپیان که میچرخید؟ ... اینم شد زندگی که یه چیپست میذاری رو شقیقهات میری سواحل مایورکا؟ البته این حس مختص ما نیست و احتمالا بشریت به صورت کلی این سوال برایش پیش میآید که اساسا چه نیازی به ما هست؟ با این شریاط من انسان به چه دردی میخورم؟ چرا هر جا میرویم برای کار الکی میگویند تماس می گیریم با شما؟ این رباتها چرا همهاش به ما حس ناکافی بودن میدهند؟ اینجا آن سوال بنیادین شکسپیر مطرح می شود: بودن یا نبودن؟ مساله این است. یک راهش این است که از الان به فکر آن روز باشیم. یک راه هم این است که مثل پدر من که وقتی این خبر را بهش گفتم، گفت ایلان ماسک زر می زند، کلا قضیه را بگیریم به لوزالمعدهمان و از مسیر لذت ببریم. (حالا انگار چه لذتی هم دارد!)
8 159
سقوط آزاد سکه از طبقه اول
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
- چه خبر؟
+ همراه اول و ایرانسل اعلام کرده اند که قراره اینترنت رو بیست درصد گرون کنن.
- چی رو گرون کنن؟
+ اینترنت رو.
- اینترنت چیه؟
+ همین که باهاش میری اینستاگرام و تلگرام.
- فیلترشکن؟
+ ولش کن.
- حالا دلیلش چیه؟
+ گرونی که دلیل نمیخواد. ارزونی دلیل میخواد.
- شما که غریبه نیستی. سیگار من یه شبه سی هزار تومن گرون شد.
+ چرا؟
- سوپری گفت دلار رفته بالا.
+ بله. ظاهرا دلار دوباره رکورد زده.
- اونقدری که دلار تو این مملکت رکورد زده، رونالدو تو فوتبال نزده.
+ شوخی های دهه پنجاهی نکن.
- چشم. ببخشید.
+ آقای فرزین کجاست؟
- نشسته است به در نگاه می کند، دریچه آه می کشد ... شوخی دهه شصتی.
+ بیا آقا ... دیگه نگران نباش. رسانه ها تیتر زدن سقوط آزاد قیمت طلا و سکه.
- چقدر شده؟
+ سکه 730 هزار تومن کاهش داشته، شده 126 میلیون و 180 هزار تومن.
- این چه سقوط آزادیه که سکه 126 میلیون تومنه؟
+ ظاهرا از تراس طبقه اول سقوط کرده.
- ای بابا ... حالش چطوره؟
+ خوبه. خدا رو شکر خودش چیزیش نشده. افتاده طبقات پایین تر، روی مردم.
- اعصابم خرد شد.
+ میخوای یه سیگار بکش.
- دیدم گرون شده نخریدم. سیکل باطلیه.
+ چطور؟
- سیگار بخاطر دلار گرون میشه. می بینی دلار گرون شده اعصابت خراب میشه. میخوای سیگار بکشی که اعصابت آروم شه می بینی چون دلار گرون شده نمی تونی سیگار بخری. دوباره اعصابت خراب میشه.
+ شاید همه اینا یه نشونه ست که ترک کنی.
- یعنی همه اینا به خاطر اینه که منِ یه لاقبا سیگارو ترک کنم؟
+ شاید.
- یعنی 90 میلیون نفر زندگیشون به سختی و مشقت افتاده که من سیگارو ترک کنم؟
+ ممکنه.
- یعنی همه این مدت تو اشتباه بودم و فرزین به فکر سلامتی من بود؟
+ احتمالش کم نیست.
- ابهامات در سیاست بین المللی هم بخاطر ریه منه؟
+ منطقی نیست؟
- خب بهتر نبود می اومدن با زبون خوش به خودم می گفتن ترک کن؟
+ تو زبون خوش حالیت نمیشه که.
- اینم حرفیه.
+ پس همت کن و برای بهبود اوضاع از همین الان شروع کن.
- کمکم می کنی؟
+ با کمال میل. بذار الان از گوگل یه مرکز ترک سیگار خوب برات پیدا می کنم.
- چی شد؟
+ بالا نمیاد لامصب.
- شاید اینترنتت تموم شده.
+ راست میگی. نوشته بسته شما تمام شده است.
- خب یکی بخر.
+ اینترنت گرون شده. در توانم نیست.
- پس قضیه نجات اقتصاد مالید.
+ متاسفم ... یه نخ داری به منم بدی؟
8 159
مردم زندگی را برای مسئولین دشوار کرده اند
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
دهم آذر سال 1404 است. همچنان از آب و باران خبری نیست. باد هم یک مقدار چموشی می کند و علیرغم این که ما این همه زحمت کشیده ایم که با ساختمان سازی جلوی جریان باد را بگیریم اما این عنصر فریب خورده و باری به هرجهت در روزهای اخیر مبادرت به وزیدن کرده و وضعیت قرمز آلودگی را از قرمز لبویی به قرمز یواش تغییر داده است. در این وضعیت آب و هوایی، یک سری جنجال هم درست شده که نشان می دهد این روزها، روزهای خوبی برای بازیگر بودن نیست. طلا به مرز 12 میلیون رسیده و کسی هم نیست لب مرز یک تیر بزند توی پای طلا و متوقفش کند. سفیدخطان ارجمند در توییتر هر روز بهانه ای برای افتادن به جان هم پیدا می کنند و از هر دو طیف می زنند توی سر و کله هم. ما تا یک مدت به دلیل سادگی و صفای وجودمان ناراحت می شدیم اینها اینقدر دعوا می کنند، بعدا فهمیدیم خودشان لذت می برند و در واقع دارند بازی می کنند. آقای حسین انتظامی گفته «متاسفانه در حال برگشتن به تنظیمات کارخانه هستیم.» ظاهرا آقای انتظامی هم مثل ما دچار این سوءتفاهم شده که یک ضلع این وفاق و وحدت که دائم مسئولین می گویند مردم اند در حالی که ما اخیرا متوجه شده ایم که الکی خودمان را انداخته ایم وسط، اصلا روی صحبت عزیزان با ما نبوده. ضلع که یک مقدار زیاد است ولی داریم رایزنی می کنیم که به عنوان وترِ وحدت و وفاق پذیرفته شویم. رئیس مرکز اورژانس تهران هم گفته 31 درصد تماس ها در هشت روز گذشته مرتبط به آلودگی هوا بوده و 357 نفر جان باختند که آلودگی می تواند در از دست رفتن جان این افراد تاثیر داشته باشد. یادش بخیر. سعدی یک زمانی می گفت در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ... یعنی آلودگی هوا آنقدر کم بوده که شاعر می توانست ببیند اینی که دارد می رود جانش است. اگر بخواهیم با توجه به شرایط فعلی شعر را تصحیح کنیم با رخصت از شیخ اجل می توان گفت: «در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / گم گشت جانم در مازوت، این چیست دارد می رود؟» در همین راستا، تشکری هاشمی عضو شورای شهر گفته: «وقتی به سایت کنترل کیفیت هوا مراجعه می شود سرورهای شرکت بسته می شود. علت آن را هم مراجعه زیاد مردم اعلام می کنند.» ملاحظه می فرمایید مردم چه آثار مخربی بر جامعه دارند. هم با استفاده از بنزین بی کیفیت و آلوده کردن هوا زندگی را برای مسئولان دشوار می کنند. هم هجوم می برند به سایت کنترل کیفیت هوا و سایت را از کار می اندازند. بعد هم خط های اورژانس را اشغال می کنند که ما داریم می میریم، به داد ما برسید. نمی گویند شاید کسی کار واجب داشته باشد. همه اینها به کنار، وسط وفاق و وحدت مسئولان هم خودشان را می اندازند وسط و فرآیند وحدت مسئولین را مختل می کنند. اینطوری کارها پیش نمی رود. باید یک تجدیدنظری در مردم صورت بگیرد. من پیشنهادم این است که در انتخابات بعدی، به جای این که مردم مسئولین را انتخاب کنند، مسئولین بروند پای صندوق و به مردم مناسب خودشان رای دهند. یک مردم اصلح انتخاب شود که انشاا... در چهار سال بعدی شاهد این مشکلات نباشیم.
8 159
ساختن تاکشو را متوقف کنید!
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
روند انتخاب مهمان در تاکشوها و برنامههای گفتگومحور دارد به جاهای خطرناکی میرسد. البته تا حدی درک میکنیم، بهرحال چهرهها محدودند و برنامهها زیاد. مثلا آقایان مطهرنیا و زیباکلام با این که کل زندگیشان را وقف شرکت در برنامهها کردهاند و فقط برای خواب میروند خانه، مگر چقدر زمان دارند که بتوانند این همه برنامه را پوشش دهند؟ یا مثلا چند تا رپر داریم که پشیمان باشند و بیایند پیش علی ضیا؟ فراستی و خیابانی و فیروز کریمی کلا سه نفرند و هزار تاکشو. البته این نقد به این مثلث مرگبار وارد است که باید نسل های بعد را پرورش میدادند تا در غیابشان [حالا ما می گوییم در و گهر] تفت میدادند اما کمکاری کردند.
قبلا که تاکشوها به این زیادی نبودند همه را حسن آقامیری پوشش می.داد. میآمد توی استودیو گفتگو میکرد (که بعدا کلیپهایش سیاه و سفید و با زیرنویس وایرال میشد) میگفت آقای مسئول! آقای فلان! به درد مردم گوش کن. آخر سر آقای مسئول اینقدر درد مردم را گرفت به [حالا ما به اجبار میگوییم کتف چپش] که آقامیری کلا بیخیال شد و رفت زنبورداری زد. دید زنبور حرفش را بیشتر میفهمد. الان با صدای اکوشده میگوید آقای زنبور! عسل بده! این مردم گرسنه اند اند اند. یک سری تاکشو هم هستند که وقتی میبینند مطهرنیا و فیروز کریمی و رپر پشیمان را نمی توانند دعوت کنند میروند سراغ چهرههایی که قبلا در اینستاگرام معروف بودند. آن بچه طفل معصوم کچلیک را میآورند و میپرسند برنامهات برای ادامه مسیر هنریات چیست؟ در آینده قصد داری چه چیزهایی را بلد نباشی و فراموش کنی؟ ... از پهلوان احمدی میخوایم همینطور که بازو میگیرند برای جوانها از آسیبهای شهرت در فضای مجازی بگویند ... امروز پیرمرد باصفای و بیآلایش گیلانی مهمان ماست و میخواهد خطاب به هوادارانش بگوید آو آو آو آو ... واقعا اوضاع غریبی است. کار آنجایی بیخ پیدا میکند که یک سری میخواهند در این زمینه نوآوری کنند. می نشینند عقلهایشان را میگذارند روی هم و می گویند دادا! اراذل دعوت کنیم، میترکونه. دادا هم اراذل دعوت میکند و اراذل هم با جای تیزی و رد قفل فرمان روی صورت مینشیند به ریبرند که بله، ما اراذل نیستیم، لاتیم. یکی هم نیست بپرسد اصولش مگر این نیست که لات دستگیری کند؟ شما چرا خودتان اینقدر دستگیر میشوید؟ حالا به فرض هم که شمای برنامهساز آوردن اراذل را به تاکشو آنلاک کردید، گزینه بعدی قرار است چی باشد؟ برنامه بعدی را چطوری شروع میکنید؟ امروز در خدمت یکی از مزاحمان به نام نوامیس تهران هستیم؟ مهمون امروز من کسیست که اگه شیشه ماشینتون سه سانت پایین باشه بازم گوشیتونو می زنه؟ تشویق بفرمایید غلام آیفون!؟ میدونم برام تبعاتی داره ولی مرحوم سعید حنایی رو با کمک هوش مصنوعی ساختیم که باهاش گفتگو کنیم. آقا سعید! از عذاب اون دنیا برامون بگو. واقعا مشخص نیست در آینده چه مهمانهایی انتظارمان را می کشند. فعلا هر کس هر جا هست یک قدم از ساختن تاکشو فاصله بگیرد.
8 159
هایلایت رضایت ولی نعمت
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
- از اوضاع اجتماعی کشور چه خبر؟
+ رئیس سازمان امور اجتماعی کشور گفته تنها 25 درصد از مردم از اوضاع کشور راضی اند.
- کم کاری میکنن دیگه.
+ مسئولان؟
- نه مردم. بیست و پنج هم شد درصد؟
+ کم هم نیست. بالاخره ربع جامعه ست.
- بهرحال باید تلاشمون رو بیشتر کنیم.
+ کاش ما هم ربعی از جامعه بودیم.
- عوضش تعدادمون زیاده.
+ تعداد به چه دردی می خوره؟ مهم ارزشه.
- از نظر ارزشی اگه اونا ربع باشن، ما پارسیان صد سوتیم.
+ حالا چه تعدادی میشه 25 درصد؟
- بیست میلیون نفر.
+ یعنی بیست میلیون راضی ان؟
- آره.
+ از چی راضی ان؟
- از اوضاع.
+ کم کاری می کنن دیگه.
- مردم؟
+ نه مسئولان. بیست میلیون زیاده.
- مسئولان در خوابند.
+ انتظار داریم تلاششون رو بیشتر کنن، آمار برسه به یکی دو میلیون.
- یکی دو میلیونم زیاده.
+ چقدر خوبه؟
- همین که پدر و مادر از آدم راضی باشن کافیه.
+ آفرین
- بهرحال شما نمی تونی رضایت همه رو جلب کنی.
+ کاش منم همینجوری بودم.
- چطوری؟
+ من یه نفر ازم راضی نباشه شب خوابم نمی بره.
- تو مریضی.
+ ولی روانشناسم میگه مهرطلبم.
- منم اگه ساعتی یه میلیون پول می گرفتم احترامتو نگه می داشتم.
+ یه میلیون خوبه؟
- بد نیست.
+ زدم به کارتت.
- لطف شما مزید امتنان بزرگوار. خدا برکت بدهد.
+ کاش مسئولان هم مثل تو بودن. حداقل احترام آدمو نگه می داشتن.
- مسئولان که پول نمی گیرن.
+ پس چه جوری حساب کنیم؟
- همین که از اوضاع راضی باشی برای مسئولان کافیه.
+ چه جوری راضی باشم وقتی هر روز دارم فقیرتر میشم؟
- تو اگه فقیر بودی یه میلیون پول احترام نمی دادی.
+ بیژن تویی؟
- بیژن کیه؟
+ عبدالکریمی.
- بودم. ترک کردم.
+ استرس گرفتم.
- چرا؟
+ حس می کنم مسئولین ازم راضی نیستن.
- باید تلاشتو بیشتر کنی.
+ شماره کارت مسئولینو نداری؟
- چرا. یه بار خرید کردم ازشون.
+ چی خریدی؟
- فکر کنم کرسی بود. محصولاتشون عالیه.
+ اتفاقا منم مدت هاست به یه کرسی هیئت مدیره نیاز دارم.
- زدی؟
+ زدم.
- اسکرین شات بگیر بفرست براشون. میذارن تو هایلایت رضایت ولی نعمت.
+ خدا خیرشون بده.
- الان راضی ای؟
+ خیلی راضی ترم.
8 159
رونمایی از ربات دستگیر، مشتی و سفرهدار
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
- آقا همه جای دنیا ربات انسان نما می سازن، اینجا انسان ربات نما.
+ نمایشگاه کیش اینوکس رو میگی؟
- آره.
+ پرفورمنس اعتراضی بود؟
- اعتراضی هم اگه باشه ربات ها باید بکنن.
+ من از اون روزی می ترسم که رباتا دنیا رو فتح کنن.
- اشتباه بزرگی کردیم اداشونو درآوردیم.
+ بیا دعا کنیم اینا واقعا ربات باشن.
- شایدم بودن.
+ به نظر نمی رسید ... با این حال دختره ربات تر بود.
- دختره جوش داشت.
+ مرده هم همه اش دستشو به حالت «نوکرم داداش» میذاشت رو سینه اش.
- چه اشکالی داره؟
+ رادش تو مسافران بیشتر ربات بود تا این.
- چطور؟
+ ربات این کارا رو نمی کنه.
- الان نمی کنه. در آینده شاید بکنه.
+ غیرتی هم بود. تا فیلمبرداره دو جمله با دختره حرف زد سریع اومد جلو گفت حرفی داری با من بزن.
- برنامه نویسیش بومی بوده دیگه.
+ پس میگی ربات بودن!
- ربات، اینجوری باشه بهتره.
+ چرا؟
- اون رویداد فناوری که دیروز تو روسیه بود رو ندیدی؟
+ نه. چی شد؟
- از یه ربات انسان نما رونمایی کردن، رباته تلوتلو می خورد.
+ یاد اون شعر پروین اعتصامی افتادم.
- کدوم؟
+ محتسب رباتی به ره دید و گریبانش گرفت.
- ربات گفت این سیلیکون است افسار نیست.
+ رباته نگفت هنوز منو نگرفته؟
- نه یه کم تلوتلو خورد افتاد زمین. همین اتفاق اگه اینجا می افتاد ملت می گفتن آبرومون رفت.
+ الان آبرومون حفظ شده؟
- حداقل رباتمون نیفتاد زمین.
+ این رباتی که من دیدم دست بقیه رو هم می گیره.
- مشتی بود و پرطرفدار.
+ ولی ربات نبود.
- رو چه حساب؟
+ میگن دم در حواسش نبوده به یکی گفته اول شما.
- از خودت درآوردی؟
+ مشخصا.
- پس قبول داری رباته!
+ تو چرا اصرار داری بگی رباته؟
- نمیخوام دچار شرم نیابتی بشم.
+ تو چرا دچار شرم نیابتی میشی؟
- چون معمولا اونایی که باید شرم کنن نمی کنن.
+ و تو باید شرم کنی.
- بالاخره یکی باید شرم کنه این وسط.
+ الان که دارم فکر می کنم می بینم ربات بوده واقعا.
- دستت درد نکنه. ایشالا تو ایونتات جبران کنیم.
8 159
مگه دانشگاه جای این کاراست؟
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
امروز ساموئل بکت مناطق جیره بندی شده (یعنی بنده) برای شما یک نمایش تک پرده ای ابزورد تدارک دیده ام. امیدوارم لذت ببرید و بیاموزید!
- دیدی این خانم بازیگره رفت دانشگاه آزاد بابل؟
+ اسمش چی بود؟
- بهنوش نامی بود.
+ آها. زن شیرفرهاد.
- نه اون یکی.
+ سالارخان؟
- نه احمق! طباطبایی نامی بود.
+ تو برره طباطبایی نداشتیم که.
- بابا ول کن برره رو! اسم بازیگره طباطباییه.
+ علامه طباطبایی مگه تهران نبود؟
- گویا منتقل شده بابل.
+ رفته بود دفاع کنه نه؟
- آره.
+ پس چرا بادیگارد داشت؟
- این دفاع می کرد، بقیه حمله می کردن دیگه.
+ پس شرایط امنیتی بوده.
- اینطور که من شنیدم اساتید در پوشش اسنایپر در ساختمان های اطراف مترصد این بودن دانشجو یه جا ثابت بمونه.
+ زدن؟
- نه بابا. جلسه دفاع مگه جای این کاراست؟
+ ولی کلیپش قشنگ بود.
- آره. من اشک ریختم.
+ اینا هر کاری می کنن کلیپ درست می کنن؟
- دو گروهن فکر کنم. یه گروه عروسی می کنن. یه گروه میگن ببخشید من قصد ادامه تحصیل دارم.
+ ما چرا هیچ کاری نمی کنیم؟
- ما آدم نیستیم خب.
+ البته من هم دفاع کردم یه بار.
- چی شد؟
+ اون موقع اساتید آرومتر بودن. سلاحشون قلمشون بود.
- پس حمله نکردن.
+ چرا. استاد وسط جلسه سلاحشو پرت کرد گفت بی شرف! درست دفاع کن.
- اشتباه کردی. باید بادیگارد می بردی.
+ اون موقع دست و بالم خالی بود.
- خب الان بادیگارد بگیر.
+ پس بادیگارد از من، فیلمبردار و کرین از تو.
- یه چک کن ببین داریوش خنجی وقتش آزاده؟
+ از کجا چک کنم؟
- imdb دیگه.
+ چک کردم. خالیه.
- شرکت های بادیگاردی رو هم چک کن.
+ چک کردم. شرکت سرشانه گستران چهار سر رانِ غرب خوبه؟
- عالیه. عالی.
+ رزرو شد.
- [می ترسد] یا خدا!
+ چی شد؟
- ما که کاری نداریم انجام بدیم. واسه چی رزرو کردیم؟
+ خب ... چی کنیم ... امم ... دفاع کنیم.
- از چی دفاع کنیم؟
+ راست میگی. اصلا کسی با ما کاری نداره.
- خب بیا یه کاری کنیم.
+ چه کاری؟
- یه شرکت پیدا کنیم بهش پول بدیم حمله کنه.
+ الکی؟
- آره دیگه. یه سری الکی حمله می کنن یه سری هم الکی دفاع می کنن ازمون. خنجی هم فیلم می گیره، کلیپش می کنیم پخش می کنیم تو اینستاگرام.
+ معروف میشیم!
- آدم های مهمی میشیم!
+ الکی الکی!
- بدون هیچ دستاوردی!
+ کاملا فیک!
- کاملا بیهوده!
+ خب، بریم؟
- آره بریم!
(حرکت نمی کنند)
8 159
سخنی با پسر رونالدو (جونیور)
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
سلام جونیور جان، حالت خوبه؟ مامان چطوره؟ عربستان خوش می گذره؟ شنیدم بابا به مناسبت دعوت شدنت به تیم ملی زیر 16 ساله های پرتغال یک لامبورگینی بهت هدیه داده. مبارکت باشه. خانوادگی خوب دل ملت رو می سوزونید. چند وقت پیش هم مامان یه عکسی از کلکسیون کفش هاش منتشر کرده بود که ببینید من چقدر کفش دارم. مامان یه اخلاق خوبی که داره اینه که پولدار بودن هیچوقت براش عادی نمیشه. انگار هر روز که از خواب بیدار میشه حافظه اش پاک میشه و میگه وای باورم نمیشه من زن رونالدوئم که البته این روحیه اگزیستانسیالیستی بسیار قابل تحسینه.
نمیخوام اوقاتت رو تلخ کنم ولی نوجوانی ما خیلی با نوجوانی تو فرق داشت. تو الان لامبورگینی هدیه می گیری ولی من یادم نمیاد تو زندگیم هدیه ای گرفته باشم. درواقع کاملا برعکس بود. تا هجده سالگی پدرم با تمام احترامی که براش قائلم، بلاتشبیه به روباه مکار در پینوکیو، عیدی های ما رو می گرفت و می گفت شما بلد نیستید پس انداز کنید، بدید من براتون نگه دارم. بعدها مشخص شد خودش هم بلد نبود پس انداز کنه و می زد به زخم زندگی. تو مدرسه هم شرایط بهتر نبود. یادم میاد سر صف بعضی خانواده ها جایزه می خریدن که ناظم سر صف بده به بچه هاشون. ناظم مثل اینایی که تو اسکار جایزه میدن تعلیق ایجاد می کرد: یک بسته مداد رنگی می رسد به ... می رسد به ... به تیمورنژاد! فکر می کرد بامزه است ولی بیشتر شبیه به بازی روانی بود. وقتی بعد از مدرسه می اومدیم خونه و پیش خانواده گله می کردیم که همه برای بچه هاشون جایزه می خرن ولی شما نمی خرید، پاسخ این بود که عزیزم شما برای آینده خودت درس می خونی، برای ما نمی خونی که! محض اطلاع خانواده، الان من و تیمورنژاد هر دو در آینده ایم و اتفاقا هر دو بدبختیم. تنها فرقمون اینه که تیمورنژاد یک بدبخت خالیه ولی من یک بدبخت عقده ای هستم که اخیرا نشانه های شیزوفرنی هم در رفتارم ظهور کرده چون سر صبح نشسته ام در کافه ای در تهران و دارم با پسر رونالدو که در عربستان است حرف می زنم.
ببخشید جونیور. اینقدر غرق ناله شدم که فراموش کردم روی سخنم با توست. غرض از این نامه این که قدر داشته هات رو بدون. برای داشتن همین لامبورگینی که تو هدیه گرفتی ما اینجا باید کلی خطر رو به جون بخریم و اختلاس کنیم و گرفتار هزار تا داستان بشیم. البته تو هم کار سختی داری. تمام عمرت قراره با رونالدو مقایسه بشی و آخرش هم بگن از اینم چیزی در نیومد! در حالی که من اگه فقط اسیر ناترازی نشم و ضرر ندم میگن آفرین! از پدرش زد جلو. از این جهت خیلی مراقب خودت باش. زیاد وارد فضای رقابتی با پدرت نشو. تو همون عربستان یه نمایندگی نایکی بزن و بشین از زندگیت لذت ببر.
8 159
سفر کردم که از یادم بری، گیر قسطش افتادم
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
سایت فرارو در گزارشی به پدیده «سفر قسطی» پرداخته و از آژانس های مسافرتی ای نوشته که با شعار «الان برو، سال بعد پرداخت کن» اقدام به جذب مشتری می کنند. من کاری به بقیه جنبه های این قضیه ندارم. فقط هر چه فکر می کنم متوجه معنی این شعار تبلیغاتی نمی شوم. اوکی. حرف شما را گوش می کنیم و الان می رویم سفر، ولی از کجا معلوم سال دیگر بتوانیم بدهیم؟ ما دو تومن که از رفیقمان قرض می گیریم، معلوم نیست هفته بعد بتوانیم برگردانیم یا نه. رفیق بدبخت شب ها در تعلیق این که می دهیم یا نمی دهیم خوابش نمی برد. آنوقت شما چه دل گنده ای دارید که به سال بعد ما امید بسته اید! مگر زندگی ما بر این اصل استوار نیست که هر سال وضع مالی مان بدتر شود؟ آنوقت شما روی چه حساب می گویید سال بعد بده؟ سال بعد از امسال بدتر. به نظرم دارید ریسک بزرگی می کنید. بهرحال خودتان می دانید ولی به نظر من آژانس ماژانس، آینده ندارد. دورتان بگردم، الان کی سفر می رود؟ کی وسعش می رسد سفر برود؟ از جزییات زندگی بقیه اطلاع دقیق ندارم ولی من به شخصه اگر بخواهم از آشپزخانه به دستشویی خانه ام سفر کنم، باز هم پنج تومن کم می آورم. الان وضعیتمان جوری است که کیش و قشم برایمان خارج است، شمال هم داخل. با این که خارج را آورده ایم داخل، باز هم باید جیبمان را بچلانیم و دو دو تا چهار تا بکنیم تا ببینیم می توانیم برویم یا نه. الان ملت شمال که می خواهند بروند، همه چیز را خودشان می برند تا هزینه نکنند. فردا اگر دریا پولی شود، به غیر از نان لواش و گاز پیکنیکی و چادر و اسپیکر، باید از یک جایی دریا جور کنند ببرند. به این دلایل است که ما کم کم باید دور سفر را خط بکشیم و برویم سمت «سیر». سیر آفاق و انفس. البته با این درآمدها، آفاق را بعید می دانم ولی با بهینه سازی مصرف خانوار، احتمالا انفس را بتوانیم برویم. با این حساب شعار تبلیغاتی آژانس های مسافرتی می شود: «هموطن! در درون سفر کن»، «با ما یه سر به داخلت بزن»، «الان سیر انفس کن، سال بعد پرداخت کن». جدا از این مسائل باید به فکر قسط هایمان هم باشیم. در کل اوضاع جالبی ست. همه جای دنیا قسط می دهند که در آینده صاحب خانه شوند، ما اینجا قسط می دهیم که مخلوط کن و گوشی بخریم و در نهایت یک سفری هم برویم. قسط ها دارند زیاد می شوند. منابع ما هم محدود. فعلا دست نگه دارید و در ذهنتان شهرها را تصور کنید (یا در گوگل مپ عکس شهرها را ببینید) تا بعد ببینیم چه پیش می آید.
8 159
کاش بانک آینده بودم
✏️ آیدین سیارسریع
🔺 روزنامه شرق
از آنجایی که زندگی ما همیشه با اما و اگر و کاش و حسرت همراه است، امروز میخواهیم در پیشگاه مردم کمی حسرت بخوریم.
کاش بانک آینده بودم. بقیه بدهیهایم را میدادند و بعد میگفتند سیارسریع منحل شده. سیارسریع نیست. از این محله رفته. ادغام شده تو بانک ملی.
کاش روسیه بودم. کسی میگفت بالای چشمت ابروست، مجلس براق میشد، با پشت دست میزد توی دهنش.
کاش بازیگر معروف بودم. وقتی متهم میشدم، همکارانم میگفتند این چون به پیشکسوتان احترام میگذاشت (همیشه با اجازه پیشکسوت بهش دست میزد) بعید است چنین کاری بکند.
کاش ایلان ماسک بودم. میگفتم اگر بسته پیشنهادی حقوق یک تریلیون دلاریام در هیئت مدیره تصویب نشود استعفا میدهم.
کاش پاییز 1404 بودم. نه میباریدم، نه خیرم به کسی میرسید. سرد و خشک رفتار میکردم ولی باز یک سری جامه میدریدند که آخ جون! سیارسریع آمد.
کاش آقایان بودم. خضریان (نماینده مجلس) میگفت آقایان طوری بخورید که خفه نشوید.
کاش هوش مصنوعی بودم. برایم سازمان می زدند، یک بودجهای میگرفتیم، با بچه ها می نشستیم دور هم جدول میکشیدیم و سازماندهی میکردیم.
کاش بازیگر درجه سه بودم. از برنامه یوتیوبی میرفتم تاکشو، از تاکشو میرفتم ریلیتیشو. از ریلتیشو میرفتم گیم شو. وقتی بهم میگفتند چقدر همه جا هستی، گم شو دیگه، میرفتم «گم شو» که برنامهای با محوریت اتاق فرار و اسکیپروم است، پول روی پول میگذاشتم.
کاش جاستین ترودو بودم. در دوران بازنشستگی توی قایق تفریحی پایم را می گذاشتم روی پایم و به کیتی پری میگفتم یه دهن هایده بخون حال کنیم.
کاش اینقدر مهرطلب نبودم. مثل صداوسیما نظر بقیه برایم مهم نبود. هی افسرده نمیشدم که کسی نگاهم نمیکند. همین که حق با من بود کافی بود.
من که هر روز دارم چرت و پرت میگویم، کاش حداقل خیابانی بودم که به پاس این همه زحمتی که دارم میکشم دو تا برنامه بهم میدادند.
کاش فیلترینگ بودم. سفت مینشستم سر جایم. آسمان میآمد زمین برم نمیداشتند.
کاش طرفدار رئال مادرید بودم. (این را جدی عرض میکنم)
و کاشهای دیگر که از حوصله شما خارج است.
8 159
تو کوچهی ما هیچکس قصد عروسی ندارد
گاهی شبیه به نفرین است. شبیه به یک سرنوشت محتوم ابدی. خیال میکنی خودت با ارادهی آزادت انتخابش کردهای اما گاهی این فکر شوم در تاریکترین لحظات زندگی، نجواکنان زیر گوشت میگوید «شاید این تو هستی که انتخاب شدهای!» اگر همه چیز از اول دست خودت بوده، الان هم میتوانی فرمان را بچرخانی و از این جادهی بیانتها برگردی. اما نه. انگار یک انگل سادیستیک زباننفهم در بدنت لانه کرده و تو اینجا حکم یک سیبزمینی بیاختیار را داری. نمیخواهی دیگر تماشایش کنی. خسته شدهای. خشمگینی، وسایل خانه را میشکنی و فریاد میزنی لعنت به آن روزی که با تو آشنا شدم. اما دوباره برمیگردی و نازش را میکشی. امید، این حس فریبندهی نااصیل، مثل پریدریایی هر بار در باغ سبز نشانت میدهد. خودت را آرام میکنی که «بالاخره تو کوچهی ما هم عروسی میشود» اما در کوچه تو همه تصمیم گرفتهاند عروسی نگیرند و با پولش بروند سفر. به تازگی فهمیدهای به این رابطه میگویند رابطهی سمی. بزرگ و کوچک نصیحتت میکنند که یک بار برای همیشه جرات کن و تمامش کن. حتی تراپی هم رفتهای. تراپیست بعد از ده جلسه گفت «از من کاری بر نمیآید. فقط خدا کمکت کند.» بعدها فهمیدی بندهخدا از دست تو معتاده شده. به این فکر میکنی چرا خودت معتاد نشدهای. تو معتاد او هستی. هیچ مخدری این بلا را سر آدم نمی آورد. هر هفته کارت را، زنت را، زندگیات را می پیچانی که بنشینی جلویش و با میل خودت بگویی «خرابم کن لعنتی. آزارم بده.» هر بار که بازی کثیفش تمام میشود، پکی به سیگارت میزنی و فکر میکنی که این میل مبهم مازوخیستی از کجا میآید؟ از این وضعیت تحقیرآمیز شرمساری. تراپیستت میگفت این که گاهی (هر چند کوتاه در هفته) وارد بازیای شوی که هیچ کنترلی رویش نداری، هم دردناک است و هم لذتبخش. حرفهای تکراری ... خودت خوب میدانی رستگاری چیزی جز پارهکردن بندهای زندان ذهن نیست اما رستگاری بیلذت به چه ماند؟ زنبور بیعسل؟ عالم بیعمل؟ سیدنی سوئینی کچل؟ دیگر داری پرتوپلا میگویی. بیش از این نمیتوانی واقعیت را پنهان کنی. نترس و فاش کن که این یادداشت را بعد از شکست یک بر صفر تیم منحوست (یوونتوس) به لاتزیو نوشتهای. من به جد از مخاطب عزیز که تا اینجا آمده که طنز بخواند شرمندهام. میدانم دلتان را صابون زده بودید که داستان از این ناموسیتر شود و من بیایم اینجا دست به افشاگری لایههای پنهان زندگیام بزنم ولی متاسفانه بحث، بحث فوتبال است و رابطه سمیای که ما طرفداران یوونتوس با این بانوی پیرِ لگنشکستهی از اسبافتاده داریم. الان احتمالا هشتاد درصدتان با گفتن «مسخرهی بیکار سستدغدغه» اقدام به پارهکردن روزنامه یا فشردن گزینه آنفالو میکنید اما درک کنید که بالاخره آدم یک جا باید خودش را خالی کند. منچستریها میدانند از چه رنجی حرف میزنم. به قول شاعر: «توبه نمیکند اثر، مرگ مگر اثر کند».
