en
Feedback
کانون شعر و ادب دانشگاه شریف

کانون شعر و ادب دانشگاه شریف

Open in Telegram

کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریف رایانامه: ksa.sharif@gmail.com اینستاگرام: ksa.sharif برای ارتباط با ما به شناسۀ زیر مراجعه کنید: @Rojsouf

Show more
2 663
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1630 days
Posts Archive
✨رشته‌ی تسبيح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر دامن ساقي سيمين ساق بود ✨در شب قدر ار صبوحي کرده ام عيبم مکن سرخوش آمد يار و جامي بر کنار طاق بود ✨شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود #حافظ @ksasharif

📌 توجه: مسابقه‌ی شعر نو و سپید تا یکشنبه ۲۲ مهر تمدید شد.

💚شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند💚 #حافظ @ksasharif

📖۲۰ مهر روز بزرگداشت لسان الغیب حافظ شیرازی دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد به مِی بفروش دلق ما، کز این بهتر نمی‌
📖۲۰ مهر روز بزرگداشت لسان الغیب حافظ شیرازی دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد به مِی بفروش دلق ما، کز این بهتر نمی‌ارزد به کوی مِی فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند زهی سجادهٔ تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رُخ برتاب چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد؟ شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او دَرج‌ است کلاهی دلکَش است اما به ترک سر نمی‌ارزد چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی که شادی جهانگیری، غم لشکر نمی‌ارزد چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر که یک جو منّت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد #حافظ #مناسبت

🎼بوسه‌های باران #محمدرضا_شجریان #محمدرضا_شفیعی_کدکنی

تا کجا می‌بَرَد این نقش به دیوار مرا؟ – تا بدانجا که فرو می‌ماند چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا. لاجورد افق صبح نشابور و هَری ست که درین کاشی کوچک متراکم شده است می‌بَرَد جانب فَرغانه و فَرخار مرا. گَرد خاکستر حلاج و دعای مانی، شعلهٔ آتش کَرْکوی و سرود زرتشت پوریای ولی، آن شاعر رزم و خوارزم می‌نمایند درین آینه رخسار مرا. این چه حُزنی‌ست که در همهمهٔ کاشی‌هاست؟ جامهٔ سوگِ سیاووش به تن پوشیده‌ست این طنینی که سُرایند خموشی‌ها، از عمق فراموشی‌ها و به گوش آید، ازین گونه، به تکرار مرا. تا کجا می‌بَرَد این نقش به دیوار مرا؟ – تا درودی به «سمرقند چو قند» و به رود سخن رودکی آن دم که سرود: «کس فرستاد به سر اندر عیّار مرا.» شاخ نیلوفر مَرو است گَه زادن مهر کز دل شطِ روان شن‌ها می‌کند جلوه، ازین گونه، به دیدار مرا. سبزی سرو قد افراشتهٔ کاشمرست کز نهانْ سوی قرون، می‌شود در نظر این لحظه پدیدار مرا. چشم آن «آهوی سرگشتهٔ کوهی» ست هنوز که نگه می‌کند از آن سوی اعصار مرا بوتهٔ گندم روییده بر آن بامْ سفال بادآوردهٔ آن خرمن آتش زده‌است که به یاد آوَرَد از فتنهٔ تاتار مرا. نقش اسلیمی آن طاق نماهای بلند و اجُر صیقلی سر در ایوان بزرگ می‌شود بر سر، چون صاعقه، آوار مرا. وان کتیبه که بر آن نام کس از سلسله‌ای، نیست پیدا و خبر می‌دهد از سلسلهٔ کار مرا. کیمیا کاری و دستان کدامین دستان گسترانیده شکوهی به موازات اَبد روی آن پنجره با زینت عریانی‌هاش که گذر می‌دهد از روزن اسرار مرا؟ عجبا کز گذر کاشی این مَزگَتِ پیر هوس «کوی مغان است دگر بار مرا» گرچه بس ناژوی واژونه در آن حاشیه‌اش می‌نماید به نظر، پیکر مزدک و آن باغ نگون سار مرا. در فضایی که مکان گم شده از وسعت آن می‌روم سوی قرونی که زمان برده ز یاد گویی از شهپر جبریل در آویخته‌ام یا که سیمرغ گرفته ست به منقار مرا. تا کجا می‌برد این نقش به دیوار مرا؟ – تا بدانجا که فرو می‌ماند، چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا. #محمدرضا_شفیعی_کدکنی #مناسبت

«به کجا چنین شتابان؟» گَوَن از نسیم پرسید «دلِ من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟» «همه آرزویم، اما چه کنم که بسته پایم ...» «به کجا چنین شتابان؟» «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم» «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه‌ها، به باران برسان سلامِ ما را» #شفیعی_کدکنی @ksasharif

🍂 ۱۹ مهرماه سالروز تولد شاعر معاصر دوست‌داشتنی ایران استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی دکتر شفیعی کدکنی مشهور و متخلص به م. سرشک، ا
🍂 ۱۹ مهرماه سالروز تولد شاعر معاصر دوست‌داشتنی ایران استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی دکتر شفیعی کدکنی مشهور و متخلص به م. سرشک، از نام‌آورترین شعرای صاحب‌سبک معاصر و از بزرگ‌ترین اساتید ادبیات و از برجسته‌ترین ادیبان و مصححان تاریخ ادبیات فارسی است. استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، ادیب، ‌شاعر، نویسنده و پژوهشگر توانا و نام آشنای ایران، بزرگ‌مرد ادبیات معاصر و استاد برتر دانشگاه تهران است. مردی که تقریبا همه عمر خود را صرف آموختن و نوشتن و تحقیق و تدریس کرده همچنان فرصت را غنیمت شمرده و در ۸۰ سالگی نیز، بیشتر مشغول کار است. کمتر در مصاحبه‌ای حاضر می‌شود یا از خود سخن می‌گوید. او که همشهری عارف و شاعر بزرگ پارسی،‌ عطار نیشابوری است،‌ خود از شاعران نوگرا و صاحب سبک زبان فارسی به شمار می‌آید که در هر دو ساختار شعر نو و کلاسیک،‌ آثار در خور توجه و ماندگاری خلق کرد و بسیاری از اشعارش،‌ در حافظه تاریخی مردمان این سرزمین به ثبت رسید. @ksasharif

«به کجا چنین شتابان؟» گَوَن از نسیم پرسید «دلِ من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟» «همه آرزویم، اما چه کنم که بسته پایم ...» «به کجا چنین شتابان؟» «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم» «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه‌ها، به باران برسان سلامِ ما را» #شفیعی_کدکنی @ksasharif

#ثبت‌نام ➕ فرم ثبت‌نام سلسله‌جلسات "دفترهفتم؛ آموزه‌های مولانا برای زندگی امروز"؛ ترم پنجم 👤 مدرس: دکتر #علی_قیدی 🗓 #یک‌شنب
#ثبت‌نام ➕ فرم ثبت‌نام سلسله‌جلسات "دفترهفتم؛ آموزه‌های مولانا برای زندگی امروز"؛ ترم پنجم 👤 مدرس: دکتر #علی_قیدی 🗓 #یک‌شنبه‌ها ساعت ۱۸:۰۰ (از روز یک‌شنبه ۲۲ مهر ماه ۱۴۰۳) 🏬 هم‌زمان به‌صورت حضوری و مجازی 🤔 هزینهٔ ثبت‌نام دوره برای دانشجویان دانشگاه شریف ۱۵۰ هزار تومان، برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف ۲۰۰ هزار تومان و برای سایر دوستان ۲۵۰ هزار تومان است. مراحل ثبت‌نام: 1️⃣ خواهشمندیم از طریق این لینک ثبت‌نام کنید. 2️⃣ همچنین از طریق درگاه زیر، اقدام به پرداخت هزینه‌ی دوره بفرمایید. https://zarinp.al/taali_sharif 3️⃣ تصویر فیش واریز خود را به شناسۀ مسئول کلاس ارسال کنید. @Lagretha06 ‼️ تنها در صورت طی سه مرحلۀ بالا ثبت‌نام شما #نهایی می‌شود. ⁉️ سؤالات خود را هم می‌توانید با مسئول کلاس، خانم زهرا وزیری، (@Lagretha06) در میان بگذارید. @Taali_Sharif

#ثبت‌نام ➕ فرم ثبت‌نام سلسله‌جلسات "دفترهفتم؛ آموزه‌های مولانا برای زندگی امروز"؛ ترم پنجم 👤 مدرس: دکتر #علی_قیدی 🗓 #یک‌شنب
#ثبت‌نام ➕ فرم ثبت‌نام سلسله‌جلسات "دفترهفتم؛ آموزه‌های مولانا برای زندگی امروز"؛ ترم پنجم 👤 مدرس: دکتر #علی_قیدی 🗓 #یک‌شنبه‌ها ساعت ۱۸:۰۰ (از روز یک‌شنبه ۲۲ مهر ماه ۱۴۰۳) 🏬 هم‌زمان به‌صورت حضوری و مجازی 🤔 هزینهٔ ثبت‌نام دوره برای دانشجویان دانشگاه شریف ۱۵۰ هزار تومان، برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف ۲۰۰ هزار تومان و برای سایر دوستان ۲۵۰ هزار تومان است. مراحل ثبت‌نام: 1️⃣ خواهشمندیم از طریق این لینک ثبت‌نام کنید. 2️⃣ همچنین از طریق درگاه زیر، اقدام به پرداخت هزینه‌ی دوره بفرمایید. https://zarinp.al/taali_sharif 3️⃣ تصویر فیش واریز خود را به شناسۀ مسئول کلاس ارسال کنید. @Lagretha06 ‼️ تنها در صورت طی سه مرحلۀ بالا ثبت‌نام شما #نهایی می‌شود. ⁉️ سؤالات خود را هم می‌توانید با مسئول کلاس، خانم زهرا وزیری، (@Lagretha06) در میان بگذارید. @Taali_Sharif

گرچه درونش همیشه پر ز هیاهوست، مانده بر این پرده لیک صورت خاموش روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف، بام و در این سرای می‌رود از هو
گرچه درونش همیشه پر ز هیاهوست، مانده بر این پرده لیک صورت خاموش روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف، بام و در این سرای می‌رود از هوش. ✨ کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌کند: 🔸مسابقه شعر سپید و نو🔸 📌آثار خود را با موضوع آزاد در قالب شعر سپید یا نو برای ما ارسال بفرمایید و در مسابقه شرکت کنید. لطفا شعر خود را فقط در قالب PDF با فرمت: B Nazanin ،سایز ۱۴ در این فرم بارگذاری نمایید: ⏳مهلت ارسال آثار تا جمعه ۲۰ام مهر ماه 🏆 همراه با جوایز نفیس 📍 توجه داشته باشید مسابقه مخصوص دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف می‌باشد جهت کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی کانون در ارتباط باشید: @ksa_sharif #مسابقه 🆔@ksasharif

🎼 ۱۳ مهر سالروز درگذشت خواننده و شاعر ایرانی فریدون فروغی #فریدون_فروغی #مناسبت

ما بیرون زمان ایستاده‌ایم 🌙 در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست نه روز و نه آفتاب ما بیرون زمان ایستاده‌ایم  با دشنه‌ی تلخی در گرده‌هایمان هیچكس با هیچكس سخن نمی‌گوید كه خاموشی به هزار زبان در سخن است در مردگان خویش نظر می‌بندیم با طرح خنده‌ای و نوبت خود را انتظار می‌كشیم بی هیچ خنده‌ای ... #احمد_شاملو #دهم_مهر

این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده پیغمبر عشق است ز محراب رسیده آورده یکی مشعله آتش زده در خواب از حضرت شاهنشه بی‌خواب رسیده این کیست چنین غلغله در شهر فکنده بر خرمن درویش چو سیلاب رسیده این کیست بگویید که در کون جز او نیست شاهی به در خانه بواب رسیده این کیست چنین خوان کرم باز گشاده خندان جهت دعوت اصحاب رسیده جامی است به دستش که سرانجام فقیر است زان آب عنب رنگ به عناب رسیده دل‌ها همه لرزان شده جان‌ها همه بی‌صبر یک شمه از آن لرزه به سیماب رسیده آن نرمی و آن لطف که با بنده کند او زان نرمی و زان لطف به سنجاب رسیده زان ناله و زان اشک که خشک و تر عشق است یک نغمه تر نیز به دولاب رسیده یک دسته کلید است به زیر بغل عشق از بهر گشاییدن ابواب رسیده ای مرغ دل ار بال تو بشکست ز صیاد از دام رهد مرغ به مضراب رسیده خاموش ادب نیست مثل‌های مجسم یا نیست به گوش تو خود آداب رسیده #مولانا #مناسبت

بی‌شک یکی‌ از بزرگترین شاعران تمام ادوار تاریخ محمد جلال‌الدین بلخی معروف به #مولانا است. همو که سخنانش تازگی خود را از دست نمی‌دهند و زیبایی خود را به هر کس که با او هم صدا و همراه شود نشان می‌دهند. تمام ایرادات وزنی وی در چشم محب صادقش در نهایت زیبایی جلوه می‌کند‌‌.    مولانا فرزند سلطان العلما بهاءولد در ۶۰۴ هجری قمری متولد شد؛ در سنین کودکی به دلایل گوناگونی که شاید مهم‌ترین آن حمله‌ی تاتار بود از دیار مادری خود یعنی بلخ جدا شده و در سفری طولانی عازم قونیه شد. در طی این سفر طولانی وی مدتی را در بغداد، شام یا مکه به سر برده بود. پس از رسیدن به قونیه و فوت پدر سید برهان‌الدین ترمذی که شاگرد سلطان‌العلما بود به قونیه می‌آید و لالای مولانای جوان می‌شود، مولانا را به قصد تحصیل و چونان سلطان‌العلما شدن عازم بغداد می‌کند و خود از خانواده‌ی وی مراقبت می‌کند. هنگامی که مولانا به قونیه باز می‌گردد در تمام علوم زمان خود استاد شده‌ است. محقق ترمذی به روم بازمی‌گردد و مدتی بعد فوت می‌کند.   این واعظ مشهور و فقیه بزرگ قونیه تا ۳۸ سالگی به وعظ و فقه می‌پردازد تا اینکه شخصی در لباس تجار وی را شکار غمزه‌ی خود می‌کند و این واعظ فقیه را به عارفی شوریده‌ حال تبدیل می‌کند: "زاهد بودم ترانه‌گویم کردی سر فتنهٔ بزم و باده‌خویم کردی سجاده‌نشین با وقاری بودم بازیچهٔ کودکان کویم کردی" (دیوان کبیر شمس تبریزی) "دید آن را که هیچ نتوان دید هم شنید آنچه کس ز کس نشنید چون کشید از نیاز بوی ورا بی حجابی بدید روی ورا شد بر او عاشق و برفت از دست گشت پیشش یکی بلندی و پست" (مثنوی ولدی)    این ملاقات گرچه بیش از دو سال طول نکشید(که چند ماهی از همین دو سال هم شمس تبریزی غیبت کوتاهی کرد) اما مسیر زندگی مولانا را برای همیشه تغییر داد. سلوک مولانا اکنون به مرتبه‌ای والا رسیده بود، مرتبه‌ای که جز با غروب شمس به کمال خود نمی‌رسید. شمس دوباره مولانا را رها کرد؛ اما اینبار برای همیشه!    باری مولانا که وعظ را ترک گفته بود دو بار به شام رفت تا شمس را بیابد؛ اینکه آیا سوم باری هم در میان بوده یا خیر میان مولوی‌شناسان مورد مناقشه است: "از روم بتازیم سوم بار سوی شام کز طره چون شام مطرای دمشقیم" (دیوان کبیر شمس تبریزی)    اما چون او را در جهان خارجی نیافت وی را در خود جستجو کرد و او را یافت: "شمس تبریز را بشام ندید در خودش دید همچو ماه پدید گفت اگرچه بتن از او دوریم بی تن و روح هر دو یک نوریم خواه او را ببین و خواه مرا من ویم او من است ای جویا هر دو با هم بدیم بی تن و جان پیش از آن کاین فلک شود گردان" (مثنوی ولدی)    و البته جز آن صلاح‌الدین زرکوب را یافت و وی را خلیفه‌ی خود کرد: "آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی آنست که امسال عرب وار برآمد گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد از برج دگر آن مه انوار برآمد شمس الحق تبریز رسیدست مگویید کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد"    پس از حدود ده سال صلاح‌الدین زرکوب چشم از عالم خاکی بربست؛ مولانا پس از وی ابن اخی ترک چلبی حسام‌الدین را خلیفه‌ی خود قرار داد: "آن یکی باز گفت مولانا زین سه نایب کدام بود اعلی گفتش اندر جواب کای همراه شمس چون مهر بد صلاح چو ماه چون ستاره است شه حسام الحق زانکه گشته است با ملک ملحق همه را یک شناس چونکه ترا میرسانند هر یکی بخدا دامن هر یکی که گیری تو زنده گردی دگر نمیری تو چونکه رفت از جهان صلاح الدین شیخ گفت ای حسام حق آئین بعد از این نایب و خلیفه توئی زانکه اندر میانه نیست دوئی"    القصه مولانا بیش از ده سال همنشین حسام‌الدین بود و در همین ده سال بود که مثنوی شریف به بیان و نگارش در آمد؛ چنان که مولانا خود آن را بعضاً حسامی‌نامه خطاب ‌می‌کند.    گویند در مراسم تدفین وی قاضی سراج‌الدین ارموی این بیت از سعدی را خواند: "کاش کآن روز که در پای تو شد خار اجل دست گیتی بزدی تیغ هلاکم بر سر" (گلستان سعدی)    امروز گرچه در ظاهر مولانا با ما نیست؛ کلام او هر روز زنده‌تر از دیروز می‌تپد و شراره‌های آن جان عاشقان را شعله‌ور می‌کند: "گفتی که تو در میان نباشی آن گفت تو هست عین قرآن" (دیوان کبیر شمس تبریزی) #مناسبت

بشنو این نی چون شکایت می‌کند از جدایی‌ها حکایت می‌کند کز نیستان تا مرا ببریده‌اند در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شرحه‌شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سرّ من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست آتش است این بانگ نای و نیست باد هرکه این آتش ندارد نیست باد آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد نی حریف هر که از یاری برید پرده‌هایش پرده‌های ما درید همچو نی زهری و تریاقی که دید همچو نی دمساز و مشتاقی که دید نی حدیث راه پر خون می‌کند قصه‌های عشق مجنون می‌کند محرم این هوش جز بی‌هوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان اِی آن که چون تو پاک نیست هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزیست، روزش دیر شد در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام #مولانا #مناسبت #موسیقی

شعرخوانی استاد #شجریان در مقبره‌ی #مولانا روز بزرگداشت مولانا بر شما مبارک باد. در خصوص ۱۸ بیت ابتدایی مثنوی معروف به نی‌نامه برخی از محققین بر این باورند که شالوده‌ و خلاصه‌ی مثنوی شریف در نی‌نامه متجلی است.

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم #دیوان_شمس #مولانا #همایون_شجریان @ksasharif

مطالبی چند از کتاب: "من چون شاد باشم، هرگز اگر همه‌ی عالم غمگین باشند در من اثر نکند، و اگر غمگین هم باشم نگذارم که غمِ کس به من سرایت کند." (و این یادآور سخن مولانا است که می‌فرماید: بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم) "اگر در آن بحر همه‌چیز می‌گنجید، در خانه‌ی مولانا من جایی نداشتم. چون دریافتم به خانه‌ی صلاح‌الدین شدم. این صلاح از نادر کسانی بود که تحمل می‌کردم که دوست داشتم. زرکوبِ بازار قونیه بود. مردی عجیب و کمی عامی. اما او آن داشت که عالِمان نداشتند. مولانا او را «چون سِرّی از اسرار کردگار می‌پنداشت.» (دیوان کبیر، غزل 986) گاهی، «او از مادر و پدر خود می‌گفت که در دهِ کامله می‌بودند و در نواحی قونیه و در کنار دریاچه‌ی آن به صید ماهی مشغول می‌شدند.» (مناقب‌العارفین، 2، 706)"