نبیاحمدی (شعرها و نوشتەها)
Open in Telegram
431
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
ای در نگاە روشنِ تو روحِ چشمەسار
دل خستەام برای شبم روشنی بیار
زیباترین تغزل هستی نگاە توست
در چشمْهات خندەزنان دختر بهار
طعم لبت شراب و شکر، خندەات ملیح
مویت شکوە دادە بە زیتون رودبار
بی چشمهای مستِ تو از دست میروم
با یک نگاەِ گرم دلم را نگاەدار
گیسو بپاش و چهرە برافروز و ناز کن
از روی ماە سایەی شب را بزن کنار
پس کی تمام میشود این داغ و دلهرە؟
هر شب امیدوارم و هر روز بیقرار
#نبی_احمدی
#غزل_معاصر
#غزل_عاشقانە
#غزل_فارسی
#شعر_معاصر_ایران
#شعر_کلاسیک
#شعر_عاشقانه
#شعر_ایلام_آبدانان
#شعرناب
#شعرغزل
#نبی_احمدی
@nabiahmadii
#زبان_مادری
ما در طول هفتاد سال گذشته فرزندان نزدیک به نیمی از جمعیت کشور، یعنی اقوام غیرفارسی زبان کشورمان را مجبور کردهایم که از سال اول دبستان زبان فارسی بیاموزند و به زبان فارسی آموزش ببینند. فاز صفر توسعه در هر کشوری در دوران کودکی، در دبستان و پیش دبستان، شکل میگیرد. هر چه ما برای آینده کشورمان میخواهیم، باید بذر آن را در این سنین بکاریم. ما با تحمیل آموزش زبان فارسی به کودکانی که زبان مادریشان فارسی نیست، آنان را با یک توقف چندساله در حساسترین سالهای عمر در فرایند اجتماعی شدنشان روبهرو میکنیم. اینکه ۶۷ درصد مردودی دانشآموزان پایه یک و دوی دبستان متعلق به ۹ استان دوزبانه کشور است، مؤید چنین مشکلی است. کودکان ایرانی غیرفارسیزبان وقتی سرانجام با زبان فارسی کنار میآیند و آن را یاد میگیرند که سنین کودکی را از دست دادهاند. سنینی که سرنوشتسازترین دوره برای یادگیری و تمرین ویژگیهایی است که بعداً برای حضور مؤثر و مستمر در فرایند آفرینش توسعه، موردنیاز است.
ما توجه نکردیم که زبان مادری، تنها زبان سخن گفتن نیست، زبان عاطفه، زبان احساس و زبان زندگی فرد است. زبان مادری زبان درونی انسانهاست و فرایند تفکر نخست به زبان درونی هر فرد رخ میدهد و سپس به زبان گفتاری او ترجمه میشود. مطالعات نشان داده است که در گروههای جمعیتی دوزبانهها اگر زبان مادری را خوب یاد گرفته باشند، مغز آنان در پردازش اطلاعات هیجانی و حوزه دریافت معنایی توانایی بیشتری دارد. درواقع ما با عدم آموزش زبان مادری و تحمیل زبان فارسی به کودکانی که زبان مادری آنها فارسی نیست، در همان سنین کودکی، تکامل زبان درونی و زبان تفکر آنان را متوقف میکنیم و آنان با تحمل فشارهای روانی و روحی زیادی و با چند سال تأخیر، سرانجام میتوانند به زبان تحمیلی جدید، تفکر کنند و سخن بگویند؛ اما آنچه در این میان از دست رفته است فرصتهای تکامل ابعاد پرورشی و وجودی آنهاست که تواناییهای ارتباطی و توسعه آفرینانه آنها را شکل میدهد.
نکته مهم این است که زبان یک پدیده یا سامانه کاتالیک (خودجوش) است؛ یعنی پدیدهای است که بهطور طبیعی و بدون مداخله آگاهانه بشر ساخته شده و تکامل یافته و به نظمی خودانگیخته رسیده است. در پدیدههای کاتالیک، ما اول استفاده و کاربرد آنها را میآموزیم بعد آنها را تحلیل و اجزاء آنها را شناسایی میکنیم. اگر زبان یک پدیده کاتالیک است پس نخست باید از آن استفاده کنیم و ظرفیت استفاده از آن را به حداکثر برسانیم و بعد سراغ یادگیری و تحلیل آن برویم. وقتی ما کودک را از فضای زبان مادری خارج میکنیم و او را وارد آموزش اجباری زبان فارسی میکنیم، او هنوز در فرایند یادگیری کاتالیک زبان مادری به نقطه شکوفایی، یعنی نقطه حداکثری قدرت تکلم و ادراک نرسیده است، یعنی آن بخش از احساسات و عواطفی که باید به کمک زبان مادری به طور کامل تکامل یابد، کامل شکل نمیگیرد و بنابراین عملاً روند رشد قدرت تکلم به زبان مادری در کودک، در جایی متوقف میشود و بنابراین زبان درونی کودک که همان زبان تفکر او نیز هست به حداکثر ظرفیت خود نمیرسد. سپس این کودک مظلوم باید برای مهرومومها با تحمل مشقت فراوان نخست زبان فارسی را بیاموزد و بعد توانایی تفکر در زبان فارسی را در خود تقویت کند. این همان ظلمی است که ما هفتاد سال است به کودکان اقوام ایرانی غیرفارسیزبان میکنیم و آنان را در رقابت کسب فرصتهای اجتماعی و اقتصادی با فارسیزبانان در موقعیت نابرابر قرار میدهیم.
درواقع ما با تحمیل آموزش زبان فارسی، فرایند تکامل ذهنی و شخصیتی نزدیک به نیمی از جمعیت کشور خود را برای چند سال کُـند یا متوقف میکنیم و فرصتهای آنان را به سود کودکان فارسیزبان، تخریب میکنیم. و بدین ترتیب فرصتهای عمومی حضور در فرایند توسعه در استانهایی که جمعیت آنها غیرفارسیزبان است را فرو میکاهیم. شاید بخشی از شکاف و عدم توازن توسعه که میان استانهای مرکزی و استانهای مرزی کشور وجود دارد ناشی از همین مسئله باشد؛ یعنی با وجود آن که در گذشته بودجههای مناسبی برای توسعه برخی استانهای محروم اختصاص یافته است اما آن استانها همچنان محروم ماندهاند. درواقع ممکن است ما عملاً با تحمیل زبان فارسی به کودکان استانهای دوزبانه، یک وقفه چندساله در فرایند شکلگیری شخصیت و توانایی کودکان این مناطق ایجاد میکنیم و همین آغازی بر توزیع ناعادلانه فرصتها بین منابع باشد. علاوه بر همه بیعدالتیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دیگر، این شکل از بیعدالتی آموزشی نیز یک بیعدالتی ویرانگر است که ما در هفتادسال گذشته، بیسروصدا و آرام بر اقوام ایرانی غیرفارسیزبان تحمیل کردهایم.
✍️#محسن_رنانی
استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان
#نبی_احمدی
@nabiahmadii
تو را بنازم و آن رنگ و روی بیجادە
غزل نصیبِ قصیدە نشین، پری زادە!
بە دل ربودن و رفتار، سعدی و حافظ
ندیدەاند شبیە تو آدمیزادە
کە در ستایشِ تو خیل شاعرانِ جوان
نشستەاند بە مشق و مدیحە آمادە
شب است و چشم بە راە مسافری کە تویی
بگو چەگونە و کی میرسی از این جادە؟
تو را بە زینت و زیور نیاز نیست، گلام
بە آن لطافت و زیباییِ خدادادە
١٣٨٦
#نبی_احمدی
@nabiahmadii
با یاد و احترام پدرم
غصه با من از قدیم همدم است
درد در بساط من فراهم است
مهربانی همیشەات کجاست؟
روح من نیازمند مرهم است
باورم نمیشود ولی هنوز
زندگی بدون تو جهنم است
هرچه گریه در گلوی ابرهاست
باز هم برای حال من کم است
در عزای خویشتن نشستهام
لحظەهای من پُر از محرم است
#نبی_احمدی
@nabiahmadii
آيين تو آيينه ندارد به زلالي
سعدی نسرودهست تو را شعر خيالی
پيغام تو را میدهدم ذرّه به ذرّه
خورشيد فروزنده به تكرار و توالی
جز دغدغهی قُلّهی شوق تو ندارد
مرغی كه به خون میتپد از بی پَر و بالی
اي رخوتِ پنهان شده در مستی خيّام
ای منبع الهام خيالاتِ غزالی
شاعر تویی، آنگونه كه از چشم تو پيداست
وينگونه كه گل میشُكفد بر تنِ قالی
#نبی_احمدی
https://telegram.me/nabiahmadii
آی ... دارد نفسام میگیرد
کاری از دست کسی ساختە نیست؟
خط: استاد #شمسالدینمرادی ١٣٩٤
#نبی_احمدی
@nabiahmadii
تو باشی یا نباشی، از بد و خوبت خبر دارم
کە چون دیوانەها حال تو را از خویش میپرسم
#نبی_احمدی
@nabiahmadii
بهتر است بمیریم
تا گورکنها
دستِ خالی به خانه نروند
بمیریم
تا جایی برای جوانەها جور شود
حالا کە درد در ما پژواک رساتری دارد
بهتر است بمیریم
بە شیوەی قلندران؛
تا قوالان قهوەخانەها
زندگی را در پردەای پوسیدە
بە تاراج ببرند
و مرگ را جار بزنند
#نبی_احمدی
@nabiahmadii
هزار شب به دعا رفت و آفتاب نشد
هزار بال شکست و قفس خراب نشد
چه استغائه که در دست شاخهها خشکید
چه التماس که در کام برگ آب نشد
نشستگان همه خفتند و خفتگان مُردند
چه لای لای گرانی که خرج خواب نشد
چه خیشها که شکست و چه بذرها خشکید
به شوره سبز؛ درختی بهجز سراب نشد
کتابهای دعا شرمشان ز خویش آمد
زبس دعا که هدر رفت و مستجاب نشد
ز دست شعر چه بس گریه در گلو کردیم
چه خون دل به دل شیشه از شراب نشد
#سیاوش_مطهری
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
Repost from آبدانان در گذر زمان
برای #استاد_نبی_احمدی
و برای
دردی که از دوست به یادگار دارد
دوستی به عظمت نام #پدر
#نشان_از_پدر
هر چند دهه هم که از عمرش بگذرد و هر چند که خود هم پدر و یا مادر شده باشد و حتی اگر پدربزرگ و مادربزرگ هم شده باشد باز هم پدر و مادر برایش اسطورههای رمزآلود زندگیاش هستند.
#پدر، سمبل جاودانگی و دانایی است و مادر الههی درد و مظهر مهر
فرزند را میگویم که هر چند که سن و سالش بالا هم رفته باشد باز هم برای پدر و مادرش همان (روولهی نازار) است که باید (بیچرا؟) از او مراقبت کند.
و این است راز سر به مهر از زمره والدین بودنها.
والدینی که کارهایشان حتی در طول اعصار هم رمزگونگی خود را برای همه نسلها حفظ میکنند خاصه والدینی که مادرزاد رسالتی بەجز حفظ فرهنگ و هنر بیبدیلی که سینه به سینه از نیاکانی دور آن را آموختهاند برای خود نمیدانند.
و باز هم باید گفت که این است راز و رمز پدر بودن و مادر بودن در سنت ما .
درست همانند نقشهای اصیل سنتی در صنایع دستی که یکی از پر رمز و رازترین وجهەهای زندگی عشایر ما ، بە شمار میروند.
زندگی ایلیاتی، با طبیعت کوچ میکند و بهار را با خود میبرد، از درەای بە درەای، و از مرتعی بە مرتعی دیگر، بە همین دلیل بسیار از طبیعت الهام میگیرد.
زندگی ایلیاتی ایجاب میکند کە ایل، راز و رمز خود را در دل خود، نگاە دارد و از این روی سرّ "مگوی" بیشمار دارد.
ترکیب این دو خصلت، هنری را بە وجود آوردە کە در #صنایعدستی متجلی میگردد.
بە همین دلیل است کە میبینیم، هنر سنتی ما و نقش و نگارهایش، انتزاعی شکل گرفتە و پر از مفاهیم درونی است.
این راز و رمز از اعصار هزاران سالە تاکنون ادامە یافتە و در برخی خانوادەها، از نسلی بە نسلی ادامە پیدا کردە است.
خانوادەی هنرپرور استاد #نبیـاحمدی، شاعر گرانقدری کە با هر دو زبان کوردی و فارسی، اشعاری ممتاز ارایە نمودە کە هر دو در فرهنگ و هنر اصیل کوردی ایل کورد " #پهلەای" ریشە دارند، از جملەی این خاندانها میباشند.
بە همین دلیل، وی از اساتید برجستەی شعر کوردی " #پەهڵەیی " بە شمار میرود.
در عکس جناب شادروان احمدعلی احمدی، استاد چیرەدست #ماشتەبافی، شکستەبند ماهر، پدر استاد نبی احمدی ، و خانم طلا نادی، مادر هنرپرور ایشان دیدە میشوند. دو عزیزی که دیگر در میان ما نیستند و در فاصلەای کوتاە بیتاب و بیقرار بە ابدیت؛ بە هم پیوستند.
استاد نبی، مصداق بارز داشتن "نشان از پدر" هنرمند خویش است.
استاد فقید هنرهای دستی شادروان احمدعلی احمدی در سال ۱۳۲٥ هـ.ش، در شهر آبدانان و در میان ایل کورد، طوایف ناصرعالی و ممووس، در دامان پرمهر مرحوم ایمان احمدی، مصلح بزرگ و سوار و تفنگچی بەنام ایل بزرگ کورد و خواهرزادەی کدخدای مقتدر کورد مرحوم شعبان چراغ ناصرعالی "ناسرالی"، بە دنیا آمد.
روحش شاد بادا.
چە بسیار خانەهای ما و والدین ما کە بە هنر دستی این هنرمند بزرگ، تزیین گردیدە و چە خوابهایی طلایی کە در زیر جاجیمهای دستبافت وی دیدە شدە و چە نوعروسانی کە خانەهایشان با این بافتەی هنرمندانە و ارزشمند مزین شدە است.
چە شبهایی کە شبانان ایل، زیر آسمان، در اشکفت و دەوار، در بهار و پاییز و زمستان، تنپوش و بالاپوشش کردەاند.
جاجیم، در خانوادەهای متمول کورد و لر با فراوانی بیشتری، استفادە میشدە است.
یاد آن عزیز تازه از دست رفته که بخشی از خاطرات ایل را با خود به زیر خاک برد، گرامی باد.
✍🏻مصطفی بیگی_ تهران
➖---➖---➖---➖
«در گذر زمان»
@dar_gozare_zaman_94
@ayatarefinia
خاطرات پشتِ سر، روزهای رو به رو!
چند درد و یک نفر؟ چند بغض و یک گلو؟
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
من در آغوش تو شهید شدم
لای موهات ناپدید شدم
حبس در انجماد بهمن و دی
باز هم شرمسار عید شدم
پشت دروازەهای دیدارت
تو نبودی و ناامید شدم
مثل برگ گُلی کە خشکیدە
ــ لای اوراقِ سررسید ــ شدم
آن نسیمی کە هر سحر با شوق
بە هوای تو میوزید شدم
گاە پیغمبری کە دیوانەست
گاە مانند بایزید شدم
گاه با بایزید حرف زدم
گاە همصحبت جنید شدم
روحام از انتظار مجروح است
کشتەی وعدە و وعید شدم
مثل رودی کە جانب دریا
میدوید و نمیرسید شدم
فروردین ٤٠٣
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
#عالیجنابسعدی
#استادمحمدرضاشجریان
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نِه
دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اَقْصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مُغیلانم
به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمیدانم
فراقم سخت میآید ولیکن صبر میباید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم
شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
"اگر در سرای سعادت کس است
زگفتار سعدیش حرفی بس است"
سخن گفتن در بارەی شعر سعدی و پرداختن بە زوایای بیزوال شعر او کە خاستگاهی سترگ و دور از دسترس است بارها مورد محک و استقبال بسیاری از ادبا و منتقدین و علاقمندان شعر او قرار گرفتە است، با این وجود هنوز آن گونە کە شایستەی مقام ادبی ایشان است بە تمامت و درستی بە شعر و بە ویژە زبان فاخر او پرداختە نشدە است.
شاید تردید و ترسِ مواجهە با زبان فریبندە و فاخر سعدی و درماندن کاوشگران و غربال بە دستانِِ شعر او چنین مجالی بە پژوهندەگان ندادە است.
میدانیم که هنوز غبار مهجوری و مستوری از رخ رخشانِ شیخ ما در طول سالیان متمادی ستردە نشده است و تنها کسی که معرف اوست شعر و کلام دلنشیناش است که چون گل و شکر در طبق طراوت دست به دست می گردد و صیت سخناش همچنان و هنوز در گسترەی آفاق جاری است و حرف اول را می زند.
اول اردی بهشت ماهِ جلالی
بلبل گوینده بر منابر قضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی
همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
روزِ بزرگداشتِ #سعدی شیرینسخن خجسته باد.
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
ای پریوارِ آدمی رفتار
چشمەسار، آب و آینه کردار
لحظاتِ نبودنات سخت است
غم از دست دادنات دشوار
رنج نادیدنات بیاندازهست
حسرت دیر دیدنات بسیار
خندەات را بە آفتاب و نسیم
گریەات را بە بادها بسپار
زلف را سایەبان چهرە نکُن
ماە را پشت ابرها نگذار
ماە و خورشید و کهکشان هر شب
بە تو لبخند میزنند انگار
فروردین ٤٠٣
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
در جدال مرگ و زندگی
عشق انقلاب میکند
مرگ را جواب میکند
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
از هست و نیست ما چە بە جای میماند؟
از پرندە مشتی پر
از گل اندکی رایحە
از ابر باران
از رود ریگ
از من یاد تو
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
سرشار از تهی شدن و تهی کردن
هیچچیز را بە یاد نمیآورد آینە
بە گذشتە باز نمیگردد
وگرنە همین الآن
تو باید در برابرم باشی
با لبخندی که در چشمهایت
آشیانه کرده است
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
...خان عمو لب زیرین را گزید و بە ستار پینەدوز نگاە کرد. گلمحمد، موسا را پایید. موسا، بە بیرون در چشم دوخت. مندلو، در خط فاصل نگاه این و آن سرگردان بود. ستار، سر برآورد و گفت:
روز نشست! شبِ چهارشنبەسوری و نوروز است. آتش نمیافروزیم؟
گلمحمد، گفت:
ــ چرا نە؟ از رویش هم میپریم!
ــ پس هیزم!
...در راە، تا بە سرپناە برسند، مندلو بوتەهایی خشک برچید و بە دست گلمحمد داد. خود نیز دستەای هیزم بە دست گرفت. موسا و ستار و خانعمو، خرمنی هیزم فراهم آوردە بودند. گلمحمد و مندلو، دستەهای هیزم خود را بر خرمن انداختند، ستار، کبریت کشید و شعلە در خرمن انداخت. خرمن برافروخت و سرخی بە دامن شب گرفت.
ستار، بە کناری آمد. بە اسبها کە گوش تیز کردە بودند، نگاە کرد و گفت:
ِــ اول کی از آتش میپرد؟
گلمحمد، پای در رکاب کرد و زیر شب، بر زین استوار نشست و گفت:
ــ من، سوارە!
ــ پس هیزم!
#کلیدر/ج سوم/صص 881 ــ882
#محمود_دولت_آبادی
#چهار_شنبە_سوری
#گلمحمد
#مارال
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
دلام زخمی است
تو اما بە چشمانام دقیق شو
ــ بە فجایع فصول ــ
من همانام؛ نبی!
پیغمبری کە رسالتاش رسوایی کسی نیست
@Nabiahmadii
#نبی_احمدی
