en
Feedback
Rasool Rahoo

Rasool Rahoo

Open in Telegram

خواننده،مدرس و پژوهشگر موسیقی و ادبیات فارسی

Show more
397
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+330 days
Posts Archive
https://www.instagram.com/stories/rasool_rahoo/3617703775918571442?utm_source=ig_story_item_share&igsh=a2F5eGYyZ3RrcGMx استاد #اکبر_گلپایگانی 💢 اینستاگرام را فالو کرده و با دوستان تان به اشتراک بگذارید. @rasool_rahoo 🖍 ☝️☝️☝️

بینیم که:این ملت در آن روزگار پیوسته در کار و کوشش بود و کار و کوشش را با شادی و برگزاری جشن های گوناگون در هم می ساخت تا کار برایشان رنج آور نشود.هر ماه یک جشن رسمی داشتند و همه مردم،پس از آنکه دست از کار می کشیدند و مانده می شدند،شادی کنان،به گرد آتش می آمدند و به پایکوبی و دست افشانی می پرداختند و ماندگی را از تن دور می کردند.انگیزه ی همه این کارها "اندیشه ی نیک: آنان بود.بهترین نمونه این شیوه اندیشه و دلبستگی فرمانروایان این ملت-به شادی مردم- سنگ نوشته داریوش بزرگ است،در کانال سوئز که در کاوش های باستانی به دست آمده است.کوتاه شده ی آن،این است: "اهورامزدا،خدای بزرگ است.او این زمین را آفرید.او آن آسمان را آفرید،او انسان را آفرید و او شادی را برای انسان آفرید."راز آن همه پیروزی،در این فرازها و واژه ها نهفته است،پیشتر و بالاتر از همه این نوشته ها "گاهان" زرتشت است که سراسر،نمودار زندگی و شادی است. پس از اسلام اندیشمندان ایرانی دریافتند که انگیزه این همه تیره روزی:اندوه و غصه و خمودگی ست،زیرا آئین دین اسلام از هر سو در شادی را بر مردم این مرز و بوم بسته بود؛ولی کوشش پیگیر بینشوران این سر زمین بار دیگر آئین شادمانی را رواج داد.در اینجا از خیام می گوییم: می خوردن و شاد بودن آئین من استفارغ بودن ز کفر و دین،دین من است گفتم به عروس دهر:"کابین(=مهریه) تو چیست؟" گفتا:"دل خرم تو کابین من است" خواجه حافظ زندگی و شادی را برای مردم می خواهد و تلاش می کند،تا در برابر زهری که فکر زاهد و واعظ و مفتی،می تراود و روح مردم را زهرآگین می سازد،نوشدارویی پدید آورد،تا مردم را از این رنج پیگیر،رهایی بخشد بدین رو بی پروا سخن می گوید.سخنانش آنچنان بی پروا است که ناگزیر به تعبیر و تفسیر آن پرداختند،حال آنکه اگر درست بنگریم چنین پیچیدگی در سخن او نیست.او می خواهد مردم شاد باشند،زندگی بکنند و آزاد بزییند.او می داند تا این اندوه و رنج و گله و شکایت و ریاضت و روزه داری و موعظه های دلخراش و گمراه کننده،جای خود را به شادی و راستی و آزادگی ندهد،رهایی آنان از این بندهای بلا،دشوار است.ناگزیر بی پرده سخن می گوید و با زبانی شیرین و دلنشین،اندیشه خود را بدین‌گونه بر زبان می راند: کنون که می دمد از بوستان،نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت چمن حکایت اردیبهشت می گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت(=رها کرد) - دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست - دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد -حافظ به عیش کوش که ما نقد عقل و هوش در حلقه های آن سر گیسو نهاده ایم -به گوش هوش نیوش از من و به شادی کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد -چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند - ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟ - به شکر تهمت و تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی -عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام -چه ره بود اینکه زد در پرده مطرب که می رقصند با هم مست و هوشیار -مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود چند گویی که چنین است و چنان خواهد شد -شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی دلا کی به شود کارت، اگر اکنون نخواهد شد؟ - ساقیا برخیز و در ده جام را خاک بر سر کن غم ایام را -حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم - کنون که درچمن آمد گل از عدم به وجود بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ ببوس غبغب ساقی به نغمه دف و عود - قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ که بسته ایم بر ابریشم طرب دل شاد -اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیاد ش براندازیم -خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد تقدیم با ادب و احترام و عشق به دوستان عزیز و فرهیخته #رسول_رهو ⭕️بن مایه: دکتر #علیقلی_محمودی_بختیاری ،کتاب چرا حافظ؟ @rasool_rahoo ☝️☝️☝️

بینیم که:این ملت در آن روزگار پیوسته در کار و کوشش بود و کار و کوشش را با شادی و برگزاری جشن های گوناگون در هم می ساخت تا کار برایشان رنج آور نشود.هر ماه یک جشن رسمی داشتند و همه مردم،پس از آنکه دست از کار می کشیدند و مانده می شدند،شادی کنان،به گرد آتش می آمدند و به پایکوبی و دست افشانی می پرداختند و ماندگی را از تن دور می کردند.انگیزه ی همه این کارها "اندیشه ی نیک: آنان بود.بهترین نمونه این شیوه اندیشه و دلبستگی فرمانروایان این ملت-به شادی مردم- سنگ نوشته داریوش بزرگ است،در کانال سوئز که در کاوش های باستانی به دست آمده است.کوتاه شده ی آن،این است: "اهورامزدا،خدای بزرگ است.او این زمین را آفرید.او آن آسمان را آفرید،او انسان را آفرید و او شادی را برای انسان آفرید."راز آن همه پیروزی،در این فرازها و واژه ها نهفته است،پیشتر و بالاتر از همه این نوشته ها "گاهان" زرتشت است که سراسر،نمودار زندگی و شادی است. پس از اسلام اندیشمندان ایرانی دریافتند که انگیزه این همه تیره روزی:اندوه و غصه و خمودگی ست،زیرا آئین دین اسلام از هر سو در شادی را بر مردم این مرز و بوم بسته بود؛ولی کوشش پیگیر بینشوران این سر زمین بار دیگر آئین شادمانی را رواج داد.در اینجا از خیام می گوییم: می خوردن و شاد بودن آئین من استفارغ بودن ز کفر و دین،دین من است گفتم به عروس دهر:"کابین(=مهریه) تو چیست؟" گفتا:"دل خرم تو کابین من است" خواجه حافظ زندگی و شادی را برای مردم می خواهد و تلاش می کند،تا در برابر زهری که فکر زاهد و واعظ و مفتی،می تراود و روح مردم را زهرآگین می سازد،نوشدارویی پدید آورد،تا مردم را از این رنج پیگیر،رهایی بخشد بدین رو بی پروا سخن می گوید.سخنانش آنچنان بی پروا است که ناگزیر به تعبیر و تفسیر آن پرداختند،حال آنکه اگر درست بنگریم چنین پیچیدگی در سخن او نیست.او می خواهد مردم شاد باشند،زندگی بکنند و آزاد بزییند.او می داند تا این اندوه و رنج و گله و شکایت و ریاضت و روزه داری و موعظه های دلخراش و گمراه کننده،جای خود را به شادی و راستی و آزادگی ندهد،رهایی آنان از این بندهای بلا،دشوار است.ناگزیر بی پرده سخن می گوید و با زبانی شیرین و دلنشین،اندیشه خود را بدین‌گونه بر زبان می راند: کنون که می دمد از بوستان،نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت چمن حکایت اردیبهشت می گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت(=رها کرد) - دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست - دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد -حافظ به عیش کوش که ما نقد عقل و هوش در حلقه های آن سر گیسو نهاده ایم -به گوش هوش نیوش از من و به شادی کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد -چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند - ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟ - به شکر تهمت و تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی -عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام -چه ره بود اینکه زد در پرده مطرب که می رقصند با هم مست و هوشیار -مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود چند گویی که چنین است و چنان خواهد شد -شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی دلا کی به شود کارت، اگر اکنون نخواهد شد؟ - ساقیا برخیز و در ده جام را خاک بر سر کن غم ایام را -حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم - کنون که درچمن آمد گل از عدم به وجود بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ ببوس غبغب ساقی به نغمه دف و عود - قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ که بسته ایم بر ابریشم طرب دل شاد -اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیاد ش براندازیم -خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد تقدیم با ادب و احترام و عشق به دوستان عزیز و فرهیخته #رسول_رهو ⭕️بن مایه: دکتر #علیقلی_محمودی_بختیاری ،کتاب چرا حافظ؟

Repost from Rasool Rahoo
بینیم که:این ملت در آن روزگار پیوسته در کار و کوشش بود و کار و کوشش را با شادی و برگزاری جشن های گوناگون در هم می ساخت تا کار برایشان رنج آور نشود.هر ماه یک جشن رسمی داشتند و همه مردم،پس از آنکه دست از کار می کشیدند و مانده می شدند،شادی کنان،به گرد آتش می آمدند و به پایکوبی و دست افشانی می پرداختند و ماندگی را از تن دور می کردند.انگیزه ی همه این کارها "اندیشه ی نیک: آنان بود.بهترین نمونه این شیوه اندیشه و دلبستگی فرمانروایان این ملت-به شادی مردم- سنگ نوشته داریوش بزرگ است،در کانال سوئز که در کاوش های باستانی به دست آمده است.کوتاه شده ی آن،این است: "اهورامزدا،خدای بزرگ است.او این زمین را آفرید.او آن آسمان را آفرید،او انسان را آفرید و او شادی را برای انسان آفرید."راز آن همه پیروزی،در این فرازها و واژه ها نهفته است،پیشتر و بالاتر از همه این نوشته ها "گاهان" زرتشت است که سراسر،نمودار زندگی و شادی است. پس از اسلام اندیشمندان ایرانی دریافتند که انگیزه این همه تیره روزی:اندوه و غصه و خمودگی ست،زیرا آئین دین اسلام از هر سو در شادی را بر مردم این مرز و بوم بسته بود؛ولی کوشش پیگیر بینشوران این سر زمین بار دیگر آئین شادمانی را رواج داد.در اینجا از خیام می گوییم: می خوردن و شاد بودن آئین من استفارغ بودن ز کفر و دین،دین من است گفتم به عروس دهر:"کابین(=مهریه) تو چیست؟" گفتا:"دل خرم تو کابین من است" خواجه حافظ زندگی و شادی را برای مردم می خواهد و تلاش می کند،تا در برابر زهری که فکر زاهد و واعظ و مفتی،می تراود و روح مردم را زهرآگین می سازد،نوشدارویی پدید آورد،تا مردم را از این رنج پیگیر،رهایی بخشد بدین رو بی پروا سخن می گوید.سخنانش آنچنان بی پروا است که ناگزیر به تعبیر و تفسیر آن پرداختند،حال آنکه اگر درست بنگریم چنین پیچیدگی در سخن او نیست.او می خواهد مردم شاد باشند،زندگی بکنند و آزاد بزییند.او می داند تا این اندوه و رنج و گله و شکایت و ریاضت و روزه داری و موعظه های دلخراش و گمراه کننده،جای خود را به شادی و راستی و آزادگی ندهد،رهایی آنان از این بندهای بلا،دشوار است.ناگزیر بی پرده سخن می گوید و با زبانی شیرین و دلنشین،اندیشه خود را بدین‌گونه بر زبان می راند: کنون که می دمد از بوستان،نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت چمن حکایت اردیبهشت می گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت(=رها کرد) - دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست - دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد -حافظ به عیش کوش که ما نقد عقل و هوش در حلقه های آن سر گیسو نهاده ایم -به گوش هوش نیوش از من و به شادی کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد -چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند - ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟ - به شکر تهمت و تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی -عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام -چه ره بود اینکه زد در پرده مطرب که می رقصند با هم مست و هوشیار -مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود چند گویی که چنین است و چنان خواهد شد -شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی دلا کی به شود کارت، اگر اکنون نخواهد شد؟ - ساقیا برخیز و در ده جام را خاک بر سر کن غم ایام را -حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم - کنون که درچمن آمد گل از عدم به وجود بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ ببوس غبغب ساقی به نغمه دف و عود - قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ که بسته ایم بر ابریشم طرب دل شاد -اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیاد ش براندازیم -خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد تقدیم با ادب و احترام و عشق به دوستان عزیز و فرهیخته رسول رهو

Repost from Rasool Rahoo
حافظ می گوید: توانا و موثر باش. بکوش، بطلب و بخواه، گله و شکایت مکن. مهر بورز و نیکویی کن. راستگو و بی آزار باش. بلند همت باش."پرورش" نماد مردمی است در راه آن کوشا باش. گزافه مگو و پرمدعا مباش. بی نیاز و آزاده باش. شاد باش. ۱- توانایی: -چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان که دوران ناتوانی ها بسی زیرزمین دارد - عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز - قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که در این حاصل اوقات بریم -در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم -سعی نابرده در این راه به جایی نرسی مزد گر می طلبی طاعت استاد ببر -من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنم صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور با خاک کوی دوست برابر نمی کنم ۲-طلب و کوشش: - غبار راه طلب کیمیای بهروزی ست غلام دولت این خاک عنبرین بویم - در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطر است می رود حافظ بیدل به تولای تو خوش -گرچه وصالش نه به کوشش دهند آنقدر ای دل دل که توانی، بکوش - از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور در سر کوی تو از پای طلب ننشستم -به سعی کوش اگر مزد بایدت، ای دل کسی که کار نکرد، اجر رایگان نبرد -تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنما ور خود از گوهر جمشید و فریدون باشی -از دلق پوش صومعه نقد طلب مجو یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس ۳-بیزاری از گله و شکایت: - مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید -چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا می باش -دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطر امیدوار ما نرسد ۴-مهرورزی، نیکویی، راستی، بی آزاری: - وفا و مهر نکو باشد ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند -دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ که رستگاری جاوید در کم آزاریست -ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم - کمال و سر محبت ببین، نه نقص و گناه که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند -مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در طریقت ما غیر ازین گناهی نیست - به صدق کوش که خورشید زاید از نفست که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست ۵- پرورش: - من همچو خاک راهم و تو آفتاب و ابر گل ها و لاله ها دهم ار تربیت کنی -من اگر خارم اگر خس، چمن آرایی هست که از آن دست که می پروردم می رویم -مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی چنانکه پرورشم می‌دهند می رویم ۶-دوری از گزافه گویی و پرمدعایی: -حافظ نه حد ماست چنین لاف ها زدن پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم -خیال چنبر زلفش فریبت می دهد حافظ "نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی" (این مصراع از انوری است که خواجه آن را تضمین کرده.) و به مدعی بی معرفت می گوید: - ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل تو چه دانی که پس پرده ،که خوب است و که زشت؟ ۷-بی نیازی: - ساقی به بی نیازی رندان که می بیار تا بشنوی زبانگ مغنی هو الغنی - تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست - سرم به دنیا و عقبی فرو نمی آید تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست - خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی -شاه اگر جرعه ی رندان نه به حرمت نوشد التفاتش به می صاف مروق نکنیم -بیار باده که در بارگاه استغنا چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست -خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن کاین عیش نیست روزی اورنگ خسروی - در این بازار اگر سودی ست با درویش خرسند است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی ۸- بلند همتی: - گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم گر به آب چشمه ی خورشید دامن تر کنم -من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم - عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم - تو و طوبی و ما و قامت یار فکر هرکس به قدر همت اوست - بر دوخته ام دیده چو باز از همه عالم تا دیده ی من بر رخ زیبای تو باز است ۹- شادی: غم و اندوه و سوک،نمودار:شکست،سستی،افتادگی،پژمردگی و پریشانی است و این همه،پیش درآمد درجا زدن و درنگ است.و درنگ و درجا زدن،جلوه ی مرگ.هر ملتی که پیشروان او،برایش شادی و خوشی بخواهند پیش می رود.نوحه،عزا،سوگواری و ریاضت کشیدن،نیروی تن و روان را می کاهد و فرسوده می سازد.اگر به پیشینه ی ملت ها بنگریم،می بینیم ملت هایی فرمانروا و سرافراز بوده اند که پیوسته در کار و کوشش و جشن و شادی،به سر می بردند.زیرا شادی انگیزه ی کار و کوشش است و همان ملت ها،آنگاه به سوی نیستی و خواری و شکست گراییده اند که:شادی و کوشش خود را از دست داده باشند.در میان ملت های روزگار خود نیز،به آسانی می توانیم ببینیم که هر جا،شادی و کار و کوشش هست،پیشرفت و سرافرازی هست.اگر پیرامون فرهنگ ایران و شیوه ی اندیشه و آیین های زندگی آنان،اندکی پی جویی کنیم،می

ضحاک ماردوش3-رهو-سعیدی سیرجانی.amr1.83 MB

💢#کتاب_صوتی 🗨 #ضحاک_ماردوش (قسمت ۳) که گوید که جز من کسی پادشاست؟! ⭕️ گزارش: #سعیدی_سیرجانی 🗣 خوانش: #رسول_رهو ...ادامه دارد @rasool_rahoo 🖍          ☝☝

🗨 می دونی چرا دندون عقل در میاد؟! ⭕️ بخش #دندانپزشکی مجتمع پزشکی مسعود 💬 تخفیف برای خانواده ها 💥 تخفیف ۷۰٪ جرمگیری برای بیماران تحت درمان دندانپزشکی 🕳تعیین وقت ۰۹۱۹۶۳۹۲۵۰۱ ♡ ۰۹۱۹۶۳۰۸۶۶۹ ♡ ❤ اینستاگرام ما را فالو کرده و به دوستان تان معرفی کنید. https://www.instagram.com/reel/DII1_74IqB5/?igsh=MXR5MG40cmphdXdnZQ== 👈 💫سهند،فاز یک،محله دو،پشت پاساژ آریا

@rasoulrahou4544 آدرس کانل یوتیوب👈 ⭕️دوستان فرهیخته برای دیدن و شنیدن ویدئوهای #فرهنگی #ادبی و #هنری کانال یوتیوب #رسول_رهو را دنبال کرده و به دوستان تان هم معرفی کنید. 💥 بیایید #فرهنگ_ایران را گسترش دهیم. @rasool_rahoo 🖍 ☝️☝️☝️

⭕️ #کتاب_صوتی 🕳#ضحاک_ماردوش (قسمت ۲) 💥تو این را دروغ و فسانه مدان به یک سان روشن زمانه مدان از او هر چه اندر خورد با خرد دگر با ره رمز معنی برد 💬گزارش: #سعیدی_سیرجانی 🗨 خوانش: #رسول_رهو 💫 ...ادامه دارد @rasool_rahoo 🖍 ☝️☝️☝️

Repost from رَها.
با خاطر خود می‌نشست و تار می‌زد
+1
با خاطر خود می‌نشست و تار می‌زد

⭕️ #کتاب_صوتی 🔵 #ضحاک_ماردوش (قسمت ۱) / #شاهنامه_فردوسی ⭐️ گزارش: #سعیدی_سیرجانی 💬 خوانش: #رسول_رهو ■ بیایید #فرهنگ_ایران را گسترش دهیم... @rasool_rahoo 🖍 ☝️☝️☝️

Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی ضحاک ماردوش (قسمت13) منم کدخدای جهان سر به سر... گزارش: #سعیدی_سیرجانی خوانش: #رسول_رهو پایان @rasool_rahoo ☝☝

Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی ضحاک ماردوش (قسمت 12) خروشی برآمد ز آتشکده... گزارش: #سعیدی_سیرجانی خوانش: #رسول_رهو ...ادامه دارد @rasool_rahoo ☝☝

Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی ضحاک ماردوش (قسمت 11) چنین گر تو مهمان شناسی،شناس... گزارش: #سعیدی_سیرجانی خوانش: #رسول_رهو ...ادامه دارد @rasool_rahoo ☝☝

Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی ضحاک ماردوش (قسمت 10) فریدون سبک ساز رفتن گرفت... گزارش: #سعیدی_سیرجانی خوانش: #رسول_رهو ...ادامه دارد @rasool_rahoo ☝☝

Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی ضحاک ماردوش (قسمت 9) خروشید کای پایمردان دیو... گزارش: #سعیدی_سیرجانی خوانش: #رسول_رهو ...ادامه دارد @rasool_rahoo ☝☝

Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی ضحاک ماردوش (قسمت8) مرا برد باید به شمشیر دست... گزارش: #سعیدی_سیرجانی خوانش: #رسول_رهو ...ادامه دارد @rasool_rahoo ☝☝