Rasool Rahoo
Open in Telegram
397
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+330 days
Posts Archive
397
https://www.instagram.com/stories/rasool_rahoo/3617703775918571442?utm_source=ig_story_item_share&igsh=a2F5eGYyZ3RrcGMx
استاد #اکبر_گلپایگانی
💢 اینستاگرام را فالو کرده و با دوستان تان به اشتراک بگذارید.
@rasool_rahoo 🖍
☝️☝️☝️
397
بینیم که:این ملت در آن روزگار پیوسته در کار و کوشش بود و کار و کوشش را با شادی و برگزاری جشن های گوناگون در هم می ساخت تا کار برایشان رنج آور نشود.هر ماه یک جشن رسمی داشتند و همه مردم،پس از آنکه دست از کار می کشیدند و مانده می شدند،شادی کنان،به گرد آتش می آمدند و به پایکوبی و دست افشانی می پرداختند و ماندگی را از تن دور می کردند.انگیزه ی همه این کارها "اندیشه ی نیک: آنان بود.بهترین نمونه این شیوه اندیشه و دلبستگی فرمانروایان این ملت-به شادی مردم- سنگ نوشته داریوش بزرگ است،در کانال سوئز که در کاوش های باستانی به دست آمده است.کوتاه شده ی آن،این است:
"اهورامزدا،خدای بزرگ است.او این زمین را آفرید.او آن آسمان را آفرید،او انسان را آفرید و او شادی را برای انسان آفرید."راز آن همه پیروزی،در این فرازها و واژه ها نهفته است،پیشتر و بالاتر از همه این نوشته ها "گاهان" زرتشت است که سراسر،نمودار زندگی و شادی است. پس از اسلام اندیشمندان ایرانی دریافتند که انگیزه این همه تیره روزی:اندوه و غصه و خمودگی ست،زیرا آئین دین اسلام از هر سو در شادی را بر مردم این مرز و بوم بسته بود؛ولی کوشش پیگیر بینشوران این سر زمین بار دیگر آئین شادمانی را رواج داد.در اینجا از خیام می گوییم:
می خوردن و شاد بودن آئین من استفارغ بودن ز کفر و دین،دین من است
گفتم به عروس دهر:"کابین(=مهریه) تو چیست؟"
گفتا:"دل خرم تو کابین من است"
خواجه حافظ زندگی و شادی را برای مردم می خواهد و تلاش می کند،تا در برابر زهری که فکر زاهد و واعظ و مفتی،می تراود و روح مردم را زهرآگین می سازد،نوشدارویی پدید آورد،تا مردم را از این رنج پیگیر،رهایی بخشد بدین رو بی پروا سخن می گوید.سخنانش آنچنان بی پروا است که ناگزیر به تعبیر و تفسیر آن پرداختند،حال آنکه اگر درست بنگریم چنین پیچیدگی در سخن او نیست.او می خواهد مردم شاد باشند،زندگی بکنند و آزاد بزییند.او می داند تا این اندوه و رنج و گله و شکایت و ریاضت و روزه داری و موعظه های دلخراش و گمراه کننده،جای خود را به شادی و راستی و آزادگی ندهد،رهایی آنان از این بندهای بلا،دشوار است.ناگزیر بی پرده سخن می گوید و با زبانی شیرین و دلنشین،اندیشه خود را بدینگونه بر زبان می راند:
کنون که می دمد از بوستان،نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت
چمن حکایت اردیبهشت می گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت(=رها کرد)
- دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
- دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد
-حافظ به عیش کوش که ما نقد عقل و هوش
در حلقه های آن سر گیسو نهاده ایم -به گوش هوش نیوش از من و به شادی کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
-چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند
- ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟
- به شکر تهمت و تکفیر کز میان برخاست
بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
-عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
-چه ره بود اینکه زد در پرده مطرب
که می رقصند با هم مست و هوشیار -مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین است و چنان خواهد شد
-شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت، اگر اکنون نخواهد شد؟
- ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
-حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
- کنون که درچمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه دف و عود
- قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بسته ایم بر ابریشم طرب دل شاد
-اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیاد ش براندازیم
-خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
تقدیم با ادب و احترام و عشق به دوستان عزیز و فرهیخته
#رسول_رهو
⭕️بن مایه:
دکتر #علیقلی_محمودی_بختیاری ،کتاب چرا حافظ؟
@rasool_rahoo
☝️☝️☝️
397
بینیم که:این ملت در آن روزگار پیوسته در کار و کوشش بود و کار و کوشش را با شادی و برگزاری جشن های گوناگون در هم می ساخت تا کار برایشان رنج آور نشود.هر ماه یک جشن رسمی داشتند و همه مردم،پس از آنکه دست از کار می کشیدند و مانده می شدند،شادی کنان،به گرد آتش می آمدند و به پایکوبی و دست افشانی می پرداختند و ماندگی را از تن دور می کردند.انگیزه ی همه این کارها "اندیشه ی نیک: آنان بود.بهترین نمونه این شیوه اندیشه و دلبستگی فرمانروایان این ملت-به شادی مردم- سنگ نوشته داریوش بزرگ است،در کانال سوئز که در کاوش های باستانی به دست آمده است.کوتاه شده ی آن،این است:
"اهورامزدا،خدای بزرگ است.او این زمین را آفرید.او آن آسمان را آفرید،او انسان را آفرید و او شادی را برای انسان آفرید."راز آن همه پیروزی،در این فرازها و واژه ها نهفته است،پیشتر و بالاتر از همه این نوشته ها "گاهان" زرتشت است که سراسر،نمودار زندگی و شادی است. پس از اسلام اندیشمندان ایرانی دریافتند که انگیزه این همه تیره روزی:اندوه و غصه و خمودگی ست،زیرا آئین دین اسلام از هر سو در شادی را بر مردم این مرز و بوم بسته بود؛ولی کوشش پیگیر بینشوران این سر زمین بار دیگر آئین شادمانی را رواج داد.در اینجا از خیام می گوییم:
می خوردن و شاد بودن آئین من استفارغ بودن ز کفر و دین،دین من است
گفتم به عروس دهر:"کابین(=مهریه) تو چیست؟"
گفتا:"دل خرم تو کابین من است"
خواجه حافظ زندگی و شادی را برای مردم می خواهد و تلاش می کند،تا در برابر زهری که فکر زاهد و واعظ و مفتی،می تراود و روح مردم را زهرآگین می سازد،نوشدارویی پدید آورد،تا مردم را از این رنج پیگیر،رهایی بخشد بدین رو بی پروا سخن می گوید.سخنانش آنچنان بی پروا است که ناگزیر به تعبیر و تفسیر آن پرداختند،حال آنکه اگر درست بنگریم چنین پیچیدگی در سخن او نیست.او می خواهد مردم شاد باشند،زندگی بکنند و آزاد بزییند.او می داند تا این اندوه و رنج و گله و شکایت و ریاضت و روزه داری و موعظه های دلخراش و گمراه کننده،جای خود را به شادی و راستی و آزادگی ندهد،رهایی آنان از این بندهای بلا،دشوار است.ناگزیر بی پرده سخن می گوید و با زبانی شیرین و دلنشین،اندیشه خود را بدینگونه بر زبان می راند:
کنون که می دمد از بوستان،نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت
چمن حکایت اردیبهشت می گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت(=رها کرد)
- دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
- دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد
-حافظ به عیش کوش که ما نقد عقل و هوش
در حلقه های آن سر گیسو نهاده ایم -به گوش هوش نیوش از من و به شادی کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
-چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند
- ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟
- به شکر تهمت و تکفیر کز میان برخاست
بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
-عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
-چه ره بود اینکه زد در پرده مطرب
که می رقصند با هم مست و هوشیار -مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین است و چنان خواهد شد
-شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت، اگر اکنون نخواهد شد؟
- ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
-حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
- کنون که درچمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه دف و عود
- قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بسته ایم بر ابریشم طرب دل شاد
-اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیاد ش براندازیم
-خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
تقدیم با ادب و احترام و عشق به دوستان عزیز و فرهیخته
#رسول_رهو
⭕️بن مایه:
دکتر #علیقلی_محمودی_بختیاری ،کتاب چرا حافظ؟
397
Repost from Rasool Rahoo
بینیم که:این ملت در آن روزگار پیوسته در کار و کوشش بود و کار و کوشش را با شادی و برگزاری جشن های گوناگون در هم می ساخت تا کار برایشان رنج آور نشود.هر ماه یک جشن رسمی داشتند و همه مردم،پس از آنکه دست از کار می کشیدند و مانده می شدند،شادی کنان،به گرد آتش می آمدند و به پایکوبی و دست افشانی می پرداختند و ماندگی را از تن دور می کردند.انگیزه ی همه این کارها "اندیشه ی نیک: آنان بود.بهترین نمونه این شیوه اندیشه و دلبستگی فرمانروایان این ملت-به شادی مردم- سنگ نوشته داریوش بزرگ است،در کانال سوئز که در کاوش های باستانی به دست آمده است.کوتاه شده ی آن،این است:
"اهورامزدا،خدای بزرگ است.او این زمین را آفرید.او آن آسمان را آفرید،او انسان را آفرید و او شادی را برای انسان آفرید."راز آن همه پیروزی،در این فرازها و واژه ها نهفته است،پیشتر و بالاتر از همه این نوشته ها "گاهان" زرتشت است که سراسر،نمودار زندگی و شادی است. پس از اسلام اندیشمندان ایرانی دریافتند که انگیزه این همه تیره روزی:اندوه و غصه و خمودگی ست،زیرا آئین دین اسلام از هر سو در شادی را بر مردم این مرز و بوم بسته بود؛ولی کوشش پیگیر بینشوران این سر زمین بار دیگر آئین شادمانی را رواج داد.در اینجا از خیام می گوییم:
می خوردن و شاد بودن آئین من استفارغ بودن ز کفر و دین،دین من است
گفتم به عروس دهر:"کابین(=مهریه) تو چیست؟"
گفتا:"دل خرم تو کابین من است"
خواجه حافظ زندگی و شادی را برای مردم می خواهد و تلاش می کند،تا در برابر زهری که فکر زاهد و واعظ و مفتی،می تراود و روح مردم را زهرآگین می سازد،نوشدارویی پدید آورد،تا مردم را از این رنج پیگیر،رهایی بخشد بدین رو بی پروا سخن می گوید.سخنانش آنچنان بی پروا است که ناگزیر به تعبیر و تفسیر آن پرداختند،حال آنکه اگر درست بنگریم چنین پیچیدگی در سخن او نیست.او می خواهد مردم شاد باشند،زندگی بکنند و آزاد بزییند.او می داند تا این اندوه و رنج و گله و شکایت و ریاضت و روزه داری و موعظه های دلخراش و گمراه کننده،جای خود را به شادی و راستی و آزادگی ندهد،رهایی آنان از این بندهای بلا،دشوار است.ناگزیر بی پرده سخن می گوید و با زبانی شیرین و دلنشین،اندیشه خود را بدینگونه بر زبان می راند:
کنون که می دمد از بوستان،نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت
چمن حکایت اردیبهشت می گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت(=رها کرد)
- دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
- دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد
-حافظ به عیش کوش که ما نقد عقل و هوش
در حلقه های آن سر گیسو نهاده ایم -به گوش هوش نیوش از من و به شادی کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
-چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند
- ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟
- به شکر تهمت و تکفیر کز میان برخاست
بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
-عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
-چه ره بود اینکه زد در پرده مطرب
که می رقصند با هم مست و هوشیار -مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین است و چنان خواهد شد
-شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت، اگر اکنون نخواهد شد؟
- ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
-حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
- کنون که درچمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه دف و عود
- قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بسته ایم بر ابریشم طرب دل شاد
-اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیاد ش براندازیم
-خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
تقدیم با ادب و احترام و عشق به دوستان عزیز و فرهیخته
رسول رهو
397
Repost from Rasool Rahoo
حافظ می گوید:
توانا و موثر باش. بکوش، بطلب و بخواه، گله و شکایت مکن. مهر بورز و نیکویی کن. راستگو و بی آزار باش. بلند همت باش."پرورش" نماد مردمی است در راه آن کوشا باش. گزافه مگو و پرمدعا مباش. بی نیاز و آزاده باش. شاد باش.
۱- توانایی:
-چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانی ها بسی زیرزمین دارد
- عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
- قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که در این حاصل اوقات بریم
-در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم -سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد گر می طلبی طاعت استاد ببر -من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم ۲-طلب و کوشش:
- غبار راه طلب کیمیای بهروزی ست غلام دولت این خاک عنبرین بویم
- در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطر است
می رود حافظ بیدل به تولای تو خوش
-گرچه وصالش نه به کوشش دهند آنقدر ای دل دل که توانی، بکوش
- از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم -به سعی کوش اگر مزد بایدت، ای دل
کسی که کار نکرد، اجر رایگان نبرد -تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنما
ور خود از گوهر جمشید و فریدون باشی
-از دلق پوش صومعه نقد طلب مجو
یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس ۳-بیزاری از گله و شکایت:
- مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید -چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش -دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد ۴-مهرورزی، نیکویی، راستی، بی آزاری:
- وفا و مهر نکو باشد ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند -دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ که رستگاری جاوید در کم آزاریست -ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
- کمال و سر محبت ببین، نه نقص و گناه
که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند
-مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در طریقت ما غیر ازین گناهی نیست
- به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
۵- پرورش:
- من همچو خاک راهم و تو آفتاب و ابر
گل ها و لاله ها دهم ار تربیت کنی -من اگر خارم اگر خس، چمن آرایی هست
که از آن دست که می پروردم می رویم
-مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
چنانکه پرورشم میدهند می رویم ۶-دوری از گزافه گویی و پرمدعایی: -حافظ نه حد ماست چنین لاف ها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم -خیال چنبر زلفش فریبت می دهد حافظ
"نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی" (این مصراع از انوری است که خواجه آن را تضمین کرده.)
و به مدعی بی معرفت می گوید:
- ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل تو چه دانی که پس پرده ،که خوب است و که زشت؟
۷-بی نیازی:
- ساقی به بی نیازی رندان که می بیار
تا بشنوی زبانگ مغنی هو الغنی
- تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
- سرم به دنیا و عقبی فرو نمی آید تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
- خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
-شاه اگر جرعه ی رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می صاف مروق نکنیم -بیار باده که در بارگاه استغنا
چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
-خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
کاین عیش نیست روزی اورنگ خسروی
- در این بازار اگر سودی ست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
۸- بلند همتی:
- گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه ی خورشید دامن تر کنم
-من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم
- عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم
- تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست
- بر دوخته ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده ی من بر رخ زیبای تو باز است
۹- شادی:
غم و اندوه و سوک،نمودار:شکست،سستی،افتادگی،پژمردگی و پریشانی است و این همه،پیش درآمد درجا زدن و درنگ است.و درنگ و درجا زدن،جلوه ی مرگ.هر ملتی که پیشروان او،برایش شادی و خوشی بخواهند پیش می رود.نوحه،عزا،سوگواری و ریاضت کشیدن،نیروی تن و روان را می کاهد و فرسوده می سازد.اگر به پیشینه ی ملت ها بنگریم،می بینیم ملت هایی فرمانروا و سرافراز بوده اند که پیوسته در کار و کوشش و جشن و شادی،به سر می بردند.زیرا شادی انگیزه ی کار و کوشش است و همان ملت ها،آنگاه به سوی نیستی و خواری و شکست گراییده اند که:شادی و کوشش خود را از دست داده باشند.در میان ملت های روزگار خود نیز،به آسانی می توانیم ببینیم که هر جا،شادی و کار و کوشش هست،پیشرفت و سرافرازی هست.اگر پیرامون فرهنگ ایران و شیوه ی اندیشه و آیین های زندگی آنان،اندکی پی جویی کنیم،می
397
💢#کتاب_صوتی
🗨 #ضحاک_ماردوش (قسمت ۳)
که گوید که جز من کسی پادشاست؟!
⭕️ گزارش: #سعیدی_سیرجانی
🗣 خوانش: #رسول_رهو
...ادامه دارد
@rasool_rahoo 🖍
☝☝
397
🗨 می دونی چرا دندون عقل در میاد؟!
⭕️ بخش #دندانپزشکی مجتمع پزشکی مسعود
💬 تخفیف برای خانواده ها
💥 تخفیف ۷۰٪ جرمگیری برای بیماران تحت درمان دندانپزشکی
🕳تعیین وقت
۰۹۱۹۶۳۹۲۵۰۱ ♡
۰۹۱۹۶۳۰۸۶۶۹ ♡
❤ اینستاگرام ما را فالو کرده و به دوستان تان معرفی کنید.
https://www.instagram.com/reel/DII1_74IqB5/?igsh=MXR5MG40cmphdXdnZQ== 👈
💫سهند،فاز یک،محله دو،پشت پاساژ آریا
397
Repost from هنر ایرانی
@rasoulrahou4544 آدرس کانل یوتیوب👈
⭕️دوستان فرهیخته برای دیدن و شنیدن ویدئوهای #فرهنگی #ادبی و #هنری کانال یوتیوب #رسول_رهو را دنبال کرده و به دوستان تان هم معرفی کنید.
💥 بیایید #فرهنگ_ایران را گسترش دهیم.
@rasool_rahoo 🖍
☝️☝️☝️
397
⭕️ #کتاب_صوتی
🕳#ضحاک_ماردوش (قسمت ۲)
💥تو این را دروغ و فسانه مدان
به یک سان روشن زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر با ره رمز معنی برد
💬گزارش: #سعیدی_سیرجانی
🗨 خوانش: #رسول_رهو
💫 ...ادامه دارد
@rasool_rahoo 🖍
☝️☝️☝️
397
⭕️ #کتاب_صوتی
🔵 #ضحاک_ماردوش (قسمت ۱) / #شاهنامه_فردوسی
⭐️ گزارش: #سعیدی_سیرجانی
💬 خوانش: #رسول_رهو
■ بیایید #فرهنگ_ایران را گسترش دهیم...
@rasool_rahoo 🖍
☝️☝️☝️
397
Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی
ضحاک ماردوش (قسمت13)
منم کدخدای جهان سر به سر...
گزارش: #سعیدی_سیرجانی
خوانش: #رسول_رهو
پایان
@rasool_rahoo
☝☝
397
Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی
ضحاک ماردوش (قسمت 12)
خروشی برآمد ز آتشکده...
گزارش: #سعیدی_سیرجانی
خوانش: #رسول_رهو
...ادامه دارد
@rasool_rahoo
☝☝
397
Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی
ضحاک ماردوش (قسمت 11)
چنین گر تو مهمان شناسی،شناس...
گزارش: #سعیدی_سیرجانی
خوانش: #رسول_رهو
...ادامه دارد
@rasool_rahoo
☝☝
397
Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی
ضحاک ماردوش (قسمت 10)
فریدون سبک ساز رفتن گرفت...
گزارش: #سعیدی_سیرجانی
خوانش: #رسول_رهو
...ادامه دارد
@rasool_rahoo
☝☝
397
Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی
ضحاک ماردوش (قسمت 9)
خروشید کای پایمردان دیو...
گزارش: #سعیدی_سیرجانی
خوانش: #رسول_رهو
...ادامه دارد
@rasool_rahoo
☝☝
397
Repost from Rasool Rahoo
#کتاب_صوتی
ضحاک ماردوش (قسمت8)
مرا برد باید به شمشیر دست...
گزارش: #سعیدی_سیرجانی
خوانش: #رسول_رهو
...ادامه دارد
@rasool_rahoo
☝☝
