984
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
984
یڪ شھر
تــو را در چشم
یڪ دیده
تــو را بـر دل
یڪ دل
تــو را عاشق
بازآے
برقصانے...
این شعلہ ے عاشق را...
#عطارنیشابورے
┅═•❃❤️❃•═┅
984
شمال و کلبه یِ چوبی لبِ آبی، تصور کن
به دورش جنگلِ سرسبز و جذابی، تصور کن
به آب افتاده تصویرِ درخت و ابرِ وارونه
چنان عکسِ نشسته در دلِ قابی، تصور کن
کمی آن سوتر از پرچین، صدایِ کبک و بلدرچین
درختی، شاخه ای و رقصِ سنجابی، تصور کن
اجاقی چاقِ هیزمهایِ باران خورده یِ جنگل
به رویِ شعله ها ماهیِ قلابی، تصور کن
ببند آرام پلکت را و دستت را بده دستم
خودت را در شبِ زیبایِ مهتابی تصور کن
چه حالی میدهد با نغمه یِ ما گُل کند کم کم
شبِ سنتوریِ رقصان به مضرابی، تصور کن
شناور بر پرند و پرنیانِ گُل، دو شیداییم
دو عاشق پیشه چون قوهایِ تالابی، تصور کن
به نجوا سر به گوش ات عاشقانه باز میخوانم
فروغی شاملویی یا که سهرابی، تصور کن
رها از زندگیِ شهری و آسوده دل داریم
چه پایان هفته یِ پرشور و شادابی، تصور کن
در این حال و هوا بودن تهِ خوشبختیِ محض است
خودت را در فضایِ اینچنین نابی تصور کن
غزل گاهی همین رویایِ ناب است و تمامش را
نه بیش از این، فقط اندازه یِ خوابی تصور کن
#شهراد_میدری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
مثل باران باش حتی روی دریا هم ببار
بر کویر و جنگل و بر دشت و صحرا هم ببار
با نگاه مهربانت باغ را سیراب کن
بر خس و خاشاک ، بر گلهای زیبا هم ببار
باغ را سیراب کردی دشتها را هم ببین
بر سر اینها که باریدی بر آنها هم ببار
بر فراز جنگل انبوه باریدم اگر
بر سد این تک درخت خشک تنها هم ببار
از شمال دائما شرجی بیا سوی کویر
تو که باریدی در آنجا خوب اینجا هم ببار
دائم از بالا به پایین آب نازل میشود
مثل یک فواره حتی رو به بالا هم ببار
تو که از دیروز تا امروز را باریده ای
لطف کن بر مردمان نسل فردا هم ببار
چشمه چشمم ببین از اشک جاری میشود
سالها باریده ای ای اشک حالاهم ببار
چهره ی آیینه را هم از غبار غم بشوی
بر همه باریده ای ای ابر بر ما هم ببار
#وحید_باقری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
نه فقط ساده به دستان تو تسليم شدم
كه به تاريخِ پس و پيش تو تقسيم شدم
دلِ من قبل تو كه اين همه محروم نبود
انقلابی شد و من يك شبه تحريم شدم
لحظهی ديدنِ تـو فاتحه ام را خواندم
چون دچـار سرطــانِ دلِ بدخيم شدم
بعدِ تو روزِ خوشم جن شد و من بسم الله
تا ابد جمعه ترين جمعهی تقويم شدم
كمی فاصله ها شاخص نزديكی نيست
مـن كنارت به موازاتِ تو ترسـيم شدم
وسطِ زندگی ات گاف بعيدی بـودم
كه نفهميده، خودم جمع شدم... جيم شدم
دستٰ بی حوصله ات قيچی و من ريش كه نه
بمب بی ساعتِ بی طاقتِ پر سيم شدم
جاي آن نيمهی پر، در ته ليوان خالی!
نيمهی گمشده ام كامل و من نيم شدم
#عرفان_پاکزاد
┅═•❃❤️❃•═┅
984
بی تو ای دل نکند لاله به بار آمده باشد
ما در این گوشهٔ زندان و بهار آمده باشد
#شهریار
┅═•❃❤️❃•═┅
984
صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورد
دل شوریدهٔ ما را به بو، در کار میآورد
#حافظ
┅═•❃❤️❃•═┅
984
من برگ گلم
باغ
شبستان من است
و آن بلبل خوش لهجه
غزلخوان من است
نوباوهٔ شب که شبنمش می خوانند
هر صبح
به نیم بوسه مهمان من است
#ملک_الشعرا_بهار
┅═•❃❤️❃•═┅
984
.
هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید
چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم !
او ، روشنی و گرمی بازار وجود است
در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست
او یک سرآسوده به بالین ننهادست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست
#فریدون_مشیری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
زد خنده بہ خورشيد فروزنده فروغی
هر صبح كہ وصف رخ رخشان تو كردم
#فروغی_بسطامی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
هر
صبح
بہ شڪرانهے بودنت
سلام نگاهم را
بر نسیم رویاگونهے چشمانت
نقشے ز دیدار میزنم
امروز
رایحهے دلنشینیست
بر هواے بینشان یادت
نفس میڪشم
هواے یادت را
بر طلوعے از جنس آبے دلدادگیها.
سمیه_خلج
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تمام مسیر صبح
تا
آفتاب را
باشکوفه های دوستت دارم،،
پوشانده ام
چشمانت را
که باز کنی
پرستوی سرگردان آغوشم
به سویت کوچ می کند
و میان آغوش تو
صبح آغاز میشود..
#مهناز_حسینی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
چه گرمی ،چه خوبی ، شرابی ؟چه هستی ؟
بهاری ؟ گلی ؟ ماهتابی ؟چه هستی ؟
چه هستی که آتش به جانم کشیدی ؟
سرود خوشی ؟ شعر نابی؟ چه هستی ؟
چه شیرین نشستی به تخت وجودم
خدا را ، غمی ؟ التهابی ، چه هستی ؟
فروغ که از چشم من می گریزی ؟
و یا ای همه خوب ، خوابی ؟ چه هستی ؟
شدم شاد تا خنده کردی به رویم
تو بخت منی ؟ ماهتابی ؟ چه هستی ؟
لب تشنه ام از تو کامی نگیرد
فریبی ؟ دروغی ؟ سرابی ؟ چه هستی ؟
تو از دختران ترنج طلایی ؟
و یا از پری های آبی ؟ چه هستی ؟
تو را از تو می پرسم ای خوب خاموش
چه هستی ؟ خدا را جوابی ، چه هستی ؟
#استاد_حسین_منزوی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
در برڪہ ے دل چون مہ تابـان شـدہ بودے
زیـباتر از آن ساحت بسـتان شـدہ بــودی
در دخـمـہ ے تاریڪ مـن و شـام سیاهـــم
پـر نـور تر از شمــع فـروزان شــدہ بـودی
در صومعـہ و دیر و خـرابات ڪہ خمـوشم
در گلشن من مرغ غـزلخوان شـدہ بــودی
گیسوے پریشان شــدہ با غمـزہ و بـا نـاز
در میڪـدہ رقـصان و نمـایان شـدہ بـودی
مستانہ نگارے و چہ مســتور ز چشمـــان
زیـبا گـهرے ڪـز هـمه پنهـان شــدہ بـودی
شـب مسـت نـگاہ رخ زیبـاے تـو گــردید
در چرخہ ے عالم مہ رخشان شـدہ بـودے
در زورق بشڪستـہ پریـشان دل وحیـران
زآن موج بلندے ڪہ بہ طوفان شدہ بودے
صـد عـهـد ببستم ڪـہ یڪے را نشـڪستـم
افسوس ڪہ تو نـاقض پیمان شدہ بودی
#علی_فعله_گری
┅═•❃❤️❃•═┅
