984
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
984
خورشید یا چون شمع کم سو، رفتنی هستم
آرام یا نه پُر هیاهو، رفتنی هستم !
چون شاخه ای گل آخر از زندان این دنیا
یک روز من هم زرد و بی بو، رفتنی هستم
چیزی به جز یه مشت خوبی هم نمی ماند
دلجوی باشم یا که بدخو، رفتنی هستم
از دست این دنیا به تنگ آمد دلم، بی شک
راضی و شادان مثل آهو، رفتنی هستم
افتان و خیزان طی نمودم فرش دنیا را
تا عرش، راحت بی تکاپو رفتنی هستم
ای باد همچون شانه گاهی مهربان نه تُند
رقصان و خوش بنواز گیسو رفتنی هستم !
از من بهاری چون غزل جاوید می ماند
روزی که شد پائیزِ بانو، رفتنی هستم !
با کوچ پیدا می کنم دنیای بی غم را
دنبال شادی، چون پرستو رفتنی هستم !
#مریم_یوسفی_نصیری_نژاد
┅═•❃❤️❃•═┅
984
چنان طنین صدای تو برده از هوشم
که از صدای خود آزرده می شود گوشم
من از هراس شبیخون روزگار خبیث
لباس جنگ به هنگام خواب می پوشم
چون آفتاب به هر ذره ای نظر دارم
به روی هیچ کسی بسته نیست آغوشم
تو در دل منی و دیگران نمی دانند
تو آتشی و من آتشفشان خاموشم
غبار آینه ی چشم های مست توام
تو چشم بسته ای و کرده ای فراموشم
#سجاد_سامانی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
او رفت اما عطری از گیسوی او باقیست
ته استکانی از می مینوی او باقیست
دامن به دست باد داد و گفت بادا باد
شعری به یاد دیده ی آهوی او باقیست
هر چند خالی جام مینای من از او شد
رویای وصل چهره ی دلجوی او باقیست
بر روی احساس لطیف کوچهی باران
گرمای آغوش و شمیم بوی او باقیست
او نیست اما من پرم از خاطرات او
دیوانه ای در کوچه های کوی او باقیست
او رفت و دل ماند و نگاه خیره بر کوچه
احساس لبریز از رخ جادوی او باقیست
#مجتبی_رجبی_راوندی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم
منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض
بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم
ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم
دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم
باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش
تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم
من دیوانه به امید تو عاشق شده ام
تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم
من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست!
کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم
عهد بستم که کنار تو به پایان برسم
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
#علی_صفری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
حس و حال همهی ثانیه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدی و همهی فرضیه ها ریخت به هم!
روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم
در کنار تو قدم می زدم و دور و برم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم
روضه خوان خواست که از غصهی ما یاد کند
سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم
پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم
بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟!
#امید_صباغ_نو
┅═•❃❤️❃•═┅
984
ای عشقِ افسونگر بگو از من چه می خواهی؟
دلشوره ای؛دردی؛عذابی؛حسرتی؛آهی
خیری ندیدم از تو بس کن؛راحتم بگذار
با هر غمت از عمرِ من یک عمر می کاهی
با من نمی سازی خودم فهمیده ام این را
تا کی دلم را خوش کنم با وعده ای واهی؟
تنها تَرَکهای بیابان خوب می فهمند
تشویشِ تلخی را که دارد چشم در راهی
گهگاه هم سیلابِ ویرانگر شود باران
شبنم ندارد تابِ خورشیدِ سحرگاهی
در سینه ام داری فقط زخمِ عمیقت را
چون عکس مهتابی که افتادست در چاهی
دریای موّاجی که آرامی نمی گیری
باید میانِ تُنگِ تَنگش سر کند ماهی
با اینهمه رنج و عذاب ای عشق شیرینی
صد درد را درمان کند دیدار کوتاهی
#علی_دشتی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
خوش بخند ای دل،
که اینک صبح خندان میدمد.
خوش برقص ای ذرہ
که اینک مهر رخشان میرسد...
#سلمان_ساوجی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
▫️
آن سرو راستی مگر از بوستان ماست
و این روی همچو گل مگر از گلستان ماست
آمد نسیم صبح که آرام جان رسید
گویی که بوی زلف بت دلستان ماست
#جهان_ملک_خاتون
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تا مرا عشق تو انداخت ز پا دانستم
که قیامت مثل از قامت دلجوی تو بود
فروغی بسطامی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
بمن گذار که لب بر لبش نهم ای جام
تو قدر بوسه آن نوش لب چه میدانی؟
#رهی_معیری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
خورشید رُخت ملک جهان می بخشد
دُرّ سخنت گنج نهان می بخشد
صد جان یابم از غم عشقت هر روز
گویی که غم عشق تو جان می بخشد
#عطار
┅═•❃❤️❃•═┅
984
جان ما را اتحادی هست با سلطان عشق
نیستیم ازهم جدا هرگز همیشه با همیم
#فیض_کاشانی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تو را صدا ڪردم
در تاریڪ ترینِ شبها دلم صدایت ڪرد
و تو با طنینِ صدایم به سوے من آمدے.
با دستهایت براے دستهایم آواز خواندے
براے چشمهایم با چشمهایت
براے لبهایم با لبهایت
با تنت برای تنم آواز خواندے.
#احمد_شاملو
┅═•❃❤️❃•═┅
984
چشم هایت را ببند
تا پلڪ هایت را ببوسم
و آرام بگویم.....
به تو حس یڪ شعر را دارم به شاعرش!
حالا مرا با انگشتانت بنویس،
با لبهات بخوان و با چشمانت از بر ڪن!
من شعر توام!
#حامدنیازے
┅═•❃❤️❃•═┅
984
سرودمت...
بہ همان باورے
ڪہ در من بود...
و شعرحنجره ام شدڪہ خوش صدا باشم...
وخواندمت...
ڪہ قشنڪَ ست...
روز و شب از تو بخوانم و نڪَران نخوانده ها باشم...!!
#محمد_علی_بهمنی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
شب را
به خیال لالایی هاے
ناخداے خیالت دوختم
اما قرار است
صبح شود
مانده ام
بادبان عشق را
به دستان که بسپارم ...
#مانی_دانته
┅═•❃❤️❃•═┅
984
باران یعنی
برگشتن هواے مهآلود
شیروانیهاے شاد
باران یعنی قرارهاے خیس
باران یعنی تو برمیگردے
شعر برمیگردد...
#نزار_قبانی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
تمام هستی ام را
بوسه بوسه عاشقانه گره زدم
به سبزه هاے احساست
و با التماس انگشتانم دیوانه وار
آرزویت ڪردم
واے از آن گره اے
ڪه حواس خدا را
پرت ڪند
و اشتباهی تو را براے دیگرے
برآورده ڪند میمیرم.
#امید_آذر
┅═•❃❤️❃•═┅
