984
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
984
شب
چـشمهایم را میبندم
اما چه سود...
با چشمان بسـته هم مـے بینمت...
و هـر بار ڪه چشمهایم را باز میڪنم
تو واضح تر روبـرویم ایستاده اے...
باید بپذیرم ڪه تو جزئی از نـداشته هاے من هستی ....
ڪه هستی اما ندارمت...
#شیوامیثاقی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
امشب
خود را ڪمی غلیظ تر آراسته ام...
ببیـن...
تمام عشقم را در نگاهـم ..
و تمام احساسم را بر لبـانم ڪشیدم ..
امشب
بـراے دل بردنت ...
سنگ تمام گذاشتہ, ام...
مــرا ببوس....
تا طعم احساسم را با نفسهایت
مزه مزه ڪنی.
#شیوامیثاقی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
دلم می خواست فراموشت ڪنم اما نشد
گریه هاے زیر پایت
را فراموشش ڪنم اما نشد
نشسته ام به تماشاے روزهاے رفته ام
دلم می خواست آن
روزها را فراموشش ڪنم اما نشد
خنده هایت را بدهڪارے به من ،
یڪ عمر من خنداندمت
هرچقدر گشتم در آیینه اما خنده ام پیدا نشد
ڪوله بار آرزوهایم
مقصدش ، رویاے #تـــو بود
راه را با شوق می رفتم اما مقصدم پیدا نشد
#محمـد_بشیرے
┅═•❃❤️❃•═┅
984
عشق بی تکرار من قلب مرا تسخیر کن
رنگ رویم را ببین حال دلم تفسیر کن
چون که اهنگ دلم را بشنوی از سینه ام
خواب و رویای مرا با ضرب ان تعبیر کن
#هماکشتگر
┅═•❃❤️❃•═┅
984
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان تو
#مولانا
┅═•❃❤️❃•═┅
984
چون گلی در باغ،پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد،گمان کردم تویی
کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد،گمان کردم تویی
#فاضل_نظری
┅═•❃❤️❃•═┅
984
من که از خویش گریزان و فراری بودم
تو چه کردی که فقط با تو چنین جوشیدم
هر که با عشق عیار دل خود را سنجید
عشق را باتو و احساس دلت سنجیدم
#اسماعیل_حاج_علیان
┅═•❃❤️❃•═┅
984
مـــن اگر گاه نـهانی بسرایـــــم غـــزلی
توکه یک مثنوی از عشقی واستاد منی
فقط این قافیه ها با تـــو ردیفند، ببین
تــــو غزل گونه ترین حالت فریاد منی
#هدی_اقبالی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم،
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زندهای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم..!
#نیما_یوشیج
┅═•❃❤️❃•═┅
984
مرا عهدی ست اندر دل ڪہ با جانان خود بستم
بہ غیر از با خیال او ، ڪنار ڪس نیارستم
بہ پاے عهد با یارم ، نشینم تا ڪہ جان دارم
مگر جانم رود از تن ،ڪہ مر آن عهد بشڪستم
#حافظ
┅═•❃❤️❃•═┅
984
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از نالهی من خفت و نه ماهی
چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
باز آیی و برهانیام از چشمبهراهی
#شهریار
┅═•❃❤️❃•═┅
984
مرا مهمانِ باران کن،که میسوزد دلِ شعرم
گلستانِ خیالم را، تو که پروانـه ای امشب
برای فصلِ شیدایی ، غـزل را نذرِ دل کردم
بـرای زلفِ در بـادم بیاور شانـه ای امشب
#حافظ
┅═•❃❤️❃•═┅
984
ای در درون جانم و جان از تو بیخبر
وز تو جهان پُر است و جهان از تو بیخبر
چون پی بَرَد به تو دل و جانم؟ که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بیخبر
#عطار
┅═•❃❤️❃•═┅
984
کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم
دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
عمر دست اوست اما جان تو جان من است
با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است
#افشین یداللهی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
چندیست ندیـدهای رخ زرد مـــــرا
در وادی عشق، روح شبگرد مـــــرا
تو مرهم من هستی و من مرهم تو
من درد تو را دارم و تو درد مـــــرا
#فریدون_سراج
┅═•❃❤️❃•═┅
984
نخفته ایم که شب بگذرد، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند
نخفتهایم که تا صبح شاعرانهی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند
نسیم، بوی تو را میبرد به همره خود
که با غرور، به گل های باغ سر بزند
شب از تب تو و من سوخت، وصلمان آبی
مگر بر آتشِ تنهای شعله ور بزند
تمام روز که دور از توأم چه خواهم کرد
هوای بستر و بالینم ار به سر بزند ؟
چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست
دو دیده ام مژه بر هم، دمی اگر بزند!
بپوش پنجره را ای برهنه! میترسم
که چشم شور ستاره تو را نظر بزند!
غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند
#حسین_منزوی
┅═•❃❤️❃•═┅
984
شب،خسته،شمع آشفته و پروانه دلتنگ است
احساس باران روی شیشـــه ناهماهنگ است
جنگل ندارد طـــرحی از نیلــــوفــــرانِ دشت
خـورشید روی شاخه های باغ، بی رنگ است
دریـــا و توفــــانهایِ ناهنـــــگام واین یعنی
بر صخره،شوق مـــوج دلگیر و بدآهنگ است
هر شب میان شعلـــه های اشـک میسوزم
خاکستــــرم از آتش بسیـــار این جنگ است
جامانده در تاریخــــم و پــــژواک دلتنگـــی
این دردهای بیصدای سینه، «دلونگ» است
دنیا چه بامن کــــرد!؟ این را خوب میدانی
قدری کنارم عاشقی کن ، وقتمان تنگ است
#فاطمه_رنجبر
┅═•❃❤️❃•═┅
