روان درمانی وجودی (طوبی زنگی آبادی)
Open in Telegram
نگاهی عمیقتر به هستی و انسان طوبی زنگیآبادی روانشناس بالینی رواندرمانگر فردی و گروهدرمانگر هماهنگی وقت آنلاین: @ToobaZangiabadi هماهنگی وقت حضوری👇 کلینیک دامون: ۰۳۴۳۲۱۴۴۵۴۰ و ۰۹۲۱۷۴۳۷۱۲۵ اینستاگرام: https://www.instagram.com/tooba.zangiabadi/
Show more549
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
امکان ورود سه عضو از فروردین ماه به این گروه وجود داره.
در صورت تمایل برای هماهنگی پیام بفرستید: @ToobaZangiabadi
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
◽️کار اصلی را خودش میکند
یکی از بهترین توصیفاتی که از رواندرمانی
شنیدهام این است:
Psychotherapy is to help people help themselves.
یعنی کار رواندرمانی این نیست که به آدمها کمک کند به این معنا که راه پیش پایشان بگذارد. کارش این است که به آدمها کمک کند تا خودشان به خودشان کمک کنند. در بنِ این تعریف چند نکته قابل تامل وجود دارد:
اول، نوعی اعتماد به تواناییهای شناختی و عاطفی آدمها. به این معنا که اگر به کسی کمک کنی تا حال خودش را بفهمد، توان تفکّر خودش را بازیابی کند و عاملیتش را بیابد یا بسازد، میتواند تاب بیاورد، خلاقیت بورزد و راه پیدا کند. خلاصه اینکه رواندرمانی بر این فرض استوار است که منابع تغییر و رشد در اغلب آدمها حاضر است امّا بالفعل دسترس فرد نیست.
دوم، باور به اینکه تغییر باید از سمتِ خود فرد باشد تا ماندگار بشود، تا او مسئولیتش را بپذیرد و آن را تاب بیاورد و پس نزند. خیلی وقتها این توهّم ماست که فکر میکنیم میشود کسی را نجات داد یا اصلاً او نیازمند نجات است. ما آدمها به زخمهایمان خو میکنیم و آسیبهای روانمان میشود شخصیتمان. هرقدر هم که از آنها بنالیم، باز تا کسی بخواهد ما را از آنها جدا کند مستقیم یا غیرمستقیم به آنها چنگ میزنیم و به رنجهایمان باز میگردیم. تنها وقتی که از دل درد و آگاهی و به تدریج جایی را ترک کنیم، احتمالِ بازگشتنمان به آن کمتر خواهد شد.
سوم و مهمتر از همه اینکه درمانگر هیچ وقت شناختِ کامل یا حتی بهتری نسبت به خود مراجع ندارد و نمیداند چه چیزی برای او بهتر است. این خود مراجع است که بیشترین دسترسی را به درون خودش دارد و میتواند سر از خواستها، نیازها و مقدوراتش دربیاورد. کار درمانگر صرفاً این است که تلاش کند این دسترسی درونی را به او بدهد و در مسیر کشفِ خود واقعیاش با او همراه باشد.
مختصر اینکه درمانگر نه مراجع را بهتر از خودش میشناسد، نه صلاحش را بهتر از خود او میداند، نه میتواند او را نجات بدهد و نه با یک کودکِ صغیر طرف است.
پانوشت: این تعریف قطعاً ناقص است و اصلاً تعریفی به این اختصار نمیتواند همه جوانبِ نظری و عملی رواندرمانی را در بر بگیرد. امّا بهترین تعریفی است که شنیدهام.
@TheWorldasISee
Repost from مدرسه روان کاوی روان پژوه
🔹در جلسات "در سایه روشن والدگری" موارد زیر را از دیدگاه وینیکات بررسی میکنیم.
▫️ روانکاوی دوران بارداری، زایمان و شیردهی.
▫️بررسی نقش مادر و پدر در تحول هیجانی و رشد روانی -جنسی کودک.
▫️عوامل موثر در ایجاد حس امنیت و اعتماد به نفس و احساس سرزندگی.
▫️نکاتی درباره بازی کردن
دوره مناسب والدین، زوجهای جوان و درمانگران کودک و نوجوان میباشد.
تاریخ: سه جلسه؛ ۲۳ و ۳٠ دیماه و ۷ بهمن
ساعت: ۱۷:۳٠ الی ۱۹
هزینه هر جلسه ۳۰۰هزارتومان میباشد.
برای ثبت نام به شماره 09906271660 در تلگرام پیام بدهید.
آیدی: @fl288
مدرسه روانکاوی روان پژوه
@ravanpajooh87
Repost from گروه روانکاوی تداعی
✳️ فرصتی برای بد بودن در روابط
عجیب به نظر میرسد که یکی از چیزهایی که ممکن است عمیقاً در یک رابطه آرزو کنیم، و به نوعی حتی به آن نیاز داشته باشیم، فرصتی برای «بد بودن» باشد. ما عشق را با مهربانی، رفتار خوب و ادب مرتبط میدانیم. هر چیزی کمتر از این میتواند شک و تردیدهای شدیدی را برانگیزد.
والدین خوب در برابر برخی رفتارهای دشوار فرزندان، با آرامش و ثبات رفتار میکنند؛ مثلاً وقتی کودک میگوید که نمیخواهد مادربزرگ را ببیند، یا میخواهد مدرسه را به آتش بکشد، یا از ته دل از برادر کوچکش متنفر است. در این مواقع، والدین بدون وحشت یا عصبانیت، خونسردی خود را حفظ میکنند. در این شرایط، آنها نشان میدهند که تحمل لحظات دشوار و بیاعتمادی، بخش طبیعی و ضروری از عشق است.
عشق به معنای این نیست که همیشه کسی را همواره با قضاوت اخلاقی مواجه کنیم، بلکه به معنای توانایی تحمل چیزی کمتر از ایدهآل در لحظاتی خاص است. هرچه در کودکی بیشتر مورد محبت و مهربانی قرار گرفته باشیم، در بزرگسالی کمتر به دنبال آن خواهیم بود. کودکی که مجبور بوده خیلی زود «خوب» باشد، همیشه سکوت کند و بیش از حد شیرین و «بزرگسالگونه» رفتار کند تا مبادا مراقب سختگیر و شکنندهاش را آزردهخاطر کند، در بزرگسالی با معضلی جدی روبرو میشود.
میتوان گفت مسیر رسیدن به بلوغ واقعی باید از گذرگاه نابالغی عبور کند. برای رسیدن به مهربانی واقعی، باید در برخی مواقع به خیابانهای فرعیِ خیالپردازیهای خودخواهانه و بدخواهانه اجازه عبور بدهیم. در اینجا منظور از «خیالپردازی» افکار منفی است، نه رفتارهای عملی یا بدخواهانه. این پیشنهاد این است که هیچکس نمیتواند بهطور خودجوش گرم و مهربان باشد، اگر اجازه نداشته باشد گاهی خود را به شدت کلافه و خسته ببیند.
افرادی که هرگز نتوانستهاند بگویند که گاهی میخواهند رابطه را ترک کنند، بیشتر در معرض این خطر قرار دارند که روزی بیصدا چمدانهایشان را ببندند و واقعاً این کار را انجام دهند. کسانی که هیچگاه اجازه نداشتهاند به شکلهای احمقانه، اغراقآمیز یا نادرست صحبت کنند، ممکن است روزی زیر فشار اطاعت کمر خم کنند و تعادل خود را از دست دهند. بزرگترین دفاع در برابر بدی واقعی این است که اجازه دهیم افکار مربوط به بدی در رابطه جریان یابند، بیآنکه فاجعهای به دنبال داشته باشند.
❇️ ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
Repost from درمانِ تحلیلی
◻️◻️◻️◻️
🔷
⭐️هم باید تابآوردن درد را بیاموزیم، هم تحملکردن لذت را!
[ ویلفرد بیون ]⭐️
🔷
✅️@AnalyticTherapy
📍برای این گروه دو عضو مرد میپذیرم که از فروردین ماه میتونن وارد جلسات بشن.
در صورت تمایل پیام بفرستید: @ToobaZangiabadi
Repost from گروه روانکاوی تداعی
چرا ما عاشق افرادی میشویم که هیچ علاقهای به ما ندارند؟
تثبیت ما با موقعیتهای نافرجام، نشانهای از غفلتهای اولیه در زندگی ماست. این نشانهایست از اینکه ما در ارتباطهای اولیهمان در دوران کودکی، از افراد مهم زندگیمان یاد گرفتهایم که هر مراقبتی را نثار ما میکنند با مقدار قابلتوجهی از ظلم و تحقیر آمیخته است، تا جایی که امروزه نمیتوانیم تصور کنیم که با عشقی صرفاً از سر مهربانی راضی شویم.
هنگامی که ما اعلام میکنیم که عشاق مهربان و سخاوتمند «غیرجذاب» و «کسلکننده» هستند یا «تایپ ما نیستند»، در واقع اعلام میکنیم که این افراد ظرفیت لازم برای رنجدادن ما به گونهای که بهقدر کفایت عذاب بکشیم تا احساس کنیم عاشق هستیم را ندارند.
این توهین نیست که بدانیم گاهی اوقات، در بخشهای صمیمانهی زندگی خود، در برابر نقشپذیری مانند یک غاز درمانده هستیم. و با این حال، مثل همیشه، با درک زندان خود است که فرصتی برای رهایی از آن داریم. ما مجبور نیستیم به طور مداوم پشت سر کسی که ارزش علاقه و عاطفه ما را ندارد بیافتیم.
ما آزاد هستیم که بلند شویم و به دنبال کسی بگردیم که بتواند در بزرگسالی عشق سخاوتمندانه و تقویتکنندهای را که باید از همان ابتدا دریافت میکردیم، به ما ارزانی کند.
ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️روانشناسی، فلسفه زندگی نمیدهد
روانشناسی، فلسفه زندگی نمیدهد. ارزش تعیین نمیکند. درست و غلط اخلاقی از دلش بیرون نمیآید. باید و نبایدش الزامآور نیست. نمیگوید این هدف یا آن هدف را دنبال کن. نمیگوید حق نداری این کار یا آن کار را بکنی. نمیگوید این مسیر را نرو. نمیگوید اگر فهمیدی فلان کار چه بلایی به سرت میآورد، حق نداری دنبالش کنی. رواندرمانی هم همین است. رواندرمانگر هم نمیتواند به جای آدم تصمیم بگیرد و بگوید چون شواهد نشان میدهند این کار خوب است، پس باید این کار را بکنی. اصلاً چطور از دل شواهد بیرون میآید که من "باید" این کار را بکنم یا نکنم؟
روانشناسی علمی توصیفی است و نه هنجاری، رواندرمانی هم حرفهای توصیفی و تحلیلی است و نه تجویزی. اینها نهایتاً میگویند این مسیر را بروی فلان نتیجه را میدهد یا فلان انگیزه یا نیاز پشت این یا آن انتخابت هست که خوب است آن را ببینی. رواندرمانگر همراه آدم میشود در مسیر، نور میاندازد، قوت قلب میدهد، تحلیل میکند، مراقبت میکند، امن میکند، اما نمیتواند (نباید) فلسفه زندگیاش را به کسی تحمیل کند. در قلمرو ارزشها، هدفها و خواستنها، او هم یک آدم است با نظام ارزشی خاص خودش. بقیهاش با خودِ من است و نه او. اینکه من فلسفه زندگیام را از کجا میآورم، به تربیت، گذشته، فیزیولوژی، فرهنگ و محیطم بر میگردد یا ممکن است در فلسفه و اخلاق و دین به دنبالش باشم.
هیج روانشناس یا رواندرمانگری نمیتواند بگوید اگر فلان کار را بکنی احمقی. میلِ آدم است دیگر. دلم میخواهد اصلاً خودم را پرت کنم توی چاه. نهایتش رواندرمانگر میتواند تصویر را برای من شفاف کند که ببینم چه کار میکنم. شاید دلم خواست طنابی هم به خودم ببیندم که اگر لازم بود بتوانم از چاه بیرون بیایم یا غذایی با خودم ببرم که ته چاه تلف نشوم. همین. قصه اراده و میل و ارزش، از کارِ توصیفی روانشناس و رواندرمانگر بیرون نمیآید.
@TheWorldasISee
Repost from گروه روانکاوی تداعی
✳️ دلایلی که چرا افراد در برابر آغاز درمان مقاومت میکنند.
احساس عدم اطمینان در مورد آغاز درمان، احساسی متداول است. افراد اغلب نگرانیهایی در مورد اینکه فرایند درمان چگونه خواهد بود دارند، که برخی از آنها به افسانههای اجتماعی مربوط هستند. در ادامه تلاشی برای شفافسازی برخی از این ایدهها در مورد درمان میآید که اغلب فرد را از جستجوی کمک بازمیدارند.
1⃣ مشکلات من چندان هم بد نیستند.
اغلب اوقات افراد احساس میکنند که درمان باید به عنوان آخرین راهحل در نظر گرفته شود یا برای کسانی که مشکلات جدی دارند محفوظ بماند. در حالی که این طبیعتاً یک گزینهی محتمل است، ایدهی دیگر این خواهد بود که طلب زودهنگام حمایت به فرد اجازه میدهد تا زودتر احساس بهتری داشته باشد و سریعتر پیشرفت کند. کوتاه سخن اینکه چرا صبر کنیم تا اوضاع واقعاً بد شود، وقتی میتواند بالقوه باعث مشکلات بیشتری شود؟
2⃣ من باید بتوانم مشکلاتم را خودم حل کنم.
درست همانطور که به دنبال مشاورهی پزشکی برای مشکلی فیزیکی میروید، درمانگر از آموزش تخصصی برخوردار است تا به درک و بررسی مشکلات مربوط به حیات هیجانی شما کمک کند. حل مشکلات در درمان اغلب به مهارتی تبدیل میشود که میتوانید فرابگیرید، و این مهارت به اطمینان و اعتماد به نفس بیشتر منجر خواهد شد.
3⃣ اگر درمان را شروع کنم، آیا برای همیشه ادامه خواهد یافت؟
نه! فراوانی و طول مدت درمان میان درمانگر و بیمار مورد بحث قرار میگیرد و در نهایت تصمیم با بیمار است. افراد از طیف گستردهای از دورههای درمان، از مشاورههای بسیار کوتاهمدت تا درمان درازمدتتر یا روانکاوی، با توجه به فرد و اهداف و نیازهای آنها، بهرهمند میشوند.
4⃣ باید تمام افکار خصوصی خود را برای درمانگرم فاش کنم.
یکی از جنبههای مفید درمان این است که شما در مقام بیمار تصمیم میگیرید که چه چیزی را و به چه مقدار به اشتراک بگذارید. بسیار مشابه تعیین فرکانس و مدتزمان درمان، این شما هستید که نهایتاً سرعت درمان را تعیین میکنید، و درمانگر شما برای کمک به این فرایند به نحوی حضور دارد که احساس راحتی کنید. این تلاش مشترک موجب ایجاد یک رابطهی درمانی اعتمادآور و یک نتیجه درمانی موفقیتآمیز میشود.
5⃣ احساس میکنم در معرض قضاوت قرار میگیرم.
مردم اغلب هنگام صحبت کردن در مورد احساساتشان احساس آسیبپذیری میکنند. آنها نگران این هستند که درمانگر در مورد آنچه به اشتراک گذاشته میشود چه اندیشه یا احساسی دارد. با این حال، درمانگر شما آنجا نیست که شما را قضاوت کند، بلکه کنار شماست تا گوش دهد و دیدگاه منحصر به فردی را ارائه کند. اگر در مورد احساس قضاوت نگران هستید، صحبت در اینباره با درمانگرتان مهم است، تا احساساتتان قابل درک باشد و دریافت کمکی را که سزاوارش هستید مختل نسازد.
6⃣ نگران هستم که درمانگرم به یک «عصای زیر بغل» تبدیل شود.
هدف از درمان این نیست که رابطهی وابستگی بین بیمار و درمانگر برقرار شود. در واقع، قرار است رابطهی درمانی بر اساس همکاری باشد. با گذشت زمان، مردم متوجه میشوند که روشهای درک و احساس بهتر، که در درمان آموخته میشوند، به ابزارهایی بدل میگردند که فرد میتواند مستقل از درمانگر مورد استفاده قرار دهد. هنگامی که درمان به پایان میرسد، فرد باید احساس اطمینان کند که توانایی بیشتری برای مشارکت فعالانه در حیات هیجانی خود دارد.
7⃣ اگر در مورد چیزی صحبت کنم، مجبورم تغییرات خاصی را صورت دهم.
بین افکار و اعمال تفاوت وجود دارد. به عنوان مثال، برای مواجهه با مشکلات در رابطه به درمان بیایید. در میان گذاشتن احساساتتان دربارهی رابطه و پرداختن به آن، لزوماً به معنای این نیست که نسبت به رابطه دچار حسهای «منفی» خواهید شد، بلکه در بیشتر اوقات موجب میشود که چشمانداز جدید و گزینههای دیگری در مورد رابطه بیابید که قبلاً به آنها واقف نبودهاید.
8⃣ نگران چیزی هستم که ممکن است در مورد خودم بفهمم.
در واقع، اغلب همان چیزی که کاملاً در مورد خودمان درک نمیکنیم، بیش از همه مانع شادی و موفقیت ما میشود. هشیاری به مردم اجازه میدهد تا کنترل بیشتری بر زندگی خود کسب کنند. به همین دلیل مهم است که به درمانگر خود اجازه دهید تا بداند که شما در مورد آنچه راجع به خودتان خواهید فهمید نگران هستید، به طوری که شما و درمانگرتان بتوانید با سرعتی که برای شما راحتتر است کار کنید.
9⃣ اگر در مورد شروع درمان مردد هستم، میتواند به این معنا باشد که به درد من نمیخورد؟
احساسات تردیدآمیز در مورد شروع درمان، متداول است. غرایزمان باعث دور ماندن ما از افکار و احساسات ناخوشایند میشوند. تردید در مورد شروع درمان ممکن است وجود چیزی بسیار مهم را نشان دهد که باید دربارهی خودمان درک کنیم. به همین دلیل، وقت گذاشتن برای بررسی این نگرانیها توصیه میشود.
❇️ ترجمه: گروه روانکاوی تداعی
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️گوشبهزنگی انتخابی نیست
گفت: اونی که همهاش مراقبه سرش کلاه نره، یک جورِ بدتری سرش کلاه میره.
گفتم: چطوری؟
گفت: زندگی رو از دست میده. چشمها و گوشهاش دیگه نمیتونن راحت ببینن و بشنون. اون همه حواسش جمعِ اینه که چیز اضافهای به کسی نده، کسی چیز اضافهای ازش نگیره، سرش کلاه نره، بهش خیانت نشه.
گفتم: میفهمم چی میگی. خیلی چیزها هست که اینطوری از توجّه ما خارج میشن و دنیامون از نظر زیبایی، دوستی، حیرت، دانش، بازی و اینجور چیزها فقیر میشه. باهات موافقم. ولی میدونی ایرادِ حرفهایی مثل حرف تو چیه؟ قشنگن و اگر بشه پیشون رو گرفت زندگی خیلی جالبتر میشه. امّا فرضی با خودشون دارن که سخت میشه قبولش کرد: "اینکه آدمها این نحوه بودن رو انتخاب کردن و با فهمیدن ایرادش میتونن تغییرش بدن". چرا فکر میکنی آدمها عامدانه این همه گوشبهزنگی و به قول تو از دست دادن رو انتخاب میکنن؟ نه، آدمها این بودنها رو انتخاب نمیکنن، اینطوری میشن. اونی که گوشبهزنگه، ناگزیر بوده اینطوری باشه یا یاد گرفته که اینطوری باشه. با حرف و توصیه هم تغییر نمیکنه. حرفت قشنگه، امّا اگر بخوام صادق باشم، باید بگم برای اونی که قراره مخاطبش باشه، یا بیفایده است یا فقط بهش احساس بیکفایتی میده درماندهترش میکنه.
گفت: یعنی میگی نمیتونه تغییر کنه؟
گفتم: چرا، میتونه. امّا اون بیشتر از حرف و توصیه به امنیت و زمان نیاز داره. اون هم باید برای مدت طولانی امن بشه و هم لازم داره بدونه که توی بزرگسالی و زندگی الانش شاید دیگه نیازی به اون همه گوشبهزنگی نیست. اون هم به دونستن نیاز داره و هم به امن شدن. و خب، ممکنه خیلی طول بکشه و دستاوردهاش هم تا مدت زیادی شکننده باشن.
@TheWorldasISee
Repost from رواندرمانی و آنالیز
_من خودم کتاب زیاد میخونم و نیاز به رواندرمانگر ندارم!
_من خودم خودکاوی میکنم
_من خودم درمانگرم و روانشناسم
_من خودم میدونم مشکلم چیه
این کلیپ کوتاه پاسخی به این بحث است که رابطه درمانی چگونه میتواند مؤثر باشد.
#روانکاوی
#تراپی
#رواندرمانی
#رابطه_درمانی
#نسربن_زحمتکش
ممنون میشم منو از بازخوردتون مطلع کنید و در صورت امکان کلیپ کانال رو بازنشر کنید.
🙏🏻🥰
طرحی پژوهشی_درمانی با هدف بررسی اثربخشی درمان روان پویشی بر اختلال قمار در دست اجراست.
این طرح کاملا رایگان،انفرادی، به صورت انلاین و در طول سه ماه برگزار می شود.
چنانچه در طول یکسال گذشته از ابتلا به رفتارهای قمارگونه رنج می برید،میتوانید در این پژوهش شرکت کنید.
افرادی که علاقمند به شرکت در این طرح هستند میتوانند برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره زیر تماس بگیرند یا در واتس اپ پیام دهند
۰۹۰۱۱۹۶۸۱۸۴
@Existentialpsychotherapy
یالوم در کتابی که با نام خیره به خورشید روانهی بازار کرد، از راههای غلبه بر اضطراب مرگ نوشت. عقیدهی موجزنی که در بالا توضیح او در این باره را گذاشتم، یکی از این راههاست. حتی اگر قائل به زندگی پس از مرگ و جاودانگی نباشیم، تاثیراتی که در زمان زندگی در این دنیا و بر دیگر انسانها به جای گذاشتهایم، به واسطهی ارتباط آنها با دیگران و انتقال این تاثیر به آنها همچون یک موج میتواند تا بینهایت ادامه داشته باشد.
سید محمد مومنی، یکی از اولین کسانی بود که از او دربارهی رواندرمانی اگزیستانسیال شنیدم و آموختم. بیشک تاثیراتی که او بر ذهن، اندیشه و کارم گذاشته، نه صرفا به واسطهی انتقال دانش، بلکه به واسطهی نوع بودنش، مفاهیم خلاقانهای که خودش در این زمینه پدید آورده بود و اشتیاقی که حین صحبت کردن از آنها داشت، همواره با من باقی خواهد ماند. مرگ زودهنگام او، در عین متاثرکننده بودن، چیزی از تاثیراتی که بر دیگران گذاشته و با واسطه بر دیگرانی دیگر میگذارد، کم نخواهد کرد.
@Existentialpsychotherapy
✍#طوبی_زنگی_آبادی
#روانشناس_بالینی
#رواندرمانگر
#رواندرمانگر_اگزیستانسیال
@Existentialpsychotherapy
موج زدن به این نکته اشاره میکند که هریک از ما – غالباً بدون قصد یا دانسته – دوایر متحدالمرکزی از تأثیر ایجاد میکنیم که شاید سالها یا حتی نسلها بر دیگران اثر بگذارد. یعنی تأثیری که بر دیگری میگذاریم به نوبت به یکی دیگر منتقل میشود، درست مانند موجهای دایرهواری که بر سطح آب استخری میافتد تا آنجا که دیگر دیده نشود، اما در سطح ریزپردازندهای ادامه یابد. این عقیده که میتوانیم چیزی از خودمان به جا بگذاریم، حتی بیآنکه بدانیم، پاسخ دندان شکنی است به آنهایی که ادعا میکنند پایانپذیری و گذرا بودن به ناگزیر بیمعناست.
@Existentialpsychotherapy
✍#اروین_یالوم
📚#خیره_به_خورشید
Repost from اطلاع رسانی مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی ایران
🍁📚📚كارگاههای پاییز ۱۴۰۳مرکز مشاوره و سبک زندگی اسلامی ایرانی دانشگاه علوم پزشکی ایران 📚📚🍁
🎓زیست با کیفیت و ارتقای سلامت روانی_اجتماعی🎓
✅موضوع: من احساساتم را می خورم( نگاهی به پرخوری عصبی از دیدگاه رویکرد هیجان مدار)✅
👤 مدرس: دکتر مصطفی رستمی
درمانگر هیجان مدار
📆 یکشنبه ۲۹ مهر ماه
⏰ ساعت: ۱۸ الی ۲۰
لینک شرکت و دریافت گواهی:
https://m0h.ir/hejnvg
🔵لازم به توضیح است لینک ۱۵ دقیقه قبل وبینار فعال میشود.
🔵با اشتراک گذاری ما را در همرسانی یاری بفرمایید.
🔵ورود برای دانشجویان و سایر علاقمندان آزاد میباشد.
💠اینستاگرام مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی ایران:
https://instagram.com/counseling.iums
💠سایت مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی ایران:
https://counseling.iums.ac.ir
💠 اطلاع رسانی وبینارهای دانشگاه علوم پزشکی:
https://t.me/un_iums
💠کانال ایتا مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی ایران:
https://eitaa.com/UN_iums
Repost from گروه روانکاوی تداعی
✳️ چهار توضیح برای خودویرانگری
یکی از کنجکاویبرانگیزترین و مأیوسکنندهترین رفتارهای روانشناختی، تحت عنوان خودویرانگری شناخته میشود. شخصی که دارای استعدادها و آیندهای روشن است، بهطور ناهشیار و قدرتمندانه شروع به خراب کردن زندگی خود میکند. او شریکی را که عمیقاً به او وابسته است، از خود میراند یا فرصتهای خود را در حوزههای حرفهای و چالشبرانگیز که میتوانست در آنها بهخوبی ظاهر شود، نابود میسازد.
1️⃣ خودویرانگری بهعنوان دفاعی در برابر همهتوانی
در جریان رشد عادی، هر کودکی به مرحلهای عجیب و کنجکاویبرانگیز میرسد. آنها تصور میکنند که چه میشود اگر تمام قدرت را در اختیار داشته باشند. در حالتی از هیجان دیوانهوار، خود را بهعنوان حاکم مطلق دنیا تصور میکنند، کنترل همه چیز را در دست میگیرند، دشمنانشان را نابود میکنند. روانشناسان به ما میگویند که این رفتار کاملاً طبیعی و حتی بسیار سالم است. همه ما نیاز داریم فرصتی برای روبهرو شدن با خیالپردازیهای خود درباره قدرت کامل و کنترل داشته باشیم. اما چگونگی پیشرفت این وضعیت بستگی به محیط اطراف دارد. اگر والدین از تعادل روحی و اعتماد به نفس کافی برخوردار باشند، قادر خواهند بود لحظات همهتوانی کودک را با لبخندی خیرخواهانه مدیریت کنند. اما همهی ما این شانس را نداشتهایم. ممکن است هرگز به ما اجازه داده نشده باشد که خودمحوری، پرخاشگری و سرافرازی درونی خود را که همگی بهطور طبیعی در همهی ما وجود دارند، ابراز کنیم. بزرگسالان اطرافمان ممکن است آنقدر از پتانسیل ما بترسند و خودشان احساس ناتوانی کنند. در نتیجه، ممکن است اکنون خود را بیش از حد ملایم و ترسو بیابیم. دائماً این تصور را داریم که حتی به یک مگس هم آسیب نمیزنیم. نمیخواهیم به هیچ شکلی خودنمایی کنیم. نمیتوانیم تحمل کنیم که توجهها به سوی ما جلب شود. هوش خود را نادیده میگیریم، فرصتهای پیشرفت را رد میکنیم، لباسهای تیره و ساده میپوشیم و خود را «خجالتی» مینامیم. به ما اجازه داده نشده تا تعادلی بالغانه میان نیروهای متضاد درونمان برقرار کنیم.
2️⃣ تنها شکست میتواند عشق را به ارمغان آورد.
توضیح دیگر برای خودویرانگری به والدینی مرتبط است که بهطور نامحسوس پیامی گیجکننده ارسال میکنند: تنها در صورتی که شکست بخوری، دوست داشته خواهی شد. در حالی که در بیشتر خانوادهها، موفقیتها جشن گرفته میشوند، در برخی دیگر، بهنظر میرسد که عشق والدین فقط زمانی در دسترس است که فرد در حالت استیصال و بیچارگی، آسیبدیده و رنجکشیده باشد.
زمانی که بیمار یا مورد زورگویی قرار میگیریم، طرد یا تحت تعقیب هستیم، والدین سختگیر و سرسخت ناگهان نرم میشوند. چه انگیزهای قویتر از این برای بههم ریختن زندگیمان وجود دارد، وقتی باور کنیم که ممکن است به این وسیله سرانجام عشقی را بهدست آوریم که همیشه آرزویش را داشتهایم؟
ما فرصتهای خود را نابود میکنیم، زیرا در سطحی عمیق، این فرصتها اساساً فرصت بهنظر نمیرسند، بلکه نویدبخش تنهاییاند.
3️⃣ جستجو برای خود حقیقی
در برخی دیگر از خانوادهها، پیام به شکلی متفاوت اما به همان اندازه ناامیدکننده منتقل میشود: تنها راه رسیدن به عشق از طریق موفقیت است. بهطور غیرمستقیم به کودک گفته میشود: اگر در مسابقات پیروز شوی، جوایز مدرسه را بهدست بیاوری و بعدها ترفیعها و عناوین شغلی را کسب کنی، دوست داشته خواهی شد. ما تو را تا جایی که در چشم دیگران مهم باشی، دوست خواهیم داشت. برای مدتی طولانی ممکن است به این دستورات بهطور وظیفهشناسانه عمل کنیم. اما در مقطعی، شاید زمانی که در آستانه پیروزی هستیم، لحظهای از شورش ابتدایی به سراغمان میآید. بخشی از وجودمان که همیشه آرزوی آن را داشت که بهخاطر «بودن» و نه «انجام دادن»، بهخاطر خودمان و نه دستاوردهایمان، دوست داشته شود، علیه بخشی که در اطاعت و پیروی از خطوط تعیینشده بسیار موفق بوده، میشورد.
4️⃣ تمایل به ویرانگری دیگری
این رفتار را خودویرانگری مینامیم، اما ممکن است در پس این رفتار، تمایلی به آسیب زدن یا تخریب دیگری نهفته باشد: آن چهره والدینی که ما را به خاطر «بودنمان» دوست نداشت، و برای او مدالها و موفقیتهای ما مهمتر از خودِ آسیبپذیر و بیدفاعمان بود. با فروپاشی پایهای که بر آن ایستادهایم، در عمق وجود خود قصد داریم بیعدالتی اولیهای را که بر ما تحمیل شده، جبران کنیم. وقتی فرصتهای حرفهای خود را نابود میکنیم، ممکن است به نظر برسد که قصد داریم به منافع خود آسیب بزنیم، اما در واقع ممکن است در حال تلاش برای ناراحت کردن کسی باشیم – حتی اگر فقط در تخیلاتمان – که سالها پیش ما را در مسیری برای تأیید خارجی قرار داد و اکنون دیگر چیزی برای به رخ کشیدن به همسایگان نخواهد داشت.
❇️ ترجمه: گروه روانکاوی تداعی
Repost from HamAva | همآوا
برخی آدم ها شریک زندگیای را انتخاب میکنند که ناخودآگاهانه امیدوارند مشکلی عاطفی را که بهتنهایی قادر به حل آن نیستد، درمان کند. این ازدواجها به عنوان «جستوجوی درمان» یا «نوعی تقلای تأخیریافته برای رشد» شناخته میشوند (هندریکس، ۱۹۸۸؛ لوئیس، ۱۹۹۷). اگرچه این جستوجو همیشه بینتیجه نیست، اما میتواند منبع اصلی نارضایتی زناشویی باشد.
نظریهٔ اولیه بر اساس مشاهدهٔ مراجعانی است که به دنبال شریکهایی بودند که بهطرز شگفتانگیزی شبیه به والدینی هستند که در دوران کودکی به آنها درد وارد کرده بودند -به عبارتی یک آرزوی ناخودآگاه برای بازسازی گذشته و ایجاد یک پایان شادتر این افراد را برمی انگیزد. برای مثال، دختری که پدری الکلی داشته و احساس دوستنداشتهشدن و بیتوجهی از سوی او میکرده، ممکن است مردی سرد و با مشکل اعتیاد به الکل را انتخاب کند. متأسفانه، آرزوی او برای دریافت مکرر ابراز عشق از این پدرِ جایگزین بعید است که برآورده شود.
این مدل نسخهای از «اجبار به تکرار» فروید است که در کتاب «فراتر از اصل لذت» (۱۹۲۰) مطرح شده و بهنظر میرسد استثنایی بر این ایده باشد که انسانها به دنبال حداکثر لذت و کاهش درد هستند. ماهیت خودتخریبی چنین جستوجویی در اینجا و در این متن به عنوان تلاشی آرزومندانه برای کسب تسلط بر تروماهای گذشته از طریق بازسازی آنها به منظور ایجاد یک پایان بهتر تلقی میشود. در چنین تلاشهای بازسازیشده ای، شریک زندگی که بهشکلی ناخودآگاه به فردی از گذشتهٔ دردناک شباهت دارد، معمولاً قادر به برآورده کردن نیازهای طولانیمدت طرف مقابل نخواهد بود.
همچنین افراد میتوانند تلاش کنند تا از طریق ازدواج خود را درمان کنند، نهتنها با بازسازی تروماهای گذشته، بلکه با پیدا کردن شریکهایی که تصور میکنند میتوانند کمبودهای شخصی آنها، مانند بازیگوشی یا مهارتی را جبران کنند. این سناریوهای جبران کمبود نیز معمولاً محکوم به شکستاند، زیرا این تصور که کسی میتواند بهسادگی تواناییهایی را به شما منتقل کند که فاقد آن هستید به اندازهٔ باور داشتن به اینکه یک ستارهٔ موسیقی میتواند شهرت یا موفقیت را به یک هوادار بدهد غیرمنطقی است. درعوض، چنین تلاشهایی معمولاً نتیجهٔ معکوس دارند و در مسیر رشد تواناییهای شخصی افراد تداخل ایجاد میکنند: بنابراین، زنی که فکر میکند نیاز به یک مرد قوی دارد تا بهجای او صحبت کند، احتمالاً تلاش نخواهد کرد تا تواناییهای ابراز وجود خود را رشد دهد. بنابراین تلاش برای وادار کردن شریکهای عاطفی به درمان کردن ما، آنها را زیر فشار قرار میدهد و به رابطهٔ ما آسیب میزند.
همانطور که ترنس ریل (۲۰۰۷) گفته:
شاید شما با همسرتان ازدواج کردهاید تا شما را متعادل کند یا برای شما موفقیت و پول بیاورد یا به شما ارزش، رونق، فرهنگ، جایگاه یا دوست بدهد یا شما را از نوشیدن باز دارد یا شما را به خوشگذرانی بیاندازد و غیره. همهٔ اینها عالی هستند؛ بهعنوان هدیه شگفت انگیزند؛ اما بهعنوان وظیفه اینها سم هستند. ما باید دست از سرکوب دیگران با «دستور جلسه دیوانهوار Mad agenda”که آنها باید ما را درمان کنند، برداریم.
با اشاره به اینکه تلاش برای «درمان از طریق ازدواج» نهتنها شکست میخورد، بلکه نتیجهٔ معکوس نیز دارد؛ باید اشاره کنم شناسایی اینکه یک مراجع به دنبال چه چیزی است -چه بازسازی گذشتهاش باشد یا کامل کردن خود- بسیار مفید است. این آگاهی میتواند به توضیح جذابیت روابط خارج از ازدواج و -در موارد کمتر دراماتیک- شناسایی تواناییهایی که فرد باید در خود پرورش دهد، کمک کند. و گاهی اوقات، زمانی که خواستهها بیشازحد شدید نباشند، شریک زندگی میتواند به یک همدم ارزشمند تبدیل شود که میتواند به رشد فرد کمک کند.
🔰مترجم: دکتر گلنوش شهباز
«A Roadmap for couple therapy»
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️پذیرش خود؟ واقعاً؟
پذیرشِ خود، ایده رهاییبخش امّا بسیار گنگ و چالشبرانگیزی است: "بله، خیلی خوب است که خودم را بپذیرم و به اینهمه جنگ بیهوده در درون و بیرونم پایان بدهم. خیلی خوب است که با خودم کنار بیایم و مدام خودم را قضاوت نکنم، مقایسه نکنم، هُل ندهم و بیقدر نکنم. امّا نمیشود. اگر قرار باشد خودم را بپذیرم، یعنی باید تنبلیها، ناتوانیها، ضعیف بودنها و "همین بودن"هایم را هم بپذیرم؟ پس چه کسی رشد کند؟ چه کسی خودش را اصلاح کند؟ چه کسی موفقتر بشود؟ یعنی بپذیرم اینم و راضی باشم؟ نه، رهاییبخشیاش به پای دشواری و ناکامکنندگیاش نمیرسد".
همین است که میگویم ایده پذیرش خود بسیار گنگ و چالشبرانگیز است. امّا قصه چیست؟ پذیرش خود یعنی چه و آیا نهایتش به همینجایی میرسد که در بالا گفتم؟ ایدهای میشود نپذیرفتنی و صرفاً قابل توصیه به دیگران تا بعد از ناکامیها کمتر دردشان بگیرد؟ نه، اینطور نیست. پذیرش خود، ایده بیفایدهای نیست ولی ایدهای هم نیست که هر کسی و در هر زمانی توان فهم و کنار آمدن با آن را داشته باشد.
پذیرش خود یعنی من نقاط ضعف و قوتی دارم اما بد یا فاجعه نیستم. یعنی در هر مقطع همه تلاشم را میکنم امّا نمیتوانم از خودم جلو بزنم و کسی بشوم غیر از آنی که در این مقطع میتوانم باشم. یعنی من هرچند در کودکی آسیب دیدهام، امّا فقط میتوانم آگاهی کسب کنم و کمک بگیرم تا رشد کنم، امّا نمیتوانم طوری زندگی کنم که انگار هیچ کدام از آنها اتفاق نیفتاده. پذیرش خود یعنی سوال کردن به جای قضاوت کردن. اگر میگویم تنبلی کردم، یعنی چه؟ چیزی را نمیخواستم ولی داشتم خودم را هُل میدادم و روانم پس میزد؟ اگر بعداً فهمیدم جایی خطا کردم، یعنی از قبل هم بدون تجربه میتوانستم تشخیص بدهم و ندادم؟ پذیرش خود یعنی من میتوانم تغییر کنم امّا این آدمِ در مسیر هرقدر کُند و باخطا میرود خوب است، همه آنی است که اکنون تن و روان و شرایطم میکشد که باشم و قطبنمایم هرچه که هست بهترین مسیری را که ظرفیت پذیرشاش را دارم به من نشان میدهد. بعداً شاید بیشتر فهمیدم و خودم را اصلاح کردم. پذیرش خود یعنی در مسیر بودن امّا این آدمِ در مسیر را همهتوان یا همهدان ندانستن و به او و تاریخچه و رنجها و محدودیتهایش احترام گذاشتن. و این ایدهای است که کار میکند.
پانوشت: گاهی فکر میکنم تنها زمانی که آدم خودش را به این معنا میپذیرد امکان اصلاح و تغییر برایش فراهم میشود.
@TheWorldasISee
Repost from نشر بیدگل
چاپ دوم منتشر شد...
خیلی از اگزیستانسیالیستها معتقدند اضطراب همواره تلویحاً به مرگ ارجاع دارد، چه مستقیم و چه غیرمستقیم. شاید فکر کنم از زنبور و قاتل زنجیرهای و ارتفاع میترسم، اما کییرکگور و سارتر میگویند در واقع از مرگ مضطربیم. مرگ، اوج از دست رفتن کنترل است. منطقی است که بخواهیم اضطرابی بیشکل از مرگ را به چیزی مثل عنکبوت، هواپیما یا حتی ویروس نسبت دهیم. این کار توجه ما را به اجتناب از عنکبوت یا هواپیما یا ویروس معطوف میکند. وقتی میگوید اضطراب ناشی از مرگ است به عبارتی یعنی اضطراب به مسئلۀ کنترل مربوط است.
(دیدن در تاریکی: خودمان را از میان احوال تیرهمان ببینیم و بشناسیم، ماریانا الساندری، ترجمۀ احسان سنایی اردکانی)
