Sam Beckett
Open in Telegram
Mr Beckett exists. He is capable of discussing what he has written... _________ @Grace_Pudel
Show more1 349
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
1 349
Repost from روزنوشتهای یک بازگشته از مادیماک!
(@ErebusNyx) Samuel Beckett - Nobel Prize in Literature, 1969 (62 books)
@ErebusNyx
1 349
Repost from روزنوشتهای یک بازگشته از مادیماک!
+7
دانلود ۶۲ عنوان از آثار ساموئل بکت Samuel Beckett نویسنده، نمایشنامه نویس، کارگردان و برنده جایزه نوبل ادبیات ایرلندی و آثاری درباره او
@ErebusNyx
1 349
_ Waiting for Godot in Prison
The effect on the prisoners was electric; the play was a triumph.
"Your Godot was our Godot"The prisoner wrote to Beckett. He explained that every inmate saw himself and his own predicament reflected in the characters who were waiting for something to come along to give their lives meaning.
1 349
Samuel Beckett ("Dante... Bruno. Vico.. Joyce")
Marcel Brion ("The Idea of Time in the Work of James Joyce")
Frank Budgen ("James Joyce's Work in Progress and Old Norse Poetry")
Stuart Gilbert ("Prolegomena to Work in Progress")
Eugene Jolas ("The Revolution of Language and James Joyce")
Victor Llona ("I Dont Know What to Call It but Its Mighty Unlikely Prose")
Robert McAlmon ("Mr. Joyce Directs an Irish Word Ballet")
Thomas MacGreevy ("The Catholic Element in Work in Progress")
Elliot Paul ("Mr. Joyce's Treatment of Plot")
John Rodker ("Joyce and His Dynamic")
Robert Sage ("Before Ulysses - and After")
William Carlos Williams ("A Point for American Criticism")
1 349
اگر همهچیز را به خطر نیندازی هیچ چیز نداری
سلین در این ویدئو درباره اهمیت بی همتای «سبک» در نویسندگی سخن میگوید. او در همین زمینه به مسئلهٔ «الهام» در نویسندگی و تاثیرات مهم «خطر کردن» در نوشتن اشاره میکند.
1 349
در ستایش سبکباری
لویی فردینان سلین، در این ویدئو، درباره علل و عواملی صحبت میکند که همچون بارهایی بر دوش روان و ذهن انسان قرار گرفته و باعث «سنگینی» او شدهاند. سلین معنقد است که راه نجات انسان چیزی جز رهایی از اسارت این «سنگینی»، و رسیدن به «سبکباری» نیست.
1 349
بکت به آلن اشنایدر، کارگردان آمریکایی آثارش:
به نظر من، بهترین راه همین خودداری از بهدستدادنِ هر گونه تفسیر است، و اصرار ورزیدن بر سادگی مفرط موقعیت و موضوع دراماتیک. اگر این برای آنها کافی نیست - و مسلما نیست - برای ما زیاد هم هست.
شرح و تفسیر اسراری که آنها خود ساختهاند به عهدهی ما نیست. کار من نواختنِ نغمههای اصلی با تمام ظرفیت آنهاست. تنها در مقابل همین هم پاسخگو هستم. حالا اگر کسانی میخواهند در میان نغمههای فرعی دچار سرسام شوند، من چه میتوانم بکنم.
حتما خود آنها داروی رفع سرسام را هم سراغ دارند.
@BeckettSamuel
1 349
Repost from خائوسی دیگر
آنجا که علم شکست میخورد، گودالی پدید میآید که از همهجای آن ادبیات میجوشد.
[سرژ دوبروسکی]
1 349
Human consciousness...
Is a tragic misstep in evolution
We became too self aware
We are creatures that should not exist By natural law
We are things... That labor under the illusion of having a self...
A secretion of sensory experience and feeling
Programmed...
With total assurance
THAT WE ARE EACH... SOMEBODY
When in fact
Everybody is nobody
• Murphy
1 349
Repost from Sam Beckett
دیگر بس است... وقتش است که تمامش کنیم، حتی اگر پناهی باشد... ولی با این همه، من... من شک دارم که باید تمامش کرد یا نه! آری، درست است، وقتش شده، باید تمامش کرد. با این حال من هنوز هم (خمیازههای پیاپی) شک دارم که باید تمامش کرد یا نه.
1 349
Repost from Sam Beckett
همه اگرچه به خیال خود گفتگو میکنند، اما در حقیقت تکگوییشان را پی میگیرند.
ویلی اعلانات کوچک روزنامه را با صدای بلند میخواند، حال آنکه وینی در فکر نخستین مجلس رقص، نخستین بوسه و نخستین دلدار خویش است.
همصحبتها در بلغورِ مشمئزکنندهی کلمات از پیش ساخته و کلیشههایی که همچون بیمارانِ بدحال، فرسودهاند، غرق میشوند.
باری، انسان وقتش را صرف گفتن یک چیز میکند، زندگیاش را به تکرار یک حرف میگذراند، و وقتی میمیرد، هیچچیز نگفته است. هیچ.
—- پییر برونل
1 349
Repost from Sam Beckett
+1
«آنطور که هست» همین است؛ یعنی نمیدانیم چطور است. اما سه عذاب را میشناسیم یا شاید تصور میکنیم:
عذاب سفر، عذاب نزدیکی و عذاب اندیشیدن.
برخلاف برزخِ دانته که از دیدِ سیاحی صاحبامتیاز گفته میشود، برزخِ بکت از درون گفته میشود و در سختی، عدمقطعیت و فهمِ متناقض درحقیقت همان جهنمِ واقعی قرن بیستم است.
1 349
مانع خودم بودم، تصنع در خودم بود که داشت با کتابِ بکت «بکت» میخوند.
رازش در یکنفس خوندنشه، بعد از چند سطر خوندن احتمالا تو هم اون حدی از رهایی و رهاشدگی رو تجربه میکنی که به بغض میافتی.
بخون و بریز و وِل شو، وِل شو از کلمه و وِل شو از خودت و بریز زمین و دوباره از اول.
1 349
با خودم میگویم او از آنچه بود بهتر است بهتر از دیروز دیگر نه آنقدر زشت دیگر نه آنقدر احمق دیگر نه آنقدر بیرحم دیگر نه آنقدر کثیف دیگر نه آنقدر مفلوک و با خودم میگویم تو و تو از بد به بدتر از بد به بدتر دائما
یک جای کار میلنگد
یا با خودم میگویم بدتر نیست بدتر نیست تو بدتر نیستی و بدتر بود
1 349
...انسان منتظر است و جز انسان کسی بر او ظاهر نمیشود.
انسانهایی که ظاهر میشوند چنان بر گروهِ خود سنگینیِ یک رابطهٔ غیرانسانی و غیرقابل تحمل را احساس میکنند که انسانهایی که بر روی صحنه ایستادهاند حتا نمیتوانند دریابند که ممکن است منتظر چنین آدمهایی بوده باشند.
شاید پوتزو همان گودوست. شاید لاکی همان گودوست.
ولی اینها چگونه آدمهایی هستند که اسیر اعمال و یا ضداعمال خویشند و هیچ کاری از دستشان ساخته نیست؟
| چشم به راهِ گودو؛ رضا براهنی|
1 349
پوتزو در پردهٔ اول، به سمبولهای اشرافی علاقهٔ عجیبی نشان میدهد. مرغ میخورد و استخوانهایش را به دیگران میخوراند. ساعتش که گم میشود، زندگی در برابرش لطف و زیبایی را از دست میدهد. پیپش که ناپدید میشود، اشرافیت خود را در خطر میبیند.
این سمبولهای اشرافی یکیک به دور ریخته میشوند. این سمبولها از وجود او جدا هستند. ولی قرنها بر مغز او حکومت کردهاند. او در پردهٔ اول فقط تجملات اشرافی خود را از دست میدهد. ولی در پردهٔ دوم او عاملی است که در عمل و معمولِ خود استحاله مییابد. او چشمش، سلطانِ تسلط بر محیطِ خود و لاکی را از دست داده و چون طنابش کوتاه شده، خود را نه فاعل و عامل، بلکه مفعول و معلولِ سرنوشت مییابد. عملی که کرده بود از عکسالعمل سر در نمیآورد بلکه بدل به ضدعمل میشود. طنابِ کوتاه او را به سرنوشتِ لاکی دچار میکند. او مجبور است برای همیشه گردن در گردنِ لاکی پیش برود. او نهفقط بهمعنای مجازی بیچاره است، بلکه بهمعنای واقعی بدون چاره است. اگر لاکی قربانیِ عکسالعمل نشان ندادن خود شده است، پوتزو قربانیِ عملِ خود شده است. عملش او را از درون متلاشی کرده، طناب را بر دست و گردنش انداخته است و استعمارگر و دیکتاتورِ کبیر را بهزانو درآورده است.
