304
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-730 days
Posts Archive
جُلجُتای غرور
ای شعله های باکره ی خواهش حضور
در صحبت نُتا نُت هر سوره ی غرور
رویای ناتمام فراز هزاره ها
بدرود قله های مه آلود دور دور
پس لرزه های ثانیه های کلافگی
تکرار جاودانه ی شب های سوت و کور
ای رقص گنگ قافله ی شهر تار و مار
در شیهه ی مداوم تب های ناصبور
امشب مرا ببر به کمینگاه چاره ها
فواره های نغمه ی مستانه ی زبور
امشب مرا به مستی عریان خود بخوان
پاشویه کن مرا به مزامیر تشت نور
بر من ببار باده ی اسرار عشق را
پلکی بزن ، برقص در آیینه ی سرور
محض دلم ، بیا به سرانجام قصه ها
بانوی جُلجُتای تراشیده از بلور
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
https://telegram.me/yasekhial1
🎙#مژگان_تولایی
@deklame_seday_del
http://www.instagram.com/seday_del64
فریاد خاموشی
سکوت تلخ تو ، تا قهقرای عشق خواهد برد
مرا که نیمه جانی مانده در قعر جنون دارم
نشان عشق را در سالیان دور می بینم
و طی الارض از آیینه تا عمق قرون دارم
در این دنیای وارونه که بی اندازه دلتنگم
هزاران خاطره از سرنوشت باژگون دارم
گواه عشق من شیرین ترین دلشوره دنیاست
صدای تیشه ها را از مرام بیستون دارم
به سرگردانی ام در هرج و مرج طالعم سوگند
که هیزم از فروغ و آتشی از سووشون دارم
و در فریاد خاموشی که در گوش فلک پیچید
مبارک باد آن غم کز سه تار ذوالفنون دارم
بگو در ناصبوری ها چگونه منطقی باشم
که پیر عشقم و راهی خلاف ارغنون دارم
برو حالا که تقدیر اینچنین میخواهدم ، خوش باش
برایت آرزوهای قشنگ و خوش شگون دارم
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
https://telegram.me/yasekhial1
🎙#مژگان_تولایی
@deklame_seday_del
http://www.instagram.com/seday_del64
امان از اشتیاقی که برای دیدنت دارم
از آن تب های سرکش در کشاکش های بسیارم
تو آن لبخند زیبایی که گم شد در خیال من
تو را گم کرده ام انگار در آشوب تکرارم
بگو پشت کدامین ابر سرد و خسته جا ماندی
قرق را بشکن ای خورشید که دلتنگ دیدارم
شبیه سجده ی شبنم به گلبرگ شقایق ها
کجایی تا سر تعظیم بر چشمت فرود آرم
حضور خنده هایت در خیالم ، روزافزون باد
کنار من بمان تا انتهای "دوستت دارم "
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
┏━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┓
https://telegram.me/yasekhial1
┗━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┛
تیر خلاص
خاطرات تو شبی پاورچین
آمد و بوی تو را با خود داشت
باز در کوچه ی ما ولوله شد
عطر گیسوی تو را با خود داشت
نبض من کوک شد از دلخوشی ام
خلسه در شعرترین رویاها
چشم تو تیر خلاص من بود
فال ما طعم لب سرخ حوا
رک بگویم که شگفت انگیزی
آفرین بر هنر معمارت
چشم تو مشت دلم را وا کرد
تا شدم عاشق برخوردارت
زنده باد عشق که در آخر کار
پوزخندی زد و فرهادم کرد
تا گلاویز خیال تو شدم
ساکن کوی غم آبادم کرد
کاش می شد که برقصم با تو
در لگدمال ترین فاصله ها
کاش می شد که بهم برگردیم
کوچه ها پر شود از چلچله ها
تو که رفتی نفسم بند آمد
من و یک پنجره و حال وخیم
بختکی روی خیالم افتاد
وای ... من ماندم و رویای عقیم
جفت پوچ آمد و ناز شستت
باز بازیچه ی امواج شدم
دو سه تا پله فراتر ز جنون
پس از آن صاعقه ، تاراج شدم
و چه بدجور دلم بی تو شکست
بعد تو قسمت من افسوس است
مطمئنم که سقوطم حتمی ست
رفتنت تلخ ترین کابوس است
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
https://telegram.me/yasekhial1
🎙#مژگان_تولایی
@deklame_seday_del
http://www.instagram.com/seday_del64
رمز پایندگی عشق
امشب از سرمه ی چشمت ، غزلی خواهم گفت
چشم تو ، ناب ترین سوژه ی صدها غزل است
شعرم از کندوی لبهای تو شیرین شده است
غمزه ی چشم تو تلفیق غزل با عسل است
انحنای لب تو ، نابترین شعر من است
بخدا خال لبت ، قالب ضرب المثل است
خبر عشق تو رخداد جهانی شده است
بگمان غمزه ی تو ، رابط بین الملل است
مژه بر هم زدنت ، فلسفه ی زلزله هاست
شهر چشمان تو انگار ، به روی گسل است
جرم لبهای تو آنست که بی تابم کرد
گرچه لبهای تو مصداق چک بی محل است !
ترسم از جاده و پیچ و خم عشق تو نیست
بلکه از فاصله ی بین زمین تا زحل است !
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
🎤#یاس
┏━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┓
https://telegram.me/yasekhial1
┗━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┛
@atreasheghi
┗━━🌻━━┛
غزل آفرینش
از ابتدا که حضرت غم آفریده شد
انسان برای رنج و الم آفریده شد
دل همنشین ناله ی شبگیر شد ، گرفت
اما زبان نداشت ، قلم آفریده شد
تاوان سیب وسوسه ، آغاز قصه بود
بغض حوا چکیده و نم آفریده شد !
حوا نماد عشق زمینی نماند و باز
معشوقه ای بنام صنم ، آفریده شد
زیبای خفته ، تا كه به خواب طلسم رفت
شهزاده ی ستیز و ستم ، آفریده شد
آغاز عشق و قصه ی دلدادگی و درد
با خشت خشت قلعه ی بم آفریده شد
طوفان وزید و قسمت ما موج مرگ بود
کشتی نوح و چوبِ بلم آفریده شد
شاید برای جمعه ی دلگیر بي كسي
ترکیب مرگ آور سم ، آفریده شد
هنگام آفرینش شاعر ، غروب بود دل هم زبان نداشت قلم آفریده شد✍️#محمد_جوکار (یاس خیال) 🎤#معصومه_زند ┏━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┓ https://telegram.me/yasekhial1 ┗━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┛
تیر خلاص
خاطرات تو شبی پاورچین
آمد و بوی تو را با خود داشت
باز در کوچه ی ما ولوله شد
عطر گیسوی تو را با خود داشت
نبض من کوک شد از دلخوشی ام
خلسه در شعرترین رویاها
چشم تو تیر خلاص من بود
فال ما طعم لب سرخ حوا
رک بگویم که شگفت انگیزی
آفرین بر هنر معمارت
چشم تو مشت دلم را وا کرد
تا شدم عاشق برخوردارت
زنده باد عشق که در آخر کار
پوزخندی زد و فرهادم کرد
تا گلاویز خیال تو شدم
ساکن کوی غم آبادم کرد
کاش می شد که برقصم با تو
در لگدمال ترین فاصله ها
کاش می شد که بهم برگردیم
کوچه ها پر شود از چلچله ها
تو که رفتی نفسم بند آمد
من و یک پنجره و حال وخیم
بختکی روی خیالم افتاد
وای ... من ماندم و رویای عقیم
جفت پوچ آمد و ناز شستت
باز بازیچه ی امواج شدم
دو سه تا پله فراتر ز جنون
پس از آن صاعقه ، تاراج شدم
و چه بدجور دلم بی تو شکست
بعد تو قسمت من افسوس است
مطمئنم که سقوطم حتمی ست
رفتنت تلخ ترین کابوس است
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال) 1403.05.01
┏━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┓
https://telegram.me/yasekhial1
┗━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┛
🌛#عشق_اغواگر🌜
می روی اما بدان ، من دیگر عاشق نیستم
انتظار رو به پایان دقایق نیستم
باغ هم باشی ، تو را هرگز نمی خواهم ، که من
دیگر آن پروانه ی مست شقایق نیستم
ساحل چشمان تو در باور من گم شده
دیگر آن پارو زن تنهای قایق نیستم
بی خیال حرف های گرم حوا پیشه ات
من که دیگر آدم مجنون سابق نیستم
ای تو بی منطق ترین اغواگر تاریخ من
نادر افشارم و پابند منطق نیستم
می روی و بعد تو سیگار را می بوسم و
می روی دیگر نمی گویم موافق نیستم
✍ #محمد_جوکار
🎙محمد
@pejhvake_ghallam
Repost from N/a
و من در این " هواے بے چگونگی" * رها شدم
سوار اسب سرڪش خیال تندپا شدم
درون ڪولہ بار من ، پر از غروب و غصہ بود
شبے ڪہ من مسافر قطار ناڪجا شدم
شبیہ ماهے صبور برڪہ ام ، ڪہ عاقبت
درون تُنگ فاصلہ ، دوبارہ مبتلا شدم
نشستہ ام در انتظار دیدن دوبارہ ات
از آن شبے ڪہ با شڪوہ چشمت آشنا شدم
اگرچہ زیر گنبد ڪبود ، قسمتم غم است
ڪلافہ ام ڪہ راهے جهان انزوا شدم
منے ڪہ سرد و گرم روزگار را چشیدہ ام
بشوق پرگشودن از بساط شب ، فنا شدم ،
بنام نامے ات قسم ، ڪہ بے وفا نبودہ ام
چگونہ از تو بگذرم ، منے ڪہ با تو "ما" شدم
بخوان مرا بہ پاسخ شڪوفہ هاے خواهشم
گمان مبر ڪہ از خیال یاس تو رها شدم .
✍️محمد_جوڪار
🎙محمد
نشسته ام به غروب و...
نشسته ام به غروب و دچار زوزه ی بادم
اگرچه دلخوش عشقم ، ولی همیشه کسادم
منم درخت همیشه بدون برگ و کهنسال
که عمر رفته ی بر باد ، نشد به وفق مرادم
دلم برای تو تنگ است و تاب درد ندارم
دخیل بسته ام امشب به انفجار مدادم
چقدر حوصله باید ، کنار دلهره هایم
که در کمند تو افتد ، دوباره پیشنهادم
برای از تو نوشتن ، خمار خیل خیالم
چگونه از تو بگویم که شعر رفته ز یادم
چه قد کشیده ای امشب درون خاطره هایم
بگو چگونه قدم در ، مسیر عشق نهادم
هزار بار سراغ از نشانه ی تو گرفتم
به پاسخی که ندادی به قاب عکس تو شادم
قسم به وعده ی پوچ و نگاه سرسری تو
چرا به خش خش پاییز سرد گوش ندادم
برای با تو نبودن بمن سکوت بیاموز
که در بساط گلویم نشسته بغض دمادم
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://telegram.me/yasekhial1
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
🎤#مژگان_تولایی
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://t.me/baranebiseda7066
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
شاعر :🖌
#محمد_جوکار
اجرا :🎙
#مژگان_تولایی
@deklame_seday_del
http://www.instagram.com/seday_del64
هجوم دلتنگی
اجازه هست کنارت کمی قدم بزنم
تو را بهانه کنم ، حرفی از دلم بزنم
برای دفعه آخر ، برای دلخوشی ام
دوباره خاطره های تو را ، رقم بزنم
میان فاصله هامان ، کمی نفس بکشم
هوای سرد نگاه تو را ، بهم بزنم
که لابلای تبم ، پابپای ثانیه ها
و در غروب غرورم ، هی از تو دم بزنم
دوباره زلزله در شهر قلبم افتاده
برای لمس نگاهت ، سری به بم بزنم ؟
سکانس آخر شعرم ، هجوم دلتنگی ست
شهاب شعله ورم را ، به کوه غم بزنم ؟
بیا به دلهره ی ناگزیر هر غزلم
که حرفی از غم همواره ی قلم بزنم
اجازه هست که کنج حیاطِ خلوت دل
کنار "یاس خیال"ت ، کمی قدم بزنم
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://telegram.me/yasekhial1
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
🎤#مژگان_تولایی
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://t.me/baranebiseda7066
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
نشسته ام به غروب و...
نشسته ام به غروب و دچار زوزه ی بادم
اگرچه دلخوش عشقم ، ولی همیشه کسادم
منم درخت همیشه بدون برگ و کهنسال
که عمر رفته ی بر باد ، نشد به وفق مرادم
دلم برای تو تنگ است و تاب درد ندارم
دخیل بسته ام امشب ، به انفجار مدادم
چقدر حوصله باید ، کنار دلهره هایم
که در کمند تو افتد ، دوباره پیشنهادم
برای از تو نوشتن ، خمار خیل خیالم
چگونه از تو بگویم ، که شعر رفته ز یادم
چه قد کشیده ای امشب ، درون خاطره هایم
بگو چگونه قدم در ، مسیر عشق نهادم
هزار بار سراغ از ، نشانه ی تو گرفتم
به پاسخی که ندادی ، به قاب عکس تو شادم
قسم به وعده ی پوچ و نگاه سرسری تو
چرا به خش خش پاییز سرد گوش ندادم
برای با تو نبودن ، بمن سکوت بیاموز
که در بساط گلویم ، نشسته بغض دمادم
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال) 1403.04.21
┏━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┓
https://telegram.me/yasekhial1
┗━━━━❤️ 🌷🌷❤️━━━━┛
این منم
اینک سپیداری کهنسال
در همین نزدیکی نمناک سوسوی جدایی
در کنار معبر رودی خروشان
در حضور زوزه ی باد
نیش خورده از زمستان
بازگوی شوربخت کوره راهی
در سراشیب مهیای ندامت های پنهان
پیشگوی ناشکیب نقطه چین ها
برگ و باری یادگاری دارم از سودای جنگل
چشمهایم سوگوار قصه های زخم دیرین
سرگذشتی زخم خورده از تگرگ تند و طوفان
.
.
.
.
.
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
🎤#برنادت
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://telegram.me/yasekhial1
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://t.me/Bernadet1972
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
تقدیر ناآرام
یا کوله بار عشق را از دوش من بردار
یا عاشقانه سر بروی شانه ام بگذار
گاهی کنارم اندکی هم خستگی در کن
در زیر باران دستهایت را بمن بسپار
در بی خداحافظ ترین خاموشی کوچه
صد خاطره جامانده پشت پرده ی اصرار
.
.
.
.
.
✍️#محمد_جوکار (یاس خیال)
🎤#برنادت
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://telegram.me/yasekhial1
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://t.me/Bernadet1972
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
این منم
اینک سپیداری کهنسال
در همین نزدیکی نمناک سوسوی جدایی
در کنار معبر رودی خروشان
در حضور زوزه ی باد
نیش خورده از زمستان
بازگوی شوربخت کوره راهی
در سراشیب مهیای ندامت های پنهان
پیشگوی ناشکیب نقطه چین ها
برگ و باری یادگاری دارم از سودای جنگل
چشمهایم سوگوار قصه های زخم دیرین
سرگذشتی زخم خورده از تگرگ تند و طوفان
این منم
یک باور افسرده با چشمان گریان
در تکاپوی مرور کورمال آرزوها
بی نصیب از طعم پاورچین باران
روی اندام نحیفم موریانه لانه کرده
می جود راه گلوگاه مرا آرام و بی شرم
و دیگر ...
دارکوبی مرثیه خوان منست و
ریشه های زخمی من
و گاهی نوحه خوان سوگوار قرن دلتنگی
و حالا آخرین ساری ...
که روی شاخه های من نشسته
خوب می فهمد چگونه رفتنم را
از قدمگاه زمستان
و اینک
جار باید زد مرا
در آخرین نت های پاییز
با صدایی خسته از یغمای بی پروای رویا
جار باید زد مرا
در آخرین جامی که می نوشم
به طعم آرزوهای زوال و رفته بر باد
و اینک این منم
سوگوار از کوچ ناهنگام لک لک های نا آرام و
بی رمق ، بی آشیان ...
کورسوی آخرین نسل سپیداران
در سراشیبی یک آغاز در هنگامه ی پایان
و می دانم که باید کوچ کرد
از نارسیدن های نافرجام
تا قعر سکوت ساکنان شهر نافریاد
انتهای کوچه ی تبعیدیان
آنسوی ترهای فراموشی
تا ژرفنای غار خاموشی
✍️#محمد_جوکار( یاس خیال) 1403.03.28
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
https://telegram.me/yasekhial1
─┅═༅𖣔»»***❤️***««𖣔༅═┅─
