مهرآیین -آثار سیروس قامشلو
Open in Telegram
سیاه مشق ها و نوشتارها و نغمات و آواها ارتباط برای نقد ونظرات و سوالات @drsghameshlo
Show moreIran623 970The category is not specified
188
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#تجاوز_تجاهل
اینگونه که من
زندگی را به هزل کشیده ام
هیچ لوطی ای
عنترش را به مسخره گی نمیکشاند .
در این عصیان رگ به رگ
هیچ دوا و مرهمی
دوام نمی آورد.
سرشار از گفته های نگفته ام .
تهی از معنای ذات کلمه گان.
با وقیح ترین غریزه به امروزم تجاوز میکنم
فردا امروزی است که من پس اش انداخته ام
و دیروزم را
چونمچاله ی دستمال کاغذی بی گناه
کفن اجبار میپوشانم .
از فرداهای بیشمار
یکی
تنها یکی
کافیست
مزه ی شراب دیدار کسی باشد,
نشئه خواری تلخی غربت ,
چاق شدن دمی
در نفسی باشد۰۰۰۰
و شادانه
در نگاه کسی
کاریکاتور خودم را حک میکنم
تا در آینه
او هم بخندد
امشب را هم
به حجله
خواهم برد
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
حیوان معقول ؟
انسان مجهول؟
آدمی ِ اشرف مخلوقات - بواسطه ی تعقل و نطق - را این روزها , بی ذاتی و بد ذاتی اکتسابی - بواسطه ی غارت شدگی و غارتگر شدن - فاقد وجاهت اعتماد و اطمینان و پویایی - در ذات معنا - است . گفت این پرسش که ما را چه میشود ؟ تعجبی از جهل بر درون مایه گی خود پرسشگر نیز خواهد بود که بعنوان جزیی از اجتماع انسانی و آدمی , ناخواسته نقش سلولی سرطانی - یا لااقل مغذی آن را - ایفا میکند ...
در بلبشوی چپاول و غارتگری عرفی , غارت شونده نیز - بواسطه ی همان صفت اشرافیت بر حیوانات - خوی و خصلت های حیوانی اش غالب میشود و به این درک و عقیده و در نهایت باور میرسد که غارتگری, پیش نیاز, غارت نگشته گی همه جانبه است برای همین بقای آدمی این روزهای جامعه ی لجن فرو خورده ی ما - به لطف عامدانه ی روشن اندیشه گان سیاه ایده - .
برای همین هر کدام کمر همت بسته ایم به بازآموزی خوی و خصلت غریزی , که جز این , امیدی به ادامه ی امنیت های چندین گانه ی وجودی نداریم .
و باید پذیرفت که تعاریف بعضی ها از برتریت حیوان دوپا , شاید درست تر بنماید که علت اشرافیت, منبعث از فعلیت درون نهادی است که بروز می نماید. و این روزها چقدر مغولانه در همه ی عرصه ها می تازیم ... بقیه ش بماند ..
#مخ_چلانی
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
بی آنکه بدانی
آرام آرام در تو حلول میکند
هر لحظه یکی از سلولهایت را از اشغال شیطان باز پس می گیرد
و آخرین دژ تسخیر ناپذیر
_قلب ات _
را
وقتی سقوط کرد
به تبسمی خواهد گفت :
کیش
مات
حضرت عزرائیل
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
فهم نکردید خلایق ??!!
دورهاست
بجای می ناب
زهرابه ست در این پیاله های رنگین و حبابی
و تلقین ساحرانه ی ساغریست
که گنگید و مست
اما
آیا
صدفی آبستن در میشود از سراب ؟
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
مو بسته چون گردآفرید از رو به پرچم
گیسو کمندِ یل ایرانی چو رستم
چون بخب بدخواهان ,سیه گیسوش در باد
چون بیرق کاوه علم گردد به بیداد
یک روز دار خدعه کاران بافد از مو
آن قره العینی که غرد شب ز پستو
سهراب ها بر کرده از مردی چو شیران
تا رستمی سازد به ناورد انیران
سر بر فلک ساید دوباره بوم و بارش
چون تیر مژه افکند بر دل چو آرش
چون مام میهن وا رهی از جور و ذلت
در زیر پای ات چشم و جان و قلب و جنت
دامن مکش ای مهربانو , ایل تنهاست
مرد نبردی در تو پیدا , رو به فرداست
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
#مهرآیین - اثارسیروس قامشلو
دکلمه ی اشعاری از خودم
بداهه نوازی و بداهه خوانی
سنتور: دوست گرامی و هنرمندم
#کمال_شوهانی
تار:#سیروس_قامشلو
#مهرایین
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
زنجره ها
تکرار میکنند :
زندگی
سگها تکرار میکنند :
هش دار !
و عطر یاس
خواب آوری است که آشوب رانمیخواباند
من با سایه ام زمزمه میکنم :
" به کجای این شب تیره بیاویزم
قبای ژنده ی خود را "
در
آخرین بن بست دهکده ی جهانی .
پشه کوره ها به سوسوی آگاهی ام می تازند
در سیاهی
شغالان گرسنه
باغها را زیر پوتین میگیرند
ستاره ای از چشم آسمان میچکد
مادرم میپرسد رمضان کی تمام میشود ؟
خروس
سه بار میخواند
گوش آسمان و زمین کر است
ستاره ها چشمک میزنند
نقطه
سر خط ...
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
مرگتان !
که گاه ِ بی گاهان
زبانتان سبز است و
دستانتان خونی و
دلتان تیرگی مرداب واره ای عفن
مرگتان !
که زبانتان فریاد سرخ نمیکوبد
بر وجود خنثی یتان
ای مخنث پرستان رنگباز!
اگر نبینید
چه به سمندران و ققنوسان میگذرد
اگر
گلوی دریده ی قمریان باغ را ندیده اید
و سیم های خاردار خونی خود تنیده را
ننگتان !
که زبان در کام اید
و شرفتان در جیب تان
و دلخوش اید
به وهمی نهادینه
به آرزویی دور و دراز چون افسانه ای دیرینه
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
گاه باید به سیم آخر *زد ... صدای سیم آخر همیشه بم تر است ولی فرکانسش از قوانین فیزیک پیروی نمیکند و صدایش تا دوردستها میرسد ... باید زد .. نغمه های جنون در تحیر زخمه های سیم آخر معنا می یابد ... باید از بعضی قیود خلاص شد .. چه اهمیتی دارد کسی چه فکر میکند وقتی تراوشات هیچ تفکری اثری در بودنت نداشته باشد .. وقتی تراوشاات ذهنی ت حتی عکس ماه باشد در مرداب .. یا نه چرک و افیون باشد در تشت طلایی که با زمختی دستانت , چکش کاری کرده ای تا نقشی از آنچه خواسته ای بزنی ...
این روزها دارم به سیم آخر میزنم ... مثل دانش آموزی که معلمش بهش تجاوز کرده باشد مثل دختری که ذره ذره شکستن غرور و بودش را در ضربه های غیض و غم و رنج کف پاهایش بر زمین حقنه میکند تا رهگذرانی از رقص ش به شعف و شادی نه که به رنج و عذاب وجدان در آیند تا هزار تومانی سبزی با عکس امامشان را در دستمالی چرک تر از بختش اش بریزند و در قطرات اشک پدرش که آرشه بر کمانچه ی شکسته اش میکشد, کاریکاتوری از زندگی ترسیم کند ...
چرا باید سیم آخر را کنار گدذاشت ... همیشه باید سیم آخر را ناکوک تر کرد تا نابهنجاری نغمه هایش , گوش خدا را بیازارد ...
نقطه .
سرخط ......
*#سیم_آخر غلط مصطلحی شده است و شاید همه فکر میکنند مربوط به سیم های ساز و نوازندگی و موسیقی باشد . اما در اصل این سیم مربوط به برق کشی قدیم بوده که سیم سوم و اصلی معمولا فاز بوده و اگر کسی دست میزده به این سیم آخر, پایان زندگی اش بوده .. اما این غلط مصطلح یا همان سیم موسیقی شاید بهتر باشد ... ما به این معنا بهره گرفتیم ..
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
#خط دوست و همشهری عزیزم جناب #فرهاد_شیرویی
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
بداهه خوانی و بداهه نوازی در #راست_پنجگاه
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
نمی مانم در این مرداب مانده از نیاکانم
از این میراث شومی که گرفته تنگ دامانم
از این بی آینه دهلیز تو در توی درد آجین
از این فصل جنون سرد لبریز از زمستانم
پس از تو هر بهاری قابی از دلتنگی م گیرد
و می گرید به چشم خاطرات عین زندانم
نگو از دام دیو قصه ی این روزها رستی
از این دیوی که می گویی من هر شب گریزانم
لا لا لا لا شبات آرام و بی من غرق آرامش
بخوابت هم نمیبینی قراری در دل و جانم
از این مجنون سر در گم گریزان بودی و هستی
شکستی چینی بغض سرودن را به چشمانم
از این امروز بی فردا از آن فردای سر در گم
از این امید بی بنیان بی حاصل هراسانم
#سیروس_قامشلو
#بداهه
@tabarejonon
این روزها ما سردر گم و معلق بین واقعیت ها و مجاز هاییم ...
دقیقا نمیدانیم واقعیتی که مجازآ از آن دم میزنیم چه سنخ و نوعی است و مجازی که در آن گام می نهیم چه نحله ای از واقعیت موجود است .
خودمان ذات معنای خودمان را هم در پشت صفر و یک ها پنهان کرده ایم و دچار نوعی هویت گریزی خودخواسته ی ناآگاهانه ایم.
بین صفر و یک های دنیای مجازی به ارضای آنی و کشف و شهود و علم و آگاهی آنی و وحیانی از هر آنچه که برایش نه وقت داریم و نه وقت میگذاریم میرسیم برای همین ما انبوه فیلسوفان و اندیشمندان و اقتصاد دانان و جامعه شناسان و شاعران و نویسندگان و حتی عشاق سینه چاک اما بی هویت مستقل و نام و نشانی معطوف به معنا داریم که در زنده مانی هایشان پی وهمی بنام زندگانی در تکاپوی واهی اند .
معنا در هیچ ، معمای این روزهاست
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
در فاصله ی صفر و یک
از هر جهت
ارضا میشویم
و در رهن زنده مانی مان
می مانیم
ارزش افزوده ی ما
فقط چند بایت اشغال می کند.
کاریکاتوری خود پرداخته ایم
با بالا تنه ی سیب زمینی تراریخته
و پایین تنه ی کدو.
عشق های مجانی مجازی
بوسه های کشدار بی بو
بوهای وسوسه ای در یک ID
Click
Copy
Past
Delete
لبخندی می ماسد
لبی یخ میزند
درودی بدرود میشود
و
ما
تنها به نشخوار app ها دلخوشیم
ما
فیلسوفان از معنا تهی.
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
#قمری_بی_آشیان
شعر وتارو آواز: #سیروس_قامشلو
سنتور:#کمال_شوهانی
بداهه سرایی و بداهه خوانی و بداهه نوازی تار و سنتور بادوست عزیزم #کمال_شوهانی
نیمه شب راهی دیگر زدیم و حس و احساسمان از اصفهان به راستپنجگاه رسید و نتیجه این فایل شد که میشنوید ..بی هیچ ادیت و ویرایش و دخل و تصرفی ..شعر و تصنیف نیز بداهه با موسیقی همراه شد و متولد شد ..
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
#کون
جک خیلی با مسمایی در اوایل انقلاب بود که بعد 4 دهه انگاری تازه باید از نو بر زبانها بیفتد و مورد مصرفش فقط مال اوائل انقلاب بعلت تغییر و تغیر اسامی مکانها نبود ...
از کلیت جک میگذرم چون همه قطعا بهتر از من میدانند اما طرف معتاد ما در جواب اعتراض مامور کمیته ی وقت نسبت به بیان کلمه ی کون میگه : آقا کون کونه دیگه مگه مگه خیابان فلانه بشه خالد اسلامبولی ... یا .....
آدم از اینهمه حماقت و بی عقلی و بی شعوری بعضی افراد پشت میز نشین چشماش گرد میشه که آقایان محترم حذف واژه ی ک واو نون ... فقط اسم سوراخ مقعد نیست که از لغتنامه حذفش میکنید ؟؟ با حذف کلمات میخواهید فساد نهادینه ی شده ناشی از وجود نامیمون خودتان را اصلاح کنید ؟واژه های بی روح را ما در استعمال , معنا می بخشیم .. آنان گناهی ندارد . کلمه ی مغز چه گناهی دارد که به سلولهای متعفن و سرطانی سر شما اطلاق میشود ؟؟؟؟آیا حذف این کلمه چیزی را عوض خواهد کرد ؟؟
#کون
#فیلترینگ
#سانسور
#مغزهای_متعفن
#اندیشه_کثیف
#سیروس_قامشلو
#مهرآیین_آینه_اندیشه_گی_من @tabarejonon
حذف «کون» از لغتنامه!
اینجور فیلترها و سانسورها (عکس پایین) مرا یاد قصهی سوراخ دعا در مثنوی مولوی میاندازد. حضرات انگار در همهچیز سوراخ دعا را گم کردهاند. این سرزمین زیر پای انواع غولهایی چون دروغ و فساد و استبداد و تحجر و ریا و نقص عهد و ستمکاری دارد جان میدهد، ولی حضرات برای دو لاخ موی دختری در فلانپارک و مدخل واژهی «کون» در لغتنامه ورد خشونت و بگیروببند میخوانند.
طُرفه اینکه با سانسور «کون»، فقط کون آدم نیست که سانسور میشود، کُوَن (نوعی درخت) و کَوْن (مصدر عربیِ بودن) و کُون (هستی و وجود) و کُون جامع (انسان کاملِ مظهر حق) و کَوَن (نوعی گیاه) و کُوِن (نام محل) و... هم سانسور میشود.
سرتان را درد نیاوردم؛ چند بیت از مثنوی را میآورم و زیرِ آن هم متن کامل مدخل «کون» در لغتنامههای دهخدا و معین و عمید را.
آن یکی در وقت استنجا بگفت
که مرا با بوی جنت دار جفت
گفت شخصی خوب ورد آوردهای
لیک سوراخ دعا گم کردهای
این دعا چون ورد بینی بود چون
ورد بینی را تو آوردی به کون
@KhabGard
#ضدسانسور
bit.ly/2vt8ysn
بریدم امسال زبیخ گیسوی تاک را
حکایتی نو تلاوت کرده ام خاک را
وعظ سال نو به گوش جان گرفته ام
بکار درخت مهر و ببر خس و خاشاک را
خدا کند آبدار بر بدهد شاخه های مو
که مست کند خم و جام و من و افلاک را
چنین کنم به دستی و دستی به جام و باز
رقصان کنم سمند واژه گان چالاک را
گرچه رود گسسته از پرده ی مهر به چنگ
از نو بساز مهین نغمه ی فرحناک را
در دل برقصم و با آواز برگ و باد
دست افشانم کنم سینه های چاک را
#سیروس_قامشلو
@tabarejonon
