شعر امروز ایران
Open in Telegram
معرفی و ارایه گزیده ای از بهترین اشعار معاصر پارسی لینک جوین: https://telegram.me/joinchat/AAAAADvkr_K3Rsx6MPiQbQ
Show more693
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ای فصل غیر منتظر داستان من!
معشوق ناگهانی دور از گمان من
ای مطلع امید من ای چشم روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمان من
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوان من
در فترت ملال و سکوتی که داشتم
عشق تو طُرفه حادثهی ناگهان من
ای در فصول مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبان من
حس کردنیست قصهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حسنت بیان من
با من بمان و سایه ی مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو ای مهربان من!
کی میرسد زمان عزیز یگانگی
تا من از آن تو شوم و تو از آن من
#حسین_منزوی
@IranPoems
#شعرامروزایران
شانهات را دیر آوردی، سرم را باد برد
خشتخشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمهی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد
#حامدعسکری
@IranPoems
#شعرامروزایران
زيبايیاش به ماه میمانست
آغوشش به خيال
زنی كه شكل ابر بود
در دستِ باد!
#رضا_کاظمی
@IranPoems
رفتی تو و بی تو ذوق می نوشی نیست
کاریم به جز سکوت و خاموشی نیست
دانی تو و عالمی سراسر دانند
گر از تو خموشم از فراموشی نیست
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@iranpoems
#شعرامروزایران
دیدهام خورشید را در خواب، تعبیرش تویی
خواب دریا و شب مهتاب تعبیرش تویی
زان لب شیرین حوالت کن برایم بوسهای
ای که رویای شراب ناب تعبیرش تویی
گیسوانت را به گِرد گردن من حلقه کن
اوست! ای که خواب پیچ و تاب، تعبیرش تویی
از مُعبّرها نمیپرسم. که خواب صبح وصل
عشق من! بیرمل و اصطرلاب تعبیرش تویی
خود، نه تنها خوابهای چشم تن بل بیگمان
هر چه چشم جان ببیند خواب، تعبیرش تویی
خوب من! خواب تو را دیدن در این دنیای بد
چون گل روییده در مُرداب، تعبیرش تویی
خواب دیدار تو و فریادهای من که: آی!
رفتم از دستت مرا دریاب! تعبیرش تویی
#حسین_منزوی
@IranPoems
تو را بوسیدهام...
و هیچکس نمیداند
من گونههای تو را سخت بوسیدهام.
راز ما را تنها فرشتگان در شب میدانند
فرشتگان کوچک در شب
که آغوش یکدیگر را تنگ چشیدهاند
هنگام عشقبازی
دو بال بزرگ روی شانهها میروید
ما پرنده میشویم
بالا میرویم
از ابرها بالا میرویم
#الیاس_علوی
#شعرامروزایران
@IranPoems
خانهای امن در اقلیم غزل خیزی نیست
در هوا رایحهی وسوسه آمیزی نیست
جان خورشید! مرا با همه بیدار نکن
پشت این پنجرهها صبح دل انگیزی نیست
سخت غمگینم و دلگیر، برایم کاری
بهتر از پرسه زدن در شب پاییزی نیست
عمر، بی فلسفه ای می گذرد می دانم
آخر زندگی هیچ کسی چیزی نیست
درتنم منطق و احساس و عطش درگیرند
جنگ سرد است در آن وحشت و خونریزی نیست
وسط تلخ ترین فصل کتابم هستم
باز هم معتقدی روز غم انگیری نیست؟
#صنم_نافع
@iranpoems
#شعرامروزایران
باید
نامِ خیابانها را
عوض کنَم
و کوچه ها را
تکثیر کنَم،
در تعداد قدمهایی که
بَر داشته ای
فکرهای دیگری هم دارم
مثلاً،
به دنیا بگویم
که با چشمهایت تبانی کنَد،
جویبار را
به خانه اَم بیاورد،
پنجرهای بگذارد به سَمْتِ دشت
و تُو را
کنارِ کوهستان
در آغوشِ شعرهایی بگذارد
که دست از سَرَم بَرنمی دارند
#اردشیر_اصغری
@IranPoems
#شعرامروزایران
روی تختم نشستهام باید،
اين نفسهای آخرم باشد
وقتی از دست میروم شاید
نامه ای لای دفترم باشد
ناخوشم، مثل شعرهای خودم
تلخم از بغضهای تكراری
خاطراتی كه روز و شب شدهاند
قرصهايی برای بيداری
تو كه گرمی به زندگی خودت
گريههای مرا نمیفهمی
به حضورت هنوز معتادم
تو ولی بیبهانه بیرحمی
من كه يک عمر در خودم بودم
سينهام را به عشق آلودی
رفتنت رفته رفته پيرم كرد
كاش از اول نيامده بودی
فكر كن! پشت هم دعا بكنی
تا سرت روی شانهاش باشد
میرود تا تمام خاطرهات
دو سه خط، عاشقانهاش باشد
فكر كن! آخرين نفسهايت
زير باران شبی رقم بخورد
عشق يعنی كه رفته باشد و بعد
حالت از زندگی بههم بخورد
فكر كن! در شلوغی تهران
عصر پاييز در به در باشی
شهر را با خودت قدم بزنی
غرقِ رويای يک نفر باشی
مینويسم، اگرچه چشمانم
تا ابد از نگاه تو مستاند
تو برو تا هميشه راحت باش
خاطراتت مراقبم هستند
#پویا_جمشیدی
@iranPoems
#شعرامروزایران
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪﻣﯿﻦ ﻗﺮﺹ ﺍﺳﺖ؟ ﺩﺭﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﺪ
ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ.... ﻃﺒﻊ ﺳﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﺪ...
ﺩﺭﺩِ ﻣﻦِ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺯ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺑﻴﺰﺍﺭ
ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺑﺮﺟﺴﺘﮕﯽﻫﺎﯼ ﺗﻨﻢ... ﺑﯿﺰﺍﺭ
ﺗﻮﯼ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺑﯽﮐﺴﯽﻫﺎﯾﻢ ﻗﺪﻡ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ
ﺩﺭ ﮐﺎﻓﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻗﻬﻮﻩﻫﺎﯼ ﺗﺮﮎ... ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ
ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻫﺮ ﺁﻥ ﺗﻮﯼ ﺭﮒﻫﺎﯾﻢ ﻫﻮﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ...
ﺧﯿﺎﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﺴﺘﯽﺍﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺟﺎ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ...
ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﯾﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻮﺱ ﺑﻮﺩﯼ... ﺑﻪ ﻟﺐﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ
مهتاﺏ ﺑﺎﺷﻢ... ﺗﺎ ﺑﻪ ﺷﺐﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻟﮏ میزﺩ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﻡ ﺟﺪﺍ ﺑﺎﺷﻢ
ﺍﺯ ﺗﺨﺖﺧﻮﺍﺏ ﮐﻮﭼﮏ ﺳﺮﺩﻡ ﺟﺪﺍ ﺑﺎﺷﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺴﺮﺗﻢ... ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺶ
ﻣﻦ ﻣﺜﻞ ﮔﻨﺠﺸﮑﯽ ﺑﻠﺮﺯﻡ ﺑﯿﻦ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﺵ
ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﺩﺭﺩﻡ ﺭﺍ... ﺑﺒﺎﺭﺍﻧﻢ ﺩﻡ ﮔﻮﺷﺶ
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪﻣﯿﻦ ﻗﺮﺹ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺩﻡ ﺭﺍ... ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﯽ...
ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪﻣﯿﻦ ﻗﺮﺹ ﺍﺳﺖ...
#مهتاب_یغما
@IranPoems
#شعرامروزایران
در صدایت مستی بی حد و ممتد ریخته
در نگاهت الکل هشتاد در صد ریخته
گیسوانت فکر جنگی تازه در سر دارد و
چشمها طرح شبیخونی مجدد ریخته
شاعران از موی صاف و لخت کمتر گفته اند
بسکه مضمون در دل موی مجعد ریخته
موی از صد دولت آزاد تو بانو سالهاست
فتنه ها در دامن قشر مقید ریخته
شیطنتهایت به شیطان هم سرایت کرده است
در نگاه تو خدا آنچه نباید... ریخته
#حسین_زحمتکش
@IranPoems
فضای خانه که از خندههای ما گرم است
چه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است
دوباره «دیدهامت»، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است
بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»
دلم هنوز به این جملهی شما گرم است
بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است
من و تو اهل بهشتیم اگرچه میگویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
...
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه میگویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است
#نجمه_زارع
@iranPoems
حالا که عشق، عرصهٔ ناسازگاری است
تنها قرارِ ما دو نفر بی قراری است
دوری همیشه چیز بدی نیست، شک نکن
گاهی علاجِ درد فقط در خماری است
در خواب دیدنِ تو ثوابش هزار بار
بالاتر از تحمل شبزندهداری است
هرگــز به آسمان نرسد وسعت قفس
اما همیشه دل، نگــرانِ #قناری است
گفتی عوض شوم، شده ام، لج نکن، بیا
این زندگی همان که خودت دوست داری است
حالا که من خودِ توام و تو خودِ منی
با تو چرا یکی نشوم ، این چه کاری است؟
می دزدمت ، به خاطر اینکه ندارمت
دزدی همیشه از سرِ فقر و نداری است
چشمم به راه ماند و غزل شد رفیقِ من
شاعر شدن، نتیجهٔ چشم انتظاری است...
#حسین_طاهری
#شعرامروزایران
@IranPoems
"هزار شیطانکِ معصوم
میان پلکهات
گندمهای بافته را تعارف میکنند؛
گونههایت پیامبرانِ گناهند.."
#الیاس_علوی
@iranPoems
آن را که صبح و شام به رویِ تو منظر است
در خانه بیبهانه، بهشتش میسّر است
تنها دهانِ توست که دل را نمیزند
قندی که در مکرّرِ خود نامکرّر است
بی منّتِ بهار زِ مجموعهٔ تنت
گُل کرده باغِ خانگیِ من به بستر است
حسنت چو نقشِ مانوی و نظمِ مولوی
تصویرِ شاعرانه و شعرِ مصوّر است
در عرضِ عمر با تو سفر کردهام، نه طول
تا هر دقیقه با تو به عمری برابر است
خاك اخگرى حقير ز خورشيد؟ آه نه
خورشيد اعظم از تن خاكىت اخگر است
شعرم كجا و عُرضهى برتافتن كجا ؟
با قامتت كه شعر بلند مصوّر است
منظور آفرينش و مقصود خلقتى
غير از تو هر چه هست وجود مكرّر است
من هيچ، حافظ ار بنشيند به وصف تو
بايد سيه كند، همه هر جا كه دفتر است *
#حسین_منزوی
#شعرامروزایران
@iranPoems
ای داده حلاوت لب شیرین تو جان را
و ای طعنه زده قامت تو سرو روان را
ترکان دو چشم تو که مستان خرابند
از غمزه به هم بر زده اطراف جهان را
تا تیر زنند از مژه بر سینهی عشاق
تا گوش کشیدند ز ابروت کمان را
در سلسله ی عشوه کشیدهست به یک بار
زلف تو دل مرد و زن و پیر و جوان را
گر باد به شهر آورد از زلف تو بویی
عطار به صحرا فگند رخت دکان را
شد بسته جگر خسته ز غم تا تو گشادی
چون گل ز لطافت به شکر خنده دهان را
عقل از هوس بادهی لعل تو چنان شد
ای دوست، که در دیده کشد خاک رزان را
جان از لب لعل تو بدان ساخت مفرّح
تا دفع کند ز این دل پر خون خفقان را
یک بوسه به صد جان لب شیرین تو میداد
ما راه نهادیم به لعل تو زبان را
گفتم که بپوشم غم و سودای تو، نگذاشت
اشکم که ز دل فاش کند راز نهان را
شبها کنم از هجر تو در کوی تو فریاد
و از کبر نپرسی که چه بودهست فلان را
بر گردن جانم غم هجران تو باریست
بر دار ز روی دلم این بار گران را
#سعید_الدین_هروی
@IranPoems
دمی کنـار تو هر کَس، اگـر قدم بزند
نفس کِشَد پس از آن دم که از تو دم بزند
تو آسمانی و ابرت خدا کند یک بار
بر آتَشِ دِلِ تنگم دو قطره نم بزند
بشر به عشق زده پُشت پا و حیران است
که آشِ پُختهی خود را چگونه هم بزند
بُریدم از همه دنیا و کاش دنیا هم
مرا رها کند و دُورِ من قلم بزند
تمام هستی عاشق، نگاه معشوق است
بدا به حالَشَ اگر، حرفِ بیش و کم بزند
خدا به حقّ خداییش، نام خوبت را
درونِ دفترِ تقدیرِ من، رقم بزند
✍️ محمد فرخطلب فومنی
#محمد_فرخ_طلب_فومنی
#شعرامروزایران
@iranPoems
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
🫂#شهریار
@IranPoems
#شعرامروزایران
اگر نگفته باشم که دوستت دارم
شهید می میرم
اگر پاییز آمده باشد
و در زیبایی غمگین اش
دلم را تکانده باشند برگ های درخت
اگر باران پا به پای دلم آمده باشد
باد آمده باشد
و من نگفته باشم دوستت دارم
شهید غمگینی هستم
که پس از مرگ
مدام گریه می کند
#ناهید_عرجونی
@IranPoems
