| یادداشت روزانه |
Open in Telegram
📝 #شعر ❤️ #دلنوشته 📕#کتاب 📚 #داستان_کوتاه 🎼 #معرفی_آهنگ 👤 #زندگینامه 📜 #واژه_نامه_وارونه
Show more651
Subscribers
+124 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
.
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر
برخوانم افسونش حراقه بجنبانم
.
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
.
فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت فریاد نمیدانم
.
زان رنگ چه بیرنگم زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم
.
گفتم که مها جانی امروز دگر سانی
گفتا که بر او منگر از دیده انسانم
.
ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی
کز آتش حرص تو پردود شود جانم
.
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم
.
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم
.
هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم
هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم
.
من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم
یک موی تو را به هر دو عالم ندهم
.
گفتم جان را بیار محرم ندهم
از گفتهٔ خود بیش دهم کم ندهم
.
#مولانا
@yad_Dasht
نیست ای دوست بهغیر از تو مرا یار دگر
نشناسد دل من غیر تو دلدار دگر
هر چه گشتیم که شایستهٔ عشقی بینیم
هیچجا جز تو ندیدیم سزاوار دگر
گفته بودی که کشی زارم اگر بینی ناز
زندهام من به امید تو و دیدار دگر
مگر ای مرگ تو آیی به سر بالینم
که ندارم من بیمار ، پرستار دگر
صلح با خیل قناعت بکن ای دل ورنه
آید از هر پی پیکار تو پیکار دگر
چند روزی به عبث ماندن و با غم رفتن
زندگی را به جز از این چه بود کار دگر
کس خریدار وفا نیست (نظاما) اینجا
باید اقلیم دگر جویی و بازار دگر
"نظام وفا کاشانی"
@yad_Dasht
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
ور چه آزادم ترا تا زندهام من بندهام
.
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام
.
از هوای هر که جز تو جان و دل بزدودهام
وز وفای تو چو نار از ناردان آگندهام
.
عشق تو بر دین و دنیا دلبرا بگزیدهام
خواجگی در راه تو در خاک راه افگندهام
.
تا بدیدم درج مروارید خندان ترا
بس عقیقا کز دریغ از دیده بپراکندهام
.
تا به من بر لشگر اندوه تو بگشاد دست
از صلاح و نیکنامی دستها بفشاندهام
.
دست دست من بد از اول که در عشق آمدم
کم زدم تا لاجرم در ششدره درماندهام
.
#سنایی
@yad_Dasht
از باغ جهان رَخت ببستیم و گذشتیم
شاخی ز درختی نشکستیم و گذشتیم
.
دامنکشِ ما بود فریبِ غم ناموس
زین کشمکش بیهده رستیم و گذشتیم
.
هر گه که به ما راحتیان راه گرفتند
لختی دل آن طایفه جستیم و گذشتیم
.
پا بست در آتش زدن و رفتن از این دشت
خود را به دل سوخته بستیم و گذشتیم
.
گفتند که از کعبه گذشتن نه ز هوش است
گفتیم که ما مردم مستیم و گذشتیم
.
صد جا به کمند آمده بودیم در این راه
چون برق ز بند همه جستیم و گذشتیم
.
هر گاه که چشم من و عرفی به هم افتاد
در هم نگرستیم و گرستیم و گذشتیم.
.
#عرفی_شیرازی
@yad_Dasht
Repost from دنیای نامهها
«مثلاً دردی نداری
روز مثلاً آفتابیست.
تو مثلاً شادمانی
وجدان مثلاً پاک.
و برای خورشید هم همهچیز مثلاً روشن.
آه ای دل، آوازی بخوان؛ مثلاً…»
• اِنس کیشویچ / ابتهاج نوایی
@letterssto
بی تو ای جان جهان ، جان و جهانی گو مباش
چون رخ جانانه نتوان دید جانی گو مباش
.
همنشین جان من مهر جهان افروز توست
گر ز جان مهر تو برخیزد جهانی گو مباش
.
یک دم وصلت ز عمر جاودانم خوش تر است
بی وصال دوست عمر جاودانی گو مباش
.
در هوای گلشن او پر گشا ای مرغ جان
طایر خلد آشیانی خاکدانی گو مباش
.
در خراب آباد دنیا نامه ای بی ننگ نیست
از من خلوت نشین نام و نشانی گو مباش
.
چون که من از پا فتادم دستگیری گو مخیز
چون که من از سر گذشتم آستانی گو مباش
.
گر پس از من در دلت سوز سخن گیرد چه سود
من چو خاموشی گرفتم ترجمانی گو مباش
.
سایه چون مرغ خزانت بی پناهی خوش تر است
چتر گل چون نیست بر سر سایبانی گو مباش
.
#هوشنگ_ابتهاج
@yad_Dasht
مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه روی زیبا در جهان هست
.
وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست
.
مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست
.
اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر غایب شوی در دل نشان هست
.
به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست
.
ندانم قامتست آن یا قیامت
که میگوید چنین سرو روان هست
.
توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست
.
بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست
.
برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کان جا قدر جان هست
.
#سعدی
@yad_Dasht
هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی
گوشی به حدیث من بیدل ننهادی
.
ای در گرانمایه که مثل تو کم افتد
یک روز به دست من مفلسه نفتادی
.
در دیده من جمله خیالند و تو نقشی
به خاطر من جمله فراموش و تو یادی
.
با آنکه بجز محنت و رنج از تو ندیدم
شادم که به رنج من محنت زده شادی
.
از کام دل من نرود گر برود جان
شیرینی آن بوسه که گفتی و ندادی
.
رفتی به سر اسب چو باد از نظر ما
تو عمر خوشی از پی آن رفته به بادی
.
دی راندی و می گفت کمال از پی خیلت
شاهی که ز خوبان به رخ و اسب زیادی
.
#کمال_خجندی
@yad_Dasht
«تا جایی که بشود رنج را تقسیم کرد،
رنجِ تو رنج من هم هست.»
_آلبر کامو؛ نامه به ماریا کاسارس
@yad_Dasht
هرچه کنم نمی شـود…، تا بروی تو از دلم
از تو فرار می کنم …، باز تویی مقابلم
.
پای کشیده ام ز تو…، تا بروی ز خاطرم
باز به کوچه باغِ غم، دستِ تو شد حمایلم
.
آبِ رُخم تو بُرده ای،خواب و خورم گرفته ای
نی تو مرا رها کنی…، نی به تو باز مایلم
.
آب شوم، تو جوی من،جـوی شوم، تو آبِ من
حل کنم اَر مسـایلی…، باز تویی مسایلم
.
عقل به جنگ تن به تن، عشق،تمامِ حرفِ من
عقـل چه غائله به پا کرده به عشـق قایلم!!
.
دل به جهان نبسته را، تاجِ شهان شکسـته را.
از چه گدای خود کنی؟ رو زِ بَرم ،نه سـائلم
.
لحظه به لحظه سوختم،جان شده،لب بدوختم
کی غمِ دل فروختم…؟ این نشد از فضایلم؟
.
صورت من رصد مکن…،درد مرا به صد مکن
داسِ نگاه تو مگر خود برسد به حاصلم؟!
.
نقص من است آشکار، نزد رئوف کردگار
من که نکردم ادّعا : «مرد خدا و کاملم»
.
کودکی ام به عاشقی،طی شد و لطفِ ایزدم
عمر ، به خوانِ هفتم و… مثلِ همان اوایلم
.
طارق دل شکسته را..، با غمِ خود نشسته را
هیچ رها نمی کنی، “. “و “_” ، ف و ا ص ل م [1]
.…..
بادِ خزان وزیده و باز گرفته است دلم
کی به بهار می رسم؟ خط بکشد به مشکلم
.
[1]. نقطه و خط، فواصلم
13 آبان 1393
تسکینِ خاطرِ دلِ زار منی هنوز
شمعی بِه خلوتِ شبِ تارِ منی هنوز
.
سودی نبردم از گُل وُ از بادِ فروَدین
ای لالۀ شکُفته، بهارِ منی هنوز
.
صحرایِ من غَم است وِ منم کاروانِ او
ای عشقِ من، تو قافله دارِ منی هنوز
.
از تارِ من گسست همه سیم هایِ عِشق
تو، سیمِ بازماندۀ تارِ منی هنوز
.
سردی گرفت پیکرم از طعنه هایِ غیر
آغوش باز کُن، که شرارِ منی هنوز
.
بُگذار تا بِه طعنه بگویند، عاشِق است
خوشحالم ای پری، که تو یارِ منی هنوز
.
#اشرف_منظوری
@yad_Dasht
