en
Feedback
هنر و ادبیات اعتراض

هنر و ادبیات اعتراض

Open in Telegram
2 325
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-330 days
Posts Archive
آهنگ "میلونگای تیر باران شده" اثری از "په په گررا" زنده نیستم ، اما در آنچه رویایش را میپروراندم ، راه می سپارم @Honare_Eterazi

گفت: یلدایت مبارک! کدام یلدا کدام تبریک؟ مگر خون مبارک است ‌سیاهی مبارک است تیرگی مبارک است گرسنگی مبارک است گرانی مبارک است؛
گفت: یلدایت مبارک! کدام یلدا کدام تبریک؟ مگر خون مبارک است ‌سیاهی مبارک است تیرگی مبارک است گرسنگی مبارک است گرانی مبارک است؛ از سُفره ی فقرِ ما عصیان می‌چکد! سُفره را... به سمتِ فلق هُل می‌دهم تا از جنگ دور شود و سپیده ناچار ابتدا سفره را روشن کند؛ شاید شاید شاید مبااارک بشود- یلدامان. «فلزبان» @Honare_Eterazi

- زمستان می‌گذرد و‌ رو سیاهی به ذغال می‌ماند. + کدام ذغال؟ همان‌که زمانی، چماق بود و فرو می‌آمد بر فرق آزادی؟ یا آنکه چوبش میز بازجو بود؟ یا میز دادگاهی، یا حتی چکشی که پیکر عدالت را له می‌کرد؟ کدام یک؟ همان که در تاریخ ؛ دار بود برای هر کسی، چون حسنک ؟ - این‌ها هم می‌گذرد.. جوجه‌ها را آخر پاییز می‌شمرند. +کدام جوجه‌ها؟ همان که انسان اسیر در فقر و نابرابری دستش به آن نمی‌رسد‌؟ و فقط بوی آزار دهنده‌اش را می‌بلعد؟ بلند شد، پنجره‌ی رو به باغ پر از درختان بی‌برگ را گشود.. بهار پشت کوههای برفی بود. هنوز مانده بود تا برسد. سوز می‌آمد، سوز سرمای گرسنگی، رنج، بیکاری، فقر بهار را پشت کوههای یخ زده به اسارت گرفته بودند... «ایراندخت صابری» @Honare_Eterazi

یلدا شب نبود یلدا قصه نیست یلدا قرمز نبود و انار هم یلدا تمام لحظه‌ های ایستاده و عقربه های نیش داری ست که بی‌جهت از ذهن ساعت
یلدا شب نبود یلدا قصه نیست یلدا قرمز نبود و انار هم یلدا تمام لحظه‌ های ایستاده و عقربه های نیش داری ست که بی‌جهت از ذهن ساعت ها افتاده و نمی‌چرخند جز بر مدار تنهایی بالا بلند ، یلدا نام دیگر مادرم ایران نام تمام روز‌ ها و شب هایی‌ست که با بوی هندوانه؛ دل انار چاقو می‌خورد. «لیلا محمودی» @Honare_Eterazi

🎬 انیمیشن کارگردان: «رابرت لاول» @Honare_Eterazi

نیست تردید زمستان گذرد وز پی‌اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید... @Honare_Eterazi

فروردین اردیبهشت خرداد تیر، تیر، تیر تیر بارانِ آرزوها، مُرداد قتل اعدام کُشتار زخمِ کهنه! زخمِ ناسور- کودتا؛ از پسِ بهمنِ خونینی که رفت در بـهـمنِ یک سال آرزوها شکفت؛ تغذیه‌ی گرسنه‌ها- با اغذیه‌ی تکراریِ حسرت... عادت دادن به ما برای باور- به مُردنِ آرزو با کُشتارِ بزرگِ آن- تابستان؛ مهرِ غمگین آبانِ خونین آذرِ آتش‌پرست یلدای سیاه پائیز ریز ریز برگ‌ریزِ نیزارِ بی درخت- شمشادها؛ دی بهمن اسفند ماندنِ پا، در گِل وُ لای در- زمستان پُشتِ در ماندنِ طولاااانیِ فصلِ بهار سرد، سرما، انجماد، یخبندان؛ تاراجِ نور، روشنایی هرچه منقول غیرِ منقول ایجادِ فقر فلاکت- گرسنگی! ساختن انبوهِ خشم کینه- عصیان؛ حضورِ دائم ابرهای نازای وُ سترون ابرهای سیاه؛ غیبتِ کبرای آفتاب نان! سایه... آب آب- آب. «فلزبان» t.me/Honare_Eterazi

فروردین اردیبهشت خرداد تیر، تیر، تیر تیر بارانِ آرزوها، مُرداد قتل اعدام کُشتار زخمِ کهنه! زخمِ ناسور- کودتا؛ از پسِ بهمنِ خونینی که رفت در بـهـمنِ یک سال آرزوها شکفت؛ تغذیه‌ی گرسنه‌ها- با اغذیه‌ی تکراریِ حسرت... عادت دادن به ما برای باور- به مُردنِ آرزو با کُشتارِ بزرگِ آن- تابستان؛ مهرِ غمگین آبانِ خونین آذرِ آتش‌پرست یلدای سیاه پائیز ریز ریز برگ‌ریزِ نیزارِ بی درخت- شمشادها؛ دی بهمن اسفند ماندنِ پا، در گِل وُ لای در- زمستان پُشتِ در ماندنِ طولاااانیِ فصلِ بهار سرد، سرما، انجماد، یخبندان؛ تاراجِ نور، روشنایی هرچه منقول غیرِ منقول ایجادِ فقر فلاکت- گرسنگی! ساختن انبوهِ خشم کینه- عصیان؛ حضورِ دائم ابرهای نازای وُ سترون ابرهای سیاه؛ غیبتِ کبرای آفتاب نان! سایه... آب آب- آب. «فلزبان» t.me/Honare_Eterazi

🎬 آثاری از «کته اشمیت کلویتس» طراح، تصویرگر و مجسمه‌ساز اهل آلمان عمده‌ی آثار کلویتس به فقر و گرسنگی و جنگ می‌پردازد. موسیقی متن: اریک ساتی @Honare_Eterazi

فیلم کوتاه 5 = 2 + 2 کاری از : بابک انوری @Honare_Eterazi

اینک منم، سمج از سرزمین زور از سرزمین نفت از سرزمین سبز بزرگی که تاج فقر بر تارکش نهاده و او را تاراج کرده‌اند؛ مردی که جز گس
اینک منم، سمج از سرزمین زور از سرزمین نفت از سرزمین سبز بزرگی که تاج فقر بر تارکش نهاده و او را تاراج کرده‌اند؛ مردی که جز گسستن زنجیر دشمنان از پای شهر خویش در سر امید باروری را نمی‌پذیرد! مردی پُر از امید که زندان باغ را در سرزمین روز تفاوت نمی‌نهد؛ مردی که از گلوله نمی‌ترسد مردی که صادقانه به آزادیِ سخن از حبس‌گاه نای در شهر سرد شب‌زده‌اش ارج می‌نهد؛ بیهوده نیست که بی هیچ واهمه اینک منم مردی هزار لب مردی هزار کینه در سرزمین نفت فریاد می‌کشم! «جعفر کوش‌آبادی» @Honare_Eterazi

آوار گفتم : به پای خیزم و دیگر بار پرچم به نام عشق برافرازم با تو بر تارک طلایی خورشید گفتی: ما فاتحان قله­ ی خورشیدیم دل خوش دار و من به پشت گرمی تو قد می­کشیدم از دل تاریکی در جذبه­ های رفعت هرگز مگر کسی به آوار اندیشه کرده بود که ما... در مرز استحاله به خورشید بودم وقتی طنین تلخ سقوط تو خواب شکوهمند صعودم را آشفت باری آوار بهتر از تو و من می­داند با خسته­ ی نشسته چه رازی ست «حسین منزوی» @Honare_Eterazi

کوچه‌ها هنوز خاک از تهِ کفش‌هاى تو بر پياده‌رو مانده است لطفن جلوتر نرويد اين‌جا زنى گاهى از پياده‌رو مى‌گذرد شب و روز شوهرش هنوز کتک مى‌زند او را چيزى که نگيرى‌اش مى‌رود هيچ نمى‌شود پيداش کنى باد در کوچه دنبال تو مى‌خواهد بگردد بيفتد اين کوچه را راست برويد باد به جايى که مى‌چسبد انگار همه‌جاش را ببينيد و يادتان برود نام کوچه از کجا شهيد مى‌شود چه‌قدر کوچه در اين شهرها بگو کدام خانه؟ خانه‌يى که نچسبيدم‌اش بگو کدام کوچه بود؟ تنها کنار بخارى دراز مى‌کشى شعرى به تو دست داده بود و کسى خواستى بخوانى‌اش دراز کشيده‌يى به ناز خواب‌ات برده است چه کنم بهتر که من بروم در بزنم شايد که شعرى به من دست داد يا نه؟ شعرى ننويسى‌اش مى‌پرد هيچ نمى‌شود. «ابوالفضل پاشا» @Honare_Eterazi

به خانه من اگر آمدی برایم مداد بیاور، مداد سیاه! می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم، یک ضربدر هم روی قلبم، تا به هوس نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها، نمی‌خواهم کسی به هوای سرخی شان، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم، گویا! یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بی‌واسطه «حجاب» کمی بیاندیشم! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می‌خواهم ... بدوزمش به سق اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به جایی که عرب نی انداخت. می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی برایم بگیر! می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه می‌زنندم بغض ام را در گلو خفه کنم! یک کپی از شناسنامه ام را هم می‌خواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حق می‌فروختند برایم بخر... تا در غذا بریزم ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حق ام را بخورم! سر آخر اگر پولی برایت ماند، برایم یک پلاک بخر به شکل گردنبند، تا به گردنم بیاویزم و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من هر روز یك انسانم! «غاده السمان» @Honare_Eterazi

شب‌ها اغلب خواب می‌بینم دیگر نمی‌توانم خرج خودم را دربیاورم میزهایی که می‌سازم، هیچکس در این کشور نیاز ندارد. ماهی‌فروش‌ها به زبان چینی حرف می‌زنند. نزدیک‌ترین خویشانم بیگانه به چهره‌ام نگاه می‌کنند زنی که هفت سال با او خوابیده‌ام در راهروی خانه به من رسمی سلام می‌کند و لبخندزنان رد می‌شود. می‌دانم که آخرین اتاق خالی شده است وسایل جمع شده‌اند تشک پاره است پرده جرخورده است خلاصه، همه چیز آماده است چهره‌ی مغموم مرا بی‌رنگ کند لباسی که در حیاط برای خشک شدن آویزان است لباس‌ من است، خوب می‌شناسمش نزدیک‌تر نگاه می‌کنم، حتا درزها و تکه‌های وصله شده را می‌بینم به نظر می‌آید من از اینجا اسباب کشی کرده‌ام. کسی دیگر حالا اینجا زندگی می‌کند حتا توی لباسم. «برتولت برشت» ترجمه: معصومه ضیائی @Honare_Eterazi

کوه گفـت؛ انقلاب چونان رود است گهـی تند و گهی آرام و گهی نیز بی‌گـدار ! رود گفت؛ انقلاب چونان کوه است گهی بلنـد و گهی پست و گهی نیز پـرهیبـت ! درخت گفت؛ انقلاب چونان جنگل اسـت گهی عریان و گهی خشک و گهی نیز انبوە و باعظمت ! اما زمین گفت؛ نه! فریاد کشیـد که انقلاب زندگیـست چونان سر من که به دور چشمان خورشید می‌چـرخـد و سر او نیز به دور چشمان ملـت ! و آنچـــه در این میان هرگز هرگز رخ نخواهد داد بازایستـادن اســت.... «شیرکو بیکس» @Honare_Eterazi

«مرمت انسان» شعر و اجرا: بکتاش آبتین جهنم است بی تو زندگی ای شعر! رویای مرمت انسان تو را می‌نویسم و در آستین تمام دنیا دنبال دستی می‌گردم که گلوله را به پرچمی سفید تبدیل کند شعبده‌ای چنین را دوست دارم @Honare_Eterazi

«بیزینس مَن» اثر: سباستین گاوینو @Honare_Eterazi
«بیزینس مَن» اثر: سباستین گاوینو @Honare_Eterazi

بر دیوار بازی مدرسه با گچ سفید کلمه‌ی آزادی نوشته شده با سر انگشتان بچه‌ها بر دیوار تاریخ آزادی نقش اسم آنها را کشیده با خون
بر دیوار بازی مدرسه با گچ سفید کلمه‌ی آزادی نوشته شده با سر انگشتان بچه‌ها بر دیوار تاریخ آزادی نقش اسم آنها را کشیده با خون آزادی عریان می آید «مرام المصری» هنر گرافیتی/تهران @Honare_Eterazi

. ما اهالی رنج بودیم و در کارخانه با پیراهن‌هایی پرشور عرق می‌ریختیم ما نقاط مشترک فراوانی داشتیم و فقر در سفره‌های باریک‌مان
. ما اهالی رنج بودیم و در کارخانه با پیراهن‌هایی پرشور عرق می‌ریختیم ما نقاط مشترک فراوانی داشتیم و فقر در سفره‌های باریک‌مان پهن بود اما راز بین اعداد و کلمات را می‌شناختیم پس جدایمان کردند تعدادی از ما در انفرادی و تعدادی دیگر نیز در انفرادی بودیم اما همچنان نقاط مشترک فراوانی داشتیم و هر کدام از ما در شبکه‌ای تلویزیونی برعلیه خودمان اعتراف می‌کردیم! ما دیگری بودیم اما هنوز نقاط مشترک فراوانی داشتیم آن‌ها اما دور از چشم تلویزیون‌ها زیر پیراهن‌های پرشورِ ما نقاشی شلاق را پنهان کرده بودند! «بکتاش آبتین» @Honare_Eterazi