en
Feedback
رمــــانخـــــ📚ــــونہ

رمــــانخـــــ📚ــــونہ

Open in Telegram

برترین رمان های ایرانی و خارجی 📗® رمان های کاربری📙 Raaz36677 کانال دوم شهر دلم❤ @Shahre_delam

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel رمــــانخـــــ📚ــــونہ

Channel رمــــانخـــــ📚ــــونہ (@romankhone) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 26 313 subscribers, ranking 1 020 in the Books category and 12 545 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 26 313 subscribers.

According to the latest data from 23 March, 2025, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -307 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
برترین رمان های ایرانی و خارجی 📗® رمان های کاربری📙 Raaz36677 کانال دوم شهر دلم❤ @Shahre_delam

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 24 March, 2025), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

26 313
Subscribers
No data24 hours
-617 days
-30730 days
Posts Archive
لیستی از برترین‌ رمان های تلگرام تقدیم شما خوبان❤️ 🥑دختره وقتی مسته نزدیک پسره میشه و اتفاقی نباید براشون می‌افته 🫐عاشق برادرشوهرم شدم، فکر میکردم خائن منم؛ اما همش بازی بود... 🍍شوهرداشتم اما دلم برای معلم موسیقیم‌ رفت 🍉لینک رمان های آنلاین اینجاست 🍋ازدواج دو سلبریتی معروف و پرحاشیه 🥑گنده لات محل عاشق دکتر تازه کار میشه 🍓مردی که پنج سال به ناحق زندان بوده و بعد روبرومیشه با برادرزاده مذهبی دوستش که... 🍒عاشقانه‌ای پرتلاطم بین زنی تن فروش و مرد مذهبی 🍈شب عروسیم منو به جرم موادمخدر دستیگر کردن درحالیکه 🥕برادرم و دزدیده بودن! و در ازای آزادیش من باید ... 🥥دوست داشتنش ساده نیست 🥝دختری که بعد از قتل دونفر در یک مهمانی سکوت کرده با وکیلی که بخاطر این پرونده عجیب... 🍉دختری ساده که بعد از مرگ پدرمادرش آبروش هدف قرار میگیرد... 🍏دختر روان پزشکی که عاشق یه پسر روانی میشه 🍊لیدا قاتل شوهرشه اما کسی از این راز خبر نداره جز فولاد دوست شوهرش! 🥑صدف زنی بیمار با فهیمدن اینکه شوهرش بقیه بامعشوقه‌اش در ترکیه زندگی میکند... 🍇دختر شیطونی که وارد دنیای مافیای بی‌رحم می‌شود 🍋دختری که باید برای نجات قبلیه‌اش یاد بگیره بجنگه 🥭دختری که سه ازدواج ناموفق داره 🍑برگشتن نیل بعد از شیش سال با دختربچه ای از خون او... 🍏اعدام شدنم به جرم قتل متجاوزم 🫐صیغه دوست برادرم شدم چون او غربت جایی رو نداشتم 🥝پسر خلافکار دختره رو مجبور میکنه باهاش بره دزدی 🍉عشق تا بینهایت 🫐دزد کوچولویی که به دام یه انسان خشن میفته و برای صرف نظر از تنبیحش باید 🍑دوستی یه رقاصِ آروم با یه کشتی‌گیرِ شیطون! 🍒یک بازی ناجوان مردانه تمام زندگیم و باختم .. 🍑تلاش برای انتقامی سخت از خانِ یک عمارت توسط دختری زخم خورده! 🍇همخونه بودی دختری زبان دراز و لجباز با پسری بی اعصاب و زخم خورده که پی انتقام ! 🥝انتقام گذشته‌ای که هرگز فراموش نمی‌شد. 🍊تجاوز به معشوقه سابق درست شب عروسیش 🍎عاشقانه پر تلاطم دختر عمو پسر عمو و سوختن در یک عشق پنهانی ‌ 🍍عروس خون‌آشامها توسط گرگینه ها دزدیده میشه 🥥عشق یه پسرمسلمون و آقازاده به دختری ارمنی و مسیحی 🍋‍🟩تجاوز بازیگر مشهور کشور به دختر بچه ای که آرزوی بازیگر شدن داشت 🫐ازدواج اجباری دختر روانشناس با رئیس مافیای مغروری که سادیسم داره 🍒مثلث عشقی،دختر مهربون و مذهبی،پسر بامرام و دوست داشتنی.. 🍇آفاق دختر هفده ساله ای از ایل قشقایی که عروس خون بس می شود. 🍑شش عاشقانه در یک اکیپ دوازده نفره 🍉عاشق مردی شدم که نامزد داره اما نمیتونستم ازش بگذرم 🍈عشق دختر مسلمان به پسر ارمنی 🍇عشق بین دو دشمن به خاطر یک نفرین قدرتمند... 🍐وقتی که یک دختر عاشق میشود 🫐من واقعیتم که دردهای بی‌اغراق زندگی، روی دوشم سوارند! 🍌مادرم عروس خونبس بود! ومن دختری بودم که برادرِ هووی مادرم عاشقم شد 🥑برام تله گذاشتن محمد... منو تو دام انداختن... فقط میخوان رسوام کنن محمد.... 🍎ازدواج اجباری دختری روستایی باپسر فرنگ رفته 🍑بزرگترین و فعالترین رمانسرای تلگرام 🥭دختر بیوه‌ بعد مرگ شوهرش می‌فهمه که شوهرش... 🍓انتقام ناخواسته مهندسِ خشن از همسر رفیق فابریک 🥒پسرخاله ام بهم تجاوز کرد 🍎عشقم بهم خیانت کرد 🥕هر رمانی میخوای با چهار فرمت رایگان دانلود کن و بخون 🍒رابطه‌ای خشن و اجباری مرد مغرور با دختر قربانی تجاوز 🍋دختری مذهبی اسیر دست مردی دنیا دیده که دایی کسیه که قراره... 🍋‍🟩 دوستش داشتم اما اون بوی عطر زنونه ای رو میداد که من نبودم! 🍇وقتی شوهرم مرد رنگ زندگیم سیاه شد واونجا بود که فهمیدم

Repost from N/a
مشتش را روی اپن فرود آورد و غرید: _ چرا زن من باید با یه مرد غریبه قرار بزاره؟ از چشمانش خون می‌کشید و چیزی تا پاره شدن رگ سبز کنار پیشانیش نمانده بود. ترسیده و بغض‌کرده ناله زد: _ غریبه نیست، داماد حاجیه. در جوابش فریاد کشید: _ داماد حاجی کی تو می‌شه؟ محرمته، پدرته یا برادرت؟ _ هیچ‌کدوم _ پس تو خیلی بی‌جا کردی پاتو از این خونه گذاشتی بیرون. 🔮https://t.me/+Mdj6AmvSWXRmMjI0🔮 مغرور بود و زیبا. خانواده‌ی شوهرش تهدید کرده بودن که دخترشو ازش می‌گیرن. خیلی ناخواسته به من پناه آورد. به منی که هفت پشت غریبه بودم باهاش. اولش بنا نبود عاشق هم بشیم. اون فکر می‌کرد من با همه‌ی مردای دور و برش فرق دارم. فکر می‌کرد من یه غریبه‌ام که می‌خواد کمکش کنه، بهم اعتماد کرد‌. اما من ... من غریبه نبودم باهاش. من چیزایی رو از زندگیش می‌دونستم که اگه می‌فهمید😱😱😱😱 https://t.me/+Mdj6AmvSWXRmMjI0

Repost from N/a
_ سنگ رو یخ اونه که می‌دونه دیگه جایی تو قلب آدما نداره بازم جلز و ولز می‌‌زنه. گوشه‌ی لبش بالا رفت. با قدرت بیشتری افزود. _ به نفعته که بری. نیگا ... تو فکر می‌کنی اگه دیگه براش مهم بودی اینجوری خانواده‌شو حمایت می‌کرد؟ با اشاره‌ی ابروی او، فلورا برگشت و نگاهی سمت امیروالا و همسرش انداخت. لعنتی چنان دست پشت کمر زنش گذاشته بود و با سری خمیده به حرف‌های خصوصی او گوش سپرده بود که انگار غیر از او زن دیگری در دنیایش نیست. خیلی بده ندونی یکی هست که تو تاریکی ایستاده و برای عاشقانه‌هات نقشه می‌کشه. یکی که .... https://t.me/+PFW_8jUublFhMTRk

Repost from N/a
سلام😍 این شما واین بهترین رمان های آنلاین🔻 ➴➵➶➴➵➶➴➵➶➴➵➶➴➵➶ مونس دختری که برای ثابت کردن عشقش بکارتش رو تقدیم می‌کنه، اما پسره روز عروسی قالش می‌ذاره ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ حنا سال‌ها قبل به صورت قاچاقی از کشور دزدیده و فروخته شده ومحکوم به تن فروشیه امایک شب بادیدن سیدالیاس طباطبایی ورق بر‌می‌گرده‌ ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ درست وقتی‌ که داشتیم نامزدمیکردم، عکس‌های برهنه‌ام به دست عشقم رسید ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ دختری باگذشته تاریک ومبتلا به بیماری مردهراسی مجبوربه ازدواج با مردی سرد و خشن میشه که ۱۵سال ازش کوچکتره ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ عاشق برادرشوهرم شدم،فکر میکردم خائن منم؛اما همش بازی بود ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ رمان کامل و رایگان،با هر ژانری که دوست داری بخون ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ آفاق دختر هفده ساله ای از ایل قشقایی که عروس خون بس می شودآن هم به طور غیابی ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ پسرخلافکاری که گاوصندوق باز میکنه مقابل دختر جسوری قرار می‌گیره که بهش گیر می‌ده اون وتویکی ازماموریت‌هاش ببره ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ صدف زنی مریض که شوهرش اورا ترک کرده وبا معشوقه‌اش درترکیه زندگی‌ می‌کند ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ سرمه بعد از ده سال زندگی مشترک بخاطر خیانت شوهرش واجبار شوهرش به طلاق،طلاق میگیره ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ دختری که بعدازورشکستگی پدرش به دام یک گروه جنایت‌کار می‌افتد ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ فایل رمان های ایرانی وخارجی ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ دختری به اجبار خانواده‌اش به عقدمردان مرفه در می‌آد.برای این‌که‌ بتونه بعد از طلاق از اون‌ها مهریه بگیره ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ لینک دونی رمان های آنلاین ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ عشق ممنوعه ای بین دختر مسلمان نامزددارو پسرارمنی شکل میگیره،عشقی که کلی مخالف داره ورسوایی به بار میاره ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ آریانا اتفاقی به کسی دل می‌بنده که همه می‌گفتن معشوقه‌ی پنهانی مادرش بوده ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ ازدواج قراردادی عروس فراری با خواننده‌ای معروف،بی‌خبر از آنکه آن مرد همان رفیق صمیمی نامزد سابقش است ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ دختر شیطون وتکواندوکاری که خیلی اتفاقی با پرونده‌ای رو‌به‌رو می‌شه که اونو وارد دنیای بی‌رحم مافیا می‌کنه ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ راحیل به خاطر زندانی بودن برادرش تو یه کشور دیگه مجبور می‌شه صیغه دوست صمیمی داداشش بشه ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ گلناز ومحمد عاشق هم هستند ولی مادر محمد به دلایل خاصی مخالفت می کند و این دو تا چاره ای ندارندبه جز جدایی اما ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ دختری که به خاطردزدیده شدن برادرش مجبورمیشه زیرآب عشقش رو بزنه واز ایران فرار کنه ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ ساراازروی اجبار پرستار مردی که می شه بویی از احساس نبرده ودر پی اونه اما ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ می‌گفت عاشقمه اما من نمی‌خواستمش،نمی‌دونستم با نه گفتن به اون حکم مرگ خودم و امضا کردم. ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ شاداب طی یه اتفاق وحشتناک وعجیب وبا مردی آشنا می‌شه که به‌نظر می‌رسه دیگه قرار نیست ببینتش اما ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ رستا به خاطر پیدا کردن امین مجبور می‌شه با رفیعی خاستگار قدیمی‌ش همراه بشه ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ دکتر جذاب واسه این که زنش طلاق نگیره تو خونه زندونیش میکنه وهر شب ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ دختری که تنها وارث شرکت بزرگ پدرشه توسط استادش فریب می‌خوره و دل می‌بازه بهش.خبر نداره که ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ سپینود دختریه که اگر نتونه بزرگترین دشمن قبیله اش رو از بین ببره باید براش وارثی به دنیا بیاره... ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ یک شب طلای چاقو خورده رو می برن درمانگاهی که شیفت شبش با داریوشه اما آدماش میخوان طلارو اذیت کنن که داریوش متوجه موضوع میشه ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬ بهارعاشق پسری شده که ازطرف پدرش اومده توزندگیش که توکودکی رهاش کرده وحالا اون پرازکینه‌س از اون پدر و پسر ✿⃟🍂 𝐽𝑜𝑖𝑛 ✾⃟🥀 ▬▭▬ ▬▭▬ ✦✧✦ ▬▭▬ ▬▭▬

Repost from N/a
-بهت زنگ میزنم علی رضا... ماشین را پارک میکند ..تک‌بوق میزند ،تولد نسیم است زن علی رضا همگی. دعوتن ..! -اومدی م داداش..! سوده به همراه النا و البته آن دخترک آویزان بیرون می آیند..! النا کنارش می ایستد ،روی انگشتانش می ایستد ‌‌بوسه ای بر گونه اش میزند .. -مرسی که اومدی.. لبخند میزند نگاهی به دختر خاله ی لوندش میکند زیباست.. اما حواسش به آن دخترک مظلومی که با چشمان پر شده نگاهش میکند نیست ..! مثلا نامزدش است ..نامزد اجباری البته..! النا که مقابلش می ایستد رد ناخن را روی صورتش میبیند.. -این جای چیه روی صورتت!؟ -مهم نیست عزیزم بریم.. -بمون ببینم یعنی چی که مهم نیست..! اما آنطرف تر چیدای لرزان ایستاده از همین الان ،گور خودش را باید بکند ..تهدیدها و نقشه های سوده و النا بلاخره او را در دام انداختن . -داداش این دختره نامزد بیشعورت چنگ زد به صورت النا ،چون النا گفت میخواد با تو بیاد..بیا بریم حالا دیر میشه.. سوئیچ را مقابل سوده میگیرد .. -شما سوار شید تا من بیام.. هر دو با لبخند به طرف ماشین میروند.. جلو‌می آید رو به روی دختری که یک سال است به اجبار مادر بزرگ و پدرش با او‌نامزد کرده .آن هم مقابل چشمان النا عشقش.. -چه گوهی خوردی تو.. -بخدا منـ.. -ببر صداتو.. دستش را میکشد و به طرف زیر زمین میبرد ..کمربندش را میکشد و بی رحمانه به تن دخترک میتازد ..موقع رفتن بر میگردد و ضربه ای به صورتش میزند.. -این بمونه یادگاری به تلافی چنگی که به صورت النا زدی.. به طرف در میرود .. -سرده ..من از تاریکی میترسم.. پوزخند میزند و در دل جهنمی میگوید برای تنبیه اش خوب بود ،می داند از کوچکی ترس از تاریکی دارد اما بماند تا آدم شود.. ساعتها در آن زیر زمین لرزیده بود . او به النا دست هم نزده بود او خود به سر صورتش زده بود وقتی چیدا را دیده بود با آن چشمان آبی زیبا و در آن لباس آبی حریر ،دلش نمیخواست به چشم سردار بیاید .. ** با قهقهه وارد باغ شده بودند آنقدر خوش گذشته بود آنقدر با النا رقص و پایکوبی کرده بود که آن دخترک در زیر زمین مانده در چله ی زمستان ،را فراموش کرده بود .. خان جون بیرون آمده بود با شنیدن سر و صدایشان.. -مادر پ چیدا کجاست!؟ تازه به یادش آمده که او را تمام امروز در زیر زمین حبس کرده.. به طرف زیر زمین تقریبا میدود ..اما وقتی می‌رسد که تن دخترک مچاله شده تقریبا یخ بسته و از هوش رفته بود .. https://t.me/+LU-bSGPkZYliMWU0 نگاهی به پوست سفید تنش میکند که رد کمربند رویش مانده و صورت ظریف و کوچکش ،آخ ..چطور توانسته بود!؟تازه او را میبیند تازه چشمش باز میشود اما چه دیر..نمی دانست این تصویر آخرین باریست که از دخترک میبیند .. شبی که فردایش دخترک او و آن عمارت شوم را ترک کرده بود..! https://t.me/+LU-bSGPkZYliMWU0

Repost from N/a
مخاطبان عزیزکانال این لیست پر از رمان های عاشقانه و جذابی است که تنها امروز اعتبار دارد❤️ چیدا https://t.me/+F5FlQcwmwOtiYzg8 💜 جامانده https://t.me/+EetWHACuYEA0YzA0 🎀 بی گناه https://t.me/+ZJeOfBFX7rpmMWRk 🐠 بن بست واهیلا https://t.me/+wOEbmzMd5INiYjRk 🧊 کافه دارچین https://t.me/+v7ssTInLxvw3OTA0 ☕️ قاب سوخته https://t.me/+WCvtEOhqLIYZPqoi 🔮 منشورعشق https://t.me/+2yp68a4xG0xlOTc0 🎼 فودوشین https://t.me/+HVwbM-IoSWI2MTU0 🎾 کلبه رمان های عاشقانه https://t.me/+4R6qpgXBinUxOTg0 📚 سونای https://t.me/joinchat/AAAAAFbz0FL1DIxPtEdKxQ 🍷 آشوب https://t.me/+JA_ztMH7bANkMWRk 💝 وصله ناجوردل https://t.me/+nFRZT8EaFUgzMGZk ☕️ سایه‌ی سرخ https://t.me/joinchat/5lHZcPHRA3wxODg0 🌰 پناهگاه طوفان https://t.me/+g0SD3Ehg6eE0ZDVh 🍕 قهوه بارایحه زن https://t.me/+lr2yvorU2WU3MzRk 🎷 منتهی به خیابان عشق https://t.me/+R11OsZffKMoo-Uk4 🎲 سنجاقک آبی https://t.me/+vepQpY2KCoJhOWM8 🧩 یک روز به شیدایی https://t.me/+zifHrlN32FIyYTVk 💔 آناشه https://t.me/+FttMneQYDEU0MmNk 🎭 روزهای سفید https://t.me/+gnJ8IOwmdd45Yjdk 🦋 شب های پاریس ماه نداشت https://t.me/+znZrAk1TDUZhNzk0 🌜 ماهرو https://t.me/+wBeUk_vb119hNjc0 🍒 رهایی https://t.me/+4s9jFl58EpgyYzE0 ✨ شاهزاده یخ زده https://t.me/+KtcFzv-ZFeAxODQ0 🧀 ازطهران‌تاتهران https://t.me/+-ddAMSs9929iOGQ0 🍍 عاشق بی گناه https://t.me/+ZX0tzSCYlTQyNmZk 💄 جاری خواهم ماند https://t.me/+iltXh72SRbs4NDI8 🐙 خاج https://t.me/+1qS1AWMr81hkN2Vk ❤️‍🔥 امیر سپهبد https://t.me/+cI4OSH1RYYEwZjY0 🕯 سایه های سرگردان https://t.me/+QM7Vfpq1G9RiNzE0 🐠 دلبرآتش https://t.me/+SXqxen_N1vI4MTU0 🍃 بیاعشق رامعنا کنیم https://t.me/+OCmbm9KmMnBkMTFk 🐠 جدال دوعین https://t.me/+hyLm_LlT8dVhM2Vk 🤡 ترفنج https://t.me/+3Azy9WBF1D83ZTU0 🐝 مودت نوشکفته https://t.me/+Vyde_aMYHJA0NWI0 ✨ کابوس ورویا https://t.me/+MyxnN8QHYpI5ZTY0 🕯 ماه عمارت https://t.me/joinchat/AAAAAFaErq53HiQz5KGbPg 🍀 لیرا https://t.me/+FYXL5jrHy-hmZjE0 🦊 ویرانه های سکوت https://t.me/joinchat/UxeH-D3sAnJO3mDX 🥝 عنصرهای ماشینی https://t.me/+ABibwFLc7qI0MzE0 🪴 سبوی شکسته https://t.me/+9YhXOZ1bfwg0NzI8 👀 شبیخون‌نیرنگ https://t.me/+zON_gzksXTRhNDY8 ☂ گیس طلایی https://t.me/+LUgE9CRE6MhkNDlk 🥃 مضطر https://t.me/joinchat/Vp4khXQ1LcEhqe8f ☃️ قلب‌هاهرگزنمی‌میرند https://t.me/+jHupb8WZil8yMzhk 🌊 گریز https://t.me/+SF0c0RYHKVqt-OUs 🌙 کاوررمان https://t.me/+3qIZbz7SRk42M2Zk 💔 اقیانوس زندگی https://t.me/+Hqm64uWpt6dkOTQ0 🐠 سالیز https://t.me/+7c77UZ1Xr5k3OTA8 🍃 ضربان https://t.me/+feDAzk7KXQ84MWQ0 💍 تبار https://t.me/+_YxoeeEfQss4MGVk 👑 هایش https://t.me/+xAk9TVbRn5Y3NzQ0 🐠 لیلی درسیسیل https://t.me/+9IL05T6OAEo1YmU0 🎃 سی سالگی https://t.me/+GkymMdrhpaAxNTE0 🎯 یاس من https://t.me/+iinsh0LwOIhmNGE0 🎃 قرارنبودعاشق شیم https://t.me/+m3ELnbYGyV8xMTlk 💝 خواب https://t.me/+hG88MA7KVnY2ZWM0 💀 سارین https://t.me/+L2ZP7JjHlOQzNGU0 🐈 آن سوی چشمان رنگ شبت https://t.me/+i-AULEBzIu9jMjNk 🎁 ازجنس طلا https://t.me/+l7OIXTpNitY2M2E0 🦚 چشمآهو https://t.me/+FscYk1fAp6llYzVk 🌺 جوخه‌ ی‌تقلا https://t.me/+n342BLRGbCYwM2Fk 🧶 چشم های آهیل https://t.me/+EQ36tGfAf380M2M0 👀 شهربندگرگ سیاه https://t.me/+Ijr5wTMZt0AzMDFk ☠ اسپار https://t.me/joinchat/WjuxpULPKVZhODQ0 🪐 رمانسرای ایرانی https://t.me/+zZSgUDD1yHk0NjQ0 ✨ رمان های آنلاین https://t.me/+UUWMVgclpmc0YzA0 🧶 جال https://t.me/+nrpuydJ_Z3xkNTlk 👓 طلا https://t.me/+kC7FObK-LxphMWY0 💄 منفصل https://t.me/+jBtyLurwbX9mODM0 🌈 اغواوعشق https://t.me/+d0Klnq7MLTgxNDZk 🌻 به جهنم خواهم رفت https://t.me/+NQ_gl30fwgBkOTRk 🐾 وکیل تسخیری https://t.me/+6mLM_NORp1Q0ZmU8 🌸 فگار https://t.me/+RLIrvzZYN6FlMTA0 👽 کوارا https://t.me/joinchat/rlqEz_ydcDJhNzlk 🪵 دیافراگم https://t.me/+B2CA8Os4wWwwN2Y0 🌹 عروسک آرزو https://t.me/+UC3MwVS_fsCnKscw 💝 شبی درپروجا https://t.me/+ae03USXeFIo3M2Zk 🌵 گلاویژ https://t.me/joinchat/AAAAAFi1bW3U-7ofzA0FbQ 🍂 دل بی‌جان https://t.me/+YYRpeXha_xw0ZDM0 🐝 رازمبهم https://t.me/+-47jRFH3qFJmYTVk ⭕️ اختران https://t.me/+jnB5gd1qIkU0OTI0 ✨ زخم‌ دل https://t.me/+iJf8w0gY2vA0NWZk 🐠 پیوندارغوانی https://t.me/+TMmbUnpBbTE2YjA0

Repost from N/a
-اینجا چیدا ..توی همین عمارت قسم میخورم کاری بکنم که هر روزت جهنم باشه..! همونطور که داغ به دل من گذاشتی داغ به دلت میذارم کاری میکنم هر روز آرزوی مرگ کنی ..غیر این باشه سردار نیستم..! باور نمیکردم ،فکرش را نمیکردم بخاطر سقط جنینی ناخواسته اینگونه مرا تنبیه کند اینگونه تاوان پس دهم اینگونه تقاص بگیرد ..! و کرده بود ..هر آنچه گفته بود و قسم خورده بود کرده بود ..! روزی که همراه مادرش و نامزدش دست در دست آمدن و در حضور همه نامزدیمان را بهم زد و از محرم شدن او با دختر خاله اش گفته بود.. -من و النا با هم نامز شدیم چند هفته دیگه هم عقدمون ..تا اون موقع النا اینجا با من میمونه..! من همان یک شب را طاقت نیاوردم تا مرگ پیش رفتم وقتی النا با پیروزی و نگاهی از بالا به من نگاه کرد و همراه او وارد اتاق مشترکمان شدند..! آن روز که تهدید کرد ، آن روز گمان. کردم عصبانیست دلش نمی آید آخر میگفت عاشق من است .. اما حالا.. تا صبح صدای خنده النا و او کابوسی شده بود ..! نتوانستم بمانم .. عمه کتی و خانجون گریه کرده بودند از او خواهش کرده بودند ببخشد .. عمه کتی به او گفته بود بچگی کرده ترسیده.. ولی دیگر اگر او هم میخواست من ادامه نمیدادم .. گناه من به قول عمه ترس و بچگی بود و روزی که او بفهمد مادرش مرا مجبور به سقط کرده چه خواهد کرد ..!؟ رفته بودم بعد از سه سال برگشته بودم ..حالا او فهمیده بیگناهترین من بودم ..ولی افسوس که دیگر من قلبی برای او ندارم ..اینبار من برای عاشقی. نیامدم .. **** https://t.me/+1RKDRDsl0RcxNmM0 من آمده ام تا آن خاندان را به خاک سیاه بنشانم.،! اول او را ..او را وقتی مرا دست در دست هیمن دیده بود ..من جان دادنش را دیدم مثل همان روزی که او با النا آمده بود و مرا زیر آواری از بی وفایی و بی رحمی اش رها کرده بود.. https://t.me/+1RKDRDsl0RcxNmM0 https://t.me/+1RKDRDsl0RcxNmM0

Repost from N/a
مخاطبان عزیزکانال این لیست پر از رمان های عاشقانه و جذابی است که تنها امروز اعتبار دارد❤️ چیدا https://t.me/+F5FlQcwmwOtiYzg8 💜 جامانده https://t.me/+EetWHACuYEA0YzA0 🎀 بی گناه https://t.me/+ZJeOfBFX7rpmMWRk 🐠 بن بست واهیلا https://t.me/+wOEbmzMd5INiYjRk 🧊 کافه دارچین https://t.me/+v7ssTInLxvw3OTA0 ☕️ قاب سوخته https://t.me/+WCvtEOhqLIYZPqoi 🔮 منشورعشق https://t.me/+2yp68a4xG0xlOTc0 🎼 فودوشین https://t.me/+HVwbM-IoSWI2MTU0 🎾 کلبه رمان های عاشقانه https://t.me/+4R6qpgXBinUxOTg0 📚 سونای https://t.me/joinchat/AAAAAFbz0FL1DIxPtEdKxQ 🍷 آشوب https://t.me/+JA_ztMH7bANkMWRk 💝 وصله ناجوردل https://t.me/+nFRZT8EaFUgzMGZk ☕️ سایه‌ی سرخ https://t.me/joinchat/5lHZcPHRA3wxODg0 🌰 پناهگاه طوفان https://t.me/+g0SD3Ehg6eE0ZDVh 🍕 قهوه بارایحه زن https://t.me/+lr2yvorU2WU3MzRk 🎷 منتهی به خیابان عشق https://t.me/+R11OsZffKMoo-Uk4 🎲 سنجاقک آبی https://t.me/+vepQpY2KCoJhOWM8 🧩 یک روز به شیدایی https://t.me/+zifHrlN32FIyYTVk 💔 آناشه https://t.me/+FttMneQYDEU0MmNk 🎭 روزهای سفید https://t.me/+gnJ8IOwmdd45Yjdk 🦋 شب های پاریس ماه نداشت https://t.me/+znZrAk1TDUZhNzk0 🌜 ماهرو https://t.me/+wBeUk_vb119hNjc0 🍒 رهایی https://t.me/+4s9jFl58EpgyYzE0 ✨ شاهزاده یخ زده https://t.me/+KtcFzv-ZFeAxODQ0 🧀 ازطهران‌تاتهران https://t.me/+-ddAMSs9929iOGQ0 🍍 عاشق بی گناه https://t.me/+ZX0tzSCYlTQyNmZk 💄 جاری خواهم ماند https://t.me/+iltXh72SRbs4NDI8 🐙 خاج https://t.me/+1qS1AWMr81hkN2Vk ❤️‍🔥 امیر سپهبد https://t.me/+cI4OSH1RYYEwZjY0 🕯 سایه های سرگردان https://t.me/+QM7Vfpq1G9RiNzE0 🐠 دلبرآتش https://t.me/+SXqxen_N1vI4MTU0 🍃 بیاعشق رامعنا کنیم https://t.me/+OCmbm9KmMnBkMTFk 🐠 جدال دوعین https://t.me/+hyLm_LlT8dVhM2Vk 🤡 ترفنج https://t.me/+3Azy9WBF1D83ZTU0 🐝 مودت نوشکفته https://t.me/+Vyde_aMYHJA0NWI0 ✨ کابوس ورویا https://t.me/+MyxnN8QHYpI5ZTY0 🕯 ماه عمارت https://t.me/joinchat/AAAAAFaErq53HiQz5KGbPg 🍀 لیرا https://t.me/+FYXL5jrHy-hmZjE0 🦊 ویرانه های سکوت https://t.me/joinchat/UxeH-D3sAnJO3mDX 🥝 عنصرهای ماشینی https://t.me/+ABibwFLc7qI0MzE0 🪴 سبوی شکسته https://t.me/+9YhXOZ1bfwg0NzI8 👀 شبیخون‌نیرنگ https://t.me/+zON_gzksXTRhNDY8 ☂ گیس طلایی https://t.me/+LUgE9CRE6MhkNDlk 🥃 مضطر https://t.me/joinchat/Vp4khXQ1LcEhqe8f ☃️ قلب‌هاهرگزنمی‌میرند https://t.me/+jHupb8WZil8yMzhk 🌊 گریز https://t.me/+SF0c0RYHKVqt-OUs 🌙 کاوررمان https://t.me/+3qIZbz7SRk42M2Zk 💔 اقیانوس زندگی https://t.me/+Hqm64uWpt6dkOTQ0 🐠 سالیز https://t.me/+7c77UZ1Xr5k3OTA8 🍃 ضربان https://t.me/+feDAzk7KXQ84MWQ0 💍 تبار https://t.me/+_YxoeeEfQss4MGVk 👑 هایش https://t.me/+xAk9TVbRn5Y3NzQ0 🐠 لیلی درسیسیل https://t.me/+9IL05T6OAEo1YmU0 🎃 سی سالگی https://t.me/+GkymMdrhpaAxNTE0 🎯 یاس من https://t.me/+iinsh0LwOIhmNGE0 🎃 قرارنبودعاشق شیم https://t.me/+m3ELnbYGyV8xMTlk 💝 خواب https://t.me/+hG88MA7KVnY2ZWM0 💀 سارین https://t.me/+L2ZP7JjHlOQzNGU0 🐈 آن سوی چشمان رنگ شبت https://t.me/+i-AULEBzIu9jMjNk 🎁 ازجنس طلا https://t.me/+l7OIXTpNitY2M2E0 🦚 چشمآهو https://t.me/+FscYk1fAp6llYzVk 🌺 جوخه‌ ی‌تقلا https://t.me/+n342BLRGbCYwM2Fk 🧶 چشم های آهیل https://t.me/+EQ36tGfAf380M2M0 👀 شهربندگرگ سیاه https://t.me/+Ijr5wTMZt0AzMDFk ☠ اسپار https://t.me/joinchat/WjuxpULPKVZhODQ0 🪐 رمانسرای ایرانی https://t.me/+zZSgUDD1yHk0NjQ0 ✨ رمان های آنلاین https://t.me/+UUWMVgclpmc0YzA0 🧶 جال https://t.me/+nrpuydJ_Z3xkNTlk 👓 طلا https://t.me/+kC7FObK-LxphMWY0 💄 منفصل https://t.me/+jBtyLurwbX9mODM0 🌈 اغواوعشق https://t.me/+d0Klnq7MLTgxNDZk 🌻 به جهنم خواهم رفت https://t.me/+NQ_gl30fwgBkOTRk 🐾 وکیل تسخیری https://t.me/+6mLM_NORp1Q0ZmU8 🌸 فگار https://t.me/+RLIrvzZYN6FlMTA0 👽 کوارا https://t.me/joinchat/rlqEz_ydcDJhNzlk 🪵 دیافراگم https://t.me/+B2CA8Os4wWwwN2Y0 🌹 عروسک آرزو https://t.me/+UC3MwVS_fsCnKscw 💝 شبی درپروجا https://t.me/+ae03USXeFIo3M2Zk 🌵 گلاویژ https://t.me/joinchat/AAAAAFi1bW3U-7ofzA0FbQ 🍂 دل بی‌جان https://t.me/+YYRpeXha_xw0ZDM0 🐝 رازمبهم https://t.me/+-47jRFH3qFJmYTVk ⭕️ اختران https://t.me/+jnB5gd1qIkU0OTI0 ✨ زخم‌ دل https://t.me/+iJf8w0gY2vA0NWZk 🐠 پیوندارغوانی https://t.me/+TMmbUnpBbTE2YjA0

Repost from N/a
-چی میگی سردار!؟..اگر چیدا بفهمه دووم نمیاره ..! جواب عموت و چی میدی!؟ -چرا باید جواب کسی بدم خان جون ..من از این نامزدی تحمیلی خسته شدم !..بزور یک ساله تحملش کردم اونم فقط بخاطر شرایط عمو ..! -بخاطر اون دختره اس نه!؟ سکوت کرده بود ،اما من از لای در میدیدمش ..سرش پایین بود انکار هم نکرده بود .. -اوندختر خاله ی عفریته ات و به چیدای مظلوم ترجیح میدی!؟…آه..نمیفهمی الان نمیفهمی بچه.. دستی دستی زندگیت و حروم نکن ..اون دختر ارزش نداره از زنت بگذری..! -من چیدا رو دوست ندارم ..خواستم داشته باشم نشد..من همیشه النا رو میخواستم ..شما این نامزدی و به من تحمیل کردید .. حالا هم نمیتونم نمیخوامش.. -نکن ..آهش میگیرت پسرم ..نکن دل اون دختر یتیم و نشکن .. -جواب دل من و النا رو چی !؟..شما میدی!؟ نمیخواستم..من نمیخواستم همسر تحمیلی اش باشم..! همین یک سال به اندازه کافی توسط او چه در جمع چه در خلوت تحقیر شده بودم.. درست است دوستش دارم ،هنوزم مثل همان اوایل اما نمی توانم این همه تحقیر را تحمل کنم ..! کنار من بود اما چشمش به گوشی..من نامزدش هستم اما او در جمع. کنار الناست و سر در گوش هم پچ پچ میکنند ! شبیه آدم‌های آویزان شده ام..! داخل میرم ..حرفشان را عوض میکنن .. -خب من پا شم‌برم پایین حتما اقاجونتون اومده.. سری تکان میدهد و من فقط خیره ی رفتن خان جون هستم .. -فردا میرم درخواست طلاق میدم .. سرش را بلند میکند انگار به شنیده هایش شک دارد .. -چی!؟ -فردا درخواست طلاق میدم! نزدیک میشود اما دردم نه از حرف‌هایشان است نه از تصمیمم از آن لبخندیست که بعد از شنیدن حرفم بر لبش نشسته.. دستم را میگیرد .. -راس..راست میگی چیدا !؟ -آره ..دوست داشتن زوری نمیشه..! -خودت میدونی من از اول هم..٫ -از اول هم من و نمیخواستی..منم از زندگیت میرم بیرون.. نگاهش برق میزند همان وقت تلفنش زنگ میخورد انگار نه انگار زن ویرانی پشت سرش است.. -جانم عزیزم.. - -اتفاقا منم میخواستم بهت زنگ بزنم یه خبر خوش بدم عشقم ..اره بمون میام دنبالت.. تلفن را قطع میکند .. -من همین الان با وکیل حرف میزنم چیدا .. چقدر برای خلاص شدن از من عجله دارد ..وقاحتش حد و مرزی ندارد در حضورم به معشوقه اش جواب میدهد و خبر خوش دارد برایش..همان خبر طلاقمان.. https://t.me/+Q4YieFoCyJxjMTE0 * 🦋توصیه ی ویژه🦋 چیدا ماندگار ! کسی که از بچگی دلباخته دختری که از بچگی عاشق پسر عموشه !درست زمانی که دست تقدیر اینهارو بهم رسونده با هم نامزد کردن وچیدا عاشقش شده ..سردار در کمال ناباوری با دختر خاله اش النا وارد رابطه میشه و چیدا  را رها میکنه !چیدا بعد از فهمیدن خیانتش اون رو ترک می کنه!اما  بعد از سه سال مجبور میشه برگرده !برای گرفتن حق و  حقوقش! https://t.me/+Q4YieFoCyJxjMTE0

Repost from N/a
مخاطبان عزیزکانال این لیست پر از رمان های عاشقانه و جذابی است که تنها امروز اعتبار دارد❤️ چیدا https://t.me/+F5FlQcwmwOtiYzg8 💜 جامانده https://t.me/+EetWHACuYEA0YzA0 🎀 بی گناه https://t.me/+ZJeOfBFX7rpmMWRk 🐠 بن بست واهیلا https://t.me/+wOEbmzMd5INiYjRk 🧊 کافه دارچین https://t.me/+v7ssTInLxvw3OTA0 ☕️ قاب سوخته https://t.me/+WCvtEOhqLIYZPqoi 🔮 منشورعشق https://t.me/+2yp68a4xG0xlOTc0 🎼 فودوشین https://t.me/+HVwbM-IoSWI2MTU0 🎾 کلبه رمان های عاشقانه https://t.me/+4R6qpgXBinUxOTg0 📚 سونای https://t.me/joinchat/AAAAAFbz0FL1DIxPtEdKxQ 🍷 آشوب https://t.me/+JA_ztMH7bANkMWRk 💝 وصله ناجوردل https://t.me/+nFRZT8EaFUgzMGZk ☕️ سایه‌ی سرخ https://t.me/joinchat/5lHZcPHRA3wxODg0 🌰 پناهگاه طوفان https://t.me/+g0SD3Ehg6eE0ZDVh 🍕 قهوه بارایحه زن https://t.me/+lr2yvorU2WU3MzRk 🎷 منتهی به خیابان عشق https://t.me/+R11OsZffKMoo-Uk4 🎲 سنجاقک آبی https://t.me/+vepQpY2KCoJhOWM8 🧩 یک روز به شیدایی https://t.me/+zifHrlN32FIyYTVk 💔 آناشه https://t.me/+FttMneQYDEU0MmNk 🎭 روزهای سفید https://t.me/+gnJ8IOwmdd45Yjdk 🦋 شب های پاریس ماه نداشت https://t.me/+znZrAk1TDUZhNzk0 🌜 ماهرو https://t.me/+wBeUk_vb119hNjc0 🍒 رهایی https://t.me/+4s9jFl58EpgyYzE0 ✨ شاهزاده یخ زده https://t.me/+KtcFzv-ZFeAxODQ0 🧀 ازطهران‌تاتهران https://t.me/+-ddAMSs9929iOGQ0 🍍 عاشق بی گناه https://t.me/+ZX0tzSCYlTQyNmZk 💄 جاری خواهم ماند https://t.me/+iltXh72SRbs4NDI8 🐙 خاج https://t.me/+1qS1AWMr81hkN2Vk ❤️‍🔥 امیر سپهبد https://t.me/+cI4OSH1RYYEwZjY0 🕯 سایه های سرگردان https://t.me/+QM7Vfpq1G9RiNzE0 🐠 دلبرآتش https://t.me/+SXqxen_N1vI4MTU0 🍃 بیاعشق رامعنا کنیم https://t.me/+OCmbm9KmMnBkMTFk 🐠 جدال دوعین https://t.me/+hyLm_LlT8dVhM2Vk 🤡 ترفنج https://t.me/+3Azy9WBF1D83ZTU0 🐝 مودت نوشکفته https://t.me/+Vyde_aMYHJA0NWI0 ✨ کابوس ورویا https://t.me/+MyxnN8QHYpI5ZTY0 🕯 ماه عمارت https://t.me/joinchat/AAAAAFaErq53HiQz5KGbPg 🍀 لیرا https://t.me/+FYXL5jrHy-hmZjE0 🦊 ویرانه های سکوت https://t.me/joinchat/UxeH-D3sAnJO3mDX 🥝 عنصرهای ماشینی https://t.me/+ABibwFLc7qI0MzE0 🪴 سبوی شکسته https://t.me/+9YhXOZ1bfwg0NzI8 👀 شبیخون‌نیرنگ https://t.me/+zON_gzksXTRhNDY8 ☂ گیس طلایی https://t.me/+LUgE9CRE6MhkNDlk 🥃 مضطر https://t.me/joinchat/Vp4khXQ1LcEhqe8f ☃️ قلب‌هاهرگزنمی‌میرند https://t.me/+jHupb8WZil8yMzhk 🌊 گریز https://t.me/+SF0c0RYHKVqt-OUs 🌙 کاوررمان https://t.me/+3qIZbz7SRk42M2Zk 💔 اقیانوس زندگی https://t.me/+Hqm64uWpt6dkOTQ0 🐠 سالیز https://t.me/+7c77UZ1Xr5k3OTA8 🍃 ضربان https://t.me/+feDAzk7KXQ84MWQ0 💍 تبار https://t.me/+_YxoeeEfQss4MGVk 👑 هایش https://t.me/+xAk9TVbRn5Y3NzQ0 🐠 لیلی درسیسیل https://t.me/+9IL05T6OAEo1YmU0 🎃 سی سالگی https://t.me/+GkymMdrhpaAxNTE0 🎯 یاس من https://t.me/+iinsh0LwOIhmNGE0 🎃 قرارنبودعاشق شیم https://t.me/+m3ELnbYGyV8xMTlk 💝 خواب https://t.me/+hG88MA7KVnY2ZWM0 💀 سارین https://t.me/+L2ZP7JjHlOQzNGU0 🐈 آن سوی چشمان رنگ شبت https://t.me/+i-AULEBzIu9jMjNk 🎁 ازجنس طلا https://t.me/+l7OIXTpNitY2M2E0 🦚 چشمآهو https://t.me/+FscYk1fAp6llYzVk 🌺 جوخه‌ ی‌تقلا https://t.me/+n342BLRGbCYwM2Fk 🧶 چشم های آهیل https://t.me/+EQ36tGfAf380M2M0 👀 شهربندگرگ سیاه https://t.me/+Ijr5wTMZt0AzMDFk ☠ اسپار https://t.me/joinchat/WjuxpULPKVZhODQ0 🪐 رمانسرای ایرانی https://t.me/+zZSgUDD1yHk0NjQ0 ✨ رمان های آنلاین https://t.me/+UUWMVgclpmc0YzA0 🧶 جال https://t.me/+nrpuydJ_Z3xkNTlk 👓 طلا https://t.me/+kC7FObK-LxphMWY0 💄 منفصل https://t.me/+jBtyLurwbX9mODM0 🌈 اغواوعشق https://t.me/+d0Klnq7MLTgxNDZk 🌻 به جهنم خواهم رفت https://t.me/+NQ_gl30fwgBkOTRk 🐾 وکیل تسخیری https://t.me/+6mLM_NORp1Q0ZmU8 🌸 فگار https://t.me/+RLIrvzZYN6FlMTA0 👽 کوارا https://t.me/joinchat/rlqEz_ydcDJhNzlk 🪵 دیافراگم https://t.me/+B2CA8Os4wWwwN2Y0 🌹 عروسک آرزو https://t.me/+UC3MwVS_fsCnKscw 💝 شبی درپروجا https://t.me/+ae03USXeFIo3M2Zk 🌵 گلاویژ https://t.me/joinchat/AAAAAFi1bW3U-7ofzA0FbQ 🍂 دل بی‌جان https://t.me/+YYRpeXha_xw0ZDM0 🐝 رازمبهم https://t.me/+-47jRFH3qFJmYTVk ⭕️ اختران https://t.me/+jnB5gd1qIkU0OTI0 ✨ زخم‌ دل https://t.me/+iJf8w0gY2vA0NWZk 🐠 پیوندارغوانی https://t.me/+TMmbUnpBbTE2YjA0

Repost from N/a
-تولدت مبارک دختر مهربون! نفس حبس شده اش را آرام آزاد کرد. آب گلویش را فرو داد و بعد وقتی به خودش آمد که دید نه یک بار که بارها و بارها آن لفظ "دختر مهربونی" را که راد، تنگ "تولدت مبارک" چسبانده بود را خوانده بوو.    https://t.me/+KvhOyepe7eU5YjRk نفس عمیقی کشید و کلافه و عاصی به پیامک خیره شد! یک جای کار غلط بود وگرنه نباید با یک لفظ ساده ی "دختر مهربون" نفس در سینه اش به بن بست می خورد و بارها و بارها آن پیامک ساده ی تبریک تولد را مرور کرده بود. نگاهش به موبایلش بود که صدای ننه طوبی از جا پراندش. -این موقع شب با کی پیغوم پسغوم رد و بدل می کنی؟ نورا دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: -وای! ترسیدم ننه طوبی. ننه طوبی از حالت طاق باز درآمد و به سمت نورا برگشت و خیره خیره تماشایش کرد. نورا موهایش را از روی پیشانی اش کنار زد و گفت: -کدوم پیغوم پسغوم ننه طوبی؟! داشتم ساعت می ذاشتم صبح خواب نمونم! نگاه خیره ی ننه طوبی را که دید سرش را بلند کرد و دست هایش را زیر چانه اش زد و با خنده پرسید: -چرا این جوری نگاه می کنی؟ -افتخار خانم می گفت از بس پسرش سر گوشیش بوده فهمیده خاطر خواه شده! ننه طوبی چشم هایش را باریک کرد؛ انگار کشف مهمی کرده باشد پرسید: -راستش رو بگو خاطر خواه پیدا کردی ننه؟! نورا نتوانست پق خنده اش را کنترل کند. اخم های ننه طوبی را که دید زود خودش را جمع و جور کرد و سعی کرد جلوی خنده هایش را بگیرد: -خاطر خواه کجا بود ننه طوبی؟! به خدا من همش مشغول درس و کارم! ننه طوبی با نا امیدی براندازش کرد و پرسید: -یعنی هیچی به هیچی؟! لب های نورا باز هم کش آمد و نتوانست خنده اش را کنترل کند: -هیچی به هیچی! 😂😂😂 این جا یه مادربزرگ پایه و با نمک داریم و یه خواهر برادر دوقلو و یه آقای استاد که کراش کل شاگرداشه و مادربزرگ قصه ی ما دنبال وصل کردنش به نوه ی ساکت  و ساده شه غافل از این که🙈🙈🙈 https://t.me/+KvhOyepe7eU5YjRk

Repost from N/a
لیستی از برترین‌ رمان های تلگرام تقدیم شما خوبان❤️ 🥑دختره وقتی مسته نزدیک پسره میشه و اتفاقی نباید براشون می‌افته 🫐عاشق برادرشوهرم شدم، فکر میکردم خائن منم؛ اما همش بازی بود... 🍍شوهرداشتم اما دلم برای معلم موسیقیم‌ رفت 🍉لینک رمان های آنلاین اینجاست 🍋ازدواج دو سلبریتی معروف و پرحاشیه 🥑گنده لات محل عاشق دکتر تازه کار میشه 🍓مردی که پنج سال به ناحق زندان بوده و بعد روبرومیشه با برادرزاده مذهبی دوستش که... 🍒عاشقانه‌ای پرتلاطم بین زنی تن فروش و مرد مذهبی 🍈شب عروسیم منو به جرم موادمخدر دستیگر کردن درحالیکه 🥕برادرم و دزدیده بودن! و در ازای آزادیش من باید ... 🥥دوست داشتنش ساده نیست 🥝دختری که بعد از قتل دونفر در یک مهمانی سکوت کرده با وکیلی که بخاطر این پرونده عجیب... 🍉دختری ساده که بعد از مرگ پدرمادرش آبروش هدف قرار میگیرد... 🍏دختر روان پزشکی که عاشق یه پسر روانی میشه 🍊لیدا قاتل شوهرشه اما کسی از این راز خبر نداره جز فولاد دوست شوهرش! 🥑صدف زنی بیمار با فهیمدن اینکه شوهرش بقیه بامعشوقه‌اش در ترکیه زندگی میکند... 🍇دختر شیطونی که وارد دنیای مافیای بی‌رحم می‌شود 🍋دختری که باید برای نجات قبلیه‌اش یاد بگیره بجنگه 🥭دختری که سه ازدواج ناموفق داره 🍑برگشتن نیل بعد از شیش سال با دختربچه ای از خون او... 🍏اعدام شدنم به جرم قتل متجاوزم 🫐صیغه دوست برادرم شدم چون او غربت جایی رو نداشتم 🥝پسر خلافکار دختره رو مجبور میکنه باهاش بره دزدی 🍉عشق تا بینهایت 🫐دزد کوچولویی که به دام یه انسان خشن میفته و برای صرف نظر از تنبیحش باید 🍑دوستی یه رقاصِ آروم با یه کشتی‌گیرِ شیطون! 🍒یک بازی ناجوان مردانه تمام زندگیم و باختم .. 🍑تلاش برای انتقامی سخت از خانِ یک عمارت توسط دختری زخم خورده! 🍇همخونه بودی دختری زبان دراز و لجباز با پسری بی اعصاب و زخم خورده که پی انتقام ! 🥝انتقام گذشته‌ای که هرگز فراموش نمی‌شد. 🍊تجاوز به معشوقه سابق درست شب عروسیش 🍎عاشقانه پر تلاطم دختر عمو پسر عمو و سوختن در یک عشق پنهانی ‌ 🍍عروس خون‌آشامها توسط گرگینه ها دزدیده میشه 🥥عشق یه پسرمسلمون و آقازاده به دختری ارمنی و مسیحی 🍋‍🟩تجاوز بازیگر مشهور کشور به دختر بچه ای که آرزوی بازیگر شدن داشت 🫐ازدواج اجباری دختر روانشناس با رئیس مافیای مغروری که سادیسم داره 🍒مثلث عشقی،دختر مهربون و مذهبی،پسر بامرام و دوست داشتنی.. 🍇آفاق دختر هفده ساله ای از ایل قشقایی که عروس خون بس می شود. 🍑شش عاشقانه در یک اکیپ دوازده نفره 🍉عاشق مردی شدم که نامزد داره اما نمیتونستم ازش بگذرم 🍈عشق دختر مسلمان به پسر ارمنی 🍇عشق بین دو دشمن به خاطر یک نفرین قدرتمند... 🍐وقتی که یک دختر عاشق میشود 🫐من واقعیتم که دردهای بی‌اغراق زندگی، روی دوشم سوارند! 🍌مادرم عروس خونبس بود! ومن دختری بودم که برادرِ هووی مادرم عاشقم شد 🥑برام تله گذاشتن محمد... منو تو دام انداختن... فقط میخوان رسوام کنن محمد.... 🍎ازدواج اجباری دختری روستایی باپسر فرنگ رفته 🍑بزرگترین و فعالترین رمانسرای تلگرام 🥭دختر بیوه‌ بعد مرگ شوهرش می‌فهمه که شوهرش... 🍓انتقام ناخواسته مهندسِ خشن از همسر رفیق فابریک 🥒پسرخاله ام بهم تجاوز کرد 🍎عشقم بهم خیانت کرد 🥕هر رمانی میخوای با چهار فرمت رایگان دانلود کن و بخون 🍒رابطه‌ای خشن و اجباری مرد مغرور با دختر قربانی تجاوز 🍋دختری مذهبی اسیر دست مردی دنیا دیده که دایی کسیه که قراره... 🍋‍🟩 دوستش داشتم اما اون بوی عطر زنونه ای رو میداد که من نبودم! 🍇وقتی شوهرم مرد رنگ زندگیم سیاه شد واونجا بود که فهمیدم

Repost from N/a
از ذوق جواب آزمایش پله ها رو بالا رفته و حتی منتظر آسانسور نماند... قرار بود فردا جواب آزمایش و بدن! ، پدرش از او خواسته بود  که  به پیشنهاد مجدد یاسر فکر کند! او می‌گفت: -دخترم همه یه اشتباهی میکنن ،یاسر همه چی تمومه ،و الانم پشیمون، برگرد زندگیت و بساز..! https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk گول این بچه فوکولی رو نخور ،مرد خوشتیپ و صاحابش نیستی !مدام باید بپایش! و او که از عشق آرسان خبر داشت قاطع گفته بود -نه! https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk کلید آپارتمان آرسان را داشت این ساعت خانه نبود ،جعبه ی شیرینی و پاک آزمایش. رویش در دست چپ و با دست دیگر در را باز میکند ! پدرش راست میگفت … فکر میکنی  اگر الان گلی برسه چی میشه!؟ببینه رفیقش تو بغل دوست پسرش.. -سر الناز با قهقهه ای که میزنه عقب پرت میشه..! -قرار چی بشه ؟زودتر میره اون دنیا تو هم از شرش خلاص میشی ..!اون همه خرج و مخارج.. تمام این مدت به عشق آرسان پی دوا و درمان رفته بود و وقتی امروز  از آزمایشگاه زنگ زدن و نتیجه را گرفته بود خود را به آپارتمان آرسان رسانده بود ..! جای که  صحنه ی روبه رو برایش کم از جهنم نداشت ..! او از مرگ نجات یافت اما حالا .. کاش مرده بود..! با دیدن زنی آشنا ،زنی نیمه برهنه در آغوش آرسان،عشقش، کسی که او بخاطرش با مرگ جنگید ،حالا او خود دخترک را ،راهی  برزخ کرده است ..! -خدایا این چه عذابیه..!؟ بعد از جدا شدن لبهایشان از پس شانه ی الناز قامت زنی شکسته اما آشنا را میبیند ..! -گلی …عـ…عزیزم.. آرسان از روی آن مبل پر خاطره بلند میشود -تو که نمیخواستی چرا..چرا نزاشتی بمیرم؟! و صدای الناز تیر آخر را زد .. -دلش برات سوخته بود.. https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk گلی دختری آرام و با محبت با یک  شکست در زندگی قبل که حاصل خیانت همسرش بود ،ویران شده، در شرف مرگ ،نوری زنگی تاریکش را روشن میکند ..!البته گمان میکرد ..!چون آن نور سرابی فریبنده بود که داغی عظیمتر از قبل بر قلبش نشاند ! https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk پناه میبرد به او ،به این امید تازه ، اما او باز از نزدیکترینش خنجر میخورد ..باز هم خیانت .. https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk بر گرفته از واقعیت..

Repost from N/a
لیستی از برترین‌ رمان های تلگرام تقدیم شما خوبان❤️ 🥑دختره وقتی مسته نزدیک پسره میشه و اتفاقی نباید براشون می‌افته 🫐عاشق برادرشوهرم شدم، فکر میکردم خائن منم؛ اما همش بازی بود... 🍍شوهرداشتم اما دلم برای معلم موسیقیم‌ رفت 🍉لینک رمان های آنلاین اینجاست 🍋ازدواج دو سلبریتی معروف و پرحاشیه 🥑گنده لات محل عاشق دکتر تازه کار میشه 🍓مردی که پنج سال به ناحق زندان بوده و بعد روبرومیشه با برادرزاده مذهبی دوستش که... 🍒عاشقانه‌ای پرتلاطم بین زنی تن فروش و مرد مذهبی 🍈شب عروسیم منو به جرم موادمخدر دستیگر کردن درحالیکه 🥕برادرم و دزدیده بودن! و در ازای آزادیش من باید ... 🥥دوست داشتنش ساده نیست 🥝دختری که بعد از قتل دونفر در یک مهمانی سکوت کرده با وکیلی که بخاطر این پرونده عجیب... 🍉دختری ساده که بعد از مرگ پدرمادرش آبروش هدف قرار میگیرد... 🍏دختر روان پزشکی که عاشق یه پسر روانی میشه 🍊لیدا قاتل شوهرشه اما کسی از این راز خبر نداره جز فولاد دوست شوهرش! 🥑صدف زنی بیمار با فهیمدن اینکه شوهرش بقیه بامعشوقه‌اش در ترکیه زندگی میکند... 🍇دختر شیطونی که وارد دنیای مافیای بی‌رحم می‌شود 🍋دختری که باید برای نجات قبلیه‌اش یاد بگیره بجنگه 🥭دختری که سه ازدواج ناموفق داره 🍑برگشتن نیل بعد از شیش سال با دختربچه ای از خون او... 🍏اعدام شدنم به جرم قتل متجاوزم 🫐صیغه دوست برادرم شدم چون او غربت جایی رو نداشتم 🥝پسر خلافکار دختره رو مجبور میکنه باهاش بره دزدی 🍉عشق تا بینهایت 🫐دزد کوچولویی که به دام یه انسان خشن میفته و برای صرف نظر از تنبیحش باید 🍑دوستی یه رقاصِ آروم با یه کشتی‌گیرِ شیطون! 🍒یک بازی ناجوان مردانه تمام زندگیم و باختم .. 🍑تلاش برای انتقامی سخت از خانِ یک عمارت توسط دختری زخم خورده! 🍇همخونه بودی دختری زبان دراز و لجباز با پسری بی اعصاب و زخم خورده که پی انتقام ! 🥝انتقام گذشته‌ای که هرگز فراموش نمی‌شد. 🍊تجاوز به معشوقه سابق درست شب عروسیش 🍎عاشقانه پر تلاطم دختر عمو پسر عمو و سوختن در یک عشق پنهانی ‌ 🍍عروس خون‌آشامها توسط گرگینه ها دزدیده میشه 🥥عشق یه پسرمسلمون و آقازاده به دختری ارمنی و مسیحی 🍋‍🟩تجاوز بازیگر مشهور کشور به دختر بچه ای که آرزوی بازیگر شدن داشت 🫐ازدواج اجباری دختر روانشناس با رئیس مافیای مغروری که سادیسم داره 🍒مثلث عشقی،دختر مهربون و مذهبی،پسر بامرام و دوست داشتنی.. 🍇آفاق دختر هفده ساله ای از ایل قشقایی که عروس خون بس می شود. 🍑شش عاشقانه در یک اکیپ دوازده نفره 🍉عاشق مردی شدم که نامزد داره اما نمیتونستم ازش بگذرم 🍈عشق دختر مسلمان به پسر ارمنی 🍇عشق بین دو دشمن به خاطر یک نفرین قدرتمند... 🍐وقتی که یک دختر عاشق میشود 🫐من واقعیتم که دردهای بی‌اغراق زندگی، روی دوشم سوارند! 🍌مادرم عروس خونبس بود! ومن دختری بودم که برادرِ هووی مادرم عاشقم شد 🥑برام تله گذاشتن محمد... منو تو دام انداختن... فقط میخوان رسوام کنن محمد.... 🍎ازدواج اجباری دختری روستایی باپسر فرنگ رفته 🍑بزرگترین و فعالترین رمانسرای تلگرام 🥭دختر بیوه‌ بعد مرگ شوهرش می‌فهمه که شوهرش... 🍓انتقام ناخواسته مهندسِ خشن از همسر رفیق فابریک 🥒پسرخاله ام بهم تجاوز کرد 🍎عشقم بهم خیانت کرد 🥕هر رمانی میخوای با چهار فرمت رایگان دانلود کن و بخون 🍒رابطه‌ای خشن و اجباری مرد مغرور با دختر قربانی تجاوز 🍋دختری مذهبی اسیر دست مردی دنیا دیده که دایی کسیه که قراره... 🍋‍🟩 دوستش داشتم اما اون بوی عطر زنونه ای رو میداد که من نبودم! 🍇وقتی شوهرم مرد رنگ زندگیم سیاه شد واونجا بود که فهمیدم

Repost from N/a
از ذوق جواب آزمایش پله ها رو بالا رفته و حتی منتظر آسانسور نماند... قرار بود فردا جواب آزمایش و بدن! ، پدرش از او خواسته بود  که  به پیشنهاد مجدد یاسر فکر کند! او می‌گفت: -دخترم همه یه اشتباهی میکنن ،یاسر همه چی تمومه ،و الانم پشیمون، برگرد زندگیت و بساز..! https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk گول این بچه فوکولی رو نخور ،مرد خوشتیپ و صاحابش نیستی !مدام باید بپایش! و او که از عشق آرسان خبر داشت قاطع گفته بود -نه! https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk کلید آپارتمان آرسان را داشت این ساعت خانه نبود ،جعبه ی شیرینی و پاک آزمایش. رویش در دست چپ و با دست دیگر در را باز میکند ! پدرش راست میگفت … فکر میکنی  اگر الان گلی برسه چی میشه!؟ببینه رفیقش تو بغل دوست پسرش.. -سر الناز با قهقهه ای که میزنه عقب پرت میشه..! -قرار چی بشه ؟زودتر میره اون دنیا تو هم از شرش خلاص میشی ..!اون همه خرج و مخارج.. تمام این مدت به عشق آرسان پی دوا و درمان رفته بود و وقتی امروز  از آزمایشگاه زنگ زدن و نتیجه را گرفته بود خود را به آپارتمان آرسان رسانده بود ..! جای که  صحنه ی روبه رو برایش کم از جهنم نداشت ..! او از مرگ نجات یافت اما حالا .. کاش مرده بود..! با دیدن زنی آشنا ،زنی نیمه برهنه در آغوش آرسان،عشقش، کسی که او بخاطرش با مرگ جنگید ،حالا او خود دخترک را ،راهی  برزخ کرده است ..! -خدایا این چه عذابیه..!؟ بعد از جدا شدن لبهایشان از پس شانه ی الناز قامت زنی شکسته اما آشنا را میبیند ..! -گلی …عـ…عزیزم.. آرسان از روی آن مبل پر خاطره بلند میشود -تو که نمیخواستی چرا..چرا نزاشتی بمیرم؟! و صدای الناز تیر آخر را زد .. -دلش برات سوخته بود.. https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk گلی دختری آرام و با محبت با یک  شکست در زندگی قبل که حاصل خیانت همسرش بود ،ویران شده، در شرف مرگ ،نوری زنگی تاریکش را روشن میکند ..!البته گمان میکرد ..!چون آن نور سرابی فریبنده بود که داغی عظیمتر از قبل بر قلبش نشاند ! https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk پناه میبرد به او ،به این امید تازه ، اما او باز از نزدیکترینش خنجر میخورد ..باز هم خیانت .. https://t.me/+2zOlfTU8DpdlMjFk بر گرفته از واقعیت..

Repost from N/a
لیستی از برترین‌ رمان های تلگرام تقدیم شما خوبان❤️ 🥑دختره وقتی مسته نزدیک پسره میشه و اتفاقی نباید براشون می‌افته 🫐عاشق برادرشوهرم شدم، فکر میکردم خائن منم؛ اما همش بازی بود... 🍍شوهرداشتم اما دلم برای معلم موسیقیم‌ رفت 🍉لینک رمان های آنلاین اینجاست 🍋ازدواج دو سلبریتی معروف و پرحاشیه 🥑گنده لات محل عاشق دکتر تازه کار میشه 🍓مردی که پنج سال به ناحق زندان بوده و بعد روبرومیشه با برادرزاده مذهبی دوستش که... 🍒عاشقانه‌ای پرتلاطم بین زنی تن فروش و مرد مذهبی 🍈شب عروسیم منو به جرم موادمخدر دستیگر کردن درحالیکه 🥕برادرم و دزدیده بودن! و در ازای آزادیش من باید ... 🥥دوست داشتنش ساده نیست 🥝دختری که بعد از قتل دونفر در یک مهمانی سکوت کرده با وکیلی که بخاطر این پرونده عجیب... 🍉دختری ساده که بعد از مرگ پدرمادرش آبروش هدف قرار میگیرد... 🍏دختر روان پزشکی که عاشق یه پسر روانی میشه 🍊لیدا قاتل شوهرشه اما کسی از این راز خبر نداره جز فولاد دوست شوهرش! 🥑صدف زنی بیمار با فهیمدن اینکه شوهرش بقیه بامعشوقه‌اش در ترکیه زندگی میکند... 🍇دختر شیطونی که وارد دنیای مافیای بی‌رحم می‌شود 🍋دختری که باید برای نجات قبلیه‌اش یاد بگیره بجنگه 🥭دختری که سه ازدواج ناموفق داره 🍑برگشتن نیل بعد از شیش سال با دختربچه ای از خون او... 🍏اعدام شدنم به جرم قتل متجاوزم 🫐صیغه دوست برادرم شدم چون او غربت جایی رو نداشتم 🥝پسر خلافکار دختره رو مجبور میکنه باهاش بره دزدی 🍉عشق تا بینهایت 🫐دزد کوچولویی که به دام یه انسان خشن میفته و برای صرف نظر از تنبیحش باید 🍑دوستی یه رقاصِ آروم با یه کشتی‌گیرِ شیطون! 🍒یک بازی ناجوان مردانه تمام زندگیم و باختم .. 🍑تلاش برای انتقامی سخت از خانِ یک عمارت توسط دختری زخم خورده! 🍇همخونه بودی دختری زبان دراز و لجباز با پسری بی اعصاب و زخم خورده که پی انتقام ! 🥝انتقام گذشته‌ای که هرگز فراموش نمی‌شد. 🍊تجاوز به معشوقه سابق درست شب عروسیش 🍎عاشقانه پر تلاطم دختر عمو پسر عمو و سوختن در یک عشق پنهانی ‌ 🍍عروس خون‌آشامها توسط گرگینه ها دزدیده میشه 🥥عشق یه پسرمسلمون و آقازاده به دختری ارمنی و مسیحی 🍋‍🟩تجاوز بازیگر مشهور کشور به دختر بچه ای که آرزوی بازیگر شدن داشت 🫐ازدواج اجباری دختر روانشناس با رئیس مافیای مغروری که سادیسم داره 🍒مثلث عشقی،دختر مهربون و مذهبی،پسر بامرام و دوست داشتنی.. 🍇آفاق دختر هفده ساله ای از ایل قشقایی که عروس خون بس می شود. 🍑شش عاشقانه در یک اکیپ دوازده نفره 🍉عاشق مردی شدم که نامزد داره اما نمیتونستم ازش بگذرم 🍈عشق دختر مسلمان به پسر ارمنی 🍇عشق بین دو دشمن به خاطر یک نفرین قدرتمند... 🍐وقتی که یک دختر عاشق میشود 🫐من واقعیتم که دردهای بی‌اغراق زندگی، روی دوشم سوارند! 🍌مادرم عروس خونبس بود! ومن دختری بودم که برادرِ هووی مادرم عاشقم شد 🥑برام تله گذاشتن محمد... منو تو دام انداختن... فقط میخوان رسوام کنن محمد.... 🍎ازدواج اجباری دختری روستایی باپسر فرنگ رفته 🍑بزرگترین و فعالترین رمانسرای تلگرام 🥭دختر بیوه‌ بعد مرگ شوهرش می‌فهمه که شوهرش... 🍓انتقام ناخواسته مهندسِ خشن از همسر رفیق فابریک 🥒پسرخاله ام بهم تجاوز کرد 🍎عشقم بهم خیانت کرد 🥕هر رمانی میخوای با چهار فرمت رایگان دانلود کن و بخون 🍒رابطه‌ای خشن و اجباری مرد مغرور با دختر قربانی تجاوز 🍋دختری مذهبی اسیر دست مردی دنیا دیده که دایی کسیه که قراره... 🍋‍🟩 دوستش داشتم اما اون بوی عطر زنونه ای رو میداد که من نبودم! 🍇وقتی شوهرم مرد رنگ زندگیم سیاه شد واونجا بود که فهمیدم

Repost from N/a
- جون عجب چیزیه! + این همون دختر خجالتی خودمونه که همیشه پنج سایز بزرگ‌تر از خودش لباس می‌پوشه؟ -‌ راست میگن نباید از روی جلد قضا کردا... اون سه تا پسر احمق بدون توجه به منی که پشت چمن‌ها گریه می‌کردم داشتن در مورد نقاط خصوصیم نظر می‌دادن. نامزد عوضیم که قرار بود هفته‌ی دیگه عقد کنیم عکسای بر*هنه‌م رو پخش کرده بود! حراست در به در دنبالم بود تا با پدرم تماس بگیرن. رسماً بیچاره شده بودم! صدای اروند از تمام بلندگوهای دانشگاه پخش می‌شه. - اهم اهم... خانوم‌ها و آقایون... کاپیتان صحبت می‌کنه... بنده همین الان از خانم سوگل تقاضای ازدواج دارم... پشیمونم از اینکه روز اول دانشگاه جلوی همه دست رد به سینه‌ش زدم. مدیونین فکر کنین بخاطر عکسایی که دیدمه! نه!!! کلاً باطن آدما برام مهمه!!! صدای خنده‌ی رفیقاش که توی بلندگو پخش میشه صدای شکستن قلبم رو می‌شنوم. با پشت دست اشک‌هام رو پاک می‌کنم و مشتم رو بالا میارم. بیست عدد قرصی که داشتم رو قورت میدم. من این ننگ رو با کشتنم‌ پاک می‌کردم... صدای محو کسی از بلند گو میاد. - اروند دختره خودکشی کرده! صدای دویدن کسی توی بلندگو اکو میشه. https://t.me/+A6Qs2ZGTQjkwODA8 https://t.me/+A6Qs2ZGTQjkwODA8 https://t.me/+A6Qs2ZGTQjkwODA8

Repost from N/a
لیستی از برترین‌ رمان های تلگرام تقدیم شما خوبان❤️ 🥑دختره وقتی مسته نزدیک پسره میشه و اتفاقی نباید براشون می‌افته 🫐عاشق برادرشوهرم شدم، فکر میکردم خائن منم؛ اما همش بازی بود... 🍍شوهرداشتم اما دلم برای معلم موسیقیم‌ رفت 🍉لینک رمان های آنلاین اینجاست 🍋ازدواج دو سلبریتی معروف و پرحاشیه 🥑گنده لات محل عاشق دکتر تازه کار میشه 🍓مردی که پنج سال به ناحق زندان بوده و بعد روبرومیشه با برادرزاده مذهبی دوستش که... 🍒عاشقانه‌ای پرتلاطم بین زنی تن فروش و مرد مذهبی 🍈شب عروسیم منو به جرم موادمخدر دستیگر کردن درحالیکه 🥕برادرم و دزدیده بودن! و در ازای آزادیش من باید ... 🥥دوست داشتنش ساده نیست 🥝دختری که بعد از قتل دونفر در یک مهمانی سکوت کرده با وکیلی که بخاطر این پرونده عجیب... 🍉دختری ساده که بعد از مرگ پدرمادرش آبروش هدف قرار میگیرد... 🍏دختر روان پزشکی که عاشق یه پسر روانی میشه 🍊لیدا قاتل شوهرشه اما کسی از این راز خبر نداره جز فولاد دوست شوهرش! 🥑صدف زنی بیمار با فهیمدن اینکه شوهرش بقیه بامعشوقه‌اش در ترکیه زندگی میکند... 🍇دختر شیطونی که وارد دنیای مافیای بی‌رحم می‌شود 🍋دختری که باید برای نجات قبلیه‌اش یاد بگیره بجنگه 🥭دختری که سه ازدواج ناموفق داره 🍑برگشتن نیل بعد از شیش سال با دختربچه ای از خون او... 🍏اعدام شدنم به جرم قتل متجاوزم 🫐صیغه دوست برادرم شدم چون او غربت جایی رو نداشتم 🥝پسر خلافکار دختره رو مجبور میکنه باهاش بره دزدی 🍉عشق تا بینهایت 🫐دزد کوچولویی که به دام یه انسان خشن میفته و برای صرف نظر از تنبیحش باید 🍑دوستی یه رقاصِ آروم با یه کشتی‌گیرِ شیطون! 🍒یک بازی ناجوان مردانه تمام زندگیم و باختم .. 🍑تلاش برای انتقامی سخت از خانِ یک عمارت توسط دختری زخم خورده! 🍇همخونه بودی دختری زبان دراز و لجباز با پسری بی اعصاب و زخم خورده که پی انتقام ! 🥝انتقام گذشته‌ای که هرگز فراموش نمی‌شد. 🍊تجاوز به معشوقه سابق درست شب عروسیش 🍎عاشقانه پر تلاطم دختر عمو پسر عمو و سوختن در یک عشق پنهانی ‌ 🍍عروس خون‌آشامها توسط گرگینه ها دزدیده میشه 🥥عشق یه پسرمسلمون و آقازاده به دختری ارمنی و مسیحی 🍋‍🟩تجاوز بازیگر مشهور کشور به دختر بچه ای که آرزوی بازیگر شدن داشت 🫐ازدواج اجباری دختر روانشناس با رئیس مافیای مغروری که سادیسم داره 🍒مثلث عشقی،دختر مهربون و مذهبی،پسر بامرام و دوست داشتنی.. 🍇آفاق دختر هفده ساله ای از ایل قشقایی که عروس خون بس می شود. 🍑شش عاشقانه در یک اکیپ دوازده نفره 🍉عاشق مردی شدم که نامزد داره اما نمیتونستم ازش بگذرم 🍈عشق دختر مسلمان به پسر ارمنی 🍇عشق بین دو دشمن به خاطر یک نفرین قدرتمند... 🍐وقتی که یک دختر عاشق میشود 🫐من واقعیتم که دردهای بی‌اغراق زندگی، روی دوشم سوارند! 🍌مادرم عروس خونبس بود! ومن دختری بودم که برادرِ هووی مادرم عاشقم شد 🥑برام تله گذاشتن محمد... منو تو دام انداختن... فقط میخوان رسوام کنن محمد.... 🍎ازدواج اجباری دختری روستایی باپسر فرنگ رفته 🍑بزرگترین و فعالترین رمانسرای تلگرام 🥭دختر بیوه‌ بعد مرگ شوهرش می‌فهمه که شوهرش... 🍓انتقام ناخواسته مهندسِ خشن از همسر رفیق فابریک 🥒پسرخاله ام بهم تجاوز کرد 🍎عشقم بهم خیانت کرد 🥕هر رمانی میخوای با چهار فرمت رایگان دانلود کن و بخون 🍒رابطه‌ای خشن و اجباری مرد مغرور با دختر قربانی تجاوز 🍋دختری مذهبی اسیر دست مردی دنیا دیده که دایی کسیه که قراره... 🍋‍🟩 دوستش داشتم اما اون بوی عطر زنونه ای رو میداد که من نبودم! 🍇وقتی شوهرم مرد رنگ زندگیم سیاه شد واونجا بود که فهمیدم

Repost from N/a
_زنمه به صورت شرعی و قانونی.رسما همسرمه مادر... فردا صبح حتی نمیخوام شماره یکیشون بیافته رو تلفن خونه! پری‌جان محکم به گونه‌ی خود می‌کوبد: _دِ آخه پسر تصدقت بشم..من به مادربزرگ این دختر چی بگم وقتی از همین حالا بساط کاچی درست کردنش و راه انداخته؟ صدایش مانند همیشه آرام بود اما جدیت در کلامش،حتی جلوی حرف مادرش را هم می‌گرفت: _این تنها چیزی که ازتون میخوام مادر.نذارید حرمتای بینمون شکسته بشه..فردا صبح نمیخوام هیچ احد و الناسی رو پشت اتاق خودم و زنم ببینم! تلفن را قطع کرده،کلید در قفل درب خانه می‌چرخاند. تازه عروسش را در این خانه رها کرده بود تا ذره ای عطش درون سینه اش آرام گیرد. در ماشین عروس بودند که دکترش به او زنگ زد: "من ترجیح میدادم که رو در رو راجب این مسئله باهاتون حرف بزنم.عذر میخوام ولی باید یکم رُک ترعرض کنم خدمت‌تون..لطفا اگر نفس کنارتون هست نذارید متوجه بشه!" صدای جیغ و بوق ماشین های اطراف در گوش‌شان می‌پیچید و نگاه او سر خورده بود روی صورت ظریف دخترک: "بفرمایید..در خدمتم!" "ببینید جناب تابش،طبق رسوم ما ایرانی ها احتمالا شما امشب قراره اولین رابطه‌ی زناشویی‌تون رو با نفس داشته باشید و..اگر ممکنه لطفا امشب اینکارو انجام ندید" اخم روی صورتش خط انداخت.چه کسی جرعت داشت راجب رابطه‌ی خصوصی او و همسرش حرف به میان بیاورد؟دهان باز کرد تا چیزی بگوید اما دکتر میان حرفش پرید: "به احتمال ۹۹ درصد،نفس مورد آزار جنسی قرار گرفته..!" وسط خیابان ترمز زد و ماشین ها با فحش و ناسزا از کنارش گذر کردند.مردمک هایش اما چرخید سمت دخترکی که دستش را بند داشبرد کرده و با آن چشم های پدر در آرش نرم صدایش زده بود: "امیر..چی‌شد؟" "می‌شنوید جناب؟خواهشا عذر من رو بپذیرید درسته من در جایگاهی نیستم که حرفی راجب مسائل شخصی شما بزنم اما می‌دونستید امروز نفس با من تماس گرفته و پرسیده وقتی لرزیدن هاش شدید میشه باید برای کنترل کردنش چیکار کنه؟" دست کوچک نفس با آن ناخن های ظریف روی بازوی فرم گرفته اش نشست و این بار نگران صدایش زد: "امیر؟چیزی شده؟کی پشت خطه؟" "شما خودتون هم می‌دونید،نفس خیلی حساسه،حتی لمس های ناگهانی موجب ترس شدیدش میشه و آقای تابش...طبق شواهد موجود نفس احتمالا یک تجاوز رو پشت سر گذاشته..اون می‌ترسه که امشب حین معاقشه با شما نتونه از پس لرزش هاش بر بیاد پس لطفا.." دیگر ادامه حرف هایش را نشنیده بود وقتی با همان فک سخت شده از میان دندان هایش زمزمه کرد: "تا نیم ساعت دیگه میام خدمت‌تون!" خیره در چشم های آرایش شده‌اش این را گفته بود و دخترک برای لحظه ای از حس درون نگاه او یخ زد.وقتی بلاخره ماشین را به راه انداخت خیره به رو به رو لب زد: "چیزی هست که بخوای قبل خونه رفتن بهم بگی نفس؟" و نفس عاشق همین آرامشش شده بود.عاشق همین نرمی ای که حین صحبت با او به خرج می‌داد،عاشق همین امنیت چشمانش. او نیز شبیه همان مرد جنتلمنی که دیگران به ریشش می‌بستند به دخترک فرصت داده و نفس لرزید.لبخند روی لبانش ماسید وقتی گردن کوچک و سفیدش را به طرفین تکان داد: "نَ..نه..چرا..میپرسی؟!" سینه اش سخت تیر کشیده بود.فکش سفت تر شده بود و غرورش،غیرت مردانه اش،تصور اینکه کسی دخترک را لمس کرده... "من دوست دارم هر چیزی و،حتی بدترین اتفاق ممکن و فقط از زبون خودت بشنوم قشنگم..باشه؟" دخترک در آن لباس عروسی که همچون عروسکش کرده بود بی‌نفس سر تکان داده برای جلوگیری از ریزش اشک فورا رو کرد به آن سمت. و حالا او از پیش روانشناس نفس برگشته بود.عطر گرم دخترک درون بینی اش پیچید و به سمت اتاق مشترکشان گام برداشت. نفس با چشمانی خیس از اشک و آن لباس عروسی که هم‌چنان در تنش بود فورا از روی تخت برخاست: _اومدی؟! چقدر درد بود در صدایش.حق داشت خب.فکر نمیکرد تنها بماند در شب اول ازدواجش _خیلی ترسیدم..! با نگاهی خیره به تندیس ظریف مقابلش و چشمانی که از شدت خودخوری قرمز بودند دکمه پیراهن سفید مردانه‌ را باز کرد و دید دخترک با باز شدن هر دانه‌اشان چگونه لرز می‌گیرد.دید و دلش خواست بمیرد: _ترس برای چی؟ خش داشت صدایش اما هنوز آرام بود. _فکر کردم که..ازم ناراحتی! یک گام دیگر و حالا سینه ستبر و مردانه اش جلوی دید بود: _کاری کردی که من و ناراحت میکنه؟ بازهم فرصت داد.می‌خواست از بان خودش بشنود.موهای مواجش را با نوازشی کوتاه پشت گوشش راند: _هوم؟نفس! قطره اشک ناخواسته روی گونه‌ی دخترک چکید: _امیر.. _جونم.. بلافاصله گفت و نفس با تمامی لرزی که داشت پیشانی به سینه برهنه‌اش چسباند: _دیگه اینطوری تنهام نذار! او گفت و امیر با درد پلک بست.حرف نمی‌زند و راه چاره ای جز چیزی که دکترش گفت نبود.باید در موقعیتش قرار می‌گرفتند تا بلاخره زبان باز کند _الان به روش خودم از دلت در میارم..برگرد زیپ لباس و برات باز کنم.. https://t.me/+JaWgbzH2CMo3Mzdk https://t.me/+JaWgbzH2CMo3Mzdk

این رمان به حدی جذاب و قشنگه که دلم نیومد بهتون معرفی کنم😍 یه معرفی و هدیه از طرف خودمه به خواننده های چنل 😎👇 یهو چشامو وا کردم و دیدم توی یه اتاق ناآشنا هستم. نه لباس تنم بود و نه درست میتونستم تمرکز کنم. تب و لرز داشتم و حالم به شدت بد بود. تنها کاری که کردم این بود که پتو رو روی خودم بکشم .همون موقع در سرویس اتاق باز شد و همون مرد جذاب و مرموزی که توی کافه دیدم در حالی که یه حوله دور پایین تنه اش پیچیده بود و آب از موهاش می کشید ؛ وارد اتاق شد. و من تموم تنم از صحنه ای که دیدم می لرزید! https://t.me/+RO3OxGFh06JiZmI0 مونس عاشق دوست برادرش کیان میشه وجوری بهش دل می‌بازه که خودش رو بهش عرضه می‌کنه اما درست روز عروسیش اون رو تنها می‌ذاره ومتوجه‌ می‌شه که کیان متاهله و بچه داره!حالا اون میمونه با لباس عروس سپیدش و یه شناسنامه سفید!