en
Feedback
☕️کافه شعر☕️

☕️کافه شعر☕️

Open in Telegram
452
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
اگر حرفی هنوزم مانده با من در میان بگذار برای من که نه ؛ امّا.. برای خود زمان بگذار به هر علت نشد اینجا اگر دیدارمان ممکن قرار دیگری با من برای آن جهان بگذار خطابم کن به شکلی نو، بده تغییر نامم را به جای آفتِ جانم ، نگار مهربان بگذار اگر پاییز فصل رفتن و دل کندن ما شد قرار آمدن را هم، همان فصل خزان بگذار همیشه حفظِ حرمت در میان ما زبانزد بود بیا با احترام، پایان خوش در داستان بگذار دوای درد عاشق وعده ی روز قیامت نیست خودت را ای خدا گاهی بجای عاشقان بگذار #زهراسادات

حریصی، ظالمی، بی‌منطقی، دنبال آزاری تو هم فهمیده‌ای من عاشقم، فهمیده‌ای آری به غیر از سال‌ها دلتنگی و تشویش و بی‌خوابی مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری تو معروفی به زیبایی و مغروری به یکتایی شبیه من ولی هستند انسان‌های بسیاری شبیه من که دلتنگم شبیه من که ناچارم هنوز از عشق می‌گویم، از این بد‌تر چه اقراری بگو، عیبی ندارد، شکوه کن از عشق، طوری نیست اگر مانند من هرشب تو هم تا صبح بیداری
#سید_تقی_سیدی | #غزلنوش

حریصی، ظالمی، بی‌منطقی، دنبال آزاری تو هم فهمیده‌ای من عاشقم، فهمیده‌ای آری به غیر از سال‌ها دلتنگی و تشویش و بی‌خوابی مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری تو معروفی به زیبایی و مغروری به یکتایی شبیه من ولی هستند انسان‌های بسیاری شبیه من که دلتنگم شبیه من که ناچارم هنوز از عشق می‌گویم، از این بد‌تر چه اقراری بگو، عیبی ندارد، شکوه کن از عشق، طوری نیست اگر مانند من هرشب تو هم تا صبح بیداری #سید_مهدی_سیدی

حریصی، ظالمی، بی‌منطقی، دنبال آزاری تو هم فهمیده‌ای من عاشقم، فهمیده‌ای آری به غیر از سال‌ها دلتنگی و تشویش و بی‌خوابی مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری تو معروفی به زیبایی و مغروری به یکتایی شبیه من ولی هستند انسان‌های بسیاری شبیه من که دلتنگم شبیه من که ناچارم هنوز از عشق می‌گویم، از این بد‌تر چه اقراری بگو، عیبی ندارد، شکوه کن از عشق، طوری نیست اگر مانند من هرشب تو هم تا صبح

شعرخوانی  🎙 با اجرای LiliPoot
جز من که نبضِ هر نفسم از برای توست یک شهر، مبتلای تو و خنده‌های توست من آشنای گریه و باران و حسرتم اما تو ناز کن که خدا آشنای توست این وجه اشتراک برایم غنیمت است این وجه مشترک که خدایم خدای توست "شاید جهان، جهنّمِ دنیای دیگری‌ست" اما بهشت، قسمتی از شانه‌های توست شوقِ وصال و حسرت و بی‌تابی و فراق با اختصار، گوشه‌ای از ماجرای توست با اینکه عشق، اوجِ خودآزاریِ من است اما دلم خوش است، جنونم به پای توست آری، تو آفتابی و من برکه‌ای غریب تبخیر می‌شوم که وجودم برای توست ‏#علی_صفری

شعرخوانی  🎙 با اجرای LiliPoot
جز من که نبضِ هر نفسم از برای توست یک شهر، مبتلای تو و خنده‌های توست من آشنای گریه و باران و حسرتم اما تو ناز کن که خدا آشنای توست این وجه اشتراک برایم غنیمت است این وجه مشترک که خدایم خدای توست "شاید جهان، جهنّمِ دنیای دیگری‌ست" اما بهشت، قسمتی از شانه‌های توست شوقِ وصال و حسرت و بی‌تابی و فراق با اختصار، گوشه‌ای از ماجرای توست با اینکه عشق، اوجِ خودآزاریِ من است اما دلم خوش است، جنونم به پای توست آری، تو آفتابی و من برکه‌ای غریب تبخیر می‌شوم که وجودم برای توست

من یک زنم! وقت‌هایی که کودک می‌شوم، شیطنت می‌کنم و می‌خندم. من زنم! وقت‌هایی که یک تنه، بار دشواری‌های حیات را به دوش می‌کشم، خسته می‌شوم و دوام می‌آورم. من زنم، وقت‌هایی که برای انتخاب‌هام سرزنش می‌شوم، آن‌زمان که قوی به نظر می‌رسم ولی ضعیف‌ترینِ آدم‌هام، که ضعیف به نظر می‌رسم، ولی قوی‌ترینِ آدم‌هام. آن زمان که والدانه، دست نوازش و تسکین روی سر آدم‌های غمگین و به استیصال‌رسیده می‌کشم و روی سرم جز دست‌های خداوند، دستی نیست، وقت‌هایی که هیچ‌کس را ندارم و خودم، خودم را در آغوش می‌گیرم و خودم مرهم زخم‌های خودم می‌شوم و خودم برای خودم کاری می‌کنم. من زنم، وقت‌هایی که لطیفم و آسیب‌پذیر به نظر می‌رسم، زمختم و نمی‌خندم، جسورم و می‌ایستم. من زنم، وقت‌هایی که تنها می‌مانم، کسی را ندارم و خودم تنها پناهگاه خودم می‌شوم. من زنم، زنانه می‌ایستم و مردانه گام بر می‌دارم و کودکانه فتح می‌کنم. من مجموعی از تمام حالاتِ آفرینشِ یک انسانم. یک زن! موجودی که احساسات و اقتدار را توأَمان دارد.

لبوم چی‌ شوق جاشوهای عاشق که وقتی دست پر میرن به خونه تمناشو به بندرگاه لبهات با سونامی بوسه می‌رسونه #سعید_انصاریان

#سعید_انصاریان

*اگر پیله ات را نشکنی پروانه نمی شوی* کینه چیزِ عجیبی ست آهسته می‌آید، بی‌صدا مثل تارِ نازکی که اول فکر می‌کنی هیچ وزنی ندارد اما همین تارِ بی‌وزن کم‌کم دورِ وجودت می‌پیچد *لایه‌لایه* تا وقتی چشم باز می‌کنی و می‌بینی درونِ پیله‌ای تاریک اسیری که؛ خودت ساختی با جای زخم هایت ،با رها نکردن ،نبخشیدن ،نپذیرفتن با خاطراتی که صد بار مرورشان کردی تا مطمئن شوی دردشان هنوز تازه است و در نهایت پیله ی کینه هایت، تو را از دنیا جدا می‌کند از لبخند های مهربان،از صداهای همراه،از نگاه های گرم،از آغوش های گشاده انگار دستی نامرئی تو را از صمیمیتی عیان  پس می کشد و زمزمه ای مدام در سرت  می پیچد و می‌گوید: متنفر باش ،آتش خشمت را خاموش نکن ،به انتقام فکر کن و همین جا بمان ،تو زخمی هستی و هوای بیرون برایت امن نیست *و تو یک عمر خواهی ماند در این سلول انفرادی تاریک* تا روزی که بدانی: اگر پی... 🍭 Download

*اگر پیله ات را نشکنی پروانه نمی شوی* کینه چیزِ عجیبی ست آهسته می‌آید، بی‌صدا مثل تارِ نازکی که اول فکر می‌کنی هیچ وزنی ندارد اما همین تارِ بی‌وزن کم‌کم دورِ وجودت می‌پیچد *لایه‌لایه* تا وقتی چشم باز می‌کنی و می‌بینی درونِ پیله‌ای تاریک اسیری که؛ خودت ساختی با جای زخم هایت ،با رها نکردن ،نبخشیدن ،نپذیرفتن با خاطراتی که صد بار مرورشان کردی تا مطمئن شوی دردشان هنوز تازه است و در نهایت پیله ی کینه هایت، تو را از دنیا جدا می‌کند از لبخند های مهربان،از صداهای همراه،از نگاه های گرم،از آغوش های گشاده انگار دستی نامرئی تو را از صمیمیتی عیان  پس می کشد و زمزمه ای مدام در سرت  می پیچد و می‌گوید: متنفر باش ،آتش خشمت را خاموش نکن ،به انتقام فکر کن و همین جا بمان ،تو زخمی هستی و هوای بیرون برایت امن نیست *و تو یک عمر خواهی ماند در این سلول انفرادی تاریک* تا روزی که بدانی: اگر پی...