566
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
566
زنها بعضیوقتها میترسن، از اینکه موی کوتاه بهشون نیاد، از اینکه بلند بخندن، از اینکه عشقشون خراب شه. اما با تموم این ترسها همیشه آخر داستان، موهاشون رو کوتاه میکنن، بلند بلند میخندن و اتفاقا مردی که قدرشون و نمیدونه رو هم ترک میکنن!
@gamname
566
@gamname
566
بذارین از دستتون بدن؛
جدی میگم بذارین فرصت بودن با یه آدم با ارزشی مثل شمارو از دست بدن. همش قرار نیست ثابت کنید که ارزششو دارید، بلاخره آدما یه روزی متوجه میشن.علی تنها
@gamname
566
گاهی وقتا حس میکنم همهی زندگی یه بازیه
که من هیچوقت قوانینشو نفهمیدم.
همیشه یه قدم عقب بودم،
یه چیزی رو دیر فهمیدم،
یه نفر رو دیر شناختم،
یه جمله رو دیر گفتم.
یه بخشی از من همیشه از «دیر شدن» میترسه.
واسه همین زودتر میرم، زودتر میرم سراغ کار،
زودتر خداحافظی میکنم، زودتر دل میکنم…
اما تهش چی؟
بازم میبینم عقبم.
یاد گرفتم بخندم وقتی حالم بده،
یاد گرفتم نگم وقتی میترسم،
یاد گرفتم قوی باشم حتی وقتی میشکنم.
این «یاد گرفتنها» منو نگه داشت،
ولی یه جایی هم منو از خودم دور کرد.
همیشه میگن قوی بودن یعنی کم نیاوردن.
ولی قوی بودن برای من
یعنی گریههامو نگه دارم تا همه بخوابن،
یعنی سکوت کنم وقتی باید فریاد بزنم،
یعنی لبخند بزنم وقتی دلم پر از سواله.
گاهی حس میکنم همهچی یه نقابه.
یه نقاب آروم،
یه نقاب محکم،
یه نقاب مطمئن…
و پشت همهشون یه منِ خستهست،
که فقط میخواد یه بار بدون ترس،
بلند بگه: «من خوب نیستم…»
@gamname
