en
Feedback
جواد منفرد

جواد منفرد

Open in Telegram

جواد منفرد شاعر مجموعه هاي: 🔹دريا هميشه اي كه دلش شور مي زند 🔹منظره ها با تو عكس مي گيرند 🔹بي وزني 🔹جاذبه 🔹️مرداد برفی در دست چاپ: 🔺️نیستی...

Show more
750
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
خدمتی‌که چشم‌های تو به مستی کرده‌است بی گمان در طول دوران کاشف الکل نکرد #جواد_منفرد
خدمتی‌که چشم‌های تو به مستی کرده‌است بی گمان در طول دوران کاشف الکل نکرد #جواد_منفرد

پُرم از داد و بی‌داد و به جایی ره‌نخواهد یافت ندای دادخواهی در جهانی مملو از بیداد #جواد_منفرد
پُرم از داد و بی‌داد و به جایی ره‌نخواهد یافت ندای دادخواهی در جهانی مملو از بیداد #جواد_منفرد

جهان ندیده کسی را اسیرتر از من منی که بعد تو از هفت دولت آزادم #جواد_منفرد
جهان ندیده کسی را اسیرتر از من منی که بعد تو از هفت دولت آزادم #جواد_منفرد

خوشیم با غم و این کار غیرعادی نیست در این جهان که مجالی برای شادی نیست خزان دو مرتبه تکرار می‌شود، چندی ست چهار فصل خدا هم قراردادی نیست منم همان که به بخت سیاه خود خو کرد شبی که در دلش امّید بامدادی نیست مدام عرصه‌ی یک اتفاق خود جوشم منی که هق هقم ایزوزها ارادی نیست به زور راندمت از خود، خودت که می‌دانی هرآنچه راکه نمی‌خواهی‌اش زیادی نیست نخواه سایه‌ی من سرپناه تو باشد به سقف‌های ترک‌خورده اعتمادی نیست #جواد_منفرد

بجای داد وقتی دور اینک دورِ بیداد است بجایی ره نخواهد یافت دیگر داد و بیدادم شبیه تیر در جان تفنگی کهنه می دانم که هر آن در گلویم گیر خواهد کرد فریادم #جواد_منفرد

در عین همراهی به من همواره شک داشت چون گل به گلدانی که سرتا پا ترک داشت من زندگی می کردم ،او بازی،برایش_ این دلخوشی ها جنبه‌ی دلخوش کُنک داشت حساس بود و هی به آدم پیله می کرد اخلاق و رفتاری شبیه شاپرک داشت احساس او هرگز مرا دارا نکرده ست سارای من سیبی که دستم داد ، لک داشت این زندگی آیینه دق شد، پس از او_ با مرگ در من بازتابی مشترک داشت من همچو دریا اهل بخشش بودم ای کاش دستان من هم مثل او قدری نمک داشت #جواد_منفرد

تو مثل آینه روراستی،صافی،ولی افسوس مرا هروقت از تو دور هستم می‌بری از یاد تو را هرجورباشد ترک خواهم‌کرد خواهی‌دید اگرچه چیز چندانی نمانده از من‌ِمعتاد پرم از داد و بیداد و به جایی ره‌نخواهد یافت ندای دادخواهی در جهانی مملو از بیداد #جواد_منفرد

تمام عمر شور مهربانی در آوردم اگرچه دست‌هایی بی نهایت بی نمک دارم #جواد_منفرد
تمام عمر شور مهربانی در آوردم اگرچه دست‌هایی بی نهایت بی نمک دارم #جواد_منفرد

با منِ مجنون نزن حرف از عقوبت های عشق هیچ گاه از غم نترسان آدم دیوانه را #جواد_منفرد
با منِ مجنون نزن حرف از عقوبت های عشق هیچ گاه از غم نترسان آدم دیوانه را #جواد_منفرد

اینروزها خیره به هر آیینه ای باشم عکس تو در آن نقش می بندد به جای من #جواد_منفرد
اینروزها خیره به هر آیینه ای باشم عکس تو در آن نقش می بندد به جای من #جواد_منفرد

با آنچه بودم آنقدر اینروزها بیگانه ام با من غریبی می‌کنند آیینه‌های خانه‌ام هرچیز درمن پیش‌از آغازش به پایان می‌رسد بی‌آنکه سرمستم کند ته می‌کشد پیمانه‌ام با این سکوت کهنه چون آتشفشانی خفته‌ام از حرف لبریزم ولی قفل است گویی چانه‌ام سدشدبه‌دست‌خویشتن‌هردفعه‌راهم،هیچکس- غیر از خودم هرگز نشد در زندگانی مانعم* ویرانه‌ای از من به جا مانده ست بر روی زمین جغد سیاهی شب‌به‌شب لم می دهد بر شانه‌ام از صبح‌تا شب با‌خودم درگیر‌هستم، مدتی‌ست هرکس که می بیند مرا حس می کند دیوانه‌ام پ .ن:استفاده از قافیه (مانعم)در بیت چهارم از آنجاییکه به لحاظ آوایی با قوافی دیگر در یک راستاست آگاهانه بوده(هرچند دور از معیارهای غزل) #جواد_منفرد

بی عشق بی شک پوچ بود ، این زندگانی_ هرجا که مشتش را برای خلق وا کرد #جواد_منفرد
بی عشق بی شک پوچ بود ، این زندگانی_ هرجا که مشتش را برای خلق وا کرد #جواد_منفرد

غرق سیاهی هستم از وقتی که چیدی با دست های خود لحد را روی گورم ایوب هستم آن نبی سرشکسته ... بد کرده ای در حقم ای سنگ صبورم #جو
غرق سیاهی هستم از وقتی که چیدی با دست های خود لحد را روی گورم ایوب هستم آن نبی سرشکسته ... بد کرده ای در حقم ای سنگ صبورم #جواد_منفرد

مثل رودی که به دریا راه پیدا می کند غم به هر نحوی خودش را در دلم جا می کند می زند خود را به خواب و باز دیرم می شود ساعتم با من چرا اینقدر بد تا می کند هی جلو می افتد از من ،آه حتی سایه ام با هوای ترک من این پا و آن پا می کند سعی در دلگرمی امثال من بیهوده است آدم دیوانه دست مرده را ها می کند غرق در آیینه ام هر بار گویی آفتاب در دل دریا غروبش را تماشا می کند عمر مثل دانه ای برف است در مشت بشر می دهد از دست آن را چشم تا وا می کند #جواد_منفرد

گرچه دل را باخت اما لحظه ای سرخم نمرد باختن چیزی از ارزش های عاشق کم نکرد وقت دیدار تو اشکم بند می آید مگر ؟؟ آن چه شادی می کند با چشمهایم ، غم نکرد #جواد_منفرد

لب به قليان زده ام از سر پنهان كاري تا نفهمند كه دود از جگرم مي آيد نگراني من از رفتن تو بي خود نيست من كه از هرچه بترسم به سرم مي آيد #جواد_منفرد @javadmonfared_official

با سلام مخاطبین گرامی و علاقه مندان به تهیه مجموعه #مرداد_برفی می توانند از طریق کانال تلگرام #صدای_معاصر و سایت 30book به آدرس : https://www.30book.com/book/176345 اقدام نمایند . #جواد_منفرد

مرداد برفي انتشارات #ریما چاپ1 قیمت 100000 تومان #چاپ_اول @sedayemoaser https://www.30book.com/book/176345
مرداد برفي انتشارات #ریما چاپ1 قیمت 100000 تومان #چاپ_اول @sedayemoaser https://www.30book.com/book/176345

منم آنکس که به خود کرده گرفتار شده ست آنچه خود ساخته روی سرش آوار شده ست ذوقم از روز ازل کور شده ،پنجره ای_ در دلم بود که تبدیل به دیوار شده ست مثل یک مرد فروخورده ام آری بغض است آنچه در من همه ی عمر تلنبار شده ست مانده انگشت اشاره به دهانم یک عمر شَستم از بس همه جا دیر خبر دار شده ست کارش از کار گذشته ست هرآنکس چون من خنجراز پشت به اوخورده و ناکار شده ست مهربانی نکن‌ای دوست که‌چندان خوش‌نیست سرنوشتی که نصیب گل بی خار شده ست @javadmonfared_official