en
Feedback
کانال رسمی سایت شعر ناب

کانال رسمی سایت شعر ناب

Open in Telegram

سایت ادبی شعرناب گنجینه ی اشعارشاعران معاصرپارسی زبان بهترین ومطمئن ترین مکان برای نشر وحفظ آثارواشعارشما،چاپ کتاب گروهی و فردی ، فروش ترانه ،آموزش و نقد تخصصی و.. Sherenab.com ارتباط با مدیر @fekri45 کانال اشعار @sherenabcom

Show more
1 444
Subscribers
+624 hours
+237 days
+4130 days
Posts Archive
#کانال_سایت_تخصصی_شعرناب

مانندِ کشوری که درونش فریاد و خون و جنگ بچرخد انداختی کنار قلم را تا بینمان فشنگ بچرخد بیمارم ای حضور تو دارو آزاد می کنی همه
مانندِ کشوری که درونش فریاد و خون و جنگ بچرخد انداختی کنار قلم را تا بینمان فشنگ بچرخد بیمارم ای حضور تو دارو آزاد می کنی همه ام را قدری اگر هوای تو امشب در سوزن سُرَنگ بچرخد شلیک کن مسلسلِ عاشق بگذار مغزِ بی هیجانم همچون گلوله های چکیده در لوله ی تفنگ بچرخد بومِ سفید خُرده نگیری این رو سیاهی قلمو را رنگی به غیر عشق ندارد وقتی در آبرنگ بچرخد ما و پرندگی و رهایی عینند بندگی و رهایی حاجی که بنده نیست خدا را بگذار دور سنگ بچرخد گفتی چرا دوباره نگاهم از اشک موج می زند امشب دریا چه می کشد که ببیند در ساحلش نهنگ بچرخد شاعر : محمد جواد عطاالهی #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

من شهرزاد قصه‌ی مرگم من قهرمان مردن خویشم بعد از هزار و یک شب وحشت پایان کار این دل ریشم هم داغدار پهنه‌ی خاکم هم همزبان مردم
من شهرزاد قصه‌ی مرگم من قهرمان مردن خویشم بعد از هزار و یک شب وحشت پایان کار این دل ریشم هم داغدار پهنه‌ی خاکم هم همزبان مردم دردم در التهاب نعره‌ی بیداد فریاد رنج هر زن و مردم مشروطه خواه جنبش نقال گردآفرید پرده‌ی رزمم در آسمان آخر دنیا بربط نواز زهره‌ی عزمم رفتم برای خواهش مرداب نیلوفرانه خانه‌ی خورشید در جستجوی مادر مهرم اندیشناک معنی ناهید ناهید نام ایزد آبست یا دادخواه کشته‌ی آبان خون‌واژه‌های غم شده پویا یک اعتراض و این همه تاوان آیا گمان هرزه‌ی ذهنت شلیک تیر و کاسه‌ی مغزیست مردن برای او زده زانو بی نبض زنده وصفی نغزی‌ست انکار سرد دفتر تقویم آوار بغض گفتن رازم چون زخمیان آن دی و آبان اردی‌بهشت حادثه سازم رخت عزای ماتم خرداد آوای سوگ مردم جنگم نرمی نمی‌کنم به تو هرگز چون از تبار آهن و سنگم تا در خیال تشنه‌ی سلول آوندهای نازک برگم بر چرک و خون تاول تاریخ من شهرزاد قصه‌ی مرگم شاعر : زهرا آهن(ملکبانوی سیب) #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

آن شب صدای گریه و فریاد می آمد آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد باران تندی در امیر آب
آن شب صدای گریه و فریاد می آمد آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد باران تندی در امیر آباد می آمد… باران نه، از چشم زمین انگار سیلی که با نعش مشتی ماهی آزاد می آمد باران نه، اشک شادی اُردی جهنم بود وقتی برای زادن خرداد می آمد دنیا شبیه کوسه ای مشتاق خون ات بود در آب اگر یک قطره می افتاد، می آمد ترسیده بودی،شعر می خواندی، زنی تنها از فصل های سرد فرخزاد می آمد جمعه تو را میزد ، صدای جیغ گنجشکی از حوض بی نقاشی فرهاد می آمد آن شب اتاقت سرخ شد، آن شب تو را بردند آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد شاعر : حامد ابراهیم پور #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد شبیه سرزمینی که دو تا فرمانروا دارد شبیه سرزمینی که یکی در آن به پا خیزد، یکی در من، شب
جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد شبیه سرزمینی که دو تا فرمانروا دارد شبیه سرزمینی که یکی در آن به پا خیزد، یکی در من، شبیه تو خیال کودتا دارد منِ دلْ مرده و عشق تو … شاید منطقی باشد! گل نیلوفر اغلب در دل مرداب جا دارد تو دلگرمی ولی «همپا» و «همدستی» نخواهد داشت کسی که قصد ماندن با منِ بی دست و پا دارد خودم را صرف فعل «خواستن» کردم ولی عمری ست «توانستن» برایم معنی نا آشنا دارد زیاد است انتظار معجزه از من که فرتوتم پیمبر نیست هر پیری که در دستش عصا دارد … شاعر : جواد منفرد, #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

این دودها یعنی هنوز آرامشی باقی‌ست یعنی پریشانی نکن، تا سوزشی باقی‌ست این دودها یعنی تو تنها نیستی ای مرد سیگارهایی را که دار
این دودها یعنی هنوز آرامشی باقی‌ست یعنی پریشانی نکن، تا سوزشی باقی‌ست این دودها یعنی تو تنها نیستی ای مرد سیگارهایی را که داری می‌کشی باقی‌ست دنیا همین قدرش برایم بس، که می‌بینم در ابتدای دودهایم تابشی باقی‌ست دارید میخندید و می‌گویید دیوانه‌ست… این طعنه‌ها در حالتِ افزایشی باقی‌ ست حالا شما هُشیار! با شبها چه باید کرد؟ وقتی که از بودن برایت بالشی باقی‌ ست حال مرا تنها درختی خوب می‌فهمد که از تمام برگ و بارش خش‌خشی باقی‌ست فریاد کردم “خب برو” این شعر اما گفت: از آن همه مغرور بودن خواهشی باقی‌ست شاعر : جاوید نبی زاده, #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

چای داغی به دست داری و در فضایی که عطر و بوی هل است حس خوب سبک شدن دارد درد و دل با کسی که دردِ دل است! چادرش طرح چادر عربی د
چای داغی به دست داری و در فضایی که عطر و بوی هل است حس خوب سبک شدن دارد درد و دل با کسی که دردِ دل است! چادرش طرح چادر عربی در دو چشمش خلیج ایرانی خنده هایش شکفتن غنچه طرح صورت ظریف و باب دل است اهل درس و کتاب و اندیشه با نگاهی جدید و امروزی عاشق منطق مطهری و توی کیفش کتابی از هِگِل است مینشینی کنار او اما می رود یک کمی به آنورتر بی محابا تو حرف میزنی و همنشینت ولی کمی خجل است توی چشمش نگاه می کنی و ناگهان لفظ دوستت دارم و امیدی که پوچ می شود از خنده ای که به اخم متصل است پشت بندش سکوت سنگینی استرس توی چشم هر دو نفر حال روزت شبیه حیوانِ چارپایی که مانده توی گل است . فکر او در کنار حرف پدر . «به کسی دل نبند، دلبندم» فکر تو در شب حنابندان پیش تشویق و دست و جیغ و کِل است طاقت رو برو شدن با هم نیست توی نگاه هر دو نفر پشت هامان به پشت یکدیگر گریه، پایان تلخ این دوئل است چای سرد نخورده ای مانده یک نفر روی تخت خوابیده یک نفر بی قرار در بین کوچه پس کوچه های شهر وِل است عربی را همیشه مردودم از جدایی همیشه می ترسم بلدم فعل جمع را اما مشکلم با ضمیر منفصل است! شاعر :تقی سیدی, #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com

سکوت میکنم و حرف می زنم با تو دراین مباحثه دیوانه تر منم یا تو؟ من و تو پس زده ی روزگار امروزیم تو عشق بی سرو پایی و من سراپا
سکوت میکنم و حرف می زنم با تو دراین مباحثه دیوانه تر منم یا تو؟ من و تو پس زده ی روزگار امروزیم تو عشق بی سرو پایی و من سراپا تو شبیه بوته ی خاری اسیر صحرا، من شبیه قایق دوری غریق دریا، تو چقدر حادثه با خود کشانده ای تا من چقدر آینه در خود شکسته ام تا تو به چشم من که اگر زنده ام بخاطر توست تمام اهل جهان مرده اند الا تو پوریا شیرانی #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم از کدامین پنجره باید تمنایت کنم من نمی گویم زمین را زیر و رو کردم ولی سال ها گشتم به دنبال
بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم از کدامین پنجره باید تمنایت کنم من نمی گویم زمین را زیر و رو کردم ولی سال ها گشتم به دنبالت که پیدایت کنم بارها رفتم کنار آینه شاید که تو ذره ای جا مانده باشی و تماشایت کنم تا به کی باید برای پنجره، گلدان پیر یا برای آینه امروز و فردایت کنم من برای این دل دیوانه ی چشم انتظار با کدامین قسمت و تقدیر معنایت کنم حق بده، من حق ندارم بی تو باشم، حق بده حق ندارم خوب من، یک عمر تنهایت کنم باید از دیوارهای رو به رویم رد شوم بی تو می پوسد دلم، باید که پیدایت کنم بهمن محمدزاده, #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

ساعتهای خانه ام را بذر انجماد کاشته اند... اتاقِ تبدار کابوس این حادثه را خشت به خشت فریاد می زند و دستمال های کاغذی این کبوت
ساعتهای خانه ام را بذر انجماد کاشته اند... اتاقِ تبدار کابوس این حادثه را خشت به خشت فریاد می زند و دستمال های کاغذی این کبوترانِ تشنه از چشمان خیسِ پنجره اشک میخورند تختِ آشفته از هر دری به خواب میزند دربدری ست و ملحفه ی سفید در آغوش دلتنگی بالشت خوابهای چرکِ چروک میبیند در دلِ کمد دیواری آنقدر رخت عزا میشویند که لباسهای روشن با تاریکیِ چسبیده به پیراهنم همزاد پنداری میکنند و جای خالی لباسهایت را با تمام تار و پود درد میکشند ضبط صوتِ افسرده مرثیه که میخواند: "اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد" ادکلنِ جامانده ات الکل خونش میپرد تلوتلو خوران به زمین می افتد و رایحه ی آغوشت پیچک وار دور آغوشم میپیچد تا خاطرات گرسنه مرا ببلعند... و این تراژدی مثل افسانه ی سیزیف هر روز ادامه دارد! آه لعنتی از وقتی که رفتی... اميرحسين علاميان(اعتراض) #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

۱) ای عشق! مرا ز نیست تا هست بکش تصویرِ مرا چلچله ای مست بکش یک خانه ی متروکه ی باران زده ام بر کاهگلِ خیسِ تنم دست بکش...! ۲
۱) ای عشق! مرا ز نیست تا هست بکش تصویرِ مرا چلچله ای مست بکش یک خانه ی متروکه ی باران زده ام بر کاهگلِ خیسِ تنم دست بکش...! ۲) بر جرمِ نگاهی که در آمیخته است زنجیرِ تو بر گردنم آویخته است لرزیده دلم، یک دم و ویران شده ام در من همه ی جهان فرو ریخته است...! ۳) تو ماهی و من محاطِ ابروی کمان میدانِ نگاهِ توست، نقشینه ی جان چشمت به ذهیبِ عشق برده ست مرا این آبیِ اسلیمیِ فیروزه نشان ...! ۴) صد واژه ی اشک است سبویم ، باز آ شاعر شده بغضِ در گلویم، باز آ بر شعرِ سپیدِ خویش در می پیچد هر بافه ی گندمینِ مویم، باز آ... مهدیس رحمانی #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

هر نگاه تو سر اغاز گناه دیگریست میشود تکرار این هم اشتباه دیگریست هرکه شد دلتنگ آهی میکشد از دل ولی آه عاشق در غم معشوقه آه د
هر نگاه تو سر اغاز گناه دیگریست میشود تکرار این هم اشتباه دیگریست هرکه شد دلتنگ آهی میکشد از دل ولی آه عاشق در غم معشوقه آه دیگریست گرچه یهدنیا در پناه عشق تو زیبا تر است بین آغوشت، خدای من، پناه دیگریست (دانه ی فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه) چشم های نازنین تو سیاه دیگر یست هرچه دوری میکنم از یوسف پیراهنت بر سر راهم دوباره گرگ و چاه دیگریست ریحانه وطنخواه #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

تراشیده بودم سرِ خودنویس که ازتو بگویم ولی پا نداد تمامِ غمم ماند در قابِ مغز دوخط ، دفتر کهنه ام جا نداد سکوتم قدم زد درون گ
تراشیده بودم سرِ خودنویس که ازتو بگویم ولی پا نداد تمامِ غمم ماند در قابِ مغز دوخط ، دفتر کهنه ام جا نداد سکوتم قدم زد درون گلو ترک های خود را بغل هم نکرد مُهمّاتی از ضامنِ انفجار سَرِ زا ، کشید و عمل هم نکرد در این ماجرای تبانیّ درد تحمل ندارم، پُرم، پر شده همه شعرهای کپک خورده ام میان سرم باغ تومور شده کجا مانده بودی ویار زمین که بعد از تو آدم به انسان رسید برای جهان بینی گاوها کتاب علوفه به حیوان رسید از آن شب که چانه به بودم زدی و نعش عمودی من شیحه کرد بر این روضه ی التماس قطور چه بد، هق هق بی امان، نوحه کرد مُبارک، مترسک، عروسک و من فقط لحظه ای، بی تو خوابیده ایم و بعد از دهان بستن پلک ها به پشت سرت آب پاشیده ایم پس از داغ تو صفرِ ساعت خزید به سمت نگاه گذرواژه ها و قفلی که دیگر تحمل نداشت از این خیمه شب بازِ در سوژه ها من اینجا بدون تو دلواپسم شبیه نفس، در سراشیب مرگ درختی در اعماق پاییزِ غم تماشاگر خودکشی های برگ بیا شعری از ماندنت را بریز در اوضاع تب کرده ی انتظار و پاشویه کن باور خسته را کنارِ خبرهای بی اعتبار #سید_هادی_محمدی #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com

پرده ی اول شاید او خوشبخت است من چرا این همه غمگین باشم؟ من چرا سعی کنم این همه تا شوهر شیرین باشم؟ رفته از پیشم و با خسرو نش
پرده ی اول شاید او خوشبخت است من چرا این همه غمگین باشم؟ من چرا سعی کنم این همه تا شوهر شیرین باشم؟ رفته از پیشم و با خسرو نشسته ند غزل می بافند بهتر آن است که من هم بروم عاشق نسرین باشم تا به کی ناله و زاری بکنم تیشه به بختم بزنم؟ من چرا سوژه ی اشعار نظامی شوم و اینباشم؟ خوبی و شهرت شیرین فتوشاپ است همه می دانند بهتر آن است که چون آینه ها واقعیت بین باشم می روم گوشه ی دنجی، من و نسرین و خدا، عیش و طرب شاید اینگونه گشاینده ی آن عقده ی دیرین باشم گاهگاهی کت و شلوار بپوشم بروم کافی شاپ پیش روی گل نسرین بنشینم سر و سنگین باشم سالی یکبار نه سالی دو سه باری بروم سمت شمال راستی! باید از این لحظه پیِ روغن و بنزین باشم پرده ی دوم گفت فرهاد که شاید دل غارت زده عاقل بشود دل ولی گفت: محال است شبیه دل شیرین باشم زندگی باغ بزرگیست و سهم دل آدم عشق است از ازل بوده که من وارث این میوه ی خونین باشم آه! فریاد! به آیینه قسم توبه ی عاشق مرگ است عشق دین پدرم بوده و من پیروی آن دین باشم (محمدرضا زارع)م. فریاد) #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

قسمت نشد با تو بِشویَم بی دریغ آغوشِ غم گرفته ی شومیز را آنقدر بسته بغض پای دکمه را سیر است اِشتهای قیچیِ بقا تا باز بلعد سفر
قسمت نشد با تو بِشویَم بی دریغ آغوشِ غم گرفته ی شومیز را آنقدر بسته بغض پای دکمه را سیر است اِشتهای قیچیِ بقا تا باز بلعد سفره ی تاریکِ پود جیبم چه بیجا تارِ تو را می زند دل را ببین! بی تاب پر وا می کند پروا ببین ! خیالِ وصلش می کَند پایینِ پلّه های پیروزی عجیب عق زد سیاهی روی بختِ باورم در انتظارِ دست های مستِ عشق دِق کرد غیرتِ قدیمِ ساغرم چشمِ اُجاقم بی قدمت کور شد بی تو حیاطم از نفس انداخت پا شد زرد رخِ خاک بی طلوعِ مهر وقتی که سر زد آفتابی بی وفا مریم کاسیانی #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

حواری لبهات بودم ، دختری ، از تاج و تخت تو در یورش فصلی دگر ، تنها شدم ، تنهاترین رویا با بوی تاک و خون دریا ،سال ها را زندگی
حواری لبهات بودم ، دختری ، از تاج و تخت تو در یورش فصلی دگر ، تنها شدم ، تنهاترین رویا با بوی تاک و خون دریا ،سال ها را زندگی کردم من لیبرال و مست بودم ،تا شب آمرزشی زیبا ای محرم بیگانه ، ای آهنگ رسوای سکوت من سهم من از بی مرهمی زخمهایم ، واژه ی غم بود ای تیله های آبی چشمان تو ، دنیای سحراندود بی بوسه هایت ، شعرهای اهلیم ، تصویر ماتم بود قحط الرجال صوفیان شرقیِ آغاز خورشیدست ترسای جانم ، ذبح شمشیر خدایان زمستانیست من با غریو برف و عصیان ، باز ،هم آغوش میمانم این لمحه های نرم کروبیست ، یا اجر پریشانیست؟! آیینه های پرچروک شهر من ، دل را نمی فهمند تا در رگ خاموش ماهی نقره ، شعری تازه بنویسیم جام عسل در دست های پرنوازش، میکنی پنهان مستورگون از نغمه های تلخ بی اندازه بنویسیم هرم طنین مادری ،مه را به ساحل میبرد امشب با شیهه های دودی ابران آواره ، خدا نزدیک آدمهاست من با لبان شور ناز و بوسه های انگبین ، میخواهمت جانا تسکین قلبی ، شانه هایت گرچه ،غرق دشنه ی فرداست.. سیده نسترن طالب زاده #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

ببخش این هردو چشمم را اگر ناگاه می خوابد که سربازان نمی خوابند وقتی شاه می خوابد من از تو بوسه ی دزدانه ای می خواستم اما چه س
ببخش این هردو چشمم را اگر ناگاه می خوابد که سربازان نمی خوابند وقتی شاه می خوابد من از تو بوسه ی دزدانه ای می خواستم اما چه سود آنجا که صاحب خانه ای آگاه می خوابد سبک تر می کند پلک تو تیغ راهزن ها را که گاهی کاروان خسته ای در راه می خوابد چه در اندام ترد خویشتن داری که خود حتی پلنگ بر پتو در حسرت این ماه می خوابد همیشه شاعری چون من در آغوش زنی اما پریزادی پریخو چون تو با اشباح می خوابد کمی کوتاهتر از قبل می گردد شبم وقتی زنی مانند تو با دامنی کوتاه می خوابد … بنیامین دیلم, #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

در دامان زنی جوان پیری فرتوت دوران کودکی اش را به بستر میبرد زن مُرد ! پیرمرد هنوز کودک درونش را با افتخار جار می زد. پی نوشت
در دامان زنی جوان پیری فرتوت دوران کودکی اش را به بستر میبرد زن مُرد ! پیرمرد هنوز کودک درونش را با افتخار جار می زد. پی نوشت: داروغه شهری ساخت بدون زندان آزادی ابروی شرف را برد ـ ه بود. بداهه

در آن مذاکره یک سو زبان تیز تو بود سپاه ِ سفسطه ها پشت خاکریز تو بود من این طرف تک و تنها و بی زبان آن سو... گزینه های زیادی
در آن مذاکره یک سو زبان تیز تو بود سپاه ِ سفسطه ها پشت خاکریز تو بود من این طرف تک و تنها و بی زبان آن سو... گزینه های زیادی به روی میز تو بود سفیر کشور ِ فهمم ولی نفهمیدم سیاست عبثی را که در ستیز تو بود جواب ِ کل نگریهای من برای ثبات ظهور مخمصه ای از نکات ریز تو بود همیشه صحبت ِ موزون ِ مهرپرور ِ عشق اسیر ِ خاک غزل سوز ِ قهرخیز تو بود کسی که لحظه ی آخر مریض میخواندی یکی دو سال، قبل تر گُلم ،عزیز تو بود هنوز در تب و تابم نمیرسم به خودم چرا که نقطه ی تعقیب ِ من گریز تو بود شاعر:مهرداد عزیزیان بی تخلص #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom

بعد از تو قلبم سست شد با یک تکان افتاد سیاره ای دیوانه وار از کهکشان افتاد چاقو برای خودکشی راه قشنگی نیست وقتی شبی از چشم ها
بعد از تو قلبم سست شد با یک تکان افتاد سیاره ای دیوانه وار از کهکشان افتاد چاقو برای خودکشی راه قشنگی نیست وقتی شبی از چشم هایت می توان افتاد من ظاهرا ویران نبودم بعد تو اما پیراهنم را باز کردم، استخوان افتاد برداشتم تا قاب عکست را زمین لرزید دیوارهای خانه مان هم ناگهان افتاد دیر آمدم پاییز شد، لبخند تو خشکید یعنی که دیگر بوسه هایت از دهان افتاد سنگینی هر دو جهان بر شانه هایت بود وقتی که افتادی پس از تو آسمان افتاد شاعر :بابک سلیم #سایت_ادبی_تخصصی_شعرناب 🌐 sherenab.com بهترین ها رادر #کانال_سایت_تخصصی_شعرناب بخوانید @sherenabcom